-
ننگ و نفرت بر جنگ و جنگ افروزان
بیشتر بخوانید: ننگ و نفرت بر جنگ و جنگ افروزانبرادر چو روی برادر بدید کمان را به زه کرد و اندر کشید در اغلب منابع تاریخی بندوی یا «بندویه» داییِ خسرو پرویز و از خاندان بزرگان و اسپهبدان بشمار میرفته است. دراین روایت بهرام چوبینه علیه شاه ساسانی قیام میکند و پس از شکست دادن سپاه خسرو دوم (خسرو پرویز) خود را شاه میخواند (سال ۵۹۰ میلادی)، خسرو دوم از ایران میگریزد و به امپراتوری روم شرقی پناه میبرد. در این زمانبندویه و برادرش بسطام، حامیان خسرو دوم، با کمک رومیها سپاهی فراهم میکنند و در نبرد بزرگ بلاراتون بهرام چوبینه را شکست میدهند و خسرو دوم تخت و…
-
آرماگدون
بیشتر بخوانید: آرماگدونباری، در بالا اشاره کردم که آرماگدون، «جنگ آخرالزمانی» ریشه در گذشتههایِ دور دارد. در متون دینی، از جمله در کتاب حزقیال پیامهای دینی، رؤیاها، مانند موجودات آسمانی، زنده شدن استخوانها، هشدارها دربارۀ سقوط اورشلیم و وعدۀ «بازسازی قوم اسرائیل» داده شده است. این پیامها و رویاها گویا زمانی بیان شدهاند که یهودیان در تبعید در بابل زندگی میکردهاند. در فصلهای پایانی این کتاب از نبردی نمادین میان نیروهای شر و قوم اسرائیل سخن گفته میشود؛ به همین دلیل مفسران یهودی آن را با پیشگوییهای آخرالزمانی مرتبط میدانند؛ بهویژه در فصلهای ۳۸ و ۳۹ از نبردی بزرگ و نمادین سخن…
-
نگاهی گذرا به فاشیسم و فاشیست ها
بیشتر بخوانید: نگاهی گذرا به فاشیسم و فاشیست هاهر دیکتاتوری الزاماً فاشیستی نیست. فاشیسم یک ایدئولوژی منسجم با اهداف خاص ملیگرایانه و بسیج اجتماعی است، در حالی که بسیاری از دیکتاتوریها بر پایه قدرت شخصی یا نظامی اداره میشوند. از منظر نظری، فاشیسم به طور گسترده در علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان یک نظام اقتدارگرای تودهای مطالعه میشود. ظهور و قدرتگیری فاشیسم تصادفی نیست؛ این پدیده اغلب در بستر شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و روانی شکل میگیرد. بر اساس پژوهشهای گسترده در علوم سیاسی و جامعه شناسی، میتوان عوامل اصلی بروز و قدرتگیری فاشیسم را در چند دستهی کلیدی توضیح داد: بحرانهای اقتصادی و اجتماعی: وقتی جامعه…
-
آه، آمریکائیِ آرام *
بیشتر بخوانید: آه، آمریکائیِ آرام *تا زمانی که مدعی روایت کهنه، نخ نما و مکرّر را در بارۀ «چپها» تکرار میکند، جوابها نیز تکراری و مکرر خواهند بود، من اگر چه از تکرار متنفر و بیزارم، ولی گاهی بارِ گردنام می شود و بناگزیر به مباحثه و مجادله تن میدهم و باکسانی درگیر و دهان بهدهان میشوم که جز توهین، تهمت و هتاکی حربهای ندارند و تا آنجا پیش میروند که با وقاحت «چپها» بیوطن مینامند. شاید اگرمدعی فقط به من اهانت کرده بود و مرا بی وطن خوانده بود، دندان روی جگر میگذاشتم، دم فرو میبستم و میگذشتم، ولی وقتی وطن فروشهای بیمقدار بزرگترین…
-
کولیِ کالچه (1)
بیشتر بخوانید: کولیِ کالچه (1)سالها از ماجرای فرار دختر کولی گذشته بود؛ واقعۀ کالچه به مرورکهنه شده بود و اهالی به پیرزن پریشانحواسی که روزها در دشت و صحرا و کوچههای آبادی زیرلب ورد میخواند، و با پرندهها و چرندهها حرف میزد، عادت کرده بودند و اگر به تصادف او را در کوچه میدیدند، بیتفاوت میگذشتند. هرچند اگر پیرزن در دالان نیمه تاریک قلعۀ سیّدها با بچهها رو به رو میشد، داد میکشیدند: «آییی کولیِ کالچه! کولیِ کالچه!» در آن ولایت به ندرت اهالی را به اسم اصلی صدا می زدند، همه لقب با مسما یا بیمسما داشتند. هیچ کسی نام «کولی کالچه» را…
-
سودایِ آبرو، اعتبار و حیثیت
بیشتر بخوانید: سودایِ آبرو، اعتبار و حیثیتفضای دنیای مجازی بیشباهت به گرد باد نیست، اگر به کنجکاوی به آن سرک بکشی و مواظب نباشی، به دام میافتی، خواه ناخواه با آن همراه می شوی و چند روز در تنورۀ تنگ گردباد دور خودت می چرخی و می چرخی و از آن رهائی نمییابی. من دراین همه سال به تجربه دریافته ام که گریز وگزیری نیست، مگر این که بر این وسوسه پیروزی شوی و هرگز به دریچه ای که رو به این دنیا باز میشود، نزدیک نشوی و آن را باز نکنی. چون همین که مطلبی را در صفحۀ فیس بوک، تلگرام یا واتساپ بخوانی به…
-
باج گیری و باج خوری
بیشتر بخوانید: باج گیری و باج خوریدر دنیای وارونۀ ما که سرمایه داران، اهل حشمت و دولت جزیره شخصی میخرند، در وسط اقیانوس کاخ و عشرتکده میسازند، در زمانه ای که بیماران جنسی نظیر ترامپ به دختر بچه هائی که خریده اند، تجاوز می کنند و نوزادان این دخترکان نا بالغ را پیش ازاین که چشم به جهان کثیف و آلودۀ آنها بگشایند در جزیره به خاک میسپارند، در چنین دنیائی از واژههای نجیب هیچ کاری ساخته نیست، «کلمه» و «کلام» هیچ اثری ندارد. چرا که در وجود این موجودات ذرهای از انسان و انسانیت باقی نماندهاست و به هر صفتی که این حشرالارض بویناک را…
-
آبی زنگاری
بیشتر بخوانید: آبی زنگاریبرای اردشیر مهرداد و مهرداد ایمانی خَلَد گَر به پا خاری، آسان بر آید چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ خرابیها و ویرانیهای ناشی از جنگ و جدالها را شاید بشود روزی آباد کرد، خانه ها و جادهها و پلها را دو باره ساخت، ولی با زخمها، لطمهها و آسیبهای روحی انسانها، با تباهی فرهنگ و هنر و با ابتذال و انحطاط چه می توان کرد؟ این پرسش برای پیرزنی یهودی پیشآمده بود و من بعد از سالها از یاد نبردهام. او یکی از بازماندگان اردوگاههای نازیها بود که علیه جنایات فاشیستها ادعای جرم می کرد و به حق…
-
مراغ آمین
بیشتر بخوانید: مراغ آمینکنج نیمه تاریک رستوران، هما و هدایت پشت میز به انتظار هوشنگ نشسته اند تا غذا سفارش بدهند، زنی خپله به میز نزدیک میشود و به خوشخدمتی به آنها لبخند میزند. کارگر رستوران با کاغذ و قلم آمده است تا سفارش بگیرد: هما- چند دقیقه، اجازه بدین تا دوستمون بیاد. هدایت- ( نگاهی به ساعت دواری رستوران می اندازد) مرغ آمین دیر کرد، مگه قرار نبود… هما- مرغآمین دیگه چه صیغه اییه؟ آخه تو چرا بیخود و بی جهت به مردم زخم زبون می زنی؟ هدایت- مگه دروغ میگم؟ طرف منتظره تا یه نفر عطسه کنه و اون بگه عافیت…
-
زمزمه در ظلمت
بیشتر بخوانید: زمزمه در ظلمتزیدی مدعی شده بود: « تاریخی را که نسل شما نوشته است، نسل ما زندگی کرده و سوختهاست.» همو مردمی را که «مرتکب انقلاب شده بودند» «جاهل» نامیده بود. این ادعا مرا از ریشه تکان داد و فکر و خیالام به هزار راه رفت و خواب از سرم کوچ کرد. آن شب، در تاریکی به نور بی رمقی که از پنجره میتابید خیره شده بودم، از فاجعهای به فاجعۀ دیگر گذر میکردم و پاسخ او را بر لوح ضمیرم مینوشتم: گرامی، این داوری اگر مغرضانه و سفارشی نباشد، اشتباه محضاست. نه، تاریخی که شما زندگی کردهاید و نام خودتان را…
-
یهودا و تندیسِ زیبایِ بلوری
بیشتر بخوانید: یهودا و تندیسِ زیبایِ بلوریمن هنوز از بهت و حیرت بیرون نیامده ام و نتوانسته ام فاجعۀ تاریخی اخیررا هضم کنم و بگذرم، بارها از خودم پرسیده ام مگر ممکن است که حکومت اسلامی ایران چنین قساوت، شناعت و خشونتی را در ابعادی هولانگیز برمردمی روا دارد که با دست خالی به خیابانها آمده بودند و حقوق انسانی و طبیعی خویش را مطالبه میکردند و با هزار زبان فریاد میزدند که ولایت فقیه، رهبر و حکومت اسلامی نمیخواهند. مگر این حق مسلم مردم هر کشوری نیست که نوع حکومت و نظام سیاسی مملکت را آزادانه انتخاب کنند؟ آیا جواب چنین خواستههای برحقی گلولۀ داغ،…
-
شادمانی پایان کارِ نفسگیر
بیشتر بخوانید: شادمانی پایان کارِ نفسگیربزرگوار، بار آخر نوشته بودم که جلد چهارم رمان اتوبیوگرافیک « تیرۀ کله سفیدها» در نیمۀ دوم ماه اوت به پایان میرسد؛ امروز فصل آخر را بازنگری و بازنویسی کردم و نقطۀ پایان را گذاشتم و پس از نزدیک به چهار سال و اندی کمر راست کردم، از جا برخاستم؛ نفسی به آسودگی کشیدم. به پشت پنجره رفتم و بتماشای کاجهای پیر ایستادم. باری، از آنجا که هر بار در پایان کار، به زاغچههای کنجکاو و بازیگوش پشت پنجره گزارش میدادم و امسال اثری از آنها روی کاجهای نیست، این خبر را بتو میدهم و شادیام را با تو تقسیم…
-
-
تغییر، تحول و دگردیسی
بیشتر بخوانید: تغییر، تحول و دگردیسیتغییر، تحول و دگردیسی برای روشنفکر و هنرمند فقط یک اتفاق بیرونی نیست؛ بیشتر شبیه یک ضرورت وجودی است. روشنفکر اگر تغییر نکند، بهتدریج تبدیل میشود به مبلغِ اندیشههای کهنه. کار او جستجو، کنکاش، پرسش و چون و چرائی مسائل و معضلات است، نه قاطعیت و حفظ قطعیتها. جهان عوض میشود، قدرتها جابهجا میشوند، زبان و رنج انسانها شکل تازهای میگیرند؛ اگر روشنفکر همزمان با این دگرگونیها بازاندیشی و خود را بازسازی نکند، به تکرار خویشتن خویش میرسد. بسیاری از سقوطهای روشنفکری از جایی شروع میشود که شخص گذشتۀ خود را حقیقت مطلق میپندارد و به تقدیس آن میپردازد. هنرمند…
-
تخریب، تحریف و تباهی
بیشتر بخوانید: تخریب، تحریف و تباهیبزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد ( سعدی) در روایتهای اسلامی آمده است: پس از آنکه ابراهیم به دستور خداوند، همسر و فرزندش را در صحرا رها کرد، تشنگی بر آنها چیره شد، هاجر در جستجوی آب میان کوه صفا و کوه مروه میدوید و چشمه و چاهی نمییافت. سرانجام جبرئیل از آسمانها فرود آمد، بال یا پاشنه پای برزمین کوبید و «زمزم» از خاک بیرون جوشید؛ اسماعیل و هاجر از مرگ نجات یافتند. چاهِ زمزم از آن تاریخ وارد افسانهها و حتا تاریخ شدهاست و از جمله نقل میکنند که برادر حاتم طائی که ثروت،…
-
آوازِ خوشِ کلاغها
بیشتر بخوانید: آوازِ خوشِ کلاغها… وقایعی که این روزها در دنیای مجازی و دنیای واقعی رخ می دهد، از هتاکی و فحاشی، تهدید و ارعاب به یک فرد فراتر می رود و همۀ نیروهای مترقی سیاسی را در بر میگیرد. شاید اگر مسأله شخصی بود و کسی توی کوچه یا خیابان به من دشنام داده بود و ناسزا گفته بود، ( زمانی که در پاریس رانندۀ تاکسی بودم این اتفاق بارها افتاده بود) مدتی در تنهائی حرص میخوردم، دندان بر دندان میسائیدم، درگیر نمی شدم و میگذشتم. گیرم این روزها فاجعه از هتک حرمت و توهین فردی و هتاکی فراتر می رود و پدیدۀ…
-
فیل سالخورده و خواب *
بیشتر بخوانید: فیل سالخورده و خواب *چند سال پیش، زن نویسنده و روزنامه نگاری به معضل تبعید، انسان تبعیدی و پریشانیهای روحی او اشاره کرد و به من پند و اندرز داد تا به روانپزشک مراجعه کنم ودراین باره با پزشک حرف بزنم. آن روز پشت فرمان تاکسی نشسته بودم، در کوچۀ ریولی « Rivoli» راه بندان سرسام آوری بود و زن روزنامه نگار، (مسافر)، در گفتگوئی که بین ما پیش آمده بود، پی به مشکل و روز و روزگار اینجانب برده بود و میگفت: «من هم نویسندهام، اشتباه میکنید، نوشتن دردی از من و شما دوا نمیکند، نه آقا، باید به روانشناس مراجعه کنیم و…
-
روز آخر
بیشتر بخوانید: روز آخربه یاد عزیزان ما اکرم فرمهینی و باقر مومنی روز آخر سنگاز سرما میترکید، بوی مرگ و سایة مرگ همه جا با ما بود، با بوی دود در هوایِ یخ زده میچرخید، همه جا احساس میشد و من آن را حتا در نگاه چند نفر آشنائی که در پناه دیوار سنگی قبرستان، چشم به راه نعشکش سیاه ایستاده بودند میدیدم. مرگ هر دم در هیئتی در چشم این آشناهای ماتمزده تجلی مییافت و هرکدام به نحوی خیال مرگ را از خویشتن خویش و از نگاه دیگری پنهان میکردند و هر کدام به شیوهایاز این احساسگنگو ناخوشایند میگریختند، کسیچه میدانست، شاید…
-
جهانی پر از دروغ
بیشتر بخوانید: جهانی پر از دروغچندی پیش نوشته بودم که جنگ جنایت است. کسی پرسید: در برابر متجاور چکار باید کرد؟ نباید جنگید؟ جنگهای آزادیبخش را آیا محکوم میکنید؟ در جواب ایشان نوشتم من اگرچه جانبدار صلح هستم و میدانم چرا دراین دنیا جنگها آغاز می شده اند و چرا آغاز میشوند، ولی اگر به کشوری تجاور کنند، اگر میهن ما مورد حمله و تجاور قرار بگیرد، بی شک از آن کشور، از مردم و میهن ام دفاع میکنم. «دفاع کردن» جنگ افروزی نیست، دفاع کردن از سرزمین آبا و اجدادی و از مردم، از نظر حقوقی و انسانی پذیرفتنی و توجیه شدنیاست. حریف کوتاه…
-
جامۀ کاغذین
بیشتر بخوانید: جامۀ کاغذیندردیوان حافظ و عطار چند بار به استعارۀ « جامۀ کاغذین» برخوردم؛ تا به منظور آنها پی ببرم، به فکر افتادم تا رگ و ریشۀ این اصطلاح را پیدا کنم. کاغذین جامه از کجا میآمد؟ آیا مردم جامۀ کاغذی می پوشیدند؟ چرا؟ باری، پس از جستحوی بسیار دریافتم که در ایام گذشته هنگامی که کسی شکایتی داشته، نامه با عریضۀ خود را که «قصه» خوانده میشدهاست، برسر چوب میکرده و خاک بر سر میریختهاست و پا برهنه به پیشگاه سلطان و یا حاکم میرفتهاست تا داد خواهی کند. این کار در فارسی «قصّه برداشتن» و در عربی رفعالقّصه، میگفتهاند. اگر…
-
گذر از کابوسها…
بیشتر بخوانید: گذر از کابوسها…من تاریخ سیستان را مدتها پیش خواندم و صحنهای را که بیشباهت به کابوس نیست و مورخ تصویری کامل و شامل از حملۀ اعراب به ایران و فتح سیستان ترسیم کرده است، به چند دلیل رو نویسی کردم که به آن خواهم پرداخت، باری، جنگ در سیستان مدتها بین لشکر ایران و سپاهیان سردار عرب به درازا میکشد و شماری از ایرانیان و بی شماری از سپاه مسلمانان کشته میشوند؛ از آنجا که از جنگ به نتیجهای نمیرسند و هیچکدام بردیگری پیروز نمیشوند، شاه سیستان ایران پیشنهاد صلح میدهد: « … صواب صلح باشد تا این کشتن از هر دو…
-
شاه، شهبانو و شُکری شِکَری
بیشتر بخوانید: شاه، شهبانو و شُکری شِکَریچندی پیش دردنیای مجازی در بارۀ بازگشت سلطنت و تاج خواهی پسر شاه، از قول پدرم نوشتم که «در میان تمام موجودات روی زمین فقط شتر به عقب میشاشد.» به نظر آن مرد رند روزگار، دنیا و مردم دنیا از آغاز پیدایش، اگرچه گاهی به کندی و تردید، ولی همیشه به جلو رفته اند و به جلو میروند و هرگز، هرگز به عقب بر نگشته اند و به عقب بر نمیگردند. یا به عبارت دیگر تاریخ هرگز تکرار نمیشود. از شما چه پنهان «فدوی ها» «جان نثاران» و «قداره بندان» آن مرحوم مغفور جنت مکان و خلد آشیان، از یمین…
-
Station Bastille ایستگاه باستیل
بیشتر بخوانید: Station Bastille ایستگاه باستیلايستگاه باستيل مجموعۀ چند داستان کوتاه است که از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۷۳ در ايران و خارج از کشور نوشته شده اند. این کتاب نخستین بار به کوشش زنده یاد داریوش کارگر، مدیر انتشارات افسانه در اوپسالا ( سوئد) چاپ و منتشر شد، چاپ دوم آن به وسیلۀ هادی خوجینیان، مدیر نشرمهری در لندن انجام گرفت و امسال به همت عطا آیتی، انتشارات آرماتان –در پاریس ترجمۀ فرانسوی آن را چاپ کرد. متن پشت جلد را «تری فورنیه» و «حمید صبا» مترجم های این مجموعه نوشته اند. . Les sept nouvelles de ce recueil ont été composées durant les…
-
حکومت و هنر
بیشتر بخوانید: حکومت و هنردر شوره زار دانه اگر سبز می شود از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بختِ سیاهِ اهلِ هنر سبز می شود صائب تبریزی حکومت های استبدادی ( اقتدار گرا- دیکتاتور) در ایران از آغاز تا به امروز مستقیم و غیرمستقیم شکل، محتوا، مسیر و حتا سرنوشت هنر و هنرمند را رقم زدهاند و رقم می زنند، هرچند این تأثیر یک جانبه نبوده و نیست؛ گاهی سرکوب، سانسور و اختناق سیاسی و فرهنگی به زایش و خلاقیتهای تازهای نیز انجامیده است. در حکومتهای اقتدارگرا دولت حامی و پشتیبان هنر و هنرمند نیست؛…
-
بر بامِ گرد باد
بیشتر بخوانید: بر بامِ گرد بادسالها پیش درایران شعری از اسماعیل خوئی خواندم بنام «بر بامِ گرد باد». اگر چه شعر با تفسیر، تأیل و توضیح خراب میشود، ولی مفهوم این شعر مرا هربار به یاد منتقدین و «دانشمندان کبیری» می اندازد که گردباد آن ها را مانند پرکاهی به هوا برده است و در آن بالاها، بر بام گردباد در بارۀ خویشتن خویش دچار توهم شده اند، مدام فضل فروشی میکنند و مردم را حقیر و خوار و بیمقدار میشمارند. بگذار پیش از هر چیز به سختی اشاره کنم که به انگلیسیها نسبت میدهند: «…مردمان حقیر دیگران را در مباحثه تحقیر میکنند» این داوری…
-
نق زدن و نقد کردن
بیشتر بخوانید: نق زدن و نقد کردن‘ ادوارد سعید ‘ متفکر و منتقد فلسطینی تبار در کتاب “روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟ ” ، می گوید: وظیفه روشنفکر، “ نقد نهادهای قدرت ” است. یک اصل مهم که در طول تاریخ در عرض جغرافیا به اثبات رسیده است این است که قدرت بدون نقد فساد می آورد. اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و نقد کنترل نشوند، دچار “خود شیفتگی” می شوند و پس از این به باتلاق “ ایدئوکراسی” فرو می غلتند ( یعنی “مذهب حافظ قدرت” ) و پس از آن هرچه بر دیگران…
-
دوستی خاله خرسه (1)
بیشتر بخوانید: دوستی خاله خرسه (1)ایران خانۀ مردم ایران است و حکومت ها در طول تاریخ مستأجر این خانۀ آباء اجدادی ما بوده اند، حکومتها هرگز صاحب این خانه نبوده اند و نیستند. از آغاز تا به امروز، هرکدام بنوبۀ خویش با تاج و عمامه و دستار، از راه رسیده اند، چند سالی زیر طاق این خانۀ قدیمی و تاریخی زیسته اند، قتل و غارت کردهاند، مردم و مملکت را چاپیده اند، مانند خوک پروار شده اند و پس از مدتی با جیبها و چمدانهای پر از این خانه اثاثکشی کرده و رفته اند، یا مردم آنها را بیرون کرده اند. حکومت ها رفته اند…
-
شبح فاشیسم یا کابوس؟
بیشتر بخوانید: شبح فاشیسم یا کابوس؟کارل مارکس و فریدریش انگلس در سال 1847 در آغاز مانیفست کمونیست نوشتند: «شبحی بر فراز اروپا در گشت وگذار است، شبحِ کمونیسم.» صد و هفتاد و نه سال از عمر این سخن میگذرد و این روزها با مشاهدۀ فجایع و جنایت هائی که در دنیا رخ می دهد، روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که شبحی بر فرار دنیا درگشت و گذار است، شبح هولناک فاشیسم. تعریف و توضیح فاشیسم دشوار نیست، فاشیسم به زبان ساده یعنی همه جا «حق با من است.» و هر کسی با من مخالف باشد و بیعت نکند، باید برود و…
-
ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیستها
بیشتر بخوانید: ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیستهاجماعتی که هویت آنها بر هیچ کسی پوشیده نیست، بال همت به کمر زده اند تا روز به روز بیشتر و بیشتر به این تشنج و هیستری سیاسی دامن بزنند و آزادیخواهان این مرز و بوم را با ارعاب و هتاکی و فحاشی از میدان به در کنند. این جماعت معلوم الحال و «روشنفکران!!» اطراف شازده ادعا می کنند که شعار «جاوید شاه» باعث اتحاد مردم می شود و همه باید از بند جگر آن را فریاد بکشند تا حکومت اسلامی سرنگون شود و شازده سرانجام مردم و میهن ما را از قهقرا بیرون بیاورد و نجات بدهد. این جماعت…
-
نگو جاوید شاه
بیشتر بخوانید: نگو جاوید شاه. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زن تا مردسالاری برافتد و زن با مرد برابر شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید زندگی تا مرگپرستی رنگ ببازد و زندگی بر مرگ چیره شود. نگو: جاوید شاه! بگو جاوید آزادی تا فرد جرات کند که خود بیندیشد و از پدرخواندهها رها شود. تاریخ تکرار میشود نخست چون فاجعه سپس چون مضحکه. آیا مردم در خیابانها میمیرند تا خودکامگی شاه جای خودکامگی آخوند را بگیرد؟ نه! نه! نه! زن – زندگی – آزادی. .. مجید نفیسی دهم ژانویه دوهزاروبیستوشش
-
شنا بر سنگ
بیشتر بخوانید: شنا بر سنگنگاهی به تاريخچة کانون نويسندگان ايران « در تبعيد» مدتها پس از حملۀ حزبالله و به تاراج رفتن خانۀ کانون به دست عناصر جمهوری اسلامی ایران، اعضای هیئت دبیران، جلسات خود را مخفیانه در خانههای اعضا برگزار میکردند. در یکی از همین نشستها تصمیم میگیرند منوچهر هزارخانی را به اروپا راهی کنند تا به نمایندگی آنها و همیاری اعضایی که به ناچار جلای وطن کرده بودند، کانون نویسندگان ایران را در خارج کشور تشکیل دهد. در پی همین تصمیم، منوچهر هزارخانی به فرانسه میآید و با دوستانی که به این کشور پناهنده شدهاند دیدار میکند و در یک شب فرهنگی ـ هنری که در…
-
سنگِ مَحَک
بیشتر بخوانید: سنگِ مَحَکخوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد امروز صبح دوستی مطلبی را که نیلوفر بیضائی در بارۀ جنبش و خیزش مردم ما و حکومت نکبت اسلامی نوشته بود با وانساپ فرستاد، این بانوی هنرمند تأترکه گویا درکنف حمایت «اعلیحضرت همایونی آینده!!» قرار گرفته و از هر نظر به اندازۀ کافی و وافی مستفیض شده است، رهنمودی به «چپ»ها داده که شایان توجه است: « …ناچارید به تحولی که سالها از تن دادن به آن امتناع کردید، تن بدهید و به یک نیروی چپ ملی تبدیل بشوید…» منظور: ای «چپ ها»…
-
قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)
بیشتر بخوانید: قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1) حافظ چند قرن پیش به درستی سروده است: «آسوده بر کنار چو پرگار میشدم/ دوران چو نقطه عاقبتم درمیان گرفت.» من اینهمه را سالها پیش دریافته ام و فهمیده ام که هیچ انسان آگاه، با وجدان و شرافتمندی نمیتواند از معرکۀ زندگی بر کنار بماند و آسوده روزگار بگذراند. با وجود این از همان سالهای که در برابر جامعۀ انسانی احساس مسؤلیت کرده ام با این پرسش رو به رو بوده ام: چگونه میتوان جامعهای «سالم» ساخت؟ منظورم مدینۀ فاضله نبوده و نیست، بلکه جامعهای که همۀ انسانها از امکانات رفاهی…
-
دق دل
بیشتر بخوانید: دق دلآدم ربائی و راهزنی دونالد ترامپ فاشیست، بیمار و خودشیفته، این «جاهل و گردن کلفت و بزن بهادر دنیای وارونۀ ما» معنائی بجر تجاوز آشکار و وقیحانه به کشوری مستقل و عضو سازمان ملل متحد، و نقض حقوق بشر و حقوق بین الملل ندارد. تجاوز دونالد ترامپ به ونزوئلا به بهانه و مستمسک مضحک و بی اساس (مانند بهانۀ بوش برا ی صدام) و ربودن رئیس جمهور آن کشور و همسرش، هیچ تفاوتی با هجوم و حملۀ دزدان دریائی به کشتیها ندارد و اینهمه نشان میدهد که «دمکراسی بورژوائی آمریکائی!» تا مغز استخوان پوسیده و در آن سرزمین، زور و…
-
کار و آفرینش
بیشتر بخوانید: کار و آفرینشآمده است که کار انسان را آفرید. پس از عمری به این باور رسیده ام که آن چه که حائز اهمیت است و هیچ چیزی جای آن را نمیگیرد و به زندگی معنا می بخشد، کار است و آفرینش، کار و آفرینش در هر حوزه و در هر زمینهای. آری، پس از عمری اقرار و اعتراف میکنم که کار در همه احوال و در همه جا به فریادم رسیده و مرا نجات داده است، کار یدی و کار فکری. چند سالی است که از کار یدی معاف شده ام و فقط و فقط به کار خودم می پردازم، به این…
-
گذرِ زمان
بیشتر بخوانید: گذرِ زمانزمان دشمن نامرئی، دشمن خونی آدمیزاده است؛ هیچ قدرتی قادر نیست جلو گذر زمان را بگیرد. هیچ قدرتی، نه، زمان می گذرد و همه چیز با زمان می رود. همه چیر… باری، در سالهای اول مهاجرت اجباری و دوری از یار و دیار، نامه فرشتهای بود که از آسمانها نازل میشد. این فرشته حتا اگر عزرائیل بود و اخبار مرگ را منتشر میکرد، بازهم قدماش مبارک بود. آری، نامه آخرین رشتۀ باریکی بود که هنوز نبریده بود و ما را که در دنیای بیگانه و ناشناخته درهوا معلق مانده و دلتنگ بودیم، به میهن، مردم، خویشان، دوستان و آشنایان وصل…
-
مردم مزدک را دوست داشتند
بیشتر بخوانید: مردم مزدک را دوست داشتندهفتۀ پیش دوباره داستان جنبش مزدک را در شاهنامۀ فردوسی خواندم؛ از سرنوشت غمانگیز مزدک و سرکوب وحشیانۀ مزدکیان چندان متأثر شدم که به فکر افتادم این مختصر را تهیه و تنظیم کنم. باری، اگر چه پانزده قرن از آن زمان گذشته، ولی جهان هنوز پریزور است و کثیف ترین اتهامی که در آن زمان به مزدک و مزدکیان می زدند، دشمنان مردم این روزها به کمونیست ها می زنند. و اما… بیامد یکی مرد مزدک به نام/ سخنگوی با دانش و رای و کامگرانمایه مردی و دانش فروش/ قباد دلاور بدو داد گوشبه نزد جهاندار دستور گشت/ نگهبان آن…
-
شاهکار طبیعت و آثار هنرمند
بیشتر بخوانید: شاهکار طبیعت و آثار هنرمند… و اما در رمان «خون اژدها» راوی زنیاست به نام عاطفۀ قشقائی. من این زن را در آغاز کار نمیشناختم، هیچ نمونه، الگو و حتا طرح محوی از او در ذهن نداشتم و مانند خوانندهها بهمرور با شخصیّت او آشنا شدم. این زن که گوئی سالها در ناخود آگاه و در ژرفاها و تاریکیهای ذهن من به خواب رفته بود، زمانی که نامش را از زبان من شنید، آرام آرام بیدار شد و در شرایط و موقعیّتهای مختلف، قدم به قدم خودش را به من شناساند و از شما چه پنهان حتا پایان رمان را نیز او انتخاب کرد.…
-
پایان
بیشتر بخوانید: پایانچند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی متن «پایان» را در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آنجائی که در این رشته سابقه و تجریهای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از فرانسه به فارسی برگردانم. با اینهمه شک داشتم و شک دارم موفق شده باشم. باری، دوباره نگاهی گذرا به ترجمه انداختم و تصمیم گرفتم آن را به یادِ برادرم نورالله و به یاد عزیز مادرم و همۀ مادران داغدیده باز نشر کنم. مادرم داغدیده بود:…
-
گفتگویِ لبِ گور
بیشتر بخوانید: گفتگویِ لبِ گورگفتگویِ لبِ گور P دوستی معتقد بود نمایشنامه های اینجانب با آنهمه شخصیت «پرسوناژ» در خارج از مملکت و امکانات محدود قابل اجرا نیست، از من انتظار داشت نمایشنامهای کوتاه برای او بنویسم که بیش ار دو شخصیت نداشته باشد. اگرچه گرفتار کار سنگینی بودم و فرصت نداشتم، ولی به او قول دادم و گفتم اگر بیمار نشوم و مشگلی پیش نیاید، تمایشنامه را در دو ماه آینده خواهم نوشت. دو ماه گذشت و خبری از او نشد، دوستی به من گفت: «طرف برگشت». پرسدم : «به کجا برگشت؟» گفت : «رفت ایران، خلاص!» باری پیش نویس نمایشنامه، یاطرح آن…







































