Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

خری که تاوان می‌شود

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
خری که تاوان می‌شود

 زیستن دراین دنیای وارونه دقمرگی و  مبارزۀ مدام با مرگ است.. … روزی از روزهای گرم تموز، کنار جادۀ خاکی ولایت، خر ‌پیری زیر بار خسبیده بود و از‌جا جنب نمی‌خورد. چند نفر، گوش، گردن و دم و افسار او را چسبیده بودند، نفس‌نفس می‌زدند، تلاش می‌کردند، عرق می‌ریختند، هرکدام ازسوئی می‌کشیدند، سیخونک می‌زدند، فحش…

ادامه “خری که تاوان می‌شود” »

دسته‌ بندی نشده

زخم های کهنه ماتم هزارساله

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
زخم های کهنه ماتم هزارساله

‏… بیماری دراز به ‌دراز روی تخت بیمارستان افتاده بود؛ ملحفه‌ای سفید ( ملافه ای سفید) صورت و سرتا پای او را ‏پوشانده بود و هیچ عضوی از بدن‌اش پیدا نبود. پزشک‌ها، پرستارها، خویشان، دوستان، عزیزان و ‏فرزندان بیمار گرد او به تماشا ایستاده بودند و به دلسوزی و غمخواری، به پچپچه با هم حرف…

ادامه “زخم های کهنه ماتم هزارساله” »

دسته‌ بندی نشده

سرگذشت کبودان

Posted on 9 آوریل 20259 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرگذشت کبودان

کتاب ها نیز مانند آدم ها سرنوشت و سرگذشتی دارند. من رمان کبودان را بر اساس یادداشت‌هائی که در سال 1349 در جنوب ایران، بندرها و جزیره‌ها برداشته بودم، به مدت پنج سال در هفتصد صفحه نوشتم. سال 1355 خورشیدی عزیزی از زندان بیرون آمد، رمان را خواند وبنا به پیشنهاد او و بنا به…

ادامه “سرگذشت کبودان” »

دسته‌ بندی نشده

مردی برای تمام فصل ها (1)

Posted on 4 آوریل 20254 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی برای تمام فصل ها (1)

روزها، گاهی صبح زود، زودتر از همیشه از خواب بیدار می‌شوم و مدت‌ها چشم به‌ راه روشنائی، از پنجرۀ اتاق به شاخ و برگ تیرۀ درخت پیر کاج نگاه می‌کنم و در گذشته های دور پرسه می‌زنم. در این گشت و گذرها، مثل همیشه صحنه‌ها و چهره‌هائی از منظرم می‌‌گذرند که در سال‌های دور و…

ادامه “مردی برای تمام فصل ها (1)” »

یادداشت

سر آوردن و سر بردن

Posted on 1 آوریل 20251 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سر آوردن و سر بردن

اگر چه من بارها این‌جا و آن‌جا، از این و آن شنیده بودم: «چته؟ مگه سر آوردی؟» یا «یواشتر،  مگه سر می بری؟» و یا «به طرف گفتند برو کلاه بیار، رفت سر آورد»، ولی تا مدت‌ها، تا زمانی که با تاریخ این دیار آشنا نشدم، نمی‌دانستم «سر بردن و سر آوردن» نزد مردم به…

ادامه “سر آوردن و سر بردن” »

یادداشت

فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

Posted on 29 مارس 202529 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

چند‌ی روز پیش در بارۀ«خارج» و «داخل» و کنایۀ نیشدار و گزندۀ هنرمند «خارج نشین» بحثی را در صفحۀ فیس بوک دنبال کردم و از شما چه پنهان این پرسش برایم پیش آمد: «… آیا در زمانۀ ما فاصلۀ جغرافیائی و دوری از مردم، به مرور زمان باعث فاصلۀ تاریخی هنرمند می‌شود؟» این پرسش به…

ادامه “فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی” »

دسته‌ بندی نشده

جای دوست، جای دشمن

Posted on 28 مارس 202528 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
جای دوست، جای دشمن

در روزگار جوانی نسل ما معرکه گیرانی بنام « لوطی» بودند که عنتری (انتری؟) دست آموز داشتند که با شیرین‌کاری هایش تماشاچی ها را می‌خنداند. ازجمله این که هربار لوطی از او می پرسید: «مخمل، جای دشمن کجاست؟» عنتر دست روی ماتخت‌اش می گذاشت و دندان‌های زرد و درشت‌اش را بیرون می انداخت. ولی اگر…

ادامه “جای دوست، جای دشمن” »

دسته‌ بندی نشده

ایزدبانو آناهیتا

Posted on 20 مارس 202520 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
ایزدبانو آناهیتا

  …آب نماد زندگی، زایندگی، آبادانی و تداوم حیات در فرهنگ ملل مختلف است و در ایران باستان ایزدبانو آناهیتا، الهة دریاها و آب‌ها است. از او به ‌عنوان نماد پاکی،‌‌ آبادانی، تداوم زندگی و زیبایی یاد می‌شود. هر چند با گذر زمان زیبایی آناهیتا بیشتر و‌بیشتر مورد توجه قرار می‌‌‌گیرد و در دوران‌هایی از تاریخ کهن…

ادامه “ایزدبانو آناهیتا” »

یادداشت

عیدِ علیرضا آرتی

Posted on 19 مارس 202519 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
عیدِ علیرضا آرتی

در ولایت ما همۀ مردها و شماری از زن‌ها به نام و شهرتی شناخته می‌شدند که همولایتی‌ها به مرور زمان، با توجه به خصلت، رفتار، گفتار، ایل و تبار، رنگ و رخ، قد و قیافه به آن‌ها بخشیده بودند و این عنوان‌ها و لقب‌ها را تا آخر عمر یدک می‌کشیدند: دیو سیاه، خاتون ماستو، دیو…

ادامه “عیدِ علیرضا آرتی” »

دسته‌ بندی نشده

خنده و گریه

Posted on 18 مارس 202518 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
خنده و گریه

… دیشب مقاله‌ای از میخائیل باختین در بارة فرانسوا رابله و «خنده» می‌خواندم، ناگهان چشم از کتاب برداشتم تا بیاد می‌آوردم از چه زمانی از ته دل نخندیده‌ام. از آن خنده هائی که زنگ و زنگار از دل می زدایند. کتمان نمی‌کنم، دراین گوشۀ دنیا گهگاهی پیش آمده که با دوستان و عزیزان خندیده‌ام و…

ادامه “خنده و گریه” »

یادداشت

به یاد تو یک شعله روشن کنیم

Posted on 16 مارس 202516 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
به یاد تو یک شعله روشن کنیم

حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسندۀ معروف مصری، در سال‌های اول انقلاب بهمن در مقاله‌ای یاد‌آور شده بود: «خمینی گلولۀ توپی‌است که از چهارده قرن پیش به ‌‌زمانۀ ما شلیک شده ‌است». این نویسنده و روزنامه نگار تیزبین و هشیار در آن روزگار به درستی پیش‌بینی کرده بود که این ‌‌‌‌‌‌گلولۀ ملتهب توپ سرزمین ما…

ادامه “به یاد تو یک شعله روشن کنیم” »

یادداشت

انسان یا امکان؟

Posted on 14 مارس 202514 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انسان یا امکان؟

نامه ای که هرگز فرستاده نشد بزرگوار، من خیلی زود، زودتر از دیگران قاعدۀ بازیِ دنیا را فهمیدم و جامعه و آدم‌ها را شناختم، ولی به آن گردن نگذاشتم و گذشتم. افسوس یا حسرت؟ شکوه و یا شکایت؟ نه، نه، هیچکدام. من یک عمر با همه، با برادر یا دوست، و با مردم صادق و…

ادامه “انسان یا امکان؟” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

سهو انسانی یا جنایت آگاهانه

Posted on 10 مارس 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

پس‌از شکست هیتلر در جنگ جهانی دوم، متفقین دادگاهی در شهر «نورنبرگ» آلمان تشکیل می دهند و نازی‌هائی را که اسیر و زندانی شده اند، محاکمه می‌کنند. در آن روزها، یک نفر روزنامه نگار آمریکائی، (یا یکی از اعضای کنجکاو دادگاه) با یکی‌‌‌از افسران ارشد هیتلر، اگر اشتباه نکنم «ردولف هوس»، مبتکر، مخترع و مسؤل…

ادامه “سهو انسانی یا جنایت آگاهانه” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

Posted on 7 مارس 20258 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

در روز جهانی زن، از سه انسان برجسته و کم ‌نظیر، از سه زن که از نزدیک می‌شناخته‌ام نمونه‌وار و به‌ اختصار یادی می‌کنم و به ‌این بهانه برای همۀ زنان و دخترانی که در دشت و صحرا، در کشتزارها، شالیزارها، کارگاه ‌ها، کارخانه‌ها، در خانه‌ها و دخمه‌ها کار می‌کنند و چرخ زندگی را می‌چرخانند،…

ادامه “انگشتِ نمک، خروارِ نمک ” »

یادداشت

آلکاپون (1)

Posted on 3 مارس 20253 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
آلکاپون (1)

… در این بازداشتگاه سربازها و درجه‌دارها با هم زندانی‌‌‌‌‌‌هستند، منتها سلوهایشان جداست. ولی با هم تماس و مراوده دارند و به‌همین خاطر هراز گاهی پای درد دل آن‌ها می‌نشینم. یکی از آقایان که تازه‌گی به زندان افتاده است، شکل طوطی است گیرم‌ نه به ‌زیبائی‌ وملاحت طوطی. بلکه سیاه سوخته‌است. چشم‌هایش مثل چشم وزغ…

ادامه “آلکاپون (1)” »

نامه

ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

Posted on 2 مارس 20252 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

… ارنست همینگوی نویسندۀ شهیر آمریکائی، عنوان رمان «ناقوس‌ها برای چه کسی به صدا درمی‌آیند» را از شعر جان دون  John Donne»  » شاعر و حکیم الهیات انگلیسی، شخصیّت برجستة ادبی قرن هفدهم میلادی، به عاریت گرفته است: «مرگ هر انسان جان‌ام را می‌کاهد؛ چرا که من با تمامی بشریت در هم آمیخته‌ام و بدین…

ادامه “ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند” »

یادداشت

حسین دختر

Posted on 26 فوریه 202526 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
حسین دختر

اگر اشتباه نکنم ماکسیم گورکی در جائی به نویسندگان جوان گفته است: «یک انسان بد از یک کتاب خوب بهتر است.» نقل به معنی. این نویسندۀ بزرگ روس به انسان و انسانیّت باور داشت و رگه‌های انسانی و انسانیّت را حتا در وجود «واسکا سرخه»، باجخور شریر فاحشه خانه پیدا می‌کرد. غرض، من این سخن…

ادامه “حسین دختر” »

یادداشت

توله سگ سیاه

Posted on 25 فوریه 202525 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
توله سگ سیاه

… از مدت‌ها پیش، چند نفر از روستاها و شهرهای اطراف به قلعۀ ما آمده، ماندگار و ساکن شده بودند، با اینهمه هنوز کلمۀ «غیره» به معنای «غریبه» یا «بیگانه» را، دنبال اسمشان یدک می‌کشیدند. مثل «رمضون غیره». در میان غیره ها «علی قاینی» استثنا بود، علی اگر چه از شهر قاین یا حوالی آن…

ادامه “توله سگ سیاه” »

یادداشت

جالیزبان، کولی‌ها و آزادی

Posted on 23 فوریه 202523 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
جالیزبان، کولی‌ها و آزادی

… انتظار در قفس آهنی و چشم به ‌راهی مسافر ملال انگیز و کسالت بار بود و من به همین دلیل هرگز در فرودگاه‌ها نمی‌ماندم و رانندگی در راه بندان‌های جهنمی پاریس را به انتظار و دلشوره ترجیح می‌دادم. گاهی انتظار در فرودگاه‌ها به دو ساعت حتا به سه ساعت و‌اندی می‌رسید و زمان مانند…

ادامه “جالیزبان، کولی‌ها و آزادی” »

دسته‌ بندی نشده

ماهی دودی، در انتظار گودو (1)

Posted on 21 فوریه 202522 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
ماهی دودی، در انتظار گودو (1)

من در همان روزهای اول مهاجرت اجباری و جلای وطن، در مهمانخانۀ «دوران» آنکارا متوجه شدم چیزهای با ارزشی را در وطن‌ام جا گذاشته‌ام که در هیچ کجای دنیا دوباره به دست نخواهم آورد. از آن‌جمله دوستان نازنینی را می‌توانم نام ببرم که آرزو و حسرت دیدار دو بارۀ شماری از آن‌ها به دل‌ام ماند،…

ادامه “ماهی دودی، در انتظار گودو (1)” »

یادداشت

بُقچِه، بچّه

Posted on 20 فوریه 202520 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
بُقچِه، بچّه

نام مادرم فاطمه بود، گیرم پدرم او را همیشه و همه جا «مادر ‌محمود» صدا می‌زد. از آن‌جا که به‌باور شیعیان فاطمه، همسر علی‌ابن ابیطالب زنِ پاکدامن و پارسا و نمونة کامل زنِ مسلمان بوده است، پدرم، آن مرد رند و هشیار و عیار زمانه اغلب به طنز و کنایه می‌گفت: فاطمة آخوندها اگر زنده…

ادامه “بُقچِه، بچّه” »

یادداشت

رمان کم نطیر «دکتر گلاس»

Posted on 19 فوریه 202519 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
رمان کم نطیر «دکتر گلاس»

یلمار امیل فردریک سودربری « Hjalmar Emil Fredrik Söderberg » ( ۱۸۶۹ – ۱۹۴۱) رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، شاعر و روزنامه‌نگار سوئدی بود. مشهورترین رمان او دکتر گلاس که در سال 1905 منتشر شده یکی از آثار مهم ادبیات سوئد محسوب می‌شود که همچنان مورد توجه است و هنوز خوانندگان بسیاری دارد. رمان به شکل یاد داشت‌های…

ادامه “رمان کم نطیر «دکتر گلاس»” »

دسته‌ بندی نشده

خشت خام و آینه

Posted on 18 فوریه 202518 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
خشت خام و آینه

بی‌شک شما نیز مانند اینجانب بارها این سخن را شنیده‌اید: «آن‌چه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام آن بیند». بنا براین ادعا انسان تا روزگار پر فرار و نشیبی را از سر نگذراند و تا به پیری نرسد، همه چیز را درخشت خام به روشنی نمی‌بیند. اگر چه این سخن دربارۀ همۀ پیران…

ادامه “خشت خام و آینه” »

یادداشت

در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی

Posted on 10 فوریه 202510 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی

داستان بلند تازه ی است از حسين دولت آبادی، که پيش از اين علاوه بر رمان و چند داستان و فيلمنامه که از او در ايران چاپ و اجرا شده، در خارج نيزمقالات انتقادی و قصّه هائی در مجلاّت از او به چاپ رسيده است و بعلاوه نمايشنامه های او با عناوين «آدم سنگی» و…

ادامه “در آنکارا باران می بارد – باقر مومنی” »

رمان

شبِ هول

Posted on 8 فوریه 20258 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
شبِ هول

فصلی از رمانِ  «اَُلنگ» فرّاش مدرسه چند بار از جلو خانة خالو‌ خداداد می‌گذرد؛ هربار به در‌ حیاط نزدیک می‌شود؛ یک‌دم مردّد پا به پا می‌مالد و باز راه می‌افتد. بار آخر نگاهی به دریچة گردِ بالاخانة همسایه می‌اندازد؛ کوبة در را کورمال کورمال پیدا می‌کند، دیوانه وار در می‌زند و منتظر و گوش به‌زنگ…

ادامه “شبِ هول” »

رمان

انسان تبعیدی، انسان مهاجر

Posted on 6 فوریه 20257 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
انسان تبعیدی، انسان مهاجر

انسان تبعیدی، انسان مهاجر (1) P اگرچه همه چیز با زمان می‌رود، ولی مفاهیم به ندرت به مرور زمان عوض می‌شوند و تغییر می‌کنند. تبعید از دیرباز به معنای « نفی‌ بلد» بوده است و هنوز که هنوز است به همین معناست. مهاجرت نیز از آغاز تاریخ به معنای جا به جائی جغرافیائی و کوچ…

ادامه “انسان تبعیدی، انسان مهاجر” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

Posted on 3 فوریه 20254 فوریه 2025 By حسین دولت‌آبادی
از دل برود هر آنکه از دیده برفت

… در سال های نخستين تبعید که زخم‌ام ‌هنوز تازه بود، در آن سال‌هائی‌که جسم‌ام در اين‌جا بود و جانم مدام در کوه و دشت و دریا و آسمان وطن‌ ام پرسه می‌زد، در‌ آن سال‌های نکبتِ جلای وطن، دوری، تنهائی، اندوه و دلتنگی، نامه ها جایگاهی ویژه ای در قلب‌ام یافته بودند، نامه‌ها قاصدک‌هائی…

ادامه “از دل برود هر آنکه از دیده برفت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

سخنان نقش روی دیوار

Posted on 21 ژانویه 202521 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
سخنان نقش روی دیوار

من سال‌ها پیش در ایران هزار و یک شب را در روستاهای شهریار خوانده ام، خیلی پیش تر از آن، در کودکی، برخی از حکایت‌های شهرزاد را در شب های زمستان، پشت کرسی، از زبان ملا چروی، همسایه مان، شنیده‌ام. از شما چه پنهان، پس از سال‌ها دوست عزیزی دو جلد هزار و یک شب،…

ادامه “سخنان نقش روی دیوار” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

من به مرده لگد نمی زنم

Posted on 17 ژانویه 202517 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
من به مرده لگد نمی زنم

من دریای توفانی و خشمگین را‌ یک ‌بار دیده‌ بودم، وحشت و هراس مرگ را روی لنجی لکنته که به دام افتاده بود، تجربه کرده‌ بودم. در آن روز کاکل سفید و کف‌آلود هر خیزابی که به سوی لنج فرتوت ما می‌شتافت، به هیبت عزرائیلی بود که دم به دم نزدیک و نزدیکتر می‌شد و…

ادامه “من به مرده لگد نمی زنم” »

دسته‌ بندی نشده

بُرِشی از «خاکِ دامنگیر»

Posted on 15 ژانویه 202515 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
بُرِشی از «خاکِ دامنگیر»

من سرخوشی، سرزندگی؛ شادخواری پدرم را به ارث نبرده بودم، بلکه مانند مادرم به غم و غصه، غمخواری و‌دلسوزی گرایش پیدا کرده بودم. از آن‌جا که در‌ ایام جره‌گی با تعزیه آشنا شده بودم، بی شک ملودرام برمن اثر گذاشته بود. شاید به همین سبب رفتار و کردار وگفتار امان‌الله به ‌مذاق‌ام خوش آمده بود…

ادامه “بُرِشی از «خاکِ دامنگیر»” »

دسته‌ بندی نشده

اُلنگ

Posted on 12 ژانویه 202512 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
اُلنگ

اقدس به تنگنا افتاده و از شّر فراری‌ها خلاصی ندارد. لنگة در را می‌بندد، مدتی دورخوش می‌چرخد و درمانده بیخ دیوار سرلک می‌نشیند. باد زوزه می‌کشد و خیال او را تا بیابان، تا گلّة خالو خداداد می‌برد. چوپان گله را خوابانده، چوخائی به سرکشیده و در دامنة تپة ماسه‌ای، نه‌ چندان دور از ببری مچاله…

ادامه “اُلنگ” »

دسته‌ بندی نشده

اُلَنگ

Posted on 7 ژانویه 20259 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
اُلَنگ

اُلَنگ در زبان ترکی به معنای مرتع، سبزه زار، چمن و یا مرغزار است. گویا در دوران فئودالیسم، بزرگ مالکی و خانخانی، بعضی از آن‌ها النگی شخصی داشته‌اند. در ولایت ما اگر چه النگ وجود نداشت، و یا این که من ندیده و نشنیده بودم، ولی این واژه وارد زبان و فرهنگ مردم، (اصطلاحات، مثل‌ها…

ادامه “اُلَنگ” »

رمان, کتاب

مصالحه با خویشتن خویش

Posted on 2 ژانویه 20252 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
مصالحه با خویشتن خویش

مرد آنست که در خویشتن خوش به غلط نیفتد. «عطار» این روزها هربار به عمر از کف رفته، فرصت باقیمانده و این‌همه طرح و کار ناتمام می‌اندیشم، اضطراب و دغدغه به‌سرا‌غ ام می‌آید و تصمیم می‌گیرم از خیر فیس بوک و خرده کاری بگذرم و فقط به کار اصلی ام بپردازم، با وجود این هربار‌…

ادامه “مصالحه با خویشتن خویش” »

دسته‌ بندی نشده

اسائۀ ادب در آرامگاه زنده یاد غلامحسین ساعدی و اعتراض ما

Posted on 29 دسامبر 20243 ژانویه 2025 By حسین دولت‌آبادی
اسائۀ ادب در آرامگاه زنده یاد غلامحسین ساعدی و اعتراض ما

  این بار رذالت و شناعت در گورستان پرلاشز، درتبعید رخ داد.  سال‌ها است که جیره خواران و مزدوران حکومت ننگ و نفرت و جنایت اسلامی عزیزان مردم ما را گور به گور می‌کنند، سنگ قبر شاعران و آزادیخواهان میهن ما را می‌شکنند و در تبعید، فاشیست‌هائی که با وعده‌های دولت اسرائیل، این نماد جنایت علیه…

ادامه “اسائۀ ادب در آرامگاه زنده یاد غلامحسین ساعدی و اعتراض ما” »

دسته‌ بندی نشده

جرم‌ها و جنایت‌های تاریخی مشمول مرور زمان نمی‌شوند.

Posted on 26 دسامبر 202426 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
جرم‌ها و جنایت‌های تاریخی مشمول مرور زمان نمی‌شوند.

گابریل گارسیا ماکز، نویسندۀ کلمبیائی‌ داستان کوتاهی دارد بنام «ماریا خوشگله» یا « ماریا دلبر». ماریا زن زیبائی ‌‌‌‌است که از چند مشتری‌ سرشناس و متمول هفته‌ای یکی دوبار در خانه‌اش پذیرائی می‌کند. از ذکر و شرح جزئیات داستان می‌گذرم، این زن، هفته‌ای یک‌بار به‌ گورستان شهر می‌رود و روی قبر سه نفر می‌نویسد: «فراموش…

ادامه “جرم‌ها و جنایت‌های تاریخی مشمول مرور زمان نمی‌شوند.” »

دسته‌ بندی نشده

قلمستان

Posted on 24 دسامبر 202427 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
قلمستان

… قلمستان نام باغی‌است که «چلمرد» پس از عمری کار، زحمت و ذلّت درخت های آن را به بار آورده است. حوادث نمايشنامه در اين باغ و حوالی آن و خانة چلمرد اتفاق می‌افتند. چلمرد در آن دیار بیگانه‌است و سال‌ها پیش، پس از مرگ همسر جوان‌اش، همراه فرزند خردسال‌اش «بمان» از روستاهای همدان به آن‌جا آمده و قلمستان…

ادامه “قلمستان” »

کتاب, نمايشنامه

دروان

Posted on 23 دسامبر 202424 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
دروان

دوران نخستین بار در سال 1363خورشیدی، در شرایط بحرانی، شتابزده، آشفته و مغشوش نوشته شد. در آن زمان به اجبار جلای وطن کرده بودم و در آنکارا به انتظار سرنوشت به سختی روزگار می‌گذراندم و اگر از چند روز بگذرم، هر روز و هر شب می‌نوشتم. این دستنوشته نزدیک به سی و شش سال با…

ادامه “دروان” »

دسته‌ بندی نشده, رمان, کتاب

رویایِ سفیدِ مادر

Posted on 23 دسامبر 202424 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
رویایِ سفیدِ مادر

     … درخانة سوسن آب، مادرم هرازگاهی اسپند دود می‌کرد، سر نماز ورد می‌خواند تا همسایه‌ها و مردم تنگ نظر جوانان او را چشم نمی‌زدند. پدرم از بالای عینک «فاطمة زهرا» را می‌پائید و به تمسخر سر می‌جنباند. با این‌همه‌ اگر کسی اسم فرزندان آن‌ها را به‌ زبان می‌آورد، به مادرم می‌گفت: «… مادر محمود،…

ادامه “رویایِ سفیدِ مادر” »

دسته‌ بندی نشده

رشتۀ پوسیدۀ پیوندها

Posted on 17 دسامبر 202417 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
رشتۀ پوسیدۀ پیوندها

دوسال پیش دوستی از راه دور مرا پند و اندرز می‌داد و پیوندهای خونی ما را یادآوری می‌کرد و این‌که: برادری دروغ نمی‌شود و کارد که به استخوان برسد، می‌ایستد. نصایح خیرخواهانۀ او باعث شد تا به پیوندهای خونی، پیوندهای عاطفی و شناسنامه‌ها فکرکنم و چند سطری را در این باره بنویسم. هفتۀ گذشته عزیزی…

ادامه “رشتۀ پوسیدۀ پیوندها” »

دسته‌ بندی نشده

تاپلئون بناپارت و دکّۀ غلوم ملا شمس

Posted on 6 دسامبر 20246 دسامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
تاپلئون بناپارت و دکّۀ غلوم ملا شمس

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشتۀ خویش آمد و هنگام درو دیروز دوست عزیزی عکسی دربارۀ «ذهن نویسنده» با واتساپ فرستاد و مرا به‌ یاد مطلبی انداخت که نزدیک به دو سال پیش نوشته بودم: ناپلئون بناپارت و دکۀ غلوم ملاشمس. … ناپلئون بناپارت گویا در جائی گفته‌یا نوشته است:…

ادامه “تاپلئون بناپارت و دکّۀ غلوم ملا شمس” »

دسته‌ بندی نشده

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 4 5 6 … 14 بعدی

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme