Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

Posted on 29 ژوئن 202529 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

شاید اگر زیدی در دنیایِ مجازی، به طنز و کنایه نمی‌نوشت که این «خواب راحت!!» و لابد «آسایش و آرامش» از تصدق سر لیبرالیسم نصیب شما شده‌است، هرگز به صرافت نمی‌افتادم تا این مطلب را پیش از موعد بنویسم. به یقین می‌دانم تا این چند سطر را ننویسم، نمی‌توانم با خیال آسوده برگردم و به…

ادامه “دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز” »

دسته‌ بندی نشده

سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

Posted on 27 ژوئن 202527 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

.… من به تجربه دریافته‌ام که روزگار زندان و زندانی بی شباهت به روزگار پیری انسان نیست. از آن‌جا که در زندان و در دوران پیری هیچ اتفاق تازه ای برای آدمیزاد نمی‌افتد، از آن‌جا که زندگی در زندان مانند ایام پیری یکنواخت است، زندانی‌ها مانند پیران آنچه را که زیسته‌اند و تبدیل به خاطره…

ادامه “سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها” »

دسته‌ بندی نشده

در تباهی

Posted on 2 ژوئن 202527 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
در تباهی

در دریای فرهنگ و اندیشۀ بشری احکام مذهبی به صخره‌های خزه بسته می‌مانند که در ژرفاها به گل نشسته‌اند. یادگار دوران‌های دور سپری شده، یادگار باران‌های بهاری که روزگاری از آسمان تیره فرو باریده‌اند تا شاید گل پژمردۀ آدمی سر از گریبان به درآرد و شادمانه بر خاک ببالد و سبکبار و آسوده خاطر از…

ادامه “در تباهی” »

مقاله

هم نشین خزر

Posted on 27 می 202527 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
هم نشین خزر

هستی هر انسانی مانند کائنات مه‌آلود و بی‌انتها است، آدمی هنوز به ‌آن ‌چه‌ که در ژرفاها و در زوایای وجودش نهفته ‌است، آگاهی ندارد. این شناخت در موقعیّت‌های ناگوار و در شرایط و وضعیّت دشوار به مرور زمان کم و بیش حاصل می‌شود. من اگر از آن چهار دیواری ‌دلگیر خانة ذبیح‌الله و از…

ادامه “هم نشین خزر” »

دسته‌ بندی نشده

زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

Posted on 24 می 202524 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

بزرگوار، اگر اشتباه نکنم، حدود شش یا هفت سال پیش، داستان «پسر خاتون ماست آو» و زنگ دوچرخه اش را درنامه‌ای به اختصار نوشتم، امروز به مناسبت چاپ و نشر رمان تازه‌ام آن را یاد آوری می‌کنم تا به زحمت نیفتی و در میان نامه های قدیمی به دنبال آن نگردی. نه عزیز؛ در هنور…

ادامه “زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند” »

دسته‌ بندی نشده

مکث

Posted on 22 می 202522 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
مکث

ادامه “مکث” »

نامه

گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Posted on 21 می 202526 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

ادامه “گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی” »

گفتار

خندۀ تلخ (1)

Posted on 17 می 202517 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
خندۀ تلخ (1)

… اگرچه چند بار مرگ از بیخ گوش‌ام‌ گذشته بود، ولی من به بخت و اقبال باور نکرده بودم، بارها به شوخی گفته بودم که اگر قرار بود در کودکی و نو جوانی بمیرم، شبی که عقرب به پلک‌ام نیش زد و تخم چشم‌ام از درد ترکید، می‌مردم؛ اگر قرار بود بمیرم، سرجالیز با نیش…

ادامه “خندۀ تلخ (1)” »

دسته‌ بندی نشده

قصه ای از هزاران غصه

Posted on 14 می 202515 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
قصه ای از هزاران غصه

“اُلَنگ” تازه ترین رمان چاپ شده حسین دولت آبادی نویسنده توانای معاصر ایران است که بسال  2024  میلادی در 142  صفحه توسط انتشارات “ناکجا” در پاریس منتشر شده است. در این رمان، حسین دولت آبادی، همانند بسیاری آثار دیگرش، جریان زندگی روستایی را در حاشیه کویربه تصویر می‌کشد.  فرایند دگرگونی‌های پس از اصلاحات ارضی منجر…

ادامه “قصه ای از هزاران غصه” »

دسته‌ بندی نشده

باران که شدى مپرس اين خانه کيست

Posted on 14 می 202525 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
باران که شدى مپرس اين خانه کيست

باران که شدى مپرس اين خانه کيست/سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست/باران که شدى پياله ها را نشمار/جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست/ در سال‌های آخر عمر، زندگی اگرچه هنوز ادامه دارد ولی روز به روز از تحرک آدمیزاده و فعالیت‌های اجتماعی او  کاسته می شود و گذشته هر چه بوده و…

ادامه “باران که شدى مپرس اين خانه کيست” »

دسته‌ بندی نشده

پاره ای ازیک نامه

Posted on 12 می 202512 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
پاره ای ازیک نامه

‏… چندان‌‌از تو دورم‌که حتا نمی‌توانم پیشانی‌ات‌ را به تسلیت ببوسم. می دانی عزیز، همة ‏شما در ‌گذشته و خاطرات من، در مه زندگی می‌کنید. سالها است که هیچ کدامتان را ندیده ام و ‏تصویر و تصوّر مبهمی از روز و روزگارتان دارم. ناگهان خبر می‌رسد که عزیزی از دنیا رفت. شهربانو ‏رفت، مادرم رفت،…

ادامه “پاره ای ازیک نامه” »

نامه

شب‌هایِ قوزی

Posted on 11 می 202511 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
شب‌هایِ قوزی

زن سیاهپوستی که برای نظافت اتاق‌ آمده بود؛ نگاهی به اطراف انداخت، یکدم گوش تیز کرد، صدایِ شرشر آب از حمام می‌آمد، خیال‌اش آسوده شد، پاورچین پاورچین تا نزدیک میز تحریر جلو رفت و به ‌کنجکاوی گردن کشید. آه، چشم‌هایش از حیرت وادرید. روی صفخۀ کامپیوتر با‌حروف درشت نوشته شده بود: عزیزم، نگران نباش، من…

ادامه “شب‌هایِ قوزی” »

یادداشت

ریشه در خویشتن خویش

Posted on 1 می 202516 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
ریشه در خویشتن خویش

گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامردمی ها و نامرادی‌ها  را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر…

ادامه “ریشه در خویشتن خویش” »

دسته‌ بندی نشده

در حاشیه ی تبعید (*)

Posted on 29 آوریل 202529 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
در حاشیه ی تبعید (*)

 تا در خویشتن خویش به غلط نیفتم ناگزیرم از چیزهای بی اهمیّت، به ظاهر بی اهمیّت شروع کنم. آخر همین جزئیّات زندگی ام را رقم می زنند و مانند موریانه ها مرا از دورن می جوند و می خورند. شاید دیگران چون من گرفتار این تارعنکبوت نباشند و یا با بند بازی خود را از…

ادامه “در حاشیه ی تبعید (*)” »

دسته‌ بندی نشده

یک نامه- یادداشت

Posted on 28 آوریل 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

در بارۀ زندان سکندر ( هاشم سوئد) امروز خواندن جلد سوم «زندان سکندر» نوشته هم ولايتي عزيزم حسین دولت‌آبادی را به پایان رساندم؛ کتابی که نه صرفاً رمانی روایی، بلکه سفرنامه‌ای است از رنج، عشق و آوارگیِ نسلی که در طوفان تاریخ وطن گم شد. داستان، از دل خانه‌ای تبریزی آغاز می‌شود؛ خانه‌ای که پدرش،…

ادامه “یک نامه- یادداشت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

تنهائی

Posted on 24 آوریل 202524 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
تنهائی

در آنهمه سالی‌که در شهر پاریس پشت فرمان تاکسی می‌نشستم از ‌چند استثناء‌که بگذرم، هرگز مسافری‌را دوبار سوار نکردم و دوبار ندیدم. این بیگانگی محاسنی برای مسافرانی‌داشت که به نیّت خاصی سوار تاکسی می‌شدند و با خیال راحت بند از زبانشان بر می‌داشتند. تاکسی مانند غرفة اقرار نیوش کلیسا خلوت و مطمئن بود و من…

ادامه “تنهائی” »

یادداشت

فرهنگ افتخار

Posted on 19 آوریل 202517 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
فرهنگ افتخار

مهرماه، سال 1341، آغاز سال تحصیلی، روز اول  و زنگ اول  بود که دبیر فارسی  ما وارد کلاس اول دبیرستان شد، بی اعتنا به قیل و قال شصت و پنج شاگرد شهری و روستانی، از سکوی جلو تخته سیاه بالا رفت و پشت به شاگرد ها با گچ سفید نوشت: فخر، مفاخر، مفتخر، تفاخر، فاخر،…

ادامه “فرهنگ افتخار” »

دسته‌ بندی نشده

اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

Posted on 18 آوریل 202518 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

من سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سال‌هایِ کودکی‌ام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصه‌های هولناکی نقل می‌کردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا…

ادامه “اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد” »

دسته‌ بندی نشده

خری که تاوان می‌شود

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
خری که تاوان می‌شود

 زیستن دراین دنیای وارونه دقمرگی و  مبارزۀ مدام با مرگ است.. … روزی از روزهای گرم تموز، کنار جادۀ خاکی ولایت، خر ‌پیری زیر بار خسبیده بود و از‌جا جنب نمی‌خورد. چند نفر، گوش، گردن و دم و افسار او را چسبیده بودند، نفس‌نفس می‌زدند، تلاش می‌کردند، عرق می‌ریختند، هرکدام ازسوئی می‌کشیدند، سیخونک می‌زدند، فحش…

ادامه “خری که تاوان می‌شود” »

دسته‌ بندی نشده

سرگذشت کبودان

Posted on 9 آوریل 20259 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرگذشت کبودان

کتاب ها نیز مانند آدم ها سرنوشت و سرگذشتی دارند. من رمان کبودان را بر اساس یادداشت‌هائی که در سال 1349 در جنوب ایران، بندرها و جزیره‌ها برداشته بودم، به مدت پنج سال در هفتصد صفحه نوشتم. سال 1355 خورشیدی عزیزی از زندان بیرون آمد، رمان را خواند وبنا به پیشنهاد او و بنا به…

ادامه “سرگذشت کبودان” »

دسته‌ بندی نشده

مردی برای تمام فصل ها (1)

Posted on 4 آوریل 20254 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی برای تمام فصل ها (1)

روزها، گاهی صبح زود، زودتر از همیشه از خواب بیدار می‌شوم و مدت‌ها چشم به‌ راه روشنائی، از پنجرۀ اتاق به شاخ و برگ تیرۀ درخت پیر کاج نگاه می‌کنم و در گذشته های دور پرسه می‌زنم. در این گشت و گذرها، مثل همیشه صحنه‌ها و چهره‌هائی از منظرم می‌‌گذرند که در سال‌های دور و…

ادامه “مردی برای تمام فصل ها (1)” »

یادداشت

سر آوردن و سر بردن

Posted on 1 آوریل 20251 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سر آوردن و سر بردن

اگر چه من بارها این‌جا و آن‌جا، از این و آن شنیده بودم: «چته؟ مگه سر آوردی؟» یا «یواشتر،  مگه سر می بری؟» و یا «به طرف گفتند برو کلاه بیار، رفت سر آورد»، ولی تا مدت‌ها، تا زمانی که با تاریخ این دیار آشنا نشدم، نمی‌دانستم «سر بردن و سر آوردن» نزد مردم به…

ادامه “سر آوردن و سر بردن” »

یادداشت

فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

Posted on 29 مارس 202529 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

چند‌ی روز پیش در بارۀ«خارج» و «داخل» و کنایۀ نیشدار و گزندۀ هنرمند «خارج نشین» بحثی را در صفحۀ فیس بوک دنبال کردم و از شما چه پنهان این پرسش برایم پیش آمد: «… آیا در زمانۀ ما فاصلۀ جغرافیائی و دوری از مردم، به مرور زمان باعث فاصلۀ تاریخی هنرمند می‌شود؟» این پرسش به…

ادامه “فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی” »

دسته‌ بندی نشده

جای دوست، جای دشمن

Posted on 28 مارس 202528 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
جای دوست، جای دشمن

در روزگار جوانی نسل ما معرکه گیرانی بنام « لوطی» بودند که عنتری (انتری؟) دست آموز داشتند که با شیرین‌کاری هایش تماشاچی ها را می‌خنداند. ازجمله این که هربار لوطی از او می پرسید: «مخمل، جای دشمن کجاست؟» عنتر دست روی ماتخت‌اش می گذاشت و دندان‌های زرد و درشت‌اش را بیرون می انداخت. ولی اگر…

ادامه “جای دوست، جای دشمن” »

دسته‌ بندی نشده

خنده و گریه

Posted on 18 مارس 202518 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
خنده و گریه

… دیشب مقاله‌ای از میخائیل باختین در بارة فرانسوا رابله و «خنده» می‌خواندم، ناگهان چشم از کتاب برداشتم تا بیاد می‌آوردم از چه زمانی از ته دل نخندیده‌ام. از آن خنده هائی که زنگ و زنگار از دل می زدایند. کتمان نمی‌کنم، دراین گوشۀ دنیا گهگاهی پیش آمده که با دوستان و عزیزان خندیده‌ام و…

ادامه “خنده و گریه” »

یادداشت

به یاد تو یک شعله روشن کنیم

Posted on 16 مارس 202516 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
به یاد تو یک شعله روشن کنیم

حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسندۀ معروف مصری، در سال‌های اول انقلاب بهمن در مقاله‌ای یاد‌آور شده بود: «خمینی گلولۀ توپی‌است که از چهارده قرن پیش به ‌‌زمانۀ ما شلیک شده ‌است». این نویسنده و روزنامه نگار تیزبین و هشیار در آن روزگار به درستی پیش‌بینی کرده بود که این ‌‌‌‌‌‌گلولۀ ملتهب توپ سرزمین ما…

ادامه “به یاد تو یک شعله روشن کنیم” »

یادداشت

انسان یا امکان؟

Posted on 14 مارس 202514 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انسان یا امکان؟

نامه ای که هرگز فرستاده نشد بزرگوار، من خیلی زود، زودتر از دیگران قاعدۀ بازیِ دنیا را فهمیدم و جامعه و آدم‌ها را شناختم، ولی به آن گردن نگذاشتم و گذشتم. افسوس یا حسرت؟ شکوه و یا شکایت؟ نه، نه، هیچکدام. من یک عمر با همه، با برادر یا دوست، و با مردم صادق و…

ادامه “انسان یا امکان؟” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

سهو انسانی یا جنایت آگاهانه

Posted on 10 مارس 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

پس‌از شکست هیتلر در جنگ جهانی دوم، متفقین دادگاهی در شهر «نورنبرگ» آلمان تشکیل می دهند و نازی‌هائی را که اسیر و زندانی شده اند، محاکمه می‌کنند. در آن روزها، یک نفر روزنامه نگار آمریکائی، (یا یکی از اعضای کنجکاو دادگاه) با یکی‌‌‌از افسران ارشد هیتلر، اگر اشتباه نکنم «ردولف هوس»، مبتکر، مخترع و مسؤل…

ادامه “سهو انسانی یا جنایت آگاهانه” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

Posted on 7 مارس 20258 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

در روز جهانی زن، از سه انسان برجسته و کم ‌نظیر، از سه زن که از نزدیک می‌شناخته‌ام نمونه‌وار و به‌ اختصار یادی می‌کنم و به ‌این بهانه برای همۀ زنان و دخترانی که در دشت و صحرا، در کشتزارها، شالیزارها، کارگاه ‌ها، کارخانه‌ها، در خانه‌ها و دخمه‌ها کار می‌کنند و چرخ زندگی را می‌چرخانند،…

ادامه “انگشتِ نمک، خروارِ نمک ” »

یادداشت

آلکاپون (1)

Posted on 3 مارس 20253 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
آلکاپون (1)

… در این بازداشتگاه سربازها و درجه‌دارها با هم زندانی‌‌‌‌‌‌هستند، منتها سلوهایشان جداست. ولی با هم تماس و مراوده دارند و به‌همین خاطر هراز گاهی پای درد دل آن‌ها می‌نشینم. یکی از آقایان که تازه‌گی به زندان افتاده است، شکل طوطی است گیرم‌ نه به ‌زیبائی‌ وملاحت طوطی. بلکه سیاه سوخته‌است. چشم‌هایش مثل چشم وزغ…

ادامه “آلکاپون (1)” »

نامه

ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

Posted on 2 مارس 20252 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

… ارنست همینگوی نویسندۀ شهیر آمریکائی، عنوان رمان «ناقوس‌ها برای چه کسی به صدا درمی‌آیند» را از شعر جان دون  John Donne»  » شاعر و حکیم الهیات انگلیسی، شخصیّت برجستة ادبی قرن هفدهم میلادی، به عاریت گرفته است: «مرگ هر انسان جان‌ام را می‌کاهد؛ چرا که من با تمامی بشریت در هم آمیخته‌ام و بدین…

ادامه “ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند” »

یادداشت

توله سگ سیاه

Posted on 25 فوریه 202525 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
توله سگ سیاه

… از مدت‌ها پیش، چند نفر از روستاها و شهرهای اطراف به قلعۀ ما آمده، ماندگار و ساکن شده بودند، با اینهمه هنوز کلمۀ «غیره» به معنای «غریبه» یا «بیگانه» را، دنبال اسمشان یدک می‌کشیدند. مثل «رمضون غیره». در میان غیره ها «علی قاینی» استثنا بود، علی اگر چه از شهر قاین یا حوالی آن…

ادامه “توله سگ سیاه” »

یادداشت

جالیزبان، کولی‌ها و آزادی

Posted on 23 فوریه 202523 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
جالیزبان، کولی‌ها و آزادی

… انتظار در قفس آهنی و چشم به ‌راهی مسافر ملال انگیز و کسالت بار بود و من به همین دلیل هرگز در فرودگاه‌ها نمی‌ماندم و رانندگی در راه بندان‌های جهنمی پاریس را به انتظار و دلشوره ترجیح می‌دادم. گاهی انتظار در فرودگاه‌ها به دو ساعت حتا به سه ساعت و‌اندی می‌رسید و زمان مانند…

ادامه “جالیزبان، کولی‌ها و آزادی” »

دسته‌ بندی نشده

ماهی دودی، در انتظار گودو (1)

Posted on 21 فوریه 202522 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
ماهی دودی، در انتظار گودو (1)

من در همان روزهای اول مهاجرت اجباری و جلای وطن، در مهمانخانۀ «دوران» آنکارا متوجه شدم چیزهای با ارزشی را در وطن‌ام جا گذاشته‌ام که در هیچ کجای دنیا دوباره به دست نخواهم آورد. از آن‌جمله دوستان نازنینی را می‌توانم نام ببرم که آرزو و حسرت دیدار دو بارۀ شماری از آن‌ها به دل‌ام ماند،…

ادامه “ماهی دودی، در انتظار گودو (1)” »

یادداشت

رمان کم نطیر «دکتر گلاس»

Posted on 19 فوریه 202519 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
رمان کم نطیر «دکتر گلاس»

یلمار امیل فردریک سودربری « Hjalmar Emil Fredrik Söderberg » ( ۱۸۶۹ – ۱۹۴۱) رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار سوئدی بود. مشهورترین رمان او دکتر گلاس که در سال 1905 منتشر شده یکی از آثار مهم ادبیات سوئد محسوب می‌شود که همچنان مورد توجه است و هنوز خوانندگان بسیاری دارد. رمان به شکل یاد داشت‌های…

ادامه “رمان کم نطیر «دکتر گلاس»” »

دسته‌ بندی نشده

خشت خام و آینه

Posted on 18 فوریه 202518 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
خشت خام و آینه

بی‌شک شما نیز مانند اینجانب بارها این سخن را شنیده‌اید: «آن‌چه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام آن بیند». بنا براین ادعا انسان تا روزگار پر فرار و نشیبی را از سر نگذراند و تا به پیری نرسد، همه چیز را درخشت خام به روشنی نمی‌بیند. اگر چه این سخن دربارۀ همۀ پیران…

ادامه “خشت خام و آینه” »

یادداشت

در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی

Posted on 10 فوریه 202510 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی

داستان بلند تازه ی است از حسين دولت آبادی، که پيش از اين علاوه بر رمان و چند داستان و فيلمنامه که از او در ايران چاپ و اجرا شده، در خارج نيزمقالات انتقادی و قصّه هائی در مجلاّت از او به چاپ رسيده است و بعلاوه نمايشنامه های او با عناوين «آدم سنگی» و…

ادامه “در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی” »

رمان

شبِ هول

Posted on 8 فوریه 20258 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
شبِ هول

فصلی از رمانِ  «اَُلنگ» فرّاش مدرسه چند بار از جلو خانة خالو‌ خداداد می‌گذرد؛ هربار به در‌ حیاط نزدیک می‌شود؛ یک‌دم مردّد پا به پا می‌مالد و باز راه می‌افتد. بار آخر نگاهی به دریچة گردِ بالاخانة همسایه می‌اندازد؛ کوبة در را کورمال کورمال پیدا می‌کند، دیوانه وار در می‌زند و منتظر و گوش به‌زنگ…

ادامه “شبِ هول” »

رمان

انسان تبعیدی، انسان مهاجر

Posted on 6 فوریه 20257 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
انسان تبعیدی، انسان مهاجر

انسان تبعیدی، انسان مهاجر (1) P اگرچه همه چیز با زمان می‌رود، ولی مفاهیم به ندرت به مرور زمان عوض می‌شوند و تغییر می‌کنند. تبعید از دیرباز به معنای « نفی‌ بلد» بوده است و هنوز که هنوز است به همین معناست. مهاجرت نیز از آغاز تاریخ به معنای جا به جائی جغرافیائی و کوچ…

ادامه “انسان تبعیدی، انسان مهاجر” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

Posted on 3 فوریه 20254 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
از دل برود هر آنکه از دیده برفت

… در سال های نخستين تبعید که زخم‌ام ‌هنوز تازه بود، در آن سال‌هائی‌که جسم‌ام در اين‌جا بود و جانم مدام در کوه و دشت و دریا و آسمان وطن‌ ام پرسه می‌زد، در‌ آن سال‌های نکبتِ جلای وطن، دوری، تنهائی، اندوه و دلتنگی، نامه ها جایگاهی ویژه ای در قلب‌ام یافته بودند، نامه‌ها قاصدک‌هائی…

ادامه “از دل برود هر آنکه از دیده برفت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 5 6 7 … 15 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme