. اشاره
من این نمایشنامه را نخستین بار در دیماه 1359 خورشیدی در روستای رامین شهریار نوشتم. اگر اشتباه نکنم عزتالله که در سندیکای فلزکارها مسؤلیت داشت، از من خواسته بود تا نمایشنامهای برای کارگران سندیکای آن ها بنویسم. گیرم حکومت اسلامی به سندیکا اجازۀ فعالیت نداد، دفتر آن را بست و این نمایشنامه مانند کوخ نشینان روی دست من ماند و هرگز اجرا نشد و به روی صحنه نرفت. باری، هفتۀ پیش که رمان اتوبیوگرافیک «تیرۀ کله سفیدها» را تمام کردم و فراغتی نسبی حاصل شد، به فکر نمایشنامۀ «میرزاگاچی» افتادم؛ آن را میان دستنوشتههای قدیمیام یافتم و مدتی به یاد ایران و گذشتهها نگاهام به راه رفت و رفت، باری، همان روز تصمیم گرفتم نمایشنامه را بهیاد آن عزیزانی که درکارگاه آهنتاب باهم کار و زندگی کرده بودیم، بازنگری، ویراستاری و بازنویسی کنم. هنگام بازنویسی متوجه شدم که در آن دوران، متأثر از فضای انقلاب بهمن، از واقعیت دور افتاده بودم و در بازنویسی پایان نمایشنامه را تغییر دادم. باری، امام سیزدهم و اصحاب او مسیر سیلاب خروشان انقلاب اجتماعی مردم ما را رو به مرداب کج کردند و این نمایشنامه نیز با توجه به سرنوشت کارگران به شکل دیگری پایان یافت، دیگر این که حضور کارگرها و نقش آنها در نمایشنامه احساس نمیشد، لذا با افزودن بلندگو و پژواک صدای کارگرها در محوطۀ کارخانه، کوکب همسر میرزاگاچی و سرایدار، این کمبود را جبران کردم. کارگرها درمحوطۀ کارخانه جمع شدهاند، ضبط صوت روشن کرده اند و آوازها، ترانه سرودها، شعارها و قرائت شعرها به مناسبت، گاه به گاه از بلندگو پخش میشود و از این طریق بازیگران و تماشاچیها به حضور آنها پی میبرند. این صداها، شعارها، ساز و آوازها مثل موسیقی متن یگ فیلم سینمائی تا آخر ادامه دارد.
… و اما از آنجا که من این نمایشنامه را در آن سالها به پیشنهاد برادرزادهام عزت الله نوشتم، حق است که آن را بهاین انسان مسؤل، خونگرم و زحمتکش پیشکش کنم، به انسان شریفی که پس از عمری کار و کار و کار هنوز کارگر است و در آستانۀ پیری، در کشور سوئد کار میکند
ح. د
این کتاب را نشر مهری چاپ ومنتشر کرده است
Mehri Publication <info@mehripublication.com>