Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

بهار و عروسي گنجشک ها

Posted on 25 سپتامبر 202625 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
بهار و عروسي گنجشک ها

آخر بهار به قصر فيروزه آمد و دوباره موريانه‌ها را به جانم انداخت. جيران آتشي به ديدارم آمده بود و من تمام مدّت رو به روي آينه ايستاده بودم و به مردي نگاه مي‌‌كردم كه چهره‌اش زير فشار آرام آرام درهم مي ‌شكست و در برابرم مسخ مي‌ شد. مردي كه هر از گاهي به…

ادامه “بهار و عروسي گنجشک ها” »

رمان

کاتب، کاجِ کهنسال و زاغچه‌ها

Posted on 23 سپتامبر 202623 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
کاتب، کاجِ کهنسال و زاغچه‌ها

«ادبیات تبیعد» … در فرهنگ فارسی سه واژه به سه معنا و مفهوم متفاوت وجود دارد: «مهاجرت»، «جلای وطن» و «تبعید»؛ مهاجرت هدفمند، آگاهانه، با تمهیدات و تدارکات قبلی‌صورت می‌گیرد و ترس و اجباری در آن نیست. جلای وطن اگرچه به اختیار و آگاهانه است، ولی انسان از بیم جان و زندان و شکنجه و…

ادامه “کاتب، کاجِ کهنسال و زاغچه‌ها” »

دسته‌ بندی نشده, مقاله

نان و نمک

Posted on 12 سپتامبر 202612 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
نان و نمک

حق صحبت و نان و نمک را نگاه باید کرد. ( تاریخ بیهقی ص 50 ). دیشب گفتگو یا به‌زبان اهل تأتر و سینما دیالوگی را در نمایشنامه نویسندۀ نیکاراگوئی خواندم که مرا به فکر واداشت و تا امروز صبح ذهن‌ام را مشغول کرد و سرانجام سر از چین در آوردم و به یاد داستان…

ادامه “نان و نمک” »

دسته‌ بندی نشده

روخوانی بخشی از «ايستگاه باستيل»

Posted on 11 سپتامبر 202611 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی

 

دسته‌ بندی نشده

مهتاب و کاکلِ سپیدِ سهند‏

Posted on 8 سپتامبر 20268 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
مهتاب و کاکلِ سپیدِ سهند‏

مهتاب در‌‌ دوران جا به‌جائی عظیم و‎ ‎تاریخی مردم ما ناپديد شده ‏بود و من شعری کوتاه پشت عکس نو جوانی او نوشته بودم که در روزهای ‏آخر به دست کتایون افتاده بود و هر ازگاهی آن را زیر لب زمزمه می کرد.مهتاب مانند مرغی از بام سهند پریده بود و از او یادگاری به جا مانده بود ‏که در آن همه سال پاره‌ای، جزئی جدائی ناپذیر از وجودم شده بود و شب ‏و روز با من بود.

دسته‌ بندی نشده, رمان

چاهِ ویل

Posted on 5 سپتامبر 20266 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
چاهِ ویل

… جنازه ام را بار زدند و از قصر فيروزه بردند، پوست‌ام را چكمۀ گاري كردند، لاشه‌ام را به قناره كشيدند و از دخمه بيرون رفتند.  نمي‌دانم تا كي در كمركش تاريك چاه مي‌چرخيدم. نيمه‌‌هاي شب به هوش آمدم. از سوزش آتش سيگار به  هوش آمدم. طرف گويا هوس كرده بود سيگارش را گوشۀ لب…

ادامه “چاهِ ویل” »

رمان

شبِ هول

Posted on 3 سپتامبر 20263 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
شبِ هول

نورلامپا از درگاهی در دولنگه، از پشت بر‌اقدس می‌تابد و سایه‌اش به‌شکل هیولای مهیبی روی زمین، تا لب گودال وسط حیاط پهن می‌شود. شب خاموش‌است و هر ازگاهی نسیمی هرزه‌گرد، پیشقراولِ بادهای شبانه، خاک، خاشاک و زباله‌ها را می‌روبد و به گودال وسط حیاط می‌ریزد. اقدس سر بر زانو می‌گذارد و به فکر فرو می رود و هر بار این پرسش از مخیله‌اش می‌گذرد: «چکار کنم؟ چکار؟» در‌آنسو، بیخِ دیوار‌ِکوتاهِ گلیِ خانة همسایه، زنِ درماندة دیگری در تاریکی ایستاده‌است، به سایه هراس‌آور اقدس نگاه می‌کند و ‌زیر لب از خودش می‌پرسد: «چکار کنم، چکار…؟» اقدس پرهیب گوهر را در پناه دیوار می‌بیند و از جا بلند می‌شود. در یک‌دم زن‌ها، گوهر و اقدس، از سراستیصال و درماندگی، با هم صدا می‌زنند:

«همسایه، همسایه هوووو، همسایه هوووو»

صداها در آسمان خانۀ خالو خداداد با هم تصادم می‌کنند:

رمان

در دیار ما زن گران است

Posted on 1 سپتامبر 20261 سپتامبر 2026 By حسین دولت‌آبادی
در دیار ما زن گران است

… من در دوران جوانی، ده سال در مُلک ری کار و زندگی کردم و در آن‌ سال‌ها، کارگرهای فصلی و مهاجر افغان را این‌جا و آن‌جا، در باغ‌ -های شهریار و سر ساختمان‌ها می‌دیدم؛ در آن مدت با شماری از آن‌ها آشنا شده بودم و چند نفر را حتا از نزدیک می‌شناختم. در سال‌های…

ادامه “در دیار ما زن گران است” »

دسته‌ بندی نشده

گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی

Posted on 30 آگوست 202630 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی

ورود به رمان ُگدار به خاطر شیوه خاصی که نویسنده به کار برده کمی دشوار است. ولی اگر خواننده ای همت کند از این مدخل بگذرد و پا به دنیایی که حسین دولت آبادی آفریده بگذارد، گرفتار طلسم نویسنده ای هشیار و هوشمند میشود تا پایان رمان.جای خالی راوی در رمان گدار، جای دانای کل، یعنی…

ادامه “گُداری ورود به رمان گُدار… ـ رضا اغنمی” »

نقد و نظر

‎نگاهی به رمان «باد سرخ»

Posted on 30 آگوست 202631 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
‎نگاهی به رمان «باد سرخ»

“باد سرخ” اثر حسین دولت‌آبادی از جمله رمان‌هایی‌ست که انقلاب و نتیجه‌ی آن را دستمایه خود قرار داده است. حسین دولت‌آبادی نویسنده‌ای‌ست که به طور کلی مسائل جاری اجتماع محتوای تمامی آثارش را تشکیل می دهند. نخستین رمان او، “کبودان” که متأسفانه در شور و شوق انقلاب “جوانمرگ” شد و کم‌خواننده ماند، به زندگی مردمی می پردازد که به عشق کار از روستا کنده شده‌اند و در حاشیه “صنعت نفت” در جنوب کشور زندگی می کنند. “در آنکارا باران می بارد” زندگی ایرانیانِ از کشور گریخته‌ای‌ست که در ترکیه آواره‌اند و زندگی تازه‌ای را جستجوگرند. رمان سه‌جلدی “گُدار” که فکر می کنم با 1470 صفحه حجیم‌ترین رمان فارسی در خارج از کشور باشد، نیز به تب و تاب زندگی، یأس، عصیان و مبارزه‌ی نسلی می پردازد که پیش از انقلاب شکل می گیرد و راه به انقلاب می برد.

دسته‌ بندی نشده

نق زدن و نقد کردن

Posted on 29 آگوست 202629 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
نق زدن و نقد کردن

‘ ادوارد سعید ‘ متفکر و منتقد فلسطینی تبار در کتاب “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟ ” ، می گوید: وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است. یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده است این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد. اخلاقی ترین آدم ها هم…

ادامه “نق زدن و نقد کردن” »

دسته‌ بندی نشده

ادبیات تبعید و زخم حافظه

Posted on 28 آگوست 202628 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
ادبیات تبعید و زخم حافظه

نگاهی به رمان «در آنکارا باران می‌بارد» نسیم خلیلی مقدمه؛ تاریخ و طرد و حب وطن رمان «در آنکارا باران می‌بارد»، روایت تکان‌دهنده‌ی تامل‌برانگیزی‌ست از یک برهه‌ی مهجور از تاریخ معاصر ایران به قلم نویسنده‌ای که نامش در گفتمان ادبیات داستانی، با نگرش و نثری گره خورده است که بیش از هر چیز، راوی زوال…

ادامه “ادبیات تبعید و زخم حافظه” »

دسته‌ بندی نشده, نقد و نظر

دریایِ دیوانه

Posted on 24 آگوست 202624 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
دریایِ دیوانه

دريا، سهمگين دريائي كه شباهنگام از آن آتش برمي‌جهد جمال ميرزا سفرنامه‌‌اش را با صداي گرم و گيرائي مي خواند و من چشم‌‌هايم را مي‌بستم و لنجي را در نظر مي‌آوردم كه بر گردة امواج مرده مي‌لغزيد و آرام‌ آرام از بندر دور مي ‌شد و ما را با خودش مي‌برد. من و جمال در كنار هم روي عرشة لنج لميده بوديم، تن به نسيم خنك شبانة دريا سپرده بوديم و از آينده حرف مي‌زديم، آينده! جاشوئي در تاريكي نشسته…

ادامه “دریایِ دیوانه” »

رمان

صدای تیشۀ فرهاد

Posted on 22 آگوست 202622 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
صدای تیشۀ فرهاد

… گرامی، چندی پیش نوشتم در این‌جا هیچ اتفاقی نمی‌افتد و همه چیز تکراری‌ است. خورشید هر روز بنا به عادت از شرق طلوع می کند و من بنا به عادت، در طول روز و شب، در چهار دنیای کاملاً متفاوت نفس می‌کشم، صبح، پس از نرمش و ورزش صبحگاهی، استحمام و صرف صبحانه، وارد…

ادامه “صدای تیشۀ فرهاد” »

یادداشت

من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)

Posted on 21 آگوست 202621 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)

دانشمندان گویا به این نتیجه رسیده اند که «حجرالاسود» سنگِ سماوی‌است که از دیر باز از جو گذر کرده و به زمین افتاده است. دوست اسلام شناس و مورخ اینجانب نیز معتقد‌است که «خانة خدا» پیش از ظهور اسلام «بتخانه»ای بوده که اعراب بدوی، بت‌ها، «خدایان»‌شان را در آن‌جا نگهداری می‌کرده‌اند. به باور او، پیامبر…

ادامه “من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)” »

یادداشت

روز آخر

Posted on 20 آگوست 202620 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
روز آخر

 به یاد عزیزان ما اکرم فرمهینی و باقر مومنی روز آخر سنگ‌از سرما می‌ترکید، بوی ‌مرگ و سایة مرگ همه جا با ما بود، با بوی دود در هوایِ یخ زده می‌چرخید، همه‌ جا احساس می‌شد و من ‌آن را حتا در نگاه چند نفر ‌آشنائی که در پناه دیوار سنگی قبرستان، چشم به راه…

ادامه “روز آخر” »

مقاله

انسان یا خدا

Posted on 17 آگوست 202617 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
انسان یا خدا

مطابق تمام نظریات علمی موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگ‌ها می‌توان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگ‌های آسمانی بدست آمده 6،4 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک می‌کند، نمونه‌هایی‌است…

ادامه “انسان یا خدا” »

یادداشت

  حاشيه بر کتاب طيفور

Posted on 16 آگوست 202616 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
  حاشيه بر کتاب طيفور

 « از آنچه بر ما گذشت» در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کرده‌اند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن می‌گویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور می‌کنیم و پی می‌بریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای…

ادامه “  حاشيه بر کتاب طيفور” »

دسته‌ بندی نشده, نقد و نظر

شک، شناخت

Posted on 15 آگوست 202615 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
شک، شناخت

شبی «ملا چروی»، ملایِ قلعۀ ما منبر رفته بود و در وصف خصایل و فضایل علی‌ابن‌ابوطالب آسمان ریسمان می‌بافت: «حضرت شب‌ها از خوف خدا تا سحر شصت بار سر سجادة نماز از هوش می‌رفت و غش می‌کرد.» باری، روضه خوانی تمام شد؛ اهالی رفتند و آخرش شب صاحبِ مجلس، چهار فقره «آخوند» و دلاک قلعه…

ادامه “شک، شناخت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

کار کردن

Posted on 14 آگوست 202614 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
کار کردن

شارل آزناوور « Charles Aznavour, »،  تولد ۲۲ مه ۱۹۲۴، درگذشت اول  اکتبر 2018 از جمله بزرگ‌ترین چهره‌های موسیقی فرانسه در قرن بیستم به شمار می‌رود. او بیش از هزار ترانه نوشت و آن‌ها را به زبان‌های مختلف از جمله فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی و آلمانی اجرا کرد. صدای خاص، اشعار احساسی و توانایی روایت…

ادامه “کار کردن” »

یادداشت

پایان

Posted on 13 آگوست 202613 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
پایان

چند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی متن «پایان» را در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آن‌جائی که در این رشته سابقه و تجریه‌ای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از…

ادامه “پایان” »

دسته‌ بندی نشده

مردی که به مقصد نرسید

Posted on 10 آگوست 202610 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مردی که به مقصد نرسید

آقای «پریش» وحشتزده از خواب پرید، نگاهی به شماره‌هایِ سبز ساعت انداخت و زیر لب غر زد: «مرده شوی». مثل هر روز خواب مانده بود؛ وقت گذشته بود و فرصت نداشت تا دوش می‌گرفت ریش‌اش را می تراشید؛ مسواک می زد و صبحانه می خورد، باید هرچه زودتر لباس می‌پوشید و از پله ها سرازیر…

ادامه “مردی که به مقصد نرسید” »

دسته‌ بندی نشده

دوران انحطاط، نثر منحط

Posted on 9 آگوست 20269 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
دوران انحطاط، نثر منحط

هر از گاهی «مدیر مؤسسه خانه داستان چوک» ایمیلی به نشانی اینجانب ارسال می‌کند ( یا خود به خود ارسال می شود) و من در جریان فعالیت‌های ادبی آن «مؤسسه» از جمله انتخاب برنده های جوایز، بهترین‌ها و برگزیده‌ها در قصه نویسی، نقد داستان کوتاه و بلند، رمان، سینما و تأتر، تقدیر و بزرگداشت، یادمان‌،…

ادامه “دوران انحطاط، نثر منحط” »

یادداشت

زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله

Posted on 9 آگوست 20269 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله

‏… بیماری دراز به ‌دراز روی تخت بیمارستان افتاده بود؛ ملحفه‌ای سفید ( ملافه‌ای سفید) صورت و سرتا پای او را ‏پوشانده بود و هیچ عضوی از بدن‌اش پیدا نبود. پزشک‌ها، پرستارها، خویشان، دوستان، عزیزان و ‏فرزندان بیمار گرد او به تماشا ایستاده بودند و به دلسوزی و غمخواری، به پچپچه با هم حرف ‏می‌زدند….

ادامه “زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله” »

دسته‌ بندی نشده, مقاله

مُرده آزمای (1)

Posted on 5 آگوست 20265 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مُرده آزمای (1)

آدمیزاد شیرخام خورده هر چقدر به منزل آخر نزدیک‌تر می شود، بیشتر به گذشته‌ها بر می‌گردد و در میان سال‌های از دست رفته با حسرت پرسه می زند و اغلب در دوران کودکی‌ و جره‌گی‌اش پا سست می‌کند. کتمان نمی‌کنم، آن سال های‌ دور، از زیباترین سال‌های عمری بودند که مثل سایۀ ابری گذشت. با…

ادامه “مُرده آزمای (1)” »

دسته‌ بندی نشده

مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد

Posted on 4 آگوست 20264 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد

سال‌ها پیش، در روستای رامین، این جمله را با خط درشت نوشته بودم و در جائی روی دیوار سنجاق کرده بودم که تا هر وقت پشت میزم می نشستم، آن را می‌دیدم. درست به یاد ندارم عطار نیشابوری در تذکره الاولیاء از زبان کدام عارفی این سخن را نقل کرده بود: هر چه بود و…

ادامه “مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد” »

یادداشت

حسین دختر

Posted on 2 آگوست 20262 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
حسین دختر

اگر اشتباه نکنم ماکسیم گورکی در جائی به نویسندگان جوان گفته است: «یک انسان بد از یک کتاب خوب بهتر است.» نقل به معنی. این نویسندۀ بزرگ روس به انسان و انسانیّت باور داشت و رگه‌های انسانی و انسانیّت را حتا در وجود «واسکا سرخه»، باجخور شریر فاحشه خانه پیدا می‌کرد. غرض، من این سخن…

ادامه “حسین دختر” »

یادداشت

دَمِ مسیحائی

Posted on 30 جولای 202630 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
دَمِ مسیحائی

در افسانه‌های پیش از اسلام آمده‌است و در آن زمان مردم باور کرده‌اند که مردی بنام «عیسی» مرده‌ها را با «دم مسیحائی» زنده می‌کرده‌است. این افسانه‌ها در شعر شاعران با اشاره و کنایه آمده است ، برای نمونه حافظ سروده است: « فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد…

ادامه “دَمِ مسیحائی” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

پاره‌ای از رمان « کبودان»‏

Posted on 28 جولای 202628 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
پاره‌ای از رمان « کبودان»‏

…اگر از آسمان سنگ می‌بارید، نماز جاشوها قضا نمی‌شد. در هر جا که جایی برای خم و راست شدن بود، اقامه می‌بستند و به نماز می‌ایستادند. بالای تختگاهی خن مسجدشان شده بود. بعد از نماز صبح، در تاریک روشنی لنگر کشیدند و به دریا زدند، از دریا نسیم خنکی می‌وزید و هوای سحر، نمدار و…

ادامه “پاره‌ای از رمان « کبودان»‏” »

رمان

سَرِ سیاهِ زمستان (1)

Posted on 27 جولای 202627 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
سَرِ سیاهِ زمستان (1)

نازو مثل هر روز صبح آتش گیرا کرده بود، پنبه چوب‌های نمدار و پوشال مرطوب بد می‌سوختند، دود غلیظی کلاف در کلاف از دخمه بیرون می‌زد و در ‌فضای قلعۀ سیدّها تُنَک و محو می‌شد. پیرزن پتوی سربازی رنگباخته و مندرسی روی شانه‌هایش انداخته بود و برف‌های سر راه و جلو در را به‌ سختی…

ادامه “سَرِ سیاهِ زمستان (1)” »

دسته‌ بندی نشده

سنگ‌های سرگردان سماوی (1)

Posted on 26 جولای 202626 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
سنگ‌های سرگردان سماوی (1)

سال‌ها پیش دوست عزیزی پیشنهاد کرد تا دیر نشده بنشینم و در بارۀ روز و روزگار تبعید و تبعیدی‌ها بنویسم، عرض کردم به این مهم بارها فکر کرده ام و حتا نامی برای آن در نظر گرفته ام، ولی جرأت نمی کنم برگردم و راهی را که به مدت چهل سال با رنج و مشقت…

ادامه “سنگ‌های سرگردان سماوی (1)” »

دسته‌ بندی نشده

موش ها و ريشه ها

Posted on 25 جولای 202625 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
موش ها و ريشه ها

فصلی از رمان گُدار، «جلد سوم» فلات ما از بيخ و بن می لرزيد و حوادث با چنان سرعتی اتفّاق می افتاد  که  نمی توانستم  همه  را  دنبال  کنم. گردونة زمان  شتاب گرفته بود و مدام از کاروان عقب می ماندم. هر روز روزنامه و مجلۀ تازه ای متوّلد می شد، هر روز کتاب های تازه ای به بازار می آمد، کتاب هائی  که سال ها در ادارۀ  نگارش بايگانی شده  بودند و  آرزوی خواندن آن ها به دلم مانده بود. ده ها و ده ها کتاب جلد سفيد روی هم تلنبار کرده…

ادامه “موش ها و ريشه ها” »

دسته‌ بندی نشده

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

Posted on 23 جولای 202623 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

در ولایت ما همۀ مردها و شماری از زن‌ها به نام و شهرتی شناخته می‌شدند که همولایتی‌ها به مرور زمان، با توجه به خصلت، رفتار، گفتار، ایل و تبار، رنگ و رخ، قد و قیافه به آن‌ها بخشیده بودند و این عنوان‌ها و لقب‌ها را تا آخر عمر یدک می‌کشیدند: دیو سیاه، خاتون ماستو، دیو…

ادامه “ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست” »

دسته‌ بندی نشده

مردم قلعۀ ما

Posted on 22 جولای 202622 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
مردم قلعۀ ما

به یاد دوست، به یاد «اکبرشهریار» که امروز خبرش را آوردند. در آن ولایتی که من به دنیا آمدم، مردم معتقد بودند: «اوستا زاده، پشت کمر پدرش نیم اوستاست» در این باور پاره ای از حقیقت وجود داشت. من در دکان سلمانی پدرم، الفبای این حرفه را یاد گرفتم و گاهی سر بچّه‌های مدرسه و…

ادامه “مردم قلعۀ ما” »

یادداشت

جدائی

Posted on 21 جولای 202621 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
جدائی

پس از سال‌ها قلم زدن، به تجربه دریافته ام که هر بار کتابی را به پایان می‌رسانم، دچار احوالاتی می‌شوم که هنوز هیچ نامی برای آن نیافته‌ام، بارها از خودم پرسیده‌ام چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا دست و دلم به کار نمی رود؟ چرا مدتی آچمز می‌مانم و در محاصرۀ افکار تیره و تار بیهوده…

ادامه “جدائی” »

یادداشت

تا دیارِ مردگان

Posted on 17 جولای 202617 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
تا دیارِ مردگان

همهمه‌ای از راه دور می‌آمد و من به سقف اتاق خیره شده بودم و در مرزهای رویا، خلسه و خواب پرسه می‌زدم و نمی‌فهمیدم چرا مانند قاصدکی در خلاء می‌چرخیدم، چرا سردرد، سرگیجه و حال تهوع داشتم و همه جا را تیره و تار می‌دیدم. حادثه در خلاء رخ داده بود، زمان یک‌دم از حرکت…

ادامه “تا دیارِ مردگان” »

دسته‌ بندی نشده

ایزدبانو آناهیتا

Posted on 16 جولای 202616 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
ایزدبانو آناهیتا

  …آب نماد زندگی، زایندگی، آبادانی و تداوم حیات در فرهنگ ملل مختلف است و در ایران باستان ایزدبانو آناهیتا، الهة دریاها و آب‌ها است. از او به ‌عنوان نماد پاکی،‌‌ آبادانی، تداوم زندگی و زیبایی یاد می‌شود. هر چند با گذر زمان زیبایی آناهیتا بیشتر و‌بیشتر مورد توجه قرار می‌‌‌گیرد و در دوران‌هایی از تاریخ کهن…

ادامه “ایزدبانو آناهیتا” »

یادداشت

جز جگر زده

Posted on 15 جولای 202615 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
جز جگر زده

من مردی را می شناختم که از زمانه جلوی افتاده بود، ولی از زمان عقب می‌ماند؛ زمان بی سر و صدا می‌گذشت، سال به سال طرز نگاه، لحن و نحوۀ گفتار همسرش، فرزندان‌اش، دوستان و آشنایان‌ و رفتار بیگانه‌ها با او تغییر می‌کردو او اگر چه از این‌همه متعجب و متحیر می‌شد و احساس می‌کرد…

ادامه “جز جگر زده” »

یادداشت

عَلَم عید

Posted on 14 جولای 202614 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
عَلَم عید

اصطلاح «مثل عَلَم عید سر راهش سبز شد و ایستاد» پس از نزدیک به هفتادسال، دو روز پیش، از خاطرم گذشت و مفهوم «علم عید» فکر و خیال‌ام را یکی دو روز مشغول کرد و مثل هربار به دوران کودکی برگشتم تا شاید ریشه های آن را پیدا کنم. در روستای ما، ستون مدوری وسط…

ادامه “عَلَم عید” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

دوستی و ملخ

Posted on 10 جولای 202610 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
دوستی و ملخ

دوستی اسحاق لویتان نقاش و آنتوان چخوف نویسنده یکی از جالب‌ترین دوستی‌های تاریخ فرهنگ روسیه است؛ رابطۀ صمیمانه ای که یک‌بار به دوئل کشید. این دو هنرمند بزرگ روس، هر دو در سال ۱۸۶۰ به دنیا آمدند، در دهۀ ۱۸۸۰ با هم آشنا شدند و آشنائی آن‌ها به سرعت به دوستی انجامید. اسحاق لویتان بارها…

ادامه “دوستی و ملخ” »

دسته‌ بندی نشده

صفحه‌بندی نوشته‌ها

1 2 … 15 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme