Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه
  • روز آخر

     به یاد عزیزان ما اکرم فرمهینی و باقر مومنی روز آخر سنگ‌از سرما می‌ترکید، بوی ‌مرگ و سایة مرگ همه جا با ما بود، با بوی دود در هوایِ یخ زده می‌چرخید، همه‌ جا احساس می‌شد و من ‌آن را حتا در نگاه چند نفر ‌آشنائی که در پناه دیوار سنگی قبرستان، چشم به راه نعش‌کش سیاه ایستاده بودند می‌دیدم. مرگ هر دم در هیئتی در چشم این‌ آشناهای ماتمزده تجلی ‌می‌یافت و هرکدام به نحوی خیال مرگ را از خویشتن ‌خویش و از نگاه دیگری پنهان می‌کردند و هر کدام به شیوه‌ای‌از این ‌احساس‌گنگ‌و ناخوشایند می‌گریختند،‌ کسی‌چه می‌دانست، شاید…

    بیشتر بخوانید: روز آخر
    روز آخر
  • جهانی پر از دروغ

    چندی پیش نوشته بودم که جنگ جنایت است. کسی پرسید: در برابر متجاور چکار باید کرد؟ نباید جنگید؟ جنگ‌های آزادیبخش را آیا محکوم می‌کنید؟ در جواب ایشان نوشتم من اگرچه جانبدار صلح هستم و می‌دانم چرا دراین دنیا جنگ‌ها آغاز می شده اند و چرا آغاز می‌شوند، ولی اگر به کشوری تجاور کنند، اگر میهن ما مورد حمله و تجاور قرار بگیرد، بی شک از آن کشور، از مردم و میهن ام دفاع می‌کنم. «دفاع کردن» جنگ افروزی نیست، دفاع کردن از سرزمین آبا و اجدادی و از مردم، از نظر حقوقی و انسانی پذیرفتنی و توجیه شدنی‌است. حریف کوتاه…

    بیشتر بخوانید: جهانی پر از دروغ
    جهانی پر از دروغ
  • جامۀ کاغذین

    دردیوان حافظ و عطار چند بار به استعارۀ « جامۀ کاغذین» برخوردم؛ تا به منظور آن‌ها پی ببرم، به فکر افتادم تا رگ و ریشۀ این اصطلاح را پیدا کنم. کاغذین جامه از کجا می‌آمد؟ آیا مردم جامۀ کاغذی می پوشیدند؟ چرا؟ باری، پس از جستحوی بسیار دریافتم که در ایام گذشته هنگامی که کسی شکایتی داشته، نامه با عریضۀ خود را که «قصه» خوانده می‌شده‌است، بر‌سر چوب می‌کرده و خاک بر سر می‌ریخته‌است و پا برهنه به پیشگاه سلطان و یا حاکم می‌رفته‌است تا داد خواهی کند. این کار در فارسی «قصّه برداشتن» و در عربی رفع‌القّصه، می‌گفته‌اند. اگر…

    بیشتر بخوانید: جامۀ کاغذین
    جامۀ کاغذین
  • گذر از کابوس‌ها…

    من تاریخ سیستان را مدت‌ها پیش خواندم و‌ صحنه‌ای را که بی‌شباهت به کابوس نیست و مورخ تصویری کامل و شامل از حملۀ اعراب به ایران و فتح سیستان ترسیم کرده است، به چند دلیل رو نویسی کردم که به آن خواهم پرداخت، باری، جنگ در سیستان مدت‌ها بین لشکر ایران و سپاهیان سردار عرب به درازا می‌کشد و شماری از ایرانیان و بی شماری از‌ سپاه مسلمانان کشته می‌شوند؛ از آن‌جا که از جنگ به نتیجه‌ای نمی‌رسند و هیچکدام بردیگری پیروز نمی‌شوند، شاه سیستان ایران پیشنهاد صلح می‌دهد: « … صواب صلح باشد تا این کشتن از هر دو…

    بیشتر بخوانید: گذر از کابوس‌ها…
    گذر از کابوس‌ها…
  • شاه، شهبانو و شُکری شِکَری

    چندی پیش دردنیای مجازی در بارۀ بازگشت سلطنت و تاج خواهی پسر شاه، از قول پدرم نوشتم که «در میان تمام موجودات روی زمین فقط شتر به عقب می‌شاشد.» به‌ نظر آن مرد رند روزگار، دنیا و مردم دنیا از آغاز پیدایش، اگرچه گاهی به کندی و تردید، ولی همیشه به‌ جلو رفته اند و به جلو می‌روند و هرگز، هرگز به عقب بر نگشته اند و به عقب بر نمی‌گردند. یا به عبارت دیگر تاریخ هرگز تکرار نمی‌شود. از شما چه پنهان «فدوی ها» «جان نثاران» و «قداره بندان» آن مرحوم مغفور جنت مکان و خلد آشیان، از یمین…

    بیشتر بخوانید: شاه، شهبانو و شُکری شِکَری
    شاه، شهبانو و شُکری شِکَری
  • Station Bastille ایستگاه باستیل

    ايستگاه باستيل مجموعۀ چند داستان کوتاه است که از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۳ در ايران و خارج از کشور نوشته شده اند. این کتاب نخستین بار به کوشش زنده یاد داریوش کارگر، مدیر انتشارات افسانه در اوپسالا ( سوئد) چاپ و منتشر شد، چاپ دوم آن به وسیلۀ هادی خوجینیان، مدیر نشرمهری در لندن انجام گرفت و امسال به همت عطا آیتی، انتشارات آرماتان –در پاریس ترجمۀ فرانسوی آن را چاپ کرد. متن پشت جلد را «تری فورنیه» و «حمید صبا» مترجم های این مجموعه نوشته اند. . Les sept nouvelles de ce recueil ont été composées durant les…

    بیشتر بخوانید: Station Bastille ایستگاه باستیل
    Station Bastille    ایستگاه باستیل
  • حکومت و هنر

    در شوره زار دانه اگر سبز می شود از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بختِ سیاهِ اهلِ هنر سبز می شود صائب تبریزی حکومت های استبدادی ( اقتدار گرا- دیکتاتور) در ایران از آغاز تا به امروز مستقیم و غیرمستقیم شکل، محتوا، مسیر و حتا سرنوشت هنر و هنرمند را رقم زده‌اند و رقم می زنند، هرچند این تأثیر یک‌ جانبه نبوده و نیست؛ گاهی سرکوب، سانسور و اختناق سیاسی و فرهنگی به زایش و خلاقیت‌های تازه‌ای نیز انجامیده است. در حکومت‌های اقتدارگرا دولت حامی و پشتیبان هنر و هنرمند نیست؛…

    بیشتر بخوانید: حکومت و هنر
    حکومت و هنر
  • بر بامِ گرد باد

    سال‌ها پیش درایران شعری از اسماعیل خوئی خواندم بنام «بر بامِ گرد باد». اگر چه شعر با تفسیر، تأیل و توضیح خراب می‌شود، ولی مفهوم این شعر مرا هربار به یاد منتقدین و «دانشمندان کبیری» می اندازد که گردباد آن ها را مانند پرکاهی به هوا برده است و در آن بالاها، بر بام گردباد در بارۀ خویشتن خویش دچار توهم شده اند، مدام فضل فروشی می‌کنند و مردم را حقیر و خوار و بیمقدار می‌شمارند. بگذار پیش از هر چیز به سختی اشاره کنم که به انگلیسی‌ها نسبت می‌دهند: «…مردمان حقیر دیگران را در مباحثه تحقیر می‌کنند» این داوری…

    بیشتر بخوانید: بر بامِ گرد باد
    بر بامِ گرد باد
  • نق زدن و نقد کردن

    ‘ ادوارد سعید ‘ متفکر و منتقد فلسطینی تبار در کتاب “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟ ” ، می گوید: وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است. یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده است این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد. اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خود شیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران…

    بیشتر بخوانید: نق زدن و نقد کردن
    نق زدن و نقد کردن
  • دوستی خاله خرسه (1)

    ایران خانۀ مردم ایران است و حکومت ها در طول تاریخ مستأجر این خانۀ آباء اجدادی ما بوده اند، حکومت‌ها هرگز صاحب این خانه نبوده اند و نیستند. از آغاز تا به امروز، هرکدام بنوبۀ خویش با تاج و عمامه و دستار، از راه رسیده اند، چند سالی زیر طاق این خانۀ قدیمی و تاریخی زیسته اند، قتل و غارت کرده‌اند، مردم و مملکت را چاپیده اند، مانند خوک پروار شده اند و پس از مدتی با جیب‌ها و چمدان‌های پر از این خانه اثاث‌کشی کرده و رفته اند، یا مردم آن‌ها را بیرون کرده اند. حکومت ها رفته اند…

    بیشتر بخوانید: دوستی خاله خرسه (1)
    دوستی خاله خرسه (1)
  • شبح فاشیسم یا کابوس؟

    کارل مارکس و فریدریش انگلس در سال 1847 در آغاز مانیفست کمونیست نوشتند: «شبحی بر فراز اروپا در گشت ‌وگذار است، شبحِ کمونیسم.» صد و هفتاد و نه سال از عمر این سخن می‌گذرد و این روزها با مشاهدۀ فجایع و جنایت هائی که در دنیا رخ می دهد، روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که شبحی بر فرار دنیا درگشت و گذار است، شبح هولناک فاشیسم. تعریف و توضیح فاشیسم دشوار نیست، فاشیسم به زبان ساده یعنی همه جا «حق با من است.» و هر کسی با من مخالف باشد و بیعت نکند، باید برود و…

    بیشتر بخوانید: شبح فاشیسم یا کابوس؟
    شبح فاشیسم یا کابوس؟
  • ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیست‌ها

    جماعتی که هویت آنها بر هیچ کسی پوشیده نیست، بال همت به کمر زده اند تا روز به روز بیشتر و بیشتر به این تشنج و هیستری سیاسی دامن بزنند و آزادیخواهان این مرز و بوم را با ارعاب و هتاکی و فحاشی از میدان به در کنند. این جماعت معلوم الحال و «روشنفکران!!» اطراف شازده ادعا می کنند که شعار «جاوید شاه» باعث اتحاد مردم می شود و همه باید از بند جگر آن را فریاد بکشند تا حکومت اسلامی سرنگون شود و شازده سرانجام مردم و میهن ما را از قهقرا بیرون بیاورد و نجات بدهد. این جماعت…

    بیشتر بخوانید: ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیست‌ها
    ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیست‌ها
  • نگو جاوید شاه

    . نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زن تا مردسالاری برافتد و زن با مرد برابر شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زندگی تا مرگ‌پرستی رنگ ببازد و زندگی بر مرگ چیره شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید آزادی تا فرد جرات کند که خود بیندیشد و از پدرخوانده‌ها رها شود. تاریخ تکرار می‌شود نخست چون فاجعه سپس چون مضحکه. آیا مردم در خیابانها می‌میرند تا خودکامگی شاه جای خودکامگی آخوند را بگیرد؟ نه! نه! نه! زن – زندگی – آزادی. .. مجید نفیسی دهم ژانویه دوهزار‌و‌بیست‌و‌شش

    بیشتر بخوانید: نگو جاوید شاه
    نگو جاوید شاه
  • شنا بر سنگ  

    نگاهی به تاريخچة کانون نويسندگان ايران « در تبعيد» مدت‌ها پس از حملۀ حزب‌الله و به تاراج رفتن خانۀ کانون به دست عناصر جمهوری اسلامی ایران، اعضای هیئت دبیران، جلسات خود را مخفیانه در خانه‌های اعضا برگزار می‌کردند. در یکی از همین نشست‌ها تصمیم می‌گیرند منوچهر هزارخانی را به اروپا راهی کنند تا به نمایندگی آن‌ها و همیاری اعضایی که به ناچار جلای وطن کرده بودند، کانون نویسندگان ایران را در خارج کشور تشکیل دهد. در پی همین تصمیم، منوچهر هزارخانی به فرانسه می‌آید و با دوستانی که به این کشور پناهنده شده‌اند دیدار می‌کند و در یک شب فرهنگی ـ هنری که در…

    بیشتر بخوانید: شنا بر سنگ  
    شنا بر سنگ  
  • سنگِ مَحَک

    خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیه‌روی شود هر که در او غَش باشد امروز صبح دوستی مطلبی را که نیلوفر بیضائی در بارۀ جنبش و خیزش مردم ما و حکومت نکبت اسلامی نوشته بود با وانساپ فرستاد، این بانوی هنرمند تأترکه گویا درکنف حمایت «اعلیحضرت همایونی آینده!!» قرار گرفته و از هر نظر به اندازۀ کافی و وافی مستفیض شده است، رهنمودی به «چپ»‌ها داده که شایان توجه است: « …ناچارید به تحولی که سال‌ها از تن دادن به آن امتناع کردید، تن بدهید و به یک نیروی چپ ملی تبدیل بشوید…» منظور: ای «چپ ها»…

    بیشتر بخوانید: سنگِ مَحَک
    سنگِ مَحَک
  • قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)

    قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1) حافظ چند قرن پیش به درستی سروده است: «آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم/ دوران چو نقطه عاقبتم درمیان گرفت.» من اینهمه را سال‌ها پیش دریافته ام و فهمیده ام که هیچ انسان آگاه، با وجدان و شرافتمندی نمی‌تواند از معرکۀ زندگی بر کنار بماند و آسوده روزگار بگذراند. با وجود این از همان سال‌های که در برابر جامعۀ انسانی احساس مسؤلیت کرده ام با این پرسش رو به رو بوده ام: چگونه می‌توان جامعه‌ای «سالم» ساخت؟ منظورم مدینۀ فاضله نبوده و نیست، بلکه جامعه‌ای که همۀ انسان‌ها از امکانات رفاهی…

    بیشتر بخوانید: قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)
    قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)
  • دق دل

    آدم ربائی و راهزنی دونالد ترامپ فاشیست، بیمار و خودشیفته، این «جاهل و گردن کلفت و بزن بهادر دنیای وارونۀ ما» معنائی بجر تجاوز آشکار و وقیحانه به کشوری مستقل و عضو سازمان ملل متحد، و نقض حقوق بشر و حقوق بین الملل ندارد. تجاوز دونالد ترامپ به ونزوئلا به بهانه و مستمسک مضحک و بی اساس (مانند بهانۀ بوش برا ی صدام) و ربودن رئیس جمهور آن کشور و همسرش، هیچ تفاوتی با هجوم و حملۀ دزدان دریائی به کشتی‌ها ندارد و اینهمه نشان می‌دهد که «دمکراسی بورژوائی آمریکائی!» تا مغز استخوان پوسیده و در آن سرزمین، زور و…

    بیشتر بخوانید: دق دل
    دق دل
  • گذرِ زمان

    زمان دشمن نامرئی، دشمن خونی آدمیزاده است؛ هیچ قدرتی قادر نیست جلو گذر زمان را بگیرد. هیچ قدرتی، نه، زمان می گذرد و همه چیز با زمان می رود. همه چیر… باری، در سال‌های اول مهاجرت اجباری و دوری از یار و دیار، نامه فرشته‌ای بود که از آسمان‌ها نازل می‌شد. این فرشته حتا اگر عزرائیل بود و اخبار مرگ را منتشر می‌کرد، بازهم قدم‌اش مبارک بود. آری، نامه آخرین رشتۀ باریکی بود که هنوز نبریده بود و ما را که در دنیای بیگانه و ناشناخته درهوا معلق مانده و دلتنگ بودیم، به میهن، مردم، خویشان، دوستان و آشنایان وصل…

    بیشتر بخوانید: گذرِ زمان
    گذرِ زمان
  • مردم مزدک را دوست داشتند

    هفتۀ پیش دوباره داستان جنبش مزدک را در شاهنامۀ فردوسی خواندم؛ از سرنوشت غم‌انگیز مزدک و سرکوب وحشیانۀ مزدکیان چندان متأثر شدم که به فکر افتادم این مختصر را تهیه و تنظیم کنم. باری، اگر چه پانزده قرن از آن زمان گذشته، ولی جهان هنوز پریزور است و کثیف ترین اتهامی که در آن زمان به مزدک و مزدکیان می زدند، دشمنان مردم این روزها به کمونیست ها می زنند. و اما… بیامد یکی مرد مزدک به نام/ سخنگوی با دانش و رای و کامگرانمایه مردی و دانش فروش/ قباد دلاور بدو داد گوشبه نزد جهاندار دستور گشت/ نگهبان آن…

    بیشتر بخوانید: مردم مزدک را دوست داشتند
    مردم مزدک را دوست داشتند
  • شاهکار طبیعت و آثار هنرمند

    … و اما در رمان «خون اژدها» راوی زنی‌است به نام عاطفۀ قشقائی. من این زن را در آغاز کار نمی‌شناختم، هیچ نمونه، الگو و حتا طرح محوی از او در ذهن نداشتم و مانند خواننده‌ها به‌مرور با شخصیّت او آشنا شدم. این زن که گوئی سال‌ها در ناخود آگاه و در ژرفاها و تاریکی‌های ذهن من به خواب رفته بود، زمانی که نامش را از زبان من شنید، آرام ‌آرام بیدار شد و در شرایط و موقعیّت‌های مختلف، قدم به قدم خودش را به من شناساند و از شما چه پنهان حتا پایان رمان را نیز او انتخاب کرد.…

    بیشتر بخوانید: شاهکار طبیعت و آثار هنرمند
    شاهکار طبیعت و آثار هنرمند
  • پایان

    چند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی متن «پایان» را در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آن‌جائی که در این رشته سابقه و تجریه‌ای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از فرانسه به‌ فارسی برگردانم. با این‌‌همه شک داشتم و شک دارم موفق شده باشم. باری، دوباره نگاهی گذرا به ترجمه انداختم و تصمیم گرفتم آن را به یادِ برادرم نورالله و به یاد عزیز مادرم و همۀ مادران داغدیده باز نشر کنم. مادرم داغدیده بود:…

    بیشتر بخوانید: پایان
    پایان
  • دشنام، هنر و انسانیّت

      اگر هنر و انسانيت نتوانند در كنار يكديگر زندگي كنند بگذار هنر بميرد. « رومن رولان» کتمان نمی‌کنم، من رعیت زاده‌ام، از حاشیۀ کویر، از اعماق جامعه می‌آیم، لای زر ورق بزرگ نشده‌ام، ناز پروده نیستم و در طول و عرض زندگی، در محله‌های فقیر نشین تهران، جادۀ ری و خیابان خط، مهرآباد، نظام آباد، در زندان‌های عادی و نظامی و پشت فرمان تاکسی؛ درحضر و در سفر بارها پیش آمده که با حریف دست به یقه شده، دعوا گرفته‌ام، ناروا و ناسزا و لیچار شنیده‌ام و بنویۀ خودم جواب داده‌ام. آری، گاهی بارِ گردنّ آدم می شود و گزیر…

    بیشتر بخوانید: دشنام، هنر و انسانیّت
    دشنام، هنر و انسانیّت
  • مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد

    سال‌ها پیش، در روستای رامین، این جمله را با خط درشت نوشته بودم و در جائی روی دیوار سنجاق کرده بودم که تا هر وقت پشت میزم می نشستم، آن را می‌دیدم. درست به یاد ندارم عطار نیشابوری در تذکره الاولیاء از زبان کدام عارفی این سخن را نقل کرده بود: هر چه بود و هر که بود به دل ام نشسته بود. باری، من اگر ‌چه در آن زمان دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم همه جا به جای «مرد»، «انسان» بگذارم، ولی در ادبیات قدیمی (کلاسیک) ما «مردانگی» که گویا فضیلت بوده و طی قرن‌ها جا افتاده‌است.…

    بیشتر بخوانید: مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد
    مرد آنست که در خویشتن خویش به غلط نیفتد
  • هدف ادبیات

        سال‌ها پیش، در بازداشتگاه ارتش، هم اتاقی ( هم بند) من گاهی که از درد و هجوم افکار سیاه کلافه و بی‌تاب می شد، از جا بر می خاست و تلاش می کرد تا سرش را ار ریشه در آورد و لب طاقچه بگذارد، باری، آرزوی آن جوان عصبی این بود که مخ‌اش را اگر شده برای چند ساعت از کار بیندازد و استراحت کند. در این روزها من مدام به یاد او می افتم و گاهی آرزو می کنم ایکاش دریچه‌ای به روی این دنیای وارونه باز می‌شد و آدمی قادر بود وقتی که اندوه سر ریز می‌کرد و…

    بیشتر بخوانید: هدف ادبیات
    هدف ادبیات
  • آرزو، حسرت و حسادت

    من پیش از ورود به دبیرستان و آشنائی با مقدمات مبحث «تکامل» و پیدایش موجودات زنده و زندگی بر روی کرۀ زمین، تحت تأثیر مادرم و پیروی از او که زنی ساده‌دل، خوشقلب، مردمدوست و به تعبیر مسلمان‌ها «مؤمنه»‌ ای به تمام عیار بود، نماز می‌خواندم، روزه می‌گرفتم و در مراسم روضه‌خوانی و شبیه خوانی به پدرم کمک می‌کردم و در ایام محرم مانند همۀ پسر بچه‌های آبادی در حسینیۀ سینه می‌زدم؛ حتا چند سالی وارد گروه شبیه‌ خوان‌های «آماتور» آبادی شده بودم و با آن‌ها تعزیه می‌خواندم. در‌ آن سال‌ها چندین مجلسِ‌ تعزیه را با خط خوش و با…

    بیشتر بخوانید: آرزو، حسرت و حسادت
    آرزو، حسرت و حسادت
  • مرگ و جاودانگی

    زنده یاد عباس معروفی سال‌ها پس از موج اول مهاجرت اجباری اهل هنر و ادبیات، ناچار به مهاجرت شد و به آلمان رفت. من او را نخستین باردر مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران «درتبعید» در شهر ماینز آلمان دیدم. پیش از این دیدار، دو رمان و چند قصۀ کوتاه از او خوانده بودم و می‌دانستم در ایران نشریۀ گردون را در رقابت با آدینه دایر کرده بود. معروفی پس از ورود به اروپا، در سال اول جار و جنجال زیادی به راه انداخته بود؛ با چند نفر نویسنده، شاعر و اهل سیاست درگیر و سر شاخ شده بود. من این…

    بیشتر بخوانید: مرگ و جاودانگی
    مرگ و جاودانگی
  • زندگی پس از مرگ

    آشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامه‌ای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگ‌های) صحنه‌های فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجله‌ای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، « دعوت حق را در آستانۀ پیری لبیک گفت»، از دار فانی به‌دیار باقی شتافت؛ طرح فیلمنامه روی دست‌ام ماند و در نتیجه کار نیمه تمام رها شد. و اما داستان از چه قرار بود؟ مردی که در این دنیا به همۀ آمال و آزوهایش رسیده…

    بیشتر بخوانید: زندگی پس از مرگ
    زندگی پس از مرگ
  • ریشه در خویشتن خویش

    گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامرادی‌ها را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر ملاحظات، احساسات و عواطف‌ام را کتمان نمی‌کنم؛ حقیقت را نادیده نمی‌گیرم و طفره نمی‌روم. باری، هر روز که می‌گذرد، با هر تلاش و تجربۀ تاره، بیش از پیش باورمی‌کنم که نویسنده در جامعۀ پراکندۀ ایرانی درتبعید تنهاست ( از ایران خبر ندارم) ، و اگر به تعبیر محمود…

    بیشتر بخوانید: ریشه در خویشتن خویش
    ریشه در خویشتن خویش
  • عادت

    جانم که تو باشی … دهخدا در لغت نامه  برای واژۀ اعتیاد این معانی را نوشته است: «عادت کردن. خوی گرفتن ، خوکردن، خوی کردن بچیزی، پیاپی آمدن چیزی، پیاپی خواستن چیزی را و در اصطلاح مقابل غرابت باشد، چنانکه معتاد ضد غریب است.» نزد مردم ما واژۀ «معتاد» بار منفی دارد و کسی را « معتاد» می نامند که به مواد مخدر عادت کرده باشد، کسی که اگر مثلاً تریاک، هروئین، کوکائین و امثالهم سر ساعت و در موعد مقرر به بدن ‌او نرسد،  جسمی و روحی درد و رنج و عذاب بکشد. در زندان عمومی به معتادی که…

    بیشتر بخوانید: عادت
    عادت
  • دو طرز نگاه در سینما

    تفاوت فلسفی بنیادین این دو نابغۀ سینمای ایتالیا چنین است: فدریکو فلینی: «بحران وجودی ». ویسکونتی: «جدال تاریخی و مبارزۀ طبقاتی» در جهان فدریکو فلینی هیچ‌کس نمی‌تواند انسانیت را نجات دهد. نه روشنفکر، نه کارگر، نه کلیسا، نه سیاست؛ نجات در «ژرفای روان» است، در معنویت از دست ‌رفته است و از آن‌جا که این معنا و معنویت مرده است، سقوط احتناب ناپذیر است. در جهان ویسکونتی نجات ممکن است، اما از دل تاریخ و نیروهای اجتماعی، نه از روان فردی. روشنفکر در فیلم «زندگی شیرین» اثر فلینی خودکشی می‌کند. چون فلینی از اساس به توانایی روشنفکر برای تغییر جهان…

    بیشتر بخوانید: دو طرز نگاه در سینما
    دو طرز نگاه در سینما
  • طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی

    آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما … … آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …… من بیش از شانزده سال در شهر زیبای پاریس و حومه پشت فرمان تاکسی نشستم و روزی یازده تا دوازده ساعت در‌ راه‌ بندان جهنمی و سرسام‌آور این شهر رانندگی کردم؛ در این مدت به مرور با شاخصۀ عمدۀهر مردمی و هر ‌ملّتی کم و بیش آشنا شدم، شاخصۀ ویتامی‌ها مهربانی، نرمخوئی و ادب، آمریکائی‌ها سادگی، ولنگاری و صاحب اختیاری، ژاپنی‌ها نزاکت و خشکی، چینی‌ها، به ظاهر ادب، ولی آب زیرکاه، آفریقائی‌ها خونسردی و بی‌تفاوتی،…

    بیشتر بخوانید: طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی
    طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی
  • ماه، آیتِ شب و محوِ آن

    شاید اگر آن جوان مسلمان متعصب و شریعتمدار پیله نمی‌کرد و در پناه «امام اول متقیان، مولا علی!!» سنگر نمی گرفت و سنگ و کلوخ نمی‌انداخت، بی شک من دراین سردنیا به‌یاد بازداشتگاه پایگاه یکم مستقل شکاری، ماه گردون، «ابن اکوا» و فضا نوردهای آمریکائی نمی‌افتادم و این چند سطر را نمی نوشتم. هر چند به یقین می‌دانم اینکار بی‌فایده است، شیخ سعدی حق داشت وقتی می‌گفت: نرود میخ آهنین بر سنگ! آلبرت انیشتن نیز قرن‌ها بعد همین مفهوم را به زبان دیگری بیان داشته است: شکستن اتم ساده تر ازشکستن پیشداوری‌ها و باورهای دیرینۀ مردم است ( نقل به…

    بیشتر بخوانید: ماه، آیتِ شب و محوِ آن
    ماه، آیتِ شب و محوِ آن
  •   عُمرِ اعدام

      قدیمی‌ترین قانون مجازات که بشریت تا به امروز شناخته، قانون حمورابی است که بیش از دو هزار سال پیش‌از میلاد مسیح روی ستونی سنگی حک شده‌ است و شهرت جهانی دارد. منشور حمورابی‌که در سال 1901 میلادی در شوش ایران کشف شد، دارای « 282» ماده است. در نخستین سندی که از حمورابی، شاه بابل به یادگارمانده، برای بیست و پنج مورد جنایت، مجازات اعدام در نظر گرفته شده‌‌است. جرم‌هائی که در منشور حمورابی حکم اعدام داشتند عبارت اند از

    بیشتر بخوانید:   عُمرِ اعدام
      عُمرِ اعدام
  • نامه‌ای به حسین دولت آبادی

    جناب دولت آبادی عزیز‎.‎ سلام . حسن رجب زاده هستم از سانفرانسیسکو ‎یکی‎ ‎دو ماهی است که با ” گدار ” ت دست به گریبان هستم و از کار و ‏زندگی افتاده‎ ‎ام !! چنان با جمال میرزا و معراج خرکش و صابر نقره فام ‏و فلک و خدیجه و‎ ‎سماور ساز وجیران آتشی وهاجر و حاجی سفیدابی ‏و کاروانسرا نشینان خو گرفته‎ ‎ام که انگار در این جهان آدمیزاد دیگری ‏وجود ندارد‎ . ای حسین حان ! تو‎ ‎خواب و راحت را از چشمان من گرفته ای و چنان ‏مرا با صابر و جمال و معراج‎ ‎دست به یقه…

    بیشتر بخوانید: نامه‌ای به حسین دولت آبادی
    نامه‌ای به حسین دولت آبادی
  • گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

                                             به یاد: اکرم فرمهینی فراهانی جانم كه تو باشي هربار كه فانوس‌ام را بالا مي گيرم و درتاريكي گذشته ها به دنبال گمشده اي مي‌گردم، به ياد آن پسرك بي بضاعت روستائي، سكة تيموري و خاك سرخ «داشها» مي افتم. مردم ولايت ما به كورة آجرپزي مي گويند: «داش!» چرا؟ نمي‌دانم. گيرم آن سكة كهنة تيموري و خاك سرخ داش هاي جنوب شهرسبزوار را هنوز فراموش نكرده ام. غرض كوره راه دولت آباد ما از پشت داش هاي سبزوار مي گذشت و من هر روز از اين راه پياده به دبيرستان مي رفتم. روزي از همين روزها، در گذر…

    بیشتر بخوانید: گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
    گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
  • فردوسی، شاه و دین

    چند شب پیش در شاهنامه به فصلی رسیدم که اردشیر دراز دست (1) پیش از مرگ فرزندش ( شاپور) را پند و اندرز می دهد و نقش دین را در حکومت به او گوشزد می‌کند. ( 2) این‌همه سبب شد تا نگاهی گذرا به ساختار حکومت بیندازم و آنچه را که از یاد برده بودم، دو باره مرور کنم: حکومت پادشاهی، خلافت و ولایت فقیه: … خلافت، پادشاهی و ولایت فقیه، هر سه شکل‌هایی از حکومت متمرکز هستند، اما از نظر مشروعیت، شیوۀ انتخاب، ساختار قدرت و اهداف سیاسی– دینی تفاوت‌های مهمی دارند. خلیفه و فقیه مشروعیت خود را از…

    بیشتر بخوانید: فردوسی، شاه و دین
    فردوسی، شاه و دین
  • چهل سال گذشت

    به مناسبت چهلمین سال خاموشی غلامحسین ساعدی و ترجمۀ  مجموعه قصۀ او به زبان فرانسه … غلامحسین ساعدي نویسنده‌ای خلاق و پركار بود و اگر چه عمری به کفاف نکرد و بیش از چهل و نه سال در‌ دنیای وارونه نماند، ولی در این عمر کوتاه چند رمان، چندین مجموعه قصه، چندین نمایشنامه، فیلمنامه، سفرنامه، جُنگ و ده‌ها مقاله نوشت و برای نسل‌های بعدی به یادگار گذاشت. همگان می‌دانند که ساواک شاه غلامحسین ساعدی را دستگیر، زندانی، شکنجه و تحقیر کرد و بنا به گفتۀ احمد شاملو: « آن مرد با آن خلاقیت جوشان اش، پس از شکنجه های جسمی…

    بیشتر بخوانید: چهل سال گذشت
    چهل سال گذشت
  • عشق، شهوت و اختیار

    فیلم  (The Nature of Love ) «طبیعت، ماهیت یا ذات عشق» دوبلۀ فرانسوی آن  ) Simple comme Sylvain)    «ساده مانند سیلوان» اثری شاخص از سینمای معاصر (کانادا) است که با زبانی شاعرانه و هوشمندانه، تنش و درگیری میان فلسفه و تمنا (میل) ، عقل و بدن (جسم)، آزادی و وابستگی را به چالش کی گیرد وم یکاود

    بیشتر بخوانید: عشق، شهوت و اختیار
    عشق، شهوت و اختیار
  • از چشم دیگران

    پس از انقلاب بهمن 57، محمود دولت آبادی به فکر افتاده بود تا از داستان بلند  «گاواره بان و اجباری»، فیلمی تهیه کند، این خبر را میترا و محسن مینوخرد به شهربار آوردند و گفتند که کارگردان خواهرم را برای ایفایِ نقش صفورا و مرا برای نقش قنبر، قهرمان فیلم انتخاب کرده‌است، نویسنده بنا به دلایلی که من تا آخر نفهمیدم، منصرف شد؛ خوشبختانه مراد این کار بر‌نیامد و از آن‌همه خاطره ای بجا ماند:  باری، منظور من از اشاره به فیلمی که ساخته نشد، همین خاطره‌است: محسن مینوخرد از این که قرار بود همسرش فیلمی بازی کند، به هیجان…

    بیشتر بخوانید: از چشم دیگران
    از چشم دیگران
  • کازانووایِ فدریکو فلینی

    من فیلم‌های فدریکو فلینی را بیش از یک بار دیده ام، کازنووا را دو شب پیش برای بار سوم دیدم و این وجیزه را تهیه و تألیف کردم تا شاید او را بهتر بشناسم، بنظر من فلینی سینماگر نیست، بلکه جادوگر است. در سینمای فدریکو فلینی یکی از کلید واژه‌ها (Spectacle) نمایش است؛ یعنی جهان به‌ مثابه صحنه‌ای بزرگ تأتر که انسان‌ها روی آن مدام بازی می‌کنند، ماسک می‌زنند، خود واقعی‌شان را از انظار پنهان می‌کنند و در نهایت در دل نمایش گم می‌شوند. فیلم «کازانووا» یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این نگاه است. فلینی معتقد بود که تجربۀ واقعی انسان…

    بیشتر بخوانید: کازانووایِ فدریکو فلینی
    کازانووایِ فدریکو فلینی
برگه قبلی
1 2 3 4 5 … 15
برگه بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme