Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

نویسنده: حسین دولت‌آبادی

دریایِ دیوانه

Posted on 24 آگوست 202624 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
دریایِ دیوانه

دريا، سهمگين دريائي كه شباهنگام از آن آتش برمي‌جهد جمال ميرزا سفرنامه‌‌اش را با صداي گرم و گيرائي مي خواند و من چشم‌‌هايم را مي‌بستم و لنجي را در نظر مي‌آوردم كه بر گردة امواج مرده مي‌لغزيد و آرام‌ آرام از بندر دور مي ‌شد و ما را با خودش مي‌برد. من و جمال در كنار هم روي عرشة لنج لميده بوديم، تن به نسيم خنك شبانة دريا سپرده بوديم و از آينده حرف مي‌زديم، آينده! جاشوئي در تاريكي نشسته…

ادامه “دریایِ دیوانه” »

رمان

صدای تیشۀ فرهاد

Posted on 22 آگوست 202622 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
صدای تیشۀ فرهاد

… گرامی، چندی پیش نوشتم در این‌جا هیچ اتفاقی نمی‌افتد و همه چیز تکراری‌ است. خورشید هر روز بنا به عادت از شرق طلوع می کند و من بنا به عادت، در طول روز و شب، در چهار دنیای کاملاً متفاوت نفس می‌کشم، صبح، پس از نرمش و ورزش صبحگاهی، استحمام و صرف صبحانه، وارد…

ادامه “صدای تیشۀ فرهاد” »

یادداشت

من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)

Posted on 21 آگوست 202621 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)

دانشمندان گویا به این نتیجه رسیده اند که «حجرالاسود» سنگِ سماوی‌است که از دیر باز از جو گذر کرده و به زمین افتاده است. دوست اسلام شناس و مورخ اینجانب نیز معتقد‌است که «خانة خدا» پیش از ظهور اسلام «بتخانه»ای بوده که اعراب بدوی، بت‌ها، «خدایان»‌شان را در آن‌جا نگهداری می‌کرده‌اند. به باور او، پیامبر…

ادامه “من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر (1)” »

یادداشت

روز آخر

Posted on 20 آگوست 202620 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
روز آخر

 به یاد عزیزان ما اکرم فرمهینی و باقر مومنی روز آخر سنگ‌از سرما می‌ترکید، بوی ‌مرگ و سایة مرگ همه جا با ما بود، با بوی دود در هوایِ یخ زده می‌چرخید، همه‌ جا احساس می‌شد و من ‌آن را حتا در نگاه چند نفر ‌آشنائی که در پناه دیوار سنگی قبرستان، چشم به راه…

ادامه “روز آخر” »

مقاله

انسان یا خدا

Posted on 17 آگوست 202617 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
انسان یا خدا

مطابق تمام نظریات علمی موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگ‌ها می‌توان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگ‌های آسمانی بدست آمده 6،4 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک می‌کند، نمونه‌هایی‌است…

ادامه “انسان یا خدا” »

یادداشت

  حاشيه بر کتاب طيفور

Posted on 16 آگوست 202616 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
  حاشيه بر کتاب طيفور

 « از آنچه بر ما گذشت» در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کرده‌اند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن می‌گویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور می‌کنیم و پی می‌بریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای…

ادامه “  حاشيه بر کتاب طيفور” »

دسته‌ بندی نشده, نقد و نظر

شک، شناخت

Posted on 15 آگوست 202615 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
شک، شناخت

شبی «ملا چروی»، ملایِ قلعۀ ما منبر رفته بود و در وصف خصایل و فضایل علی‌ابن‌ابوطالب آسمان ریسمان می‌بافت: «حضرت شب‌ها از خوف خدا تا سحر شصت بار سر سجادة نماز از هوش می‌رفت و غش می‌کرد.» باری، روضه خوانی تمام شد؛ اهالی رفتند و آخرش شب صاحبِ مجلس، چهار فقره «آخوند» و دلاک قلعه…

ادامه “شک، شناخت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

کار کردن

Posted on 14 آگوست 202614 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
کار کردن

شارل آزناوور « Charles Aznavour, »،  تولد ۲۲ مه ۱۹۲۴، درگذشت اول  اکتبر 2018 از جمله بزرگ‌ترین چهره‌های موسیقی فرانسه در قرن بیستم به شمار می‌رود. او بیش از هزار ترانه نوشت و آن‌ها را به زبان‌های مختلف از جمله فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی و آلمانی اجرا کرد. صدای خاص، اشعار احساسی و توانایی روایت…

ادامه “کار کردن” »

یادداشت

پایان

Posted on 13 آگوست 202613 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
پایان

چند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی متن «پایان» را در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آن‌جائی که در این رشته سابقه و تجریه‌ای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از…

ادامه “پایان” »

دسته‌ بندی نشده

مردی که به مقصد نرسید

Posted on 10 آگوست 202610 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مردی که به مقصد نرسید

آقای «پریش» وحشتزده از خواب پرید، نگاهی به شماره‌هایِ سبز ساعت انداخت و زیر لب غر زد: «مرده شوی». مثل هر روز خواب مانده بود؛ وقت گذشته بود و فرصت نداشت تا دوش می‌گرفت ریش‌اش را می تراشید؛ مسواک می زد و صبحانه می خورد، باید هرچه زودتر لباس می‌پوشید و از پله ها سرازیر…

ادامه “مردی که به مقصد نرسید” »

دسته‌ بندی نشده

دوران انحطاط، نثر منحط

Posted on 9 آگوست 20269 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
دوران انحطاط، نثر منحط

هر از گاهی «مدیر مؤسسه خانه داستان چوک» ایمیلی به نشانی اینجانب ارسال می‌کند ( یا خود به خود ارسال می شود) و من در جریان فعالیت‌های ادبی آن «مؤسسه» از جمله انتخاب برنده های جوایز، بهترین‌ها و برگزیده‌ها در قصه نویسی، نقد داستان کوتاه و بلند، رمان، سینما و تأتر، تقدیر و بزرگداشت، یادمان‌،…

ادامه “دوران انحطاط، نثر منحط” »

یادداشت

زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله

Posted on 9 آگوست 20269 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله

‏… بیماری دراز به ‌دراز روی تخت بیمارستان افتاده بود؛ ملحفه‌ای سفید ( ملافه‌ای سفید) صورت و سرتا پای او را ‏پوشانده بود و هیچ عضوی از بدن‌اش پیدا نبود. پزشک‌ها، پرستارها، خویشان، دوستان، عزیزان و ‏فرزندان بیمار گرد او به تماشا ایستاده بودند و به دلسوزی و غمخواری، به پچپچه با هم حرف ‏می‌زدند….

ادامه “زخم هایِ کهنه، ماتمِ هزارساله” »

دسته‌ بندی نشده, مقاله

مُرده آزمای (1)

Posted on 5 آگوست 20265 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مُرده آزمای (1)

آدمیزاد شیرخام خورده هر چقدر به منزل آخر نزدیک‌تر می شود، بیشتر به گذشته‌ها بر می‌گردد و در میان سال‌های از دست رفته با حسرت پرسه می زند و اغلب در دوران کودکی‌ و جره‌گی‌اش پا سست می‌کند. کتمان نمی‌کنم، آن سال های‌ دور، از زیباترین سال‌های عمری بودند که مثل سایۀ ابری گذشت. با…

ادامه “مُرده آزمای (1)” »

دسته‌ بندی نشده

مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد

Posted on 4 آگوست 20264 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد

سال‌ها پیش، در روستای رامین، این جمله را با خط درشت نوشته بودم و در جائی روی دیوار سنجاق کرده بودم که تا هر وقت پشت میزم می نشستم، آن را می‌دیدم. درست به یاد ندارم عطار نیشابوری در تذکره الاولیاء از زبان کدام عارفی این سخن را نقل کرده بود: هر چه بود و…

ادامه “مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد” »

یادداشت

حسین دختر

Posted on 2 آگوست 20262 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی
حسین دختر

اگر اشتباه نکنم ماکسیم گورکی در جائی به نویسندگان جوان گفته است: «یک انسان بد از یک کتاب خوب بهتر است.» نقل به معنی. این نویسندۀ بزرگ روس به انسان و انسانیّت باور داشت و رگه‌های انسانی و انسانیّت را حتا در وجود «واسکا سرخه»، باجخور شریر فاحشه خانه پیدا می‌کرد. غرض، من این سخن…

ادامه “حسین دختر” »

یادداشت

دَمِ مسیحائی

Posted on 30 جولای 202630 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
دَمِ مسیحائی

در افسانه‌های پیش از اسلام آمده‌است و در آن زمان مردم باور کرده‌اند که مردی بنام «عیسی» مرده‌ها را با «دم مسیحائی» زنده می‌کرده‌است. این افسانه‌ها در شعر شاعران با اشاره و کنایه آمده است ، برای نمونه حافظ سروده است: « فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد…

ادامه “دَمِ مسیحائی” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

پاره‌ای از رمان « کبودان»‏

Posted on 28 جولای 202628 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
پاره‌ای از رمان « کبودان»‏

…اگر از آسمان سنگ می‌بارید، نماز جاشوها قضا نمی‌شد. در هر جا که جایی برای خم و راست شدن بود، اقامه می‌بستند و به نماز می‌ایستادند. بالای تختگاهی خن مسجدشان شده بود. بعد از نماز صبح، در تاریک روشنی لنگر کشیدند و به دریا زدند، از دریا نسیم خنکی می‌وزید و هوای سحر، نمدار و…

ادامه “پاره‌ای از رمان « کبودان»‏” »

رمان

سَرِ سیاهِ زمستان (1)

Posted on 27 جولای 202627 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
سَرِ سیاهِ زمستان (1)

نازو مثل هر روز صبح آتش گیرا کرده بود، پنبه چوب‌های نمدار و پوشال مرطوب بد می‌سوختند، دود غلیظی کلاف در کلاف از دخمه بیرون می‌زد و در ‌فضای قلعۀ سیدّها تُنَک و محو می‌شد. پیرزن پتوی سربازی رنگباخته و مندرسی روی شانه‌هایش انداخته بود و برف‌های سر راه و جلو در را به‌ سختی…

ادامه “سَرِ سیاهِ زمستان (1)” »

دسته‌ بندی نشده

سنگ‌های سرگردان سماوی (1)

Posted on 26 جولای 202626 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
سنگ‌های سرگردان سماوی (1)

سال‌ها پیش دوست عزیزی پیشنهاد کرد تا دیر نشده بنشینم و در بارۀ روز و روزگار تبعید و تبعیدی‌ها بنویسم، عرض کردم به این مهم بارها فکر کرده ام و حتا نامی برای آن در نظر گرفته ام، ولی جرأت نمی کنم برگردم و راهی را که به مدت چهل سال با رنج و مشقت…

ادامه “سنگ‌های سرگردان سماوی (1)” »

دسته‌ بندی نشده

موش ها و ريشه ها

Posted on 25 جولای 202625 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
موش ها و ريشه ها

فصلی از رمان گُدار، «جلد سوم» فلات ما از بيخ و بن می لرزيد و حوادث با چنان سرعتی اتفّاق می افتاد  که  نمی توانستم  همه  را  دنبال  کنم. گردونة زمان  شتاب گرفته بود و مدام از کاروان عقب می ماندم. هر روز روزنامه و مجلۀ تازه ای متوّلد می شد، هر روز کتاب های تازه ای به بازار می آمد، کتاب هائی  که سال ها در ادارۀ  نگارش بايگانی شده  بودند و  آرزوی خواندن آن ها به دلم مانده بود. ده ها و ده ها کتاب جلد سفيد روی هم تلنبار کرده…

ادامه “موش ها و ريشه ها” »

دسته‌ بندی نشده

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

Posted on 23 جولای 202623 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

در ولایت ما همۀ مردها و شماری از زن‌ها به نام و شهرتی شناخته می‌شدند که همولایتی‌ها به مرور زمان، با توجه به خصلت، رفتار، گفتار، ایل و تبار، رنگ و رخ، قد و قیافه به آن‌ها بخشیده بودند و این عنوان‌ها و لقب‌ها را تا آخر عمر یدک می‌کشیدند: دیو سیاه، خاتون ماستو، دیو…

ادامه “ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست” »

دسته‌ بندی نشده

مردم قلعۀ ما

Posted on 22 جولای 202622 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
مردم قلعۀ ما

به یاد دوست، به یاد «اکبرشهریار» که امروز خبرش را آوردند. در آن ولایتی که من به دنیا آمدم، مردم معتقد بودند: «اوستا زاده، پشت کمر پدرش نیم اوستاست» در این باور پاره ای از حقیقت وجود داشت. من در دکان سلمانی پدرم، الفبای این حرفه را یاد گرفتم و گاهی سر بچّه‌های مدرسه و…

ادامه “مردم قلعۀ ما” »

یادداشت

جدائی

Posted on 21 جولای 202621 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
جدائی

پس از سال‌ها قلم زدن، به تجربه دریافته ام که هر بار کتابی را به پایان می‌رسانم، دچار احوالاتی می‌شوم که هنوز هیچ نامی برای آن نیافته‌ام، بارها از خودم پرسیده‌ام چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا دست و دلم به کار نمی رود؟ چرا مدتی آچمز می‌مانم و در محاصرۀ افکار تیره و تار بیهوده…

ادامه “جدائی” »

یادداشت

تا دیارِ مردگان

Posted on 17 جولای 202617 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
تا دیارِ مردگان

همهمه‌ای از راه دور می‌آمد و من به سقف اتاق خیره شده بودم و در مرزهای رویا، خلسه و خواب پرسه می‌زدم و نمی‌فهمیدم چرا مانند قاصدکی در خلاء می‌چرخیدم، چرا سردرد، سرگیجه و حال تهوع داشتم و همه جا را تیره و تار می‌دیدم. حادثه در خلاء رخ داده بود، زمان یک‌دم از حرکت…

ادامه “تا دیارِ مردگان” »

دسته‌ بندی نشده

ایزدبانو آناهیتا

Posted on 16 جولای 202616 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
ایزدبانو آناهیتا

  …آب نماد زندگی، زایندگی، آبادانی و تداوم حیات در فرهنگ ملل مختلف است و در ایران باستان ایزدبانو آناهیتا، الهة دریاها و آب‌ها است. از او به ‌عنوان نماد پاکی،‌‌ آبادانی، تداوم زندگی و زیبایی یاد می‌شود. هر چند با گذر زمان زیبایی آناهیتا بیشتر و‌بیشتر مورد توجه قرار می‌‌‌گیرد و در دوران‌هایی از تاریخ کهن…

ادامه “ایزدبانو آناهیتا” »

یادداشت

جز جگر زده

Posted on 15 جولای 202615 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
جز جگر زده

من مردی را می شناختم که از زمانه جلوی افتاده بود، ولی از زمان عقب می‌ماند؛ زمان بی سر و صدا می‌گذشت، سال به سال طرز نگاه، لحن و نحوۀ گفتار همسرش، فرزندان‌اش، دوستان و آشنایان‌ و رفتار بیگانه‌ها با او تغییر می‌کردو او اگر چه از این‌همه متعجب و متحیر می‌شد و احساس می‌کرد…

ادامه “جز جگر زده” »

یادداشت

عَلَم عید

Posted on 14 جولای 202614 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
عَلَم عید

اصطلاح «مثل عَلَم عید سر راهش سبز شد و ایستاد» پس از نزدیک به هفتادسال، دو روز پیش، از خاطرم گذشت و مفهوم «علم عید» فکر و خیال‌ام را یکی دو روز مشغول کرد و مثل هربار به دوران کودکی برگشتم تا شاید ریشه های آن را پیدا کنم. در روستای ما، ستون مدوری وسط…

ادامه “عَلَم عید” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

دوستی و ملخ

Posted on 10 جولای 202610 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
دوستی و ملخ

دوستی اسحاق لویتان نقاش و آنتوان چخوف نویسنده یکی از جالب‌ترین دوستی‌های تاریخ فرهنگ روسیه است؛ رابطۀ صمیمانه ای که یک‌بار به دوئل کشید. این دو هنرمند بزرگ روس، هر دو در سال ۱۸۶۰ به دنیا آمدند، در دهۀ ۱۸۸۰ با هم آشنا شدند و آشنائی آن‌ها به سرعت به دوستی انجامید. اسحاق لویتان بارها…

ادامه “دوستی و ملخ” »

دسته‌ بندی نشده

یادی از متفکر و منتقد برجستۀ روس

Posted on 9 جولای 202610 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
یادی از متفکر و منتقد برجستۀ روس

(ویساریون گریگوویچ بلینسکی) ویساریون گریگوریویچ بلینسکی (۱۸۱۱–۱۸۴۸) از برجسته‌ترین منتقدان ادبی و متفکران روسیه در سده نوزدهم بود؛ کسی که نقد ادبی را از داوری صرف درباره زیبایی‌شناسی فراتر برد و آن را به عرصه‌ای برای سنجش حقیقت اجتماعی، اخلاقی و تاریخی آثار ادبی ارتقاء داد. بلینسکی نخست، تحت تأثیر رمانتیسم آلمانی، به‌ویژه اندیشه‌های شیلر…

ادامه “یادی از متفکر و منتقد برجستۀ روس” »

یادداشت

یادِ انسانی از تبار باران

Posted on 8 جولای 20268 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
یادِ انسانی از تبار باران

نویسندۀ ما، محسن حسام، در دیار سرسبز و زیبایِ گیلان، آن مرز و بوم فرهنگ و هنر پرور ایران به دنیا  آمد و در فضای معنوی و فرهنگی بالید، در نوجوانی به مسائل سیاسی و به هنر و ادبیات مترقی و اجتماعی علاقمند شد و نخستین آثارش را در نشریات گیلان، مانند سایه بان، بازار-…

ادامه “یادِ انسانی از تبار باران” »

دسته‌ بندی نشده

گذر از شب طوبا*

Posted on 6 جولای 20266 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
گذر از شب طوبا*

 

ادامه “گذر از شب طوبا*” »

مقاله

بدرود با دوست

Posted on 4 جولای 20264 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
بدرود با دوست

شب هاي هجر را گذرانديم و زنده ايم ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود * سخن ام را با شعری از زنده یاد کمال رفعت صفائی آغاز می‌کنم، شاعر کم نظیری که سی و دو‌سال پیش، در اوج شکوفائی خاموش شد و از میان ما رفت و در این آرامگاه ابدی‌، درکنار زنده یاد رضا مرزبان آرمیده است…

ادامه “بدرود با دوست” »

مقاله

محسن حسام از میان ما رفت

Posted on 28 ژوئن 20261 جولای 2026 By حسین دولت‌آبادی
محسن حسام از میان ما رفت

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند من اگر چه پس از بازنشستگی و فروش تاکسی، محسن حسام را به ندرت در گلفروشی‌اش می‌دیدم، ولی در دنیای مجازی با او مکاتبه و مراوده داشتم، گیرم دراین مدت به من نگفته بود و نمی‌گفت که به بیماری درمان ناپدیر سرطان مبتلا شده بود،…

ادامه “محسن حسام از میان ما رفت” »

دسته‌ بندی نشده

ترازوی گاچی

Posted on 26 ژوئن 202627 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
ترازوی گاچی

.                      من این نمایشنامه را نخستین بار در دیماه 1359 خورشیدی در روستای رامین شهریار نوشتم. اگر اشتباه نکنم عزت‌‌الله که در سندیکای فلزکارها مسؤلیت داشت، از من خواسته بود تا نمایشنامه‌ای برای کارگران سندیکای آن ها بنویسم. گیرم حکومت اسلامی به سندیکا اجازۀ فعالیت نداد، دفتر آن را بست و این نمایشنامه مانند کوخ…

ادامه “ترازوی گاچی” »

دسته‌ بندی نشده, کتاب

حسرت

Posted on 26 ژوئن 202626 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
حسرت

دوستی معتقد بود نمایشنامه های این‌جانب با آن‌همه شخصیت «پرسوناژ» در خارج از مملکت و امکانات محدود قابل اجرا نیست، از من انتظار داشت نمایشنامه‌ای کوتاه برای او بنویسم که بیش ار دو شخصیت نداشته باشد. اگرچه گرفتار کار سنگینی بودم و فرصت نداشتم، ولی به او قول دادم و گفتم اگر بیمار نشوم و…

ادامه “حسرت” »

دسته‌ بندی نشده

چیزهایِ گمشده

Posted on 25 ژوئن 202625 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
چیزهایِ گمشده

سال‌ها پیش اشرف، دختر مجاهدی‌‌ که برای سعادت و رستگاری مردم مبارزه می‌کرد به دست جنایتکاران حکومت اسلامی به قتل رسید و بعدها، در این گوشۀ دنیا، زنده یاد کمال رفعت صفائی در سوگ این دختر، در سوگ خواهرش سرود «… چیزهای گمشده را دوست داشته باش             تا از مغاک مفقود شدن                          صدها…

ادامه “چیزهایِ گمشده” »

دسته‌ بندی نشده

زخمی‌ترین گوزن فلات

Posted on 22 ژوئن 202622 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
زخمی‌ترین گوزن فلات

 برگ خشکی را بیاد آر/ که در بادها می‌رود                              و بگو: تو هرگز بادها را نشناختی/  تو عاشق بادها بودی.  به یاد سعید سلطانپورکه، در 31 خرداد 1360 تیرباران شد. منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه می‌زدم…

ادامه “زخمی‌ترین گوزن فلات” »

مقاله

زن، میان شعله‌های داوری و سپیده‌دم آگاهی

Posted on 21 ژوئن 202621 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
زن، میان شعله‌های داوری و سپیده‌دم آگاهی

نگاهی به رمان «مریم مجدلیه»، نوشتۀ  حسین دولت‌آبادی نسیم خلیلی مقدمه: روایتی از ایرانِ دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی رمان «مریم مجدلیه» روایتی از تاریخ اجتماعی معاصر ایران است در آستانه‌ی انقلاب و دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی. رمانی که در قالب روایتی نقادانه و تکان‌دهنده، می‌کوشد اندوه و سرآسیمگی پنهان در زیر پوست جامعه‌ای…

ادامه “زن، میان شعله‌های داوری و سپیده‌دم آگاهی” »

دسته‌ بندی نشده, نقد و نظر

بُقچِه، بچّه

Posted on 19 ژوئن 202619 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
بُقچِه، بچّه

نام مادرم فاطمه بود، گیرم پدرم او را همیشه و همه جا «مادر ‌محمود» صدا می‌زد. از آن‌جا که به‌باور شیعیان فاطمه، همسر علی‌ابن ابیطالب زنِ پاکدامن و پارسا و نمونة کامل زنِ مسلمان بوده است، پدرم، آن مرد رند و هشیار و عیار زمانه اغلب به طنز و کنایه می‌گفت: فاطمة آخوندها اگر زنده…

ادامه “بُقچِه، بچّه” »

یادداشت

صدائی آشنا، از ورای سال‌ها

Posted on 18 ژوئن 202618 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
صدائی آشنا، از ورای سال‌ها

کمرم امروز صبح رگ به رگ شد و گرفت، دور از جان شما سخت درد می‌کند و نمی‌توانم مثل هر روز روی صندلی بنشینم وکار کنم. شاید اگر هوا اینهمه داغ و گرما سگ‌کش نبود، دوباره از آپارتمان بیرون می رفتم و با هرجان کندنی بود لنگان لنگان قدم می زدم، ساعت ده و نیم…

ادامه “صدائی آشنا، از ورای سال‌ها” »

یادداشت

صفحه‌بندی نوشته‌ها

1 2 … 15 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme