-
شاه، شهبانو و شُکری شِکَری
بیشتر بخوانید: شاه، شهبانو و شُکری شِکَریچندی پیش دردنیای مجازی در بارۀ بازگشت سلطنت و تاج خواهی پسر شاه، از قول پدرم نوشتم که «در میان تمام موجودات روی زمین فقط شتر به عقب میشاشد.» به نظر آن مرد رند روزگار، دنیا و مردم دنیا از آغاز پیدایش، اگرچه گاهی به کندی و تردید، ولی همیشه به جلو رفته اند و به جلو میروند و هرگز، هرگز به عقب بر نگشته اند و به عقب بر نمیگردند. یا به عبارت دیگر تاریخ هرگز تکرار نمیشود. از شما چه پنهان «فدوی ها» «جان نثاران» و «قداره بندان» آن مرحوم مغفور جنت مکان و خلد آشیان، از یمین…
-
Station Bastille ایستگاه باستیل
بیشتر بخوانید: Station Bastille ایستگاه باستیلايستگاه باستيل مجموعۀ چند داستان کوتاه است که از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۳ در ايران و خارج از کشور نوشته شده اند. این کتاب نخستین بار به کوشش زنده یاد داریوش کارگر، مدیر انتشارات افسانه در اوپسالا ( سوئد) چاپ و منتشر شد، چاپ دوم آن به وسیلۀ هادی خوجینیان، مدیر نشرمهری در لندن انجام گرفت و امسال به همت عطا آیتی، انتشارات آرماتان –در پاریس ترجمۀ فرانسوی آن را چاپ کرد. متن پشت جلد را «تری فورنیه» و «حمید صبا» مترجم های این مجموعه نوشته اند. . Les sept nouvelles de ce recueil ont été composées durant les…
-
حکومت و هنر
بیشتر بخوانید: حکومت و هنردر شوره زار دانه اگر سبز می شود از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بختِ سیاهِ اهلِ هنر سبز می شود صائب تبریزی حکومت های استبدادی ( اقتدار گرا- دیکتاتور) در ایران از آغاز تا به امروز مستقیم و غیرمستقیم شکل، محتوا، مسیر و حتا سرنوشت هنر و هنرمند را رقم زدهاند و رقم می زنند، هرچند این تأثیر یک جانبه نبوده و نیست؛ گاهی سرکوب، سانسور و اختناق سیاسی و فرهنگی به زایش و خلاقیتهای تازهای نیز انجامیده است. در حکومتهای اقتدارگرا دولت حامی و پشتیبان هنر و هنرمند نیست؛…
-
بر بامِ گرد باد
بیشتر بخوانید: بر بامِ گرد بادسالها پیش درایران شعری از اسماعیل خوئی خواندم بنام «بر بامِ گرد باد». اگر چه شعر با تفسیر، تأیل و توضیح خراب میشود، ولی مفهوم این شعر مرا هربار به یاد منتقدین و «دانشمندان کبیری» می اندازد که گردباد آن ها را مانند پرکاهی به هوا برده است و در آن بالاها، بر بام گردباد در بارۀ خویشتن خویش دچار توهم شده اند، مدام فضل فروشی میکنند و مردم را حقیر و خوار و بیمقدار میشمارند. بگذار پیش از هر چیز به سختی اشاره کنم که به انگلیسیها نسبت میدهند: «…مردمان حقیر دیگران را در مباحثه تحقیر میکنند» این داوری…
-
دوستی خاله خرسه (1)
بیشتر بخوانید: دوستی خاله خرسه (1)ایران خانۀ مردم ایران است و حکومت ها در طول تاریخ مستأجر این خانۀ آباء اجدادی ما بوده اند، حکومتها هرگز صاحب این خانه نبوده اند و نیستند. از آغاز تا به امروز، هرکدام بنوبۀ خویش با تاج و عمامه و دستار، از راه رسیده اند، چند سالی زیر طاق این خانۀ قدیمی و تاریخی زیسته اند، قتل و غارت کردهاند، مردم و مملکت را چاپیده اند، مانند خوک پروار شده اند و پس از مدتی با جیبها و چمدانهای پر از این خانه اثاثکشی کرده و رفته اند، یا مردم آنها را بیرون کرده اند. حکومت ها رفته اند…
-
شبح فاشیسم یا کابوس؟
بیشتر بخوانید: شبح فاشیسم یا کابوس؟کارل مارکس و فریدریش انگلس در سال 1847 در آغاز مانیفست کمونیست نوشتند: «شبحی بر فراز اروپا در گشت وگذار است، شبحِ کمونیسم.» صد و هفتاد و نه سال از عمر این سخن میگذرد و این روزها با مشاهدۀ فجایع و جنایت هائی که در دنیا رخ می دهد، روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که شبحی بر فرار دنیا درگشت و گذار است، شبح هولناک فاشیسم. تعریف و توضیح فاشیسم دشوار نیست، فاشیسم به زبان ساده یعنی همه جا «حق با من است.» و هر کسی با من مخالف باشد و بیعت نکند، باید برود و…
-
ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیستها
بیشتر بخوانید: ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیستهاجماعتی که هویت آنها بر هیچ کسی پوشیده نیست، بال همت به کمر زده اند تا روز به روز بیشتر و بیشتر به این تشنج و هیستری سیاسی دامن بزنند و آزادیخواهان این مرز و بوم را با ارعاب و هتاکی و فحاشی از میدان به در کنند. این جماعت معلوم الحال و «روشنفکران!!» اطراف شازده ادعا می کنند که شعار «جاوید شاه» باعث اتحاد مردم می شود و همه باید از بند جگر آن را فریاد بکشند تا حکومت اسلامی سرنگون شود و شازده سرانجام مردم و میهن ما را از قهقرا بیرون بیاورد و نجات بدهد. این جماعت…
-
نگو جاوید شاه
بیشتر بخوانید: نگو جاوید شاه. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زن تا مردسالاری برافتد و زن با مرد برابر شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زندگی تا مرگپرستی رنگ ببازد و زندگی بر مرگ چیره شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید آزادی تا فرد جرات کند که خود بیندیشد و از پدرخواندهها رها شود. تاریخ تکرار میشود نخست چون فاجعه سپس چون مضحکه. آیا مردم در خیابانها میمیرند تا خودکامگی شاه جای خودکامگی آخوند را بگیرد؟ نه! نه! نه! زن – زندگی – آزادی. .. مجید نفیسی دهم ژانویه دوهزاروبیستوشش
-
شنا بر سنگ
بیشتر بخوانید: شنا بر سنگنگاهی به تاريخچة کانون نويسندگان ايران « در تبعيد» مدتها پس از حملۀ حزبالله و به تاراج رفتن خانۀ کانون به دست عناصر جمهوری اسلامی ایران، اعضای هیئت دبیران، جلسات خود را مخفیانه در خانههای اعضا برگزار میکردند. در یکی از همین نشستها تصمیم میگیرند منوچهر هزارخانی را به اروپا راهی کنند تا به نمایندگی آنها و همیاری اعضایی که به ناچار جلای وطن کرده بودند، کانون نویسندگان ایران را در خارج کشور تشکیل دهد. در پی همین تصمیم، منوچهر هزارخانی به فرانسه میآید و با دوستانی که به این کشور پناهنده شدهاند دیدار میکند و در یک شب فرهنگی ـ هنری که در…
-
سنگِ مَحَک
بیشتر بخوانید: سنگِ مَحَکخوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد امروز صبح دوستی مطلبی را که نیلوفر بیضائی در بارۀ جنبش و خیزش مردم ما و حکومت نکبت اسلامی نوشته بود با وانساپ فرستاد، این بانوی هنرمند تأترکه گویا درکنف حمایت «اعلیحضرت همایونی آینده!!» قرار گرفته و از هر نظر به اندازۀ کافی و وافی مستفیض شده است، رهنمودی به «چپ»ها داده که شایان توجه است: « …ناچارید به تحولی که سالها از تن دادن به آن امتناع کردید، تن بدهید و به یک نیروی چپ ملی تبدیل بشوید…» منظور: ای «چپ ها»…
-
قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)
بیشتر بخوانید: قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1) حافظ چند قرن پیش به درستی سروده است: «آسوده بر کنار چو پرگار میشدم/ دوران چو نقطه عاقبتم درمیان گرفت.» من اینهمه را سالها پیش دریافته ام و فهمیده ام که هیچ انسان آگاه، با وجدان و شرافتمندی نمیتواند از معرکۀ زندگی بر کنار بماند و آسوده روزگار بگذراند. با وجود این از همان سالهای که در برابر جامعۀ انسانی احساس مسؤلیت کرده ام با این پرسش رو به رو بوده ام: چگونه میتوان جامعهای «سالم» ساخت؟ منظورم مدینۀ فاضله نبوده و نیست، بلکه جامعهای که همۀ انسانها از امکانات رفاهی…
-
دق دل
بیشتر بخوانید: دق دلآدم ربائی و راهزنی دونالد ترامپ فاشیست، بیمار و خودشیفته، این «جاهل و گردن کلفت و بزن بهادر دنیای وارونۀ ما» معنائی بجر تجاوز آشکار و وقیحانه به کشوری مستقل و عضو سازمان ملل متحد، و نقض حقوق بشر و حقوق بین الملل ندارد. تجاوز دونالد ترامپ به ونزوئلا به بهانه و مستمسک مضحک و بی اساس (مانند بهانۀ بوش برا ی صدام) و ربودن رئیس جمهور آن کشور و همسرش، هیچ تفاوتی با هجوم و حملۀ دزدان دریائی به کشتیها ندارد و اینهمه نشان میدهد که «دمکراسی بورژوائی آمریکائی!» تا مغز استخوان پوسیده و در آن سرزمین، زور و…
-
گذرِ زمان
بیشتر بخوانید: گذرِ زمانزمان دشمن نامرئی، دشمن خونی آدمیزاده است؛ هیچ قدرتی قادر نیست جلو گذر زمان را بگیرد. هیچ قدرتی، نه، زمان می گذرد و همه چیز با زمان می رود. همه چیر… باری، در سالهای اول مهاجرت اجباری و دوری از یار و دیار، نامه فرشتهای بود که از آسمانها نازل میشد. این فرشته حتا اگر عزرائیل بود و اخبار مرگ را منتشر میکرد، بازهم قدماش مبارک بود. آری، نامه آخرین رشتۀ باریکی بود که هنوز نبریده بود و ما را که در دنیای بیگانه و ناشناخته درهوا معلق مانده و دلتنگ بودیم، به میهن، مردم، خویشان، دوستان و آشنایان وصل…
-
مردم مزدک را دوست داشتند
بیشتر بخوانید: مردم مزدک را دوست داشتندهفتۀ پیش دوباره داستان جنبش مزدک را در شاهنامۀ فردوسی خواندم؛ از سرنوشت غمانگیز مزدک و سرکوب وحشیانۀ مزدکیان چندان متأثر شدم که به فکر افتادم این مختصر را تهیه و تنظیم کنم. باری، اگر چه پانزده قرن از آن زمان گذشته، ولی جهان هنوز پریزور است و کثیف ترین اتهامی که در آن زمان به مزدک و مزدکیان می زدند، دشمنان مردم این روزها به کمونیست ها می زنند. و اما… بیامد یکی مرد مزدک به نام/ سخنگوی با دانش و رای و کامگرانمایه مردی و دانش فروش/ قباد دلاور بدو داد گوشبه نزد جهاندار دستور گشت/ نگهبان آن…
-
شاهکار طبیعت و آثار هنرمند
بیشتر بخوانید: شاهکار طبیعت و آثار هنرمند… و اما در رمان «خون اژدها» راوی زنیاست به نام عاطفۀ قشقائی. من این زن را در آغاز کار نمیشناختم، هیچ نمونه، الگو و حتا طرح محوی از او در ذهن نداشتم و مانند خوانندهها بهمرور با شخصیّت او آشنا شدم. این زن که گوئی سالها در ناخود آگاه و در ژرفاها و تاریکیهای ذهن من به خواب رفته بود، زمانی که نامش را از زبان من شنید، آرام آرام بیدار شد و در شرایط و موقعیّتهای مختلف، قدم به قدم خودش را به من شناساند و از شما چه پنهان حتا پایان رمان را نیز او انتخاب کرد.…
-
دشنام، هنر و انسانیّت
بیشتر بخوانید: دشنام، هنر و انسانیّتاگر هنر و انسانيت نتوانند در كنار يكديگر زندگي كنند بگذار هنر بميرد. « رومن رولان» کتمان نمیکنم، من رعیت زادهام، از حاشیۀ کویر، از اعماق جامعه میآیم، لای زر ورق بزرگ نشدهام، ناز پروده نیستم و در طول و عرض زندگی، در محلههای فقیر نشین تهران، جادۀ ری و خیابان خط، مهرآباد، نظام آباد، در زندانهای عادی و نظامی و پشت فرمان تاکسی؛ درحضر و در سفر بارها پیش آمده که با حریف دست به یقه شده، دعوا گرفتهام، ناروا و ناسزا و لیچار شنیدهام و بنویۀ خودم جواب دادهام. آری، گاهی بارِ گردنّ آدم می شود و گزیر…
-
هدف ادبیات
بیشتر بخوانید: هدف ادبیاتسالها پیش، در بازداشتگاه ارتش، هم اتاقی ( هم بند) من گاهی که از درد و هجوم افکار سیاه کلافه و بیتاب می شد، از جا بر می خاست و تلاش می کرد تا سرش را ار ریشه در آورد و لب طاقچه بگذارد، باری، آرزوی آن جوان عصبی این بود که مخاش را اگر شده برای چند ساعت از کار بیندازد و استراحت کند. در این روزها من مدام به یاد او می افتم و گاهی آرزو می کنم ایکاش دریچهای به روی این دنیای وارونه باز میشد و آدمی قادر بود وقتی که اندوه سر ریز میکرد و…
-
آرزو، حسرت و حسادت
بیشتر بخوانید: آرزو، حسرت و حسادتمن پیش از ورود به دبیرستان و آشنائی با مقدمات مبحث «تکامل» و پیدایش موجودات زنده و زندگی بر روی کرۀ زمین، تحت تأثیر مادرم و پیروی از او که زنی سادهدل، خوشقلب، مردمدوست و به تعبیر مسلمانها «مؤمنه» ای به تمام عیار بود، نماز میخواندم، روزه میگرفتم و در مراسم روضهخوانی و شبیه خوانی به پدرم کمک میکردم و در ایام محرم مانند همۀ پسر بچههای آبادی در حسینیۀ سینه میزدم؛ حتا چند سالی وارد گروه شبیه خوانهای «آماتور» آبادی شده بودم و با آنها تعزیه میخواندم. در آن سالها چندین مجلسِ تعزیه را با خط خوش و با…
-
مرگ و جاودانگی
بیشتر بخوانید: مرگ و جاودانگیزنده یاد عباس معروفی سالها پس از موج اول مهاجرت اجباری اهل هنر و ادبیات، ناچار به مهاجرت شد و به آلمان رفت. من او را نخستین باردر مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران «درتبعید» در شهر ماینز آلمان دیدم. پیش از این دیدار، دو رمان و چند قصۀ کوتاه از او خوانده بودم و میدانستم در ایران نشریۀ گردون را در رقابت با آدینه دایر کرده بود. معروفی پس از ورود به اروپا، در سال اول جار و جنجال زیادی به راه انداخته بود؛ با چند نفر نویسنده، شاعر و اهل سیاست درگیر و سر شاخ شده بود. من این…
-
زندگی پس از مرگ
بیشتر بخوانید: زندگی پس از مرگآشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامهای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگهای) صحنههای فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجلهای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، « دعوت حق را در آستانۀ پیری لبیک گفت»، از دار فانی بهدیار باقی شتافت؛ طرح فیلمنامه روی دستام ماند و در نتیجه کار نیمه تمام رها شد. و اما داستان از چه قرار بود؟ مردی که در این دنیا به همۀ آمال و آزوهایش رسیده…
-
ریشه در خویشتن خویش
بیشتر بخوانید: ریشه در خویشتن خویشگاهی مدتها با خودم کلنجار می روم تا نامرادیها را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنیست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم میشوم و دوباره به این نتیجه میرسم که نمیتوانم خاموش بمانم و ننویسم؛ مینویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر ملاحظات، احساسات و عواطفام را کتمان نمیکنم؛ حقیقت را نادیده نمیگیرم و طفره نمیروم. باری، هر روز که میگذرد، با هر تلاش و تجربۀ تاره، بیش از پیش باورمیکنم که نویسنده در جامعۀ پراکندۀ ایرانی درتبعید تنهاست ( از ایران خبر ندارم) ، و اگر به تعبیر محمود…
-
عادت
بیشتر بخوانید: عادتجانم که تو باشی … دهخدا در لغت نامه برای واژۀ اعتیاد این معانی را نوشته است: «عادت کردن. خوی گرفتن ، خوکردن، خوی کردن بچیزی، پیاپی آمدن چیزی، پیاپی خواستن چیزی را و در اصطلاح مقابل غرابت باشد، چنانکه معتاد ضد غریب است.» نزد مردم ما واژۀ «معتاد» بار منفی دارد و کسی را « معتاد» می نامند که به مواد مخدر عادت کرده باشد، کسی که اگر مثلاً تریاک، هروئین، کوکائین و امثالهم سر ساعت و در موعد مقرر به بدن او نرسد، جسمی و روحی درد و رنج و عذاب بکشد. در زندان عمومی به معتادی که…
-
دو طرز نگاه در سینما
بیشتر بخوانید: دو طرز نگاه در سینماتفاوت فلسفی بنیادین این دو نابغۀ سینمای ایتالیا چنین است: فدریکو فلینی: «بحران وجودی ». ویسکونتی: «جدال تاریخی و مبارزۀ طبقاتی» در جهان فدریکو فلینی هیچکس نمیتواند انسانیت را نجات دهد. نه روشنفکر، نه کارگر، نه کلیسا، نه سیاست؛ نجات در «ژرفای روان» است، در معنویت از دست رفته است و از آنجا که این معنا و معنویت مرده است، سقوط احتناب ناپذیر است. در جهان ویسکونتی نجات ممکن است، اما از دل تاریخ و نیروهای اجتماعی، نه از روان فردی. روشنفکر در فیلم «زندگی شیرین» اثر فلینی خودکشی میکند. چون فلینی از اساس به توانایی روشنفکر برای تغییر جهان…
-
طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی
بیشتر بخوانید: طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسیآقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما … … آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …… من بیش از شانزده سال در شهر زیبای پاریس و حومه پشت فرمان تاکسی نشستم و روزی یازده تا دوازده ساعت در راه بندان جهنمی و سرسامآور این شهر رانندگی کردم؛ در این مدت به مرور با شاخصۀ عمدۀهر مردمی و هر ملّتی کم و بیش آشنا شدم، شاخصۀ ویتامیها مهربانی، نرمخوئی و ادب، آمریکائیها سادگی، ولنگاری و صاحب اختیاری، ژاپنیها نزاکت و خشکی، چینیها، به ظاهر ادب، ولی آب زیرکاه، آفریقائیها خونسردی و بیتفاوتی،…
-
ماه، آیتِ شب و محوِ آن
بیشتر بخوانید: ماه، آیتِ شب و محوِ آنشاید اگر آن جوان مسلمان متعصب و شریعتمدار پیله نمیکرد و در پناه «امام اول متقیان، مولا علی!!» سنگر نمی گرفت و سنگ و کلوخ نمیانداخت، بی شک من دراین سردنیا بهیاد بازداشتگاه پایگاه یکم مستقل شکاری، ماه گردون، «ابن اکوا» و فضا نوردهای آمریکائی نمیافتادم و این چند سطر را نمی نوشتم. هر چند به یقین میدانم اینکار بیفایده است، شیخ سعدی حق داشت وقتی میگفت: نرود میخ آهنین بر سنگ! آلبرت انیشتن نیز قرنها بعد همین مفهوم را به زبان دیگری بیان داشته است: شکستن اتم ساده تر ازشکستن پیشداوریها و باورهای دیرینۀ مردم است ( نقل به…
-
عُمرِ اعدام
بیشتر بخوانید: عُمرِ اعدامقدیمیترین قانون مجازات که بشریت تا به امروز شناخته، قانون حمورابی است که بیش از دو هزار سال پیشاز میلاد مسیح روی ستونی سنگی حک شده است و شهرت جهانی دارد. منشور حمورابیکه در سال 1901 میلادی در شوش ایران کشف شد، دارای « 282» ماده است. در نخستین سندی که از حمورابی، شاه بابل به یادگارمانده، برای بیست و پنج مورد جنایت، مجازات اعدام در نظر گرفته شدهاست. جرمهائی که در منشور حمورابی حکم اعدام داشتند عبارت اند از
-
نامهای به حسین دولت آبادی
بیشتر بخوانید: نامهای به حسین دولت آبادیجناب دولت آبادی عزیز. سلام . حسن رجب زاده هستم از سانفرانسیسکو یکی دو ماهی است که با ” گدار ” ت دست به گریبان هستم و از کار و زندگی افتاده ام !! چنان با جمال میرزا و معراج خرکش و صابر نقره فام و فلک و خدیجه و سماور ساز وجیران آتشی وهاجر و حاجی سفیدابی و کاروانسرا نشینان خو گرفته ام که انگار در این جهان آدمیزاد دیگری وجود ندارد . ای حسین حان ! تو خواب و راحت را از چشمان من گرفته ای و چنان مرا با صابر و جمال و معراج دست به یقه…
-
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
بیشتر بخوانید: گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوستبه یاد: اکرم فرمهینی فراهانی جانم كه تو باشي هربار كه فانوسام را بالا مي گيرم و درتاريكي گذشته ها به دنبال گمشده اي ميگردم، به ياد آن پسرك بي بضاعت روستائي، سكة تيموري و خاك سرخ «داشها» مي افتم. مردم ولايت ما به كورة آجرپزي مي گويند: «داش!» چرا؟ نميدانم. گيرم آن سكة كهنة تيموري و خاك سرخ داش هاي جنوب شهرسبزوار را هنوز فراموش نكرده ام. غرض كوره راه دولت آباد ما از پشت داش هاي سبزوار مي گذشت و من هر روز از اين راه پياده به دبيرستان مي رفتم. روزي از همين روزها، در گذر…
-
فردوسی، شاه و دین
بیشتر بخوانید: فردوسی، شاه و دینچند شب پیش در شاهنامه به فصلی رسیدم که اردشیر دراز دست (1) پیش از مرگ فرزندش ( شاپور) را پند و اندرز می دهد و نقش دین را در حکومت به او گوشزد میکند. ( 2) اینهمه سبب شد تا نگاهی گذرا به ساختار حکومت بیندازم و آنچه را که از یاد برده بودم، دو باره مرور کنم: حکومت پادشاهی، خلافت و ولایت فقیه: … خلافت، پادشاهی و ولایت فقیه، هر سه شکلهایی از حکومت متمرکز هستند، اما از نظر مشروعیت، شیوۀ انتخاب، ساختار قدرت و اهداف سیاسی– دینی تفاوتهای مهمی دارند. خلیفه و فقیه مشروعیت خود را از…
-
چهل سال گذشت
بیشتر بخوانید: چهل سال گذشتبه مناسبت چهلمین سال خاموشی غلامحسین ساعدی و ترجمۀ مجموعه قصۀ او به زبان فرانسه … غلامحسین ساعدي نویسندهای خلاق و پركار بود و اگر چه عمری به کفاف نکرد و بیش از چهل و نه سال در دنیای وارونه نماند، ولی در این عمر کوتاه چند رمان، چندین مجموعه قصه، چندین نمایشنامه، فیلمنامه، سفرنامه، جُنگ و دهها مقاله نوشت و برای نسلهای بعدی به یادگار گذاشت. همگان میدانند که ساواک شاه غلامحسین ساعدی را دستگیر، زندانی، شکنجه و تحقیر کرد و بنا به گفتۀ احمد شاملو: « آن مرد با آن خلاقیت جوشان اش، پس از شکنجه های جسمی…
-
عشق، شهوت و اختیار
بیشتر بخوانید: عشق، شهوت و اختیارفیلم (The Nature of Love ) «طبیعت، ماهیت یا ذات عشق» دوبلۀ فرانسوی آن ) Simple comme Sylvain) «ساده مانند سیلوان» اثری شاخص از سینمای معاصر (کانادا) است که با زبانی شاعرانه و هوشمندانه، تنش و درگیری میان فلسفه و تمنا (میل) ، عقل و بدن (جسم)، آزادی و وابستگی را به چالش کی گیرد وم یکاود
-
از چشم دیگران
بیشتر بخوانید: از چشم دیگرانپس از انقلاب بهمن 57، محمود دولت آبادی به فکر افتاده بود تا از داستان بلند «گاواره بان و اجباری»، فیلمی تهیه کند، این خبر را میترا و محسن مینوخرد به شهربار آوردند و گفتند که کارگردان خواهرم را برای ایفایِ نقش صفورا و مرا برای نقش قنبر، قهرمان فیلم انتخاب کردهاست، نویسنده بنا به دلایلی که من تا آخر نفهمیدم، منصرف شد؛ خوشبختانه مراد این کار برنیامد و از آنهمه خاطره ای بجا ماند: باری، منظور من از اشاره به فیلمی که ساخته نشد، همین خاطرهاست: محسن مینوخرد از این که قرار بود همسرش فیلمی بازی کند، به هیجان…
-
کازانووایِ فدریکو فلینی
بیشتر بخوانید: کازانووایِ فدریکو فلینیمن فیلمهای فدریکو فلینی را بیش از یک بار دیده ام، کازنووا را دو شب پیش برای بار سوم دیدم و این وجیزه را تهیه و تألیف کردم تا شاید او را بهتر بشناسم، بنظر من فلینی سینماگر نیست، بلکه جادوگر است. در سینمای فدریکو فلینی یکی از کلید واژهها (Spectacle) نمایش است؛ یعنی جهان به مثابه صحنهای بزرگ تأتر که انسانها روی آن مدام بازی میکنند، ماسک میزنند، خود واقعیشان را از انظار پنهان میکنند و در نهایت در دل نمایش گم میشوند. فیلم «کازانووا» یکی از روشنترین نمونههای این نگاه است. فلینی معتقد بود که تجربۀ واقعی انسان…
-
در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند
بیشتر بخوانید: در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشندمن سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سالهایِ کودکیام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصههای هولناکی نقل میکردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا هر چیزی که به دستشان میرسیده، میخوردهاند. به احتمال زیاد مثل بالا نیز از آن روزگار بر سر زبان مردم ولایت ما افتاده بود و من بارها از مادرم شنیده بودم. «اگه آدم خوبی بود، سالِ قحطی میمرد.». اگرچه در آن سالها کنجکاو شده بودم،…
-
گُدار، رمان، جلد اول نقل از غرفۀ آخر – مليحة تيره گل
بیشتر بخوانید: گُدار، رمان، جلد اول نقل از غرفۀ آخر – مليحة تيره گلمجموعه ای که از آمیزش ویژگیهای یادشده، به نام رمان «گدار» فراهم آمده، مرا به عنوان یک خواننده، سه روز، یک نفَس با خود کشید و برد. به طوری که کتابِ نازنین، کاملاٌ شکسته و چرک و چروک شد؛ از بس که در کنار بشقاب غذا، توی رختخواب، روی «تردمیل» باز و بسته شد.
-
گفتوگوی مصطفی خلجی با حسین دولتآبادی درباره انتشار رمان «اُلنگ»
بیشتر بخوانید: گفتوگوی مصطفی خلجی با حسین دولتآبادی درباره انتشار رمان «اُلنگ»به تازگی رمان «اُلنگ» نوشته حسین دولتآبادی، از نویسندگان ایرانی تبعیدی، توسط انتشارات ناکجا در پاریس منتشر شده که جنبههایی از زندگی روستاییان در ایران را به نمایش میگذارد. این نویسنده در گفتوگو با رادیو فردا درباره این رمان، ادبیات روستایی و همچنین نوشتن به زبان فارسی در تبعید توضیح میدهد.
-
شعور و گلهایِ خشکیده
بیشتر بخوانید: شعور و گلهایِ خشکیدهسالها پیش درجائی به مناسبت نوشتم که «شعور» هیچ ربطی به میزان سواد، دانش و حتا ذوق و قریحه آدمیزاده ندارد، شاعر بی شعور و دانشمند بیشعور در این دنیا به فراوانی یافت میشود. تا آنجا که به یاد دارم، پدرم ترجیح میداد با سگ توی یک جوال برود ولی با آدم بیشعور حشر و نشر و مصاحبت نداشته باشد، بنظر من حق با آن مرد رند روزگاربود، بیشک اهل فرهنگ، هنر و ادبیات رمان مادام بواری را خواندهاند، شارل بواری، پزشکی که برای بار دوم ازدواج کرده و نو عروساش را به حجله میبرد، دسته گل خشکیدۀ شب عروسی…
-
-
چهار راه چه کنم؟
بیشتر بخوانید: چهار راه چه کنم؟نزدیک به چهل سال در شهری در حومۀ پاریس زندگی میکنم،، بازنشسته شده ام و دراین مدت از چند آشنا که بگذرم، حتا یک دوست فرانسوی پیدا نکرده ام و در شهر هیچ کسی را نمیشناسم که به جز سلام و عیلک و لبخندی ملیح و سفارشی، با او چند کلمه حرف بزنم. زن و مردی را که چند سال پیش، هراز گاهی در مسیر پیاده روی میدیدم و چند دقیقه در بارۀ آب و هوا و بحران سیاسی و احزاب حرف می زد و من مؤدبانه گوش میدادم، باز نشسته شدند و به شهرستانی در جنوب فرانسه رفتند، هر…
-
جدال با فراموشی
بیشتر بخوانید: جدال با فراموشیجنایتکاران و فاشیست ها را هرگز فراموش نکنید. نه، جرم ها و جنایت های تاریخی مشمول مرور زمان نمی شوند







































