Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

حقیقت، بی خانمان تاریخ

Posted on 6 اکتبر 20246 اکتبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
حقیقت، بی خانمان تاریخ

فرزانه ای گویا گفته است: هیچ چیزی دشوارتر از بیان حقیقت و ساده تر از مجیزگوئی نیست. … و اما مسافرِ ما از قرن‌ها پیش، از زمانی که انسان از غارها بیرون آمده، زبان بازکرده و خانه و سرپناه ساخته بود، پای پیاده راه افتاده بود، همة قاره‌ها، کشورها، شهرها و روستاها را زیر پا…

ادامه “حقیقت، بی خانمان تاریخ” »

دسته‌ بندی نشده

تو کز محنت دیگران بی غمی

Posted on 28 سپتامبر 202429 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
تو کز محنت دیگران بی غمی

در ولایت ما، مردم روی همولایتی‌ها اسم می‌گذاشتند و کمتر کسی آن‌ها را توی قلعه به نام اصلی و شهرت شناسنامه‌اش صدا می‌زد: از جمله نام‌هائی که هنوز فراموش نکرده ام: دیو سفید، دیو سیاه، موری، یاور، کلا بلند، ک…گردن و امثالهم بودند. اینجانب را نیز به نام نامی: «بیداری!» مفتخر کرده بودند. باری، من…

ادامه “تو کز محنت دیگران بی غمی” »

دسته‌ بندی نشده

  من سیاسی نیستم

Posted on 26 سپتامبر 202426 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
  من سیاسی نیستم

در روزگار ما سیاست به تعبیر فرانسوی‌ها در هوا است c’est dans l’air  و از آن گزیر و گریزی نیست، حتا اگر مانند بسیاری از اهل هنر و فرهنگ منکر این حقیقت باشیم و از آن تبری جوئیم. باری، از شما چه پنهان من پس از هفتاد و هفت سال عمر از دروغ‌ها‌ی سیاستمداران و…

ادامه “  من سیاسی نیستم” »

دسته‌ بندی نشده

مردی که تاج شاه را آتش زد

Posted on 25 سپتامبر 202412 می 2026 By حسین دولت‌آبادی
مردی که تاج شاه را آتش زد

اگر چه در شهر سبزوار ژاندارمری وجود داشت، ولی در ولایت ما هنوز به« ژاندارم» که واژه‌ای فرانسوی است، می گفتند «مأمور» یا «امنیه» که امنیّت را به ذهن متبادر می‌کرد و گویا قرار بود در روستاها مواظب امنیّت مردم باشد و خلافکارها را دستگیر و به دست پرقدرت عدالت بسپارد. با این‌همه «مأمور» بار…

ادامه “مردی که تاج شاه را آتش زد” »

دسته‌ بندی نشده

آدم گرسنه آزادی ندارد

Posted on 24 سپتامبر 202424 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
آدم گرسنه آزادی ندارد

مردی آواره و بی خانمانی را می شناسم که از چندین سال پیش زیر پل اتوبان، نه چندان دوراز خانۀ ما، روزگار می گذراند و من هر بارهنگام پیاده روی او را می بینم که در آن گوشه، کنار اثاثیه و خرت و پرت های بی ارزش، زیر لحاف چرک و شندر پندری اش مچاله…

ادامه “آدم گرسنه آزادی ندارد” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

در دیار ما زن گران است

Posted on 20 سپتامبر 202412 می 2026 By حسین دولت‌آبادی
در دیار ما زن گران است

… من در دوران جوانی، ده سال در مُلک ری کار و زندگی کردم و در آن‌ سال‌ها، کارگرهای فصلی و مهاجر افغان را این‌جا و آن‌جا، در باغ‌ -های شهریار و سر ساختمان‌ها می‌دیدم؛ در آن مدت با شماری از آن‌ها آشنا شده بودم و چند نفر را حتا از نزدیک می‌شناختم. در سال‌های…

ادامه “در دیار ما زن گران است” »

دسته‌ بندی نشده

طنزِ تلخِ تاریخ

Posted on 15 سپتامبر 202415 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
طنزِ تلخِ تاریخ

طنزِ تلخِ تاریخ P چندی پیش گذرم به شهر مردگان افتاده بود و در جستجوی مزار عزیزی گورسنگ‌ها را می‌خواندم؛ نیمۀ تابستان بود؛ هوا به شدت گرم کرده بود و من که از پرسه زدن خسته شده بودم، یک‌دم روی جدول خیابان نشستم تا نفس می‌گرفتم و دراین فرصت نگاهی به دستنوشته‌ام می‌انداختم. مردی بلند…

ادامه “طنزِ تلخِ تاریخ” »

دسته‌ بندی نشده

آه، پاریس، پاریس…

Posted on 5 سپتامبر 20245 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
آه، پاریس، پاریس…

نزدیک به چهل سال پیش از فرودگاه استانبول به مقصد پاریس پرواز کردم. در سالن انتظار فرودگاه، جوانکی شیک پوش، به زبان انگلیسی شکسته، بسته پرسید: « شما به کجا می روید؟» و من که بیشتر از او به انگلیسی تسلط نداشتم، به اختصار عرض کردم: «می روم به پاریس!» جوانک با حسرت و حیرت…

ادامه “آه، پاریس، پاریس…” »

دسته‌ بندی نشده

دنیا حانۀ من است

Posted on 1 سپتامبر 20241 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
دنیا حانۀ من است

 نزدیک به نیم قرن پیش مجموعه قصه ای به نام « پنح شعلۀ جاوید» از پنج نویسندۀ مشهور زمانه صادق هدایت، آقا بزرگ علوی، صادق چوبک، محمد علی جمالزاده و یک نویسندۀ معاصردیگر چاپ و منتشر شد، (متأسفانه نام او را از یاد برده ام)، چندی گذشت و کتاب دیگری زیر عنوان «شعله های جاوید»…

ادامه “دنیا حانۀ من است” »

دسته‌ بندی نشده

جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)

Posted on 24 آگوست 202424 آگوست 2024 By حسین دولت‌آبادی
جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)

        در این گوشة دنیا، در‌‌ میان مردم بیگانه، به تجربه دریافته‌ام که هربار به معنای واژه‌ای در موقعیت و در وضعیّت خاصی پی‌برده ا‌م، هرگز آن را فراموش نکرده‌ام، مانند: « espion» (2) که گوئی با داغ و درفش توی ذهن‌ام حک شده‌است. تا آن‌جا که به یاد دارم، این کلمه را سال هزار…

ادامه “جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)” »

دسته‌ بندی نشده

بلبل

Posted on 22 آگوست 202422 آگوست 2024 By حسین دولت‌آبادی
بلبل

پاره ای از « تیرۀ کلّه سفیدها» استوار دوم شیبانی از آسایشگاه ما رفته بود و «اسد شراب» جایِ او را گرفته بود. اسد به‌راز بیدارخوابی‌هایِ من پی برده بود؛ گاهی آخر شب‌ نیم خیز می‌شد و سرک می‌کشید: «میرزا، توی این نور ننویس، کور می‌شی.» «بگیر بخواب بلبل، نگران چشم‌های میرزا نباش.» اسد شهریاری…

ادامه “بلبل” »

دسته‌ بندی نشده

گماشته

Posted on 6 آگوست 20246 آگوست 2024 By حسین دولت‌آبادی
گماشته

هیاهوئی در راهرو بازداشتگاه پیچید، درآهنی انفرادی با نالۀ کشداری باز شد و نگهبان زندانی را به داخل هل داد. تازه وارد، آن جوان بلند بالا و تنومند؛ مانند گوریلی گرفتار، وحشت زده و ناباور به ‌من و استوار لنگ دراز، به در و دیوار نگاه می‌کرد و حرف نمی زد «یا قمر بنی‌هاشم، چه…

ادامه “گماشته” »

داستان كوتاه

 زلفِ کجِ کوشیرانی

Posted on 22 جولای 202423 جولای 2024 By حسین دولت‌آبادی

فصلی از کتاب « تیرۀ کله سفید ها» چند سال از دوران هنرآموزی‌ام گذشته بود و بسیاری از یادها با بادها رفته بودند، با این‌همه روزی که پا به زندان جمشیدیه گذاشتم، به یاد مرکز آموزش‌ها و کلنل شاداب و سرخوش آمریکائی افتادم: «! I’m here » در مرکز آموزش‌ها سه ماه زودتر از همقطارها…

ادامه “ زلفِ کجِ کوشیرانی” »

دسته‌ بندی نشده

کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من

Posted on 30 ژوئن 202430 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من

اگرچه به تجربه دریافته‌ام که در دنیای مجازی « فیس بوک» دوستان و عزیزان به ندرت مطالب طولانی را می‌خوانند، ولی از آن‌جا که یاد نگرفته ام کوتاه بنویسم و مانند بسیاری کلمات قصار صادر کنم، این وجیزه‌ها را که در وبلاگ‌ام چاپ شده اند، در فیس بوک باز نشر می‌کنم و از شما چه…

ادامه “کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من” »

دسته‌ بندی نشده

Marché de la poesie

Posted on 11 ژوئن 202413 ژوئن 2024 By حسین دولت‌آبادی
Marché de la poesie

Place Saint-SulpiceParis 6e

دسته‌ بندی نشده

دادگاه نظامی

Posted on 4 ژوئن 20244 ژوئن 2024 By حسین دولت‌آبادی
دادگاه نظامی

فصلی از کتاب « تیرۀ کلّه سفیدها» دژبانی که مرا از زندان پایگاه به ستاد نیروی هوائی برده بود، تلنگری به در اتاق زد، دستگیره را با احتیاط و به آرامی چرخاند، در آستانۀ در سیخ ایستاد، پاشنه پا به هم کوبید و دست‌اش را به سرعت تا لبۀ کلاه‌اش بالا برد: «قربان!» سرهنگ سر…

ادامه “دادگاه نظامی” »

داستان كوتاه

بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟

Posted on 25 می 202410 اکتبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟

دستنوشته‌ها نمی‌سوزند، اثر محمد رسول اف، اگر تنها فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران نباشد، ( من همة فیلم ها را ندیده‌ام) دست کم نوید بخش سینمائی است‌که از کنار مسائل حسّاس جامعه نمی‌گذرد تا با هنر نمائی اهل فرنگ را انگشت به دهان‌روی صندلیها میخکوب کند و جایزه بگیرد. در این فیلم انگشت اتهام به…

ادامه “بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟” »

نقد و نظر

فریاد

Posted on 29 آوریل 20243 می 2024 By حسین دولت‌آبادی
فریاد

من این نامه را نزدیک به سی و چهار سال پیش به دوستی نوشتم و به پراکندگی ایرانی‌های مهاجر اشاره کردم و نام آن را «صدا» یا «فریاد» گذاشتم. اگر اشتباه نکنم، در آن سال وزیرامور خارجه ایران، ولایتی به پاریس آمده بود و شماری از ایرانی ها در میدان حقوق بشر (1) جمع شده…

ادامه “فریاد” »

نامه

جنایت اتفاق افتاده است

Posted on 26 آوریل 202427 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
جنایت اتفاق افتاده است

فئودور داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس، در جوانی به گروه ایلیا پائولوویچ پطروشفسکی پیوست؛ این گروه آرمانخواه و سوسیالیست علیه تزار (نیکلای اول) و نظام ارباب و رعیتی «سرواژ» مبارزه می‌کردند. داستایوسکی همراه بیست و یک نفر هموند گروه، به جرم تبلیغات ضد دولتی، مشارکت در توطئه‌ علیه امپراطور روس خوانش نامه‌ای انتقادی علیه کلیسای ارتدوکس…

ادامه “جنایت اتفاق افتاده است” »

یادداشت

این جنگ، جنگ مردم ما نیست

Posted on 14 آوریل 202420 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
این جنگ، جنگ مردم ما نیست

نزد شماری از «روشنفکرها» و مردم عادی، نفرت و انزجار از حکومت جهل و جنایت اسلامی، به نفرت از اسلام و فاجعه بارتر از این به نفرت از عرب های مسلمان منجر شده است. این روند که از مدت‌ها پیش آعاز شده، اگر ادامه یابد، ( انگار ادامه دارد) به راسیسم و فاشیسم و فاجعه…

ادامه “این جنگ، جنگ مردم ما نیست” »

یادداشت

دلِ سیاه

Posted on 13 آوریل 202413 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
دلِ سیاه

من در این عمر دراز به تجربه دریافته ام که آدم‌ها به ندرت مکنونات قلبی‌شان را با دیگران، حتا با رفقا و دوستان‌شان در میان می‌گذارند، نه، همیشه ناگفته‌هائی در کنج تاریک قلب آن‌ها وجود دارد که تا روز موعود به زبان نمی‌آورند مدام بهانه می‌تراشند، صلاح نمی دانند و طفره میروند، باری، «روز موعود»…

ادامه “دلِ سیاه” »

دسته‌ بندی نشده

سکته الخیر

Posted on 10 آوریل 202410 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
سکته الخیر

فصلی از « چکمۀ گاری» (1) بساز و بفروش همراه من به روی اسکله آمد، در مه و شرجی صبحگاهی که چشم چشم را نمی‌دید، مدتی با حارث شوخی کرد، سر به سرش گذاشت و از او قول گرفت که امانتی‌اش را به شارجه ببرد و به سلامت برگرداند. «حارث، اگه امانت منو بر نگردونی،…

ادامه “سکته الخیر” »

دسته‌ بندی نشده

روایت یک تبعید

Posted on 9 آوریل 202414 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
روایت یک تبعید

علیرضا جلیلی هیهات ز دردی که شده همسفرم/  آن سایه ی همزادِ هماره به برم گمگشته و بی پناه و در گردابم / از بازی “دوران،” که چه آورده سرم “دوران،” آخرین اثر چاپ شده حسین دولت آبادی است که به سال 2023  توسط نشر “ناکجا” در پاریس  در 305 صفحه انتشار یافته است.  “دوران”…

ادامه “روایت یک تبعید” »

نقد و نظر

Evénement

Posted on 5 آوریل 20245 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
Evénement

Jeudi 25 avril 2024 à 19 h Rencontre et dialogue avec Hossein Dowlatabadi Romancier Á l’occasion de la parution de son deuxième roman en français Il pleut sur Ankara Traduit du persan par Hamid Saba et Thierry Fournier Aux Editions L’Harmattan En présence de Hamid Golami Saba Conférence en persan Possibilité de traduction en français….

ادامه “Evénement” »

دسته‌ بندی نشده

ماهی سفید و شطرنج

Posted on 31 مارس 202431 مارس 2024 By حسین دولت‌آبادی
ماهی سفید و شطرنج

من ماجرای قادر را زمانی شنیدم که حکومت اسلامی به نسل‌کشی مشغول بود؛ شب و روز اعدام می‌کرد و زندان‌ها را از آزادیحواهان، اندیشه ورزان و دگر اندیشان می انباشت؛ زمانی که به خاطر «صدور اسلام- شیعه» و «تثبیت نظام نکبت ملاها» جوانان، نوجوانان و حتا بچّه‌ها را با کلید بهشت، به میدان مین و…

ادامه “ماهی سفید و شطرنج” »

یادداشت

حکمت، مذهب مختار

Posted on 30 مارس 202430 مارس 2024 By حسین دولت‌آبادی
حکمت، مذهب مختار

جان و جسم……………. نیاز به یاد آوری نیست و بی تردید خوانندگان می دانند که بزرگان ما و به اصطلاح « قُدَما» به فلسفه «حکمت» می‌گفته اند و مراد عبید زاکانی از «مذهب » دراینجا رفتار، مسلک؛ مشرب، روش و آئین است و ربطی به دین ندارد. بنا براین «مذهب مختار» به معنای آئین آزاد،…

ادامه “حکمت، مذهب مختار” »

یادداشت

تداعی

Posted on 29 مارس 202429 مارس 2024 By حسین دولت‌آبادی
تداعی

تا آن‌جا که به یاد دارم، در جوانی خوش بین بودم؛ دوستان زیادی داشتم و زندگی اگرچه چندان ساده نبود، ولی مانند جویباری زمزمه کنان، به شادمانی و سرخوشی می‌گذشت. در میان سالی، به اجبار جلای وطن کردم و در تبعید به سنگلاخ افتادم، به مرور زمان واقع بین شدم و کام ناکام با دنیا…

ادامه “تداعی” »

یادداشت

نو روز

Posted on 19 مارس 202419 مارس 2024 By حسین دولت‌آبادی
نو روز

عزیزی در آن سر دنیا، نزدیک قطب شمال زندگی می‌کرد و در پایان هر سال به مناسبت نوروز چند کلمه‌ای مهرآمیز می‌نوشت و هرگز از این کلیشه نیز چشم نمی پوشید: «بهاران خجسته باد!!» سال‌ها آمدند و گذشتند و آن بهار خجسته از راه نرسید. باری از این تکرار ملال‌آور خسته شدم و سرانجام به‌اختصار…

ادامه “نو روز” »

یادداشت

مرغ انجیر خوار

Posted on 17 مارس 202422 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
مرغ انجیر خوار

فصلی از « از ریشه در باد» پس‌از مهاجرت دورۀ تازه‌ای در زندگی خانوادۀ ما آغاز شد: مادرم خانه، کاشانه، دوستان، آشنایان، مُرده‌ها و هویّت‌اش را در قلعۀ گالپاها جا گذاشته بود و دور از یار و دیار سرگشته، سراسیمه و مدام مضطرب بود و در هیچ‌جائی آرام و قرار نمی‌گرفت. فاطمۀ زهرا با لهجۀ…

ادامه “مرغ انجیر خوار” »

رمان

نامه به بطحا

Posted on 29 فوریه 202429 فوریه 2024 By حسین دولت‌آبادی
نامه به بطحا

بزرگوار اگر مردم ایران را هربار یک کاسه نمی‌کردی و با یک چوب نمی راندی، اگر با اینهمه خوشیفتگی و خودباوری بر مسند قضاوت نمی‌نشستی و از بالادر بارۀ مردم ما حکم صادر نمی‌کردی، ضرورت تکرار بدیهیات و توضیح واضخات پیش نمی‌آمد و من این نامه را به بطحا نمی‌نوشتم. بزرگوار، آن انسان زیبایِ افسانه‌ای…

ادامه “نامه به بطحا” »

نامه

مرد مُرده راه می رود

Posted on 25 فوریه 20242 ژوئن 2024 By حسین دولت‌آبادی
مرد مُرده راه می رود

… بنا به‌ اسناد رسمی کشور من ده سال پیش از این دنیا رفته‌ام و ادارۀ ثبت اسناد و احوال شناسنامه‌ام را باطل کرده است. از تو چه پنهان، من این خیر شعف‌انگیز را ده سال پیش از راه دور شنیدم؛ مدتی نگاه‌ام به‌ راه رفت و به جائی ناپیدا خیره ماندم. شگفتا، من مدتی‌است…

ادامه “مرد مُرده راه می رود” »

دسته‌ بندی نشده

زبان مادری

Posted on 22 فوریه 202422 فوریه 2024 By حسین دولت‌آبادی
زبان مادری

اگر اشتباه نکنم، پارسال مطلبی دربارۀ دوری از زبان مادری و از مردم و میهن و از نگرانی‌ها و دغدغه‌هایم نوشته بودم و اشاره کرده بودم به نویسنده‌هائی که به ناچار یا به اختیار دور از مردم، در مهاجرت یا تیعید زندگی می‌کنند، به اصطلاح بازاری‌ها «از کیسه می‌خورند» و اگر از زبان فارسی با…

ادامه “زبان مادری” »

دسته‌ بندی نشده

میرزا بنویس بد خط

Posted on 20 فوریه 202420 فوریه 2024 By حسین دولت‌آبادی
میرزا بنویس بد خط

… تا آن جا که به‌یاد دارم، در ولایت ما میرزا بنویسی بود که برای همولایتی‌های بی سواد و زن‌هائی که شوهر آن‌ها به سفر راه دور رفته بود، نامه می‌نوشت. (چند صباحی این مهم به من واگذار شده بود) باری، دستخط میرزاسن خرچنگ قورباغه و ناخوانا بود؛ اهالی با او شوحی می‌کردند و می‌گفتند…

ادامه “میرزا بنویس بد خط” »

یادداشت

در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم

Posted on 15 فوریه 202415 فوریه 2024 By حسین دولت‌آبادی
در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم

بخشی از رمان «در آنکارا باران می بارد» روزی که قاصدک از استانبول برگشت و خبر آورد، با خودم گفتم تمام شد، همه چیز به آخر رسید. آخرین امیدم، تنها رشته‌ای که هنوز مرا به زندگی پیوند می‌‌زد،  بریده بود و من احساس می‌کردم مانند قاصدکی در خلاء سرگردان مانده‌ام و سردر گم، دور خودم می‌چرخم. گيج  و منگ شده بودم، سرگشته و بی‌ خود، در کوچه پس کوچه‌های آنکارا پرسه می‌زدم و هر بارکه باران تند تر…

ادامه “در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم” »

رمان, کتاب

سهو یا عمد

Posted on 8 فوریه 20248 فوریه 2024 By حسین دولت‌آبادی
سهو یا عمد

دوستی تلفنی اطلاع داد که آقای امیر طاهری در مقاله ای از تو نام برده است. عجب! من اگر چه ایشان را پیش از انقلاب بهمن به عنوان روزنامه نگار می‌شناختم، ولی بعد از انقلاب و در تبعید مطلبی از او نحوانده بودم و لذا حیرت کردم و به دوست‌ام گفتم بی‌شک اشتباهی پیش آمده‌است….

ادامه “سهو یا عمد” »

دسته‌ بندی نشده

تمرکز نویسنده

Posted on 3 فوریه 202411 نوامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
تمرکز نویسنده

اگراشتباه نکنم و درست فهمیده باشم، هاروکی موراکامی، نویسندۀ شهیر ژاپنی که کارهای او جوایز متعددی را از جمله جایزه جهانی فانتزی، جایزهٔ بین‌المللی داستان کوتاه فرانک اوکانر، جایزهٔ فرانتس کافکا و جایزهٔ اورشلیم را دریافت کرده‌است. در کتاب: « وقتی از دو حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» سه شرط اساسی برای نویسندۀ رمان…

ادامه “تمرکز نویسنده” »

دسته‌ بندی نشده

کدخدا سنگ

Posted on 29 ژانویه 202410 مارس 2024 By حسین دولت‌آبادی
کدخدا سنگ

مادرم تا زنده بود در بارۀ راز داری می‌گفت: «…حرف که از سی و سه دندان بگذرد، از سی و سه شهر می‌گذرد» همو شکوه می‌کرد که نخود توی دهان همسایۀ دیوار به‌دیوار ما نم نمی‌کشید» باری، اگر همۀ مردم دنیا راز دار و سّر ‌نگهدار بودند و اگر زبان «کدخدا سنک» لق نخورده بود،…

ادامه “کدخدا سنگ” »

دسته‌ بندی نشده

آرامش ابدی

Posted on 15 ژانویه 202415 ژانویه 2024 By حسین دولت‌آبادی
آرامش ابدی

فصلی ار جلد دوم « چکمۀ گاری» (1) زمینگیر‌شده بودم و درآن جزیزه مانند تبعیدی‌ای تنها روزگار می‌گذراندم. هوا به شدت گرم کرده بود و اغلب شرجی و سنگین بود و دم داشت. روزها روی تخت سفری‌‌ دراز می‌کشیدم؛ از گرما و شرجی عرق می‌ریختم و چشم به راه تک شیلات، به‌‌دریا نگاه می‌کردم. پنچرۀ…

ادامه “آرامش ابدی” »

رمان

زنده باد جارو

Posted on 11 ژانویه 20248 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
زنده باد جارو

پیرمردی پس از سال‌ها به‌‌جائی رسیده بود که می‌گفت: «دنیا تا بوده چنین بوده است و هر تلاشی برای تغییر این چرخۀ جهنمی بی‌فایده است» در آن زمان من جخ شانزده یا هفده ساله بودم، روزها خانه‌ها، در و دیوار مردم را رنگ می‌زدم  و شب‌ها در کلاس‌های شبانۀ خوارزمی  درس می‌خواندم. باری پیرمرد- چندان…

ادامه “زنده باد جارو” »

یادداشت

دعوتنامه Invitation

Posted on 2 ژانویه 20242 ژانویه 2024 By حسین دولت‌آبادی
دعوتنامه Invitation

همولایتی سلمانی ما، پس از مهاجرت، با هزار زحمت و ذلت آرایشگاهی در محله ای خلوت و پرت افتاده دایر کرده بود و چانه به میخ انتظار آویخته بود تا شاید در آینده‌ای نه چندان دور کسب و کارش رونق می گرفت و مشتری ها به سراغ‌اش می‌آمدند. گیرم بیفایده. روزها از بیکاری مگس می…

ادامه “دعوتنامه Invitation” »

دسته‌ بندی نشده

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 6 7 8 … 15 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme