Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »

Posted on 15 جولای 202515 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »

در ولایت ما پیرزنی منحوس، خرافاتی و خشک مقدس، هر سال در خانه اش مراسم «عمرکشان» برگزار میکرد، مترسکی لته ای به نام عمر می ساخت و آن را به دیوار تکیه می داد؛ بچه‌ها و زنها پای دیوار می نشستند، تخمه می شکستند و پوست تخمه را به مترسک تف می‌کردند، سر شب روی…

ادامه “نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »” »

دسته‌ بندی نشده

جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا

Posted on 14 جولای 202514 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا

… زودتر از هر روز بیدار شده بودم، در هوای گرگ و میش سحر، به کاج پیر پشت پنجره نگاه می‌کردم و مثل هربار تتمۀ رویای شبانه را به یاد نمی‌آوردم. راستی چرا پس از سال‌ها دریا و کارفرمای فرانسوی‌ام را به خواب‌ام دیده بودم؟ چرا مسیو ژانتی؟ اغراق نخواهد بود اگر بنویسم من عمری…

ادامه “جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا” »

یادداشت

عاقل را اشاره ای کافیست

Posted on 13 جولای 202513 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
عاقل را اشاره ای کافیست

اگر اشتباه نکنم، گویا از هوشی مین پرسیده بودند: وقتی رفقا از تو انتقاد می‌کنند، چکار می کنی و چه واکنشی نشان می‌دهی؟ گفته بود، اگر حق با آن‌ها باشد، به حال زار خودم گریه می‌کنم، و بعد در رفع آن «نقیصه» می‌کوشم و خودم را اصلاح می کنم. (نقل به معنی!) تا آن‌جا که…

ادامه “عاقل را اشاره ای کافیست” »

یادداشت

اُبلومفِ ولایتِ ما

Posted on 12 جولای 202512 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
اُبلومفِ ولایتِ ما

ایوان گنچاروف، نویسندۀ روسی، در قرن نوزدهم رمانی به نام «اُبلوموف» نوشت که شهرت جهانی یافت و قهرمان او در سست عنصری، تنبلی و رخوت ضرب‌المثل شد. جالب اینجاست که صد صفحۀ کتاب نوشته می‌شود و ابلوموف هنوز از رختخواب بیرون نیامده‌است. باری، «مَد اَمینِ» ولایتِ ما در سستی، رخوت و تنبلی بی‌شباهت به ابلوموف…

ادامه “اُبلومفِ ولایتِ ما” »

یادداشت

بابا بزرگ

Posted on 10 جولای 202511 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
بابا بزرگ

تمام دوستان من در زیر پلک‌های من مردند نه زمین پهناور نیست. (1) به یاد همۀ دوستانی که حسرت دیدار دوبارۀ آن ها به دلم ماند نزدیک غروب که سایۀ درخت‌ها و درختچه‌ها بلندتر شده ‌بود و هر از گاهی نسیمی می وزید، مثل هر روز از پشت میزم برخاستم، از پله‌ها سرازیر شدم و…

ادامه “بابا بزرگ” »

دسته‌ بندی نشده

کز نیستان تا مرا ببریده اند.

Posted on 9 جولای 20259 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
کز نیستان تا مرا ببریده اند.

بزرگوار نوشته بودی چند صباحی استراحت کن، نفس بگیر و دوباره راه بیفت، صادقانه اقرار می‌کنم: نمیتوانم! انگار طلسم و جادو شده ام و نمی توانم ننویسم. روز به روز به منزل آخر نزدیک تر می شوم، و زمان با شتابی حیرت آور می‌‌گذرد. و تا چشم بر هم می زنم سال به آخر می…

ادامه “کز نیستان تا مرا ببریده اند.” »

دسته‌ بندی نشده

دستبوسی

Posted on 6 جولای 20256 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
دستبوسی

من نزدیک به هشتاد سال دراین دنیای وارونه زندگی کرده ام، همواره کنجکاو بوده‌ام، چشم بسته و سر به هوا از کنارحوادث و فجایع نگذشته‌ام، بلکه با چشم باز به‌ انسان‌ها و روابط بین انسان‌ها در جامعه، در سیاست و حتا در زندگی شخصی آن‌ها نگریسته‌ام و در این سالها هر بار مجال و فرصتی…

ادامه “دستبوسی” »

دسته‌ بندی نشده

همکاسه

Posted on 3 جولای 202516 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
همکاسه

امروز، صبح زود وقتی به گل ‌های شمعدانی آب می‌دادم، بی‌هیچ دلیل روشنی به یاد به شهریار افتادم و سر از کارگاه «آهنتاب» در آوردم. چرا شهریار؟ من سال‌ها پیش نزدیک به ده سال آموزگار بودم و پس از پاکسازی و اخرج از ادارة آموزش و پرورش، مدتی با افغان‌ها کار می‌کردم و با چند…

ادامه “همکاسه” »

یادداشت

اسلام پیاده نشد

Posted on 30 ژوئن 202530 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
اسلام پیاده نشد

چند صباحی پیش از مهاجرت اجباری، ( فرار) رمانی را سر انداختم به نام «اسلام پیاده نشد»، گیرم به اصطلاح مردم ولایت «فلک نگذاشت غربیل را ببندم.» باری، پائیز سال 63 بناچار جلای وطن کردم، چند فصل این رمان در جا به جائی های غیرمنتظره ناپدید شد. دراین گوشۀ دنیا نیز به گرداب افتادم و…

ادامه “اسلام پیاده نشد” »

دسته‌ بندی نشده

تجدید چاپ زندان سکندر

Posted on 30 ژوئن 202530 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
تجدید چاپ زندان سکندر

نشر ناکجا رمان «زندان سکندر» را تجدید چاپ کرده است، علاقمندان می توانند این کتاب را از کتابفروشی نشر ناکجا در پاریس تهیه کنند. Adresse : 11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris Naakojaa Publication <info@naakojaa.com> Téléphone : 01 45 74 99 86… En voir plus

دسته‌ بندی نشده

دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

Posted on 29 ژوئن 202529 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

شاید اگر زیدی در دنیایِ مجازی، به طنز و کنایه نمی‌نوشت که این «خواب راحت!!» و لابد «آسایش و آرامش» از تصدق سر لیبرالیسم نصیب شما شده‌است، هرگز به صرافت نمی‌افتادم تا این مطلب را پیش از موعد بنویسم. به یقین می‌دانم تا این چند سطر را ننویسم، نمی‌توانم با خیال آسوده برگردم و به…

ادامه “دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز” »

دسته‌ بندی نشده

سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

Posted on 27 ژوئن 202527 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

.… من به تجربه دریافته‌ام که روزگار زندان و زندانی بی شباهت به روزگار پیری انسان نیست. از آن‌جا که در زندان و در دوران پیری هیچ اتفاق تازه ای برای آدمیزاد نمی‌افتد، از آن‌جا که زندگی در زندان مانند ایام پیری یکنواخت است، زندانی‌ها مانند پیران آنچه را که زیسته‌اند و تبدیل به خاطره…

ادامه “سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها” »

دسته‌ بندی نشده

در تباهی

Posted on 2 ژوئن 202527 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
در تباهی

در دریای فرهنگ و اندیشۀ بشری احکام مذهبی به صخره‌های خزه بسته می‌مانند که در ژرفاها به گل نشسته‌اند. یادگار دوران‌های دور سپری شده، یادگار باران‌های بهاری که روزگاری از آسمان تیره فرو باریده‌اند تا شاید گل پژمردۀ آدمی سر از گریبان به درآرد و شادمانه بر خاک ببالد و سبکبار و آسوده خاطر از…

ادامه “در تباهی” »

مقاله

هم نشین خزر

Posted on 27 می 202527 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
هم نشین خزر

هستی هر انسانی مانند کائنات مه‌آلود و بی‌انتها است، آدمی هنوز به ‌آن ‌چه‌ که در ژرفاها و در زوایای وجودش نهفته ‌است، آگاهی ندارد. این شناخت در موقعیّت‌های ناگوار و در شرایط و وضعیّت دشوار به مرور زمان کم و بیش حاصل می‌شود. من اگر از آن چهار دیواری ‌دلگیر خانة ذبیح‌الله و از…

ادامه “هم نشین خزر” »

دسته‌ بندی نشده

زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

Posted on 24 می 202524 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

بزرگوار، اگر اشتباه نکنم، حدود شش یا هفت سال پیش، داستان «پسر خاتون ماست آو» و زنگ دوچرخه اش را درنامه‌ای به اختصار نوشتم، امروز به مناسبت چاپ و نشر رمان تازه‌ام آن را یاد آوری می‌کنم تا به زحمت نیفتی و در میان نامه های قدیمی به دنبال آن نگردی. نه عزیز؛ در هنور…

ادامه “زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند” »

دسته‌ بندی نشده

مکث

Posted on 22 می 202522 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
مکث

ادامه “مکث” »

نامه

گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Posted on 21 می 202526 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

ادامه “گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی” »

گفتار

خندۀ تلخ (1)

Posted on 17 می 202517 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
خندۀ تلخ (1)

… اگرچه چند بار مرگ از بیخ گوش‌ام‌ گذشته بود، ولی من به بخت و اقبال باور نکرده بودم، بارها به شوخی گفته بودم که اگر قرار بود در کودکی و نو جوانی بمیرم، شبی که عقرب به پلک‌ام نیش زد و تخم چشم‌ام از درد ترکید، می‌مردم؛ اگر قرار بود بمیرم، سرجالیز با نیش…

ادامه “خندۀ تلخ (1)” »

دسته‌ بندی نشده

قصه ای از هزاران غصه

Posted on 14 می 202515 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
قصه ای از هزاران غصه

“اُلَنگ” تازه ترین رمان چاپ شده حسین دولت آبادی نویسنده توانای معاصر ایران است که بسال  2024  میلادی در 142  صفحه توسط انتشارات “ناکجا” در پاریس منتشر شده است. در این رمان، حسین دولت آبادی، همانند بسیاری آثار دیگرش، جریان زندگی روستایی را در حاشیه کویربه تصویر می‌کشد.  فرایند دگرگونی‌های پس از اصلاحات ارضی منجر…

ادامه “قصه ای از هزاران غصه” »

دسته‌ بندی نشده

باران که شدى مپرس اين خانه کيست

Posted on 14 می 202525 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
باران که شدى مپرس اين خانه کيست

باران که شدى مپرس اين خانه کيست/سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست/باران که شدى پياله ها را نشمار/جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست/ در سال‌های آخر عمر، زندگی اگرچه هنوز ادامه دارد ولی روز به روز از تحرک آدمیزاده و فعالیت‌های اجتماعی او  کاسته می شود و گذشته هر چه بوده و…

ادامه “باران که شدى مپرس اين خانه کيست” »

دسته‌ بندی نشده

پاره ای ازیک نامه

Posted on 12 می 202512 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
پاره ای ازیک نامه

‏… چندان‌‌از تو دورم‌که حتا نمی‌توانم پیشانی‌ات‌ را به تسلیت ببوسم. می دانی عزیز، همة ‏شما در ‌گذشته و خاطرات من، در مه زندگی می‌کنید. سالها است که هیچ کدامتان را ندیده ام و ‏تصویر و تصوّر مبهمی از روز و روزگارتان دارم. ناگهان خبر می‌رسد که عزیزی از دنیا رفت. شهربانو ‏رفت، مادرم رفت،…

ادامه “پاره ای ازیک نامه” »

نامه

شب‌هایِ قوزی

Posted on 11 می 202511 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
شب‌هایِ قوزی

زن سیاهپوستی که برای نظافت اتاق‌ آمده بود؛ نگاهی به اطراف انداخت، یکدم گوش تیز کرد، صدایِ شرشر آب از حمام می‌آمد، خیال‌اش آسوده شد، پاورچین پاورچین تا نزدیک میز تحریر جلو رفت و به ‌کنجکاوی گردن کشید. آه، چشم‌هایش از حیرت وادرید. روی صفخۀ کامپیوتر با‌حروف درشت نوشته شده بود: عزیزم، نگران نباش، من…

ادامه “شب‌هایِ قوزی” »

یادداشت

گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی

Posted on 2 می 20252 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی

ورود به رمان ُگدار به خاطر شیوه خاصی که نویسنده به کار برده کمی دشوار است. ولی اگر خواننده ای همت کند از این مدخل بگذرد و پا به دنیایی که حسین دولت آبادی آفریده بگذارد، گرفتار طلسم نویسنده ای هشیار و هوشمند میشود تا پایان رمان.جای خالی راوی در رمان گدار، جای دانای کل، یعنی…

ادامه “گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی” »

نقد و نظر

ریشه در خویشتن خویش

Posted on 1 می 202516 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
ریشه در خویشتن خویش

گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامردمی ها و نامرادی‌ها  را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر…

ادامه “ریشه در خویشتن خویش” »

دسته‌ بندی نشده

در حاشیه ی تبعید (*)

Posted on 29 آوریل 202529 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
در حاشیه ی تبعید (*)

 تا در خویشتن خویش به غلط نیفتم ناگزیرم از چیزهای بی اهمیّت، به ظاهر بی اهمیّت شروع کنم. آخر همین جزئیّات زندگی ام را رقم می زنند و مانند موریانه ها مرا از دورن می جوند و می خورند. شاید دیگران چون من گرفتار این تارعنکبوت نباشند و یا با بند بازی خود را از…

ادامه “در حاشیه ی تبعید (*)” »

دسته‌ بندی نشده

یک نامه- یادداشت

Posted on 28 آوریل 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

در بارۀ زندان سکندر ( هاشم سوئد) امروز خواندن جلد سوم «زندان سکندر» نوشته هم ولايتي عزيزم حسین دولت‌آبادی را به پایان رساندم؛ کتابی که نه صرفاً رمانی روایی، بلکه سفرنامه‌ای است از رنج، عشق و آوارگیِ نسلی که در طوفان تاریخ وطن گم شد. داستان، از دل خانه‌ای تبریزی آغاز می‌شود؛ خانه‌ای که پدرش،…

ادامه “یک نامه- یادداشت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

تنهائی

Posted on 24 آوریل 202524 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
تنهائی

در آنهمه سالی‌که در شهر پاریس پشت فرمان تاکسی می‌نشستم از ‌چند استثناء‌که بگذرم، هرگز مسافری‌را دوبار سوار نکردم و دوبار ندیدم. این بیگانگی محاسنی برای مسافرانی‌داشت که به نیّت خاصی سوار تاکسی می‌شدند و با خیال راحت بند از زبانشان بر می‌داشتند. تاکسی مانند غرفة اقرار نیوش کلیسا خلوت و مطمئن بود و من…

ادامه “تنهائی” »

یادداشت

فرهنگ افتخار

Posted on 19 آوریل 202517 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
فرهنگ افتخار

مهرماه، سال 1341، آغاز سال تحصیلی، روز اول  و زنگ اول  بود که دبیر فارسی  ما وارد کلاس اول دبیرستان شد، بی اعتنا به قیل و قال شصت و پنج شاگرد شهری و روستانی، از سکوی جلو تخته سیاه بالا رفت و پشت به شاگرد ها با گچ سفید نوشت: فخر، مفاخر، مفتخر، تفاخر، فاخر،…

ادامه “فرهنگ افتخار” »

دسته‌ بندی نشده

اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

Posted on 18 آوریل 202518 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

من سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سال‌هایِ کودکی‌ام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصه‌های هولناکی نقل می‌کردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا…

ادامه “اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد” »

دسته‌ بندی نشده

خری که تاوان می‌شود

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
خری که تاوان می‌شود

 زیستن دراین دنیای وارونه دقمرگی و  مبارزۀ مدام با مرگ است.. … روزی از روزهای گرم تموز، کنار جادۀ خاکی ولایت، خر ‌پیری زیر بار خسبیده بود و از‌جا جنب نمی‌خورد. چند نفر، گوش، گردن و دم و افسار او را چسبیده بودند، نفس‌نفس می‌زدند، تلاش می‌کردند، عرق می‌ریختند، هرکدام ازسوئی می‌کشیدند، سیخونک می‌زدند، فحش…

ادامه “خری که تاوان می‌شود” »

دسته‌ بندی نشده

زخم های کهنه ماتم هزارساله

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
زخم های کهنه ماتم هزارساله

‏… بیماری دراز به ‌دراز روی تخت بیمارستان افتاده بود؛ ملحفه‌ای سفید ( ملافه ای سفید) صورت و سرتا پای او را ‏پوشانده بود و هیچ عضوی از بدن‌اش پیدا نبود. پزشک‌ها، پرستارها، خویشان، دوستان، عزیزان و ‏فرزندان بیمار گرد او به تماشا ایستاده بودند و به دلسوزی و غمخواری، به پچپچه با هم حرف…

ادامه “زخم های کهنه ماتم هزارساله” »

دسته‌ بندی نشده

سرگذشت کبودان

Posted on 9 آوریل 20259 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرگذشت کبودان

کتاب ها نیز مانند آدم ها سرنوشت و سرگذشتی دارند. من رمان کبودان را بر اساس یادداشت‌هائی که در سال 1349 در جنوب ایران، بندرها و جزیره‌ها برداشته بودم، به مدت پنج سال در هفتصد صفحه نوشتم. سال 1355 خورشیدی عزیزی از زندان بیرون آمد، رمان را خواند وبنا به پیشنهاد او و بنا به…

ادامه “سرگذشت کبودان” »

دسته‌ بندی نشده

مردی برای تمام فصل ها (1)

Posted on 4 آوریل 20254 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی برای تمام فصل ها (1)

روزها، گاهی صبح زود، زودتر از همیشه از خواب بیدار می‌شوم و مدت‌ها چشم به‌ راه روشنائی، از پنجرۀ اتاق به شاخ و برگ تیرۀ درخت پیر کاج نگاه می‌کنم و در گذشته های دور پرسه می‌زنم. در این گشت و گذرها، مثل همیشه صحنه‌ها و چهره‌هائی از منظرم می‌‌گذرند که در سال‌های دور و…

ادامه “مردی برای تمام فصل ها (1)” »

یادداشت

سر آوردن و سر بردن

Posted on 1 آوریل 20251 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سر آوردن و سر بردن

اگر چه من بارها این‌جا و آن‌جا، از این و آن شنیده بودم: «چته؟ مگه سر آوردی؟» یا «یواشتر،  مگه سر می بری؟» و یا «به طرف گفتند برو کلاه بیار، رفت سر آورد»، ولی تا مدت‌ها، تا زمانی که با تاریخ این دیار آشنا نشدم، نمی‌دانستم «سر بردن و سر آوردن» نزد مردم به…

ادامه “سر آوردن و سر بردن” »

یادداشت

فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

Posted on 29 مارس 202529 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی

چند‌ی روز پیش در بارۀ«خارج» و «داخل» و کنایۀ نیشدار و گزندۀ هنرمند «خارج نشین» بحثی را در صفحۀ فیس بوک دنبال کردم و از شما چه پنهان این پرسش برایم پیش آمد: «… آیا در زمانۀ ما فاصلۀ جغرافیائی و دوری از مردم، به مرور زمان باعث فاصلۀ تاریخی هنرمند می‌شود؟» این پرسش به…

ادامه “فاصلۀ جغرافیائی، فاصلۀ تاریخی” »

دسته‌ بندی نشده

جای دوست، جای دشمن

Posted on 28 مارس 202528 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
جای دوست، جای دشمن

در روزگار جوانی نسل ما معرکه گیرانی بنام « لوطی» بودند که عنتری (انتری؟) دست آموز داشتند که با شیرین‌کاری هایش تماشاچی ها را می‌خنداند. ازجمله این که هربار لوطی از او می پرسید: «مخمل، جای دشمن کجاست؟» عنتر دست روی ماتخت‌اش می گذاشت و دندان‌های زرد و درشت‌اش را بیرون می انداخت. ولی اگر…

ادامه “جای دوست، جای دشمن” »

دسته‌ بندی نشده

ایزدبانو آناهیتا

Posted on 20 مارس 202520 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
ایزدبانو آناهیتا

  …آب نماد زندگی، زایندگی، آبادانی و تداوم حیات در فرهنگ ملل مختلف است و در ایران باستان ایزدبانو آناهیتا، الهة دریاها و آب‌ها است. از او به ‌عنوان نماد پاکی،‌‌ آبادانی، تداوم زندگی و زیبایی یاد می‌شود. هر چند با گذر زمان زیبایی آناهیتا بیشتر و‌بیشتر مورد توجه قرار می‌‌‌گیرد و در دوران‌هایی از تاریخ کهن…

ادامه “ایزدبانو آناهیتا” »

یادداشت

عیدِ علیرضا آرتی

Posted on 19 مارس 202519 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
عیدِ علیرضا آرتی

در ولایت ما همۀ مردها و شماری از زن‌ها به نام و شهرتی شناخته می‌شدند که همولایتی‌ها به مرور زمان، با توجه به خصلت، رفتار، گفتار، ایل و تبار، رنگ و رخ، قد و قیافه به آن‌ها بخشیده بودند و این عنوان‌ها و لقب‌ها را تا آخر عمر یدک می‌کشیدند: دیو سیاه، خاتون ماستو، دیو…

ادامه “عیدِ علیرضا آرتی” »

دسته‌ بندی نشده

خنده و گریه

Posted on 18 مارس 202518 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
خنده و گریه

… دیشب مقاله‌ای از میخائیل باختین در بارة فرانسوا رابله و «خنده» می‌خواندم، ناگهان چشم از کتاب برداشتم تا بیاد می‌آوردم از چه زمانی از ته دل نخندیده‌ام. از آن خنده هائی که زنگ و زنگار از دل می زدایند. کتمان نمی‌کنم، دراین گوشۀ دنیا گهگاهی پیش آمده که با دوستان و عزیزان خندیده‌ام و…

ادامه “خنده و گریه” »

یادداشت

به یاد تو یک شعله روشن کنیم

Posted on 16 مارس 202516 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
به یاد تو یک شعله روشن کنیم

حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسندۀ معروف مصری، در سال‌های اول انقلاب بهمن در مقاله‌ای یاد‌آور شده بود: «خمینی گلولۀ توپی‌است که از چهارده قرن پیش به ‌‌زمانۀ ما شلیک شده ‌است». این نویسنده و روزنامه نگار تیزبین و هشیار در آن روزگار به درستی پیش‌بینی کرده بود که این ‌‌‌‌‌‌گلولۀ ملتهب توپ سرزمین ما…

ادامه “به یاد تو یک شعله روشن کنیم” »

یادداشت

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 4 5 6 … 15 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme