-
سخنی کوتاه در بارة «کبودان»
بیشتر بخوانید: سخنی کوتاه در بارة «کبودان»من رمان کبودان را خواندم و از آن خیلیخوشم آمد. رمان حتا بدون در نظر گرفتن سن پایین نویسنده ( 27 سال) رمانی است وزین و ارزشمند که از نظر این حقیر برابری می کند با نوشته بزرگترین رمان نویسهای آن دوران ( دهة پنجاه) و بدون شک یکی از بهترین کارهایی است در این زمینه. نمیخواهم تعریف و توصیف بیمورد و یا زیادی از این داستان بکنم، ولی یک دلیل بزرگ برای اینکار وجود دارد که همواره در پسزمینه روایت جریان دارد و آنهم موقعیت استثنایی و ویژة تست. کمتر نویسنده ای توانسته در این موقعیتها زندگیکند و آنها…
-
چند کلمه در معرفی رمان سه جلدی «زندان سکندر»
بیشتر بخوانید: چند کلمه در معرفی رمان سه جلدی «زندان سکندر»بعد از خواندن رمان «زندان سکندر»، جای تردیدی نمیماند که اثر تازه حسین دولت آبادی شاهکار وی و گواه اوج توانائی هنری و ادبی اوست. این اثر، رمان است، اما قصه و فسانه نیست؛ پرداختی خلاقانه و شیوا از زندگی هائی است که برای حسین دولت آبادی، عین رمان یا دست کم در خور پردازش رمانی بودهاند. «زندان سکندر» اساساً حول زندگی پدر و پسری دور میزند که یکی در پیروزی انقلاب مشروطه و دیگری در پیروزی نبرد استالینگراد پا به جهان گذاشتهاند، یکی در دوران اقتدار رضاشاه و دیگری بعد از کودتای بیست و هشت مرداد به عرصه رسیدهاند.…
-
مصاحبه با خانم آزاده دواچی
بیشتر بخوانید: مصاحبه با خانم آزاده دواچیحسین دولت آبادی از نویسندگان به نام معاصر ایرانی است که در فرانسه اقامت دارد. او در سال 1326 در روستای دولت آباد سبزوار متولد شد. از همان آغاز نو جوانی ( سیزده سالگی) به پایتخت مهاجرت کرد و در ساله ۱۳۶۳ برای همیشه به اجبار از ایران خارج شد و در فرانسه اقامت گزید . تا کنون از او آثار زیادی منتشر شده است. که گفتگوی زیر به بهانه تجدید چاپ رمان «در آنکارا باران میبارد» است که به تازگی از سوی نشر ناکجا منتشر شده است. ۱- آقای دولت آبادیکمی در مورد در آنکارا باران میبارد بگویید،…
-
روایت سرزمین مادری
بیشتر بخوانید: روایت سرزمین مادرینگاهی به داستان بلند «درآنکارا باران میبارد» آزاده دواچی چرخش میان خیال و واقعیت و تصویرسازی از واقعیت درعینحال ادغام و به چالش کشیدن حقایق حاضر در جامعهی انسانی از اهداف بیشتر نویسندگان است. مسئلهی بازسازی تصاویر و خاطرات حقیقی و ترجمه و تبدیل آنها به نوشتار و انتقالش به مخاطب در اکثر آثار داستانی ایرانی مشترک است. به هر حال آنچه که در این نوشتار شکل میگیرد، بیان دگرگونه، ملموس، واقعی و درعینحال سمبلیک و روایی از حقایق تاریخی است که بسته به توان و استراتژی های نویسنده در متن داستان شکل میگیرد. نویسنده بهجای بیان صریح و آشکار…
-
-
-
شکنجه با روغن داغ، روایتی بدون سانسور از ایران انقلابی
بیشتر بخوانید: شکنجه با روغن داغ، روایتی بدون سانسور از ایران انقلابیرمان «باد سرخ» نوشته حسین دولتآبادی از جمله آثار داستانی است که موضوع انقلاب سال ۱۳۵۷ و نتایج آن در جامعه ایرانی را دستمایه قرار داده است؛ موضوعی که پیش از این نیز در آثار بسیاری از نویسندگان ایرانی دیده شده، اما در این اثر به جز ویژگیهای زبانی و ادبی به دلیل چاپ آن در خارج از کشور، شاهد رمانی هستیم که بدون اینکه تیغ سانسور آن را زخمی کرده باشد، بخشی از تاریخ ایران را بازگو میکند. حسین دولتآبادی نویسنده ۶۶ ساله اهل سبزوار، از جوانی در تهران زندگی کرده و درس خوانده است. سال ۱۳۶۳بود که دولتآبادی…
-
سهیلِ آسمانِ خانۀ ما – پاره ای از رمان «زندان اسکندر»
بیشتر بخوانید: سهیلِ آسمانِ خانۀ ما – پاره ای از رمان «زندان اسکندر»سهیل هنرور بعد از سال ها دوری و بی خبری آخر تموز به تبریز بازگشت و چراغ اتاق دایه و دانش تا دم دمای سحر خاموش نشد. مادر و فرزند هرکدام در سه کُنجی اتاق، توی بستری بیماری به شانه افتاده بودند و عمو سهیل بین آنها، یک زانو نشسته بود و هر بار به من و مهناز نگاهی می انداخت و با مهر لبخند می زد. دایه دست عمو را میان دودست گرفته بود و بعد از عمری چشم به راهی، با آسودگی خاطر و بی آه و ناله به متکا لمیده بود. سهیل در آن شب گرم و…
-
زندگی نامه
بیشتر بخوانید: زندگی نامهحسین دولت آبادی کار، آثار، زندگی حسین دولت آبادی، فرزند فاطمه و عبدالرسول (پسر ششم خانواده) در بهار سال ۱۳۲۶ در روستای دولت آباد، (ناحیة ۲ سبزوار) به دنیا آمد، دوران ابتدائی را در دبستان مسعود سعد روستای دولت آباد از سر گذراند و مانند سایر کودکان و نوجوانان روستائی کارهائی مانند وجین، خوشه چینی، درو، جالیزبانی، چوپانی، خرمنکوبی، کشت و کار و آبیاری و غیره …را تا نوجوانی تجربه کرد و در دکان سلمانی کربلائی عبدالرسول ( پدر) با این حرفه نیز کم و بیش آشنا شد. در سال ۱۳۴۰ برای ادامۀ تحصیل به شهر سبزوار رفت و…
-
مصاحبه با مسؤل کانون فرهنگی چوک Chouk
بیشتر بخوانید: مصاحبه با مسؤل کانون فرهنگی چوک Chouk۱- بسياري نويسندگان خوب داخلي مهاجرت كردند براي رسيدن به دنيايي بهتر و براي راحت تر نوشتن اما به استثناي چند نفر كه تعدادشان از انگشت هاي يك دست هم فراتر نمي رود، ما هيچ فعاليت و اثري از ديگر نويسندگان نمي بينيم شما علت اين كم كاري و حتي غير فعال شدن نويسندگان را چه مي بينيد؟ آقای رضائی گرامی، برای پاسخ گفتن به نخستین پرسش شما، ناگزیرم در مفهوم «نویسندة مهاجر» درنگ کنم. به گمان اینجانب، نویسنده و یا هر هنرمندی که بنا به دلایلی «مجبور به جلای وطن» می شود، «مهاجر» نیست و در فرهنگ جهانی او…
-
رصد خانه
بیشتر بخوانید: رصد خانهبخش نخست رمان «چوبین در» آخر سال سگ بود که خبر خسوف نا به هنگام ماه و شايعـة شبح خرس و صداها در سرتاسر منطقة چوبيندر پيچيد. درگزارش خبر نگار روزنامة رسمی کشور آمده بود که مردم از چند ماه پيش صداهای مشکوک و مرموزی می شنيدند، صـداهای موهوم و رعب آوری که شب ها تا دم دمای سحر، از ناحية گورستان متروک و مخروب قديمی آبادی به گوش می رسيد و خواب خوش از چشم اهالی می ربود. يک مقام مسؤل روابط عمومی نيروی انتظامی کشور خبر شنيدن صداهای موهوم و مرموز را تکذيب کرده بود و چند نفر…
-
دریایِ دیوانه
بیشتر بخوانید: دریایِ دیوانهدريا، سهمگين دريائي كه شباهنگام از آن آتش برميجهد! جمال ميرزا سفرنامه اش را با صداي گرم وگيرائي مي خواند و من چشم هايم را مي بستم ولنجي را در نظر ميآوردم كه بر گردة امواج مرده ميلغزيد وآرام آرام از بندر دورمي شد وما را با خودش مي برد. من و جمال در كنار هم روي عرشة لنج لميده بوديم، تن به نسيم خنك شبانة دريا سپرده بوديم و از آينده حرف ميزديم، آينده! جاشوئي در تاريكي نشسته بود، سيگار مي كشيد و ترانه اي را با صداي محزون زمزمه مي كرد. جاشوي عاشق. ناخدا در جايگاه ويژه، روي…
-
آواز ماندگارِ خزر – فصلی از رمان گدار «جلد دوم»
بیشتر بخوانید: آواز ماندگارِ خزر – فصلی از رمان گدار «جلد دوم»دَرِ دنيا را به رويم قفل کرده بودند و من در زاوية آن اطاقک سيمانی زيچ نشسته بودم، مانند زائری تنها، درمنزل آخر چندک زده بودم وچشم به راه هيچ کسی نبودم. باکم از زخم و درد وموريانهها نبود. نه، جانم جدا افتاده بود و مانند کبوتری بام گمکرده، در تاريکی شب پرواز میکرد. خيالم از بالای کپرهای مردم جنوب وطنم رو به کوه های البرز پر میکشيد، اوج میگرفت و دامنه های توچال را دور می زد و به سوی جنگلهای سرسبز و انبوه شمال بال میکوبيد تا به دريای کبود خزر میرسيد. در دنيا را به رويم بسته…
-
سوار کار پیاده – فصلی از رمان « زندان اسکندر» جلد اوّل
بیشتر بخوانید: سوار کار پیاده – فصلی از رمان « زندان اسکندر» جلد اوّلدانش ترانه ای را مستانه زمزمه می کردکه مفهوم نبود، اگر چه او را نمی دیدم، ولی همة حرکات اش راحدس می زدم. سوارکار دایه از اسب افتاده بود، پیاده بودو انگار چهار دست و پا به سوی در زیرزمین می آمد و من روزی را به یاد می آوردم که درمنطقة شمالی هنگ سوار پهلوی حمله و هجوم يک دسته پياده را بررسی می کرد. درآن عمليات انگار عهده دار فرماندهی گروه بود. حمله با موفقيّت انجام شده بود و به هنگام هجوم، موقعی که فريادکنان ازخاکریز بالا می رفتندتا خودرا به سنگرهای دشمن می رساندند، سوزشی غیر قابل…
-
سال بُز
بیشتر بخوانید: سال بُزيادداشت های پراکنده ام را کنار گذاشتم، دل دريا کردم و آن دفتر کهنة کاهی را برداشتم. مرور و خواندن خطوط کج و معوج و شتابزده ای که در دوران کوتاه ديوانگی و پيامبری ام نوشته بودم، چندان ساده نبود و اغلب باعث افسردگی و پريشانی ام می شد . وقايع و حوادث اين کتابچه که در ايّام بی خبری و در ناخود آگاهی به رشتة تحرير در آمده بود، به حقيقت نزديکتر بود و خبر از دنيائی می داد که به هنگام هشياری به مرزهای آن حتا نزديک نمی شدم.
-
بررسی کتاب «بادسرخ»
بیشتر بخوانید: بررسی کتاب «بادسرخ»اثر حسین دولت آبادی دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹ – ۲۴ ژانويه ۲۰۱۱ رضا اغنمی خواننده دربخش عمدۀ کتاب با آدم هایی درمصاف است که دربارۀ برخی ها به سختی می توان متوجه رابطه ها شد و علتِ وجودی شان را درک کرد. با این حال روایت داستانی با کشش ویژه ای خواننده را در بستری می غلتاند که با کشف رابطۀ بازیگران، منطق روائی داستان نیزروشن می شود. داستانی که سرگذشت سه نسل را به دوش دارد و در بستر حوادث، فصلِ تیره و تاری از تاریخ اجتماعیِ دهه های پرالتهابِ دگرگونی ها را به روی مخاطبین میگ شاید. باد…
-
-
«در آنکارا باران می بارد» – باقر مومنی
بیشتر بخوانید: «در آنکارا باران می بارد» – باقر مومنیداستان بلند تازه ی است از حسين دولت آبادی، که پيش از اين علاوه بر رمان و چند داستان و فيلمنامه که از او در ايران چاپ و اجرا شده، در خارج نيزمقالات انتقادی و قصّه هائی در مجلاّت از او به چاپ رسيده است و بعلاوه نمايشنامه های او با عناوين «آدم سنگی» و «قلمستان» انتشار يافته است. حسين دولت آبادی که نويسنده ئی رئاليست و در زمينة مبارزات اجتماعی– سياسی صاحب نظر و جهت دار است در نوشته های خود بيشتر به توده های زحمتکش و در واقع به انسان های «اعماق» توجّه دارد و از آن جا که بر خلاف بيشتر صاحب قلمان شخصاً…
-
نگاهی به رمان باد سرخ اثر حسین دولتآبادی
بیشتر بخوانید: نگاهی به رمان باد سرخ اثر حسین دولتآبادی“باد سرخ” اثر حسین دولتآبادی از جمله رمانهاییست که انقلاب و نتیجهی آن را دستمایه خود قرار داده است. حسین دولتآبادی نویسندهایست که به طور کلی مسائل جاری اجتماع محتوای تمامی آثارش را تشکیل می دهند. نخستین رمان او، “کبودان” که متأسفانه در شور و شوق انقلاب “جوانمرگ” شد و کمخواننده ماند، به زندگی مردمی می پردازد که به عشق کار از روستا کنده شدهاند و در حاشیه “صنعت نفت” در جنوب کشور زندگی می کنند. “در آنکارا باران می بارد” زندگی ایرانیانِ از کشور گریختهایست که در ترکیه آوارهاند و زندگی تازهای را جستجوگرند. رمان سهجلدی “گُدار” که فکر…
-
-
درباره خانه آزادی بیان
بیشتر بخوانید: درباره خانه آزادی بیانباری، عدم درک صحيح رسالت کانون و تفسیرهای نادرست منشور و تصویب مصوبه های جور واجور، در همة اين سال ها باعث سوء تفاهم ها و منازعات بسیاری شده است و اهل سیاست و سیاسی کارهای «سطحی» و کوته بین، در خانة هنرمندان و اهل قلم ما نفوذ کرده و به بهانة مبارزه با حکومت اسلامی، اين نهاد دموکراتیک را از مسیر اصلی و اهداف مترقی و متعالی آن که همانا مبارزه برای آزادی بی حد و حصر اندیشه و بيان در تمامی اشکال آن و دفاع از حقوق مادی و معنوی و امنیت شغلی و جانی اهل قلم است،…
-
پارهای از رمان «درآنکارا باران می بارد»
بیشتر بخوانید: پارهای از رمان «درآنکارا باران می بارد»دل دریا کردم و دوباره از پلهها پائین رفتم. آن دخترک تکیدۀ سربی رنگ هنوز روی مبل فرسوده نشسته بود. مثل هر شب، کنار عروسکش چشم به راه عزیزی که نمیآمد خوابش برده بود و به نرمی خرنش میکرد. یکدم در درگاهی سرسرا پا سست کردم. موش های خاکستری از زیر میز پایه کوتاه بیرون دویدند و رو به زاویۀ تاریک سالن گریختند. لرزش خفیفی به زیر پوستم دوید و دهنم پرآب شد. چمدانم را دم در گذاشتم و آرام آرام به طرفش رفتم تا سوسک درشتی را که در انبوه موهای آشفتهاش گیر افتاده بود و دست و پا…
-
« از آنچه بر ما گذشت»
بیشتر بخوانید: « از آنچه بر ما گذشت»چهار زن- چهار گفتگو نگاهی گذرا بر کتاب « از آنچه بر ما گذشت» اثر طیفور بطحائی در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کردهاند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن میگویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور میکنیم و پی میبریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای مذهبی دیرینة مردم تنیده شده و با سرانگشت ماهر شریعتمداران گره خورده است. روایت اول کتاب برایمان آشناست، داستان، داستان شکنجه و مقاومت و درهم شکستن روح و جسم آدمی است تا گردن خم کند و خدای جباران…
-
… وزندگی ادامه دارد
بیشتر بخوانید: … وزندگی ادامه داردمردی را به یاد دارم که سال ها پیش از سرزمین سرد سوئد برای دیدار دخترش به دیار ما آمده بود. سرگرمی و دلخوشی این مرد بلندبالای رنگ پریده خوردن ودکای مراغه بود و تماشای ما مردم. هر روز نیمه مست بر سر همان گذر شلوغ میایستاد و یله به ستون سیمانی برق میداد و نم نمک میخورد و با شگفتی در هم لولیدن ماشینهای قراضه، دو چرخهها، موتورسیکلتها، گاریها و آدمها را نگاه میکرد و در حیرت بود که چرا در آن محشر کبری اتفاقی نمیافتاد و چطور مردم جان سالم به در می بردند. باری، تا روز آخر اقامتش در ایران از همان جای هر روزه جنب نخورد…
-
کُلاژ (۱)
بیشتر بخوانید: کُلاژ (۱)… «بادامهای زمینی» مرا به یاد آن زن روسی و گابریل گارسیا مارکز انداخت. زنی که رمان صد سال تنهائی اثر نویسنده کارائیبی را از ابتدا تا انتها، کلمه به کلمه رونویسی کرده بود. وقتی روزنامهنگاری دلیل این کار را از او میپرسد، میگوید: «میخواستم بفهمم من دیوانهام یا گابریل گارسیا مارکز!». حالا حکایت من است. اگر بال همت به کمر زدهام تا این مختصر را قلمی کنم به خاطر آن است که از عقل و هوش نسبی خودم دفاع کنم. من هفتۀ پیش، حتی تا همین یکی دو روز قبل هیچ مشکلی با زبان فارسی نداشتم و هر کتابی…
-
نیم نگاهی به مقالۀ در بارۀ بینش مسلط
بیشتر بخوانید: نیم نگاهی به مقالۀ در بارۀ بینش مسلطجانم که تو باشی! «در بارۀ بینش مسلط» آقای مروتی را که در نهایت بیتسلطی نوشته شده بود با تسلط کامل بر اعصابم خواندم و برای مدتی فکرم را به خود مشغول کرد. چرا؟ چون گویا نویسنده مقاله محمود دولتآبادی را بهانه قرار داده تا حرفهایی که سال ها روی دلشان تلنبار شده و کپکزده با عصبیّت تمام بیان کند. در واقع این سخنان هیچگونه ربطی به موضوع سخنرانی محمود دولتآبادی ندارد. یعنی نویسندة مقاله میتوانست همة نظریات ش را در هر جای دیگری و با هر مستمسکی به گوش مستعمعین محدودش برساند ـ چرا که در بالای مقاله نشریات را از نشر این…
-
-
کانون در بُنبست
بیشتر بخوانید: کانون در بُنبستبا نگاهی به تاریخچۀ کانون نویسندگان ایران درمییابیم که نطفۀ این نهاد روشنفکری در خلاء سیاسی روزگاری بسته شده است که رژیم پهلوی پس از سالها رویاروئی و درگیری همۀ احزاب و گروه ها و جریانهای مترقی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به کمک دوستان اجنبی و خودیاش جارو کرده و پایههای نقرهکار تخت طاووس را بر پشت خمیدۀ مردم استوار نموده و به قدر قدرت مملکت ایران و منطقه تبدیل شده است. کارگزاران فرهنگی رژیم ـ مذهبی و غیر مذهبی ـ این مشاطهکاران هفت خط، هر روزه چهره کریه نظام را بزک میکنند تا با اسلام پناهی خاک به…
-
زخمیترین گوزن فلات
بیشتر بخوانید: زخمیترین گوزن فلاتبه یاد سعید سلطانپورکه، در 31 خرداد 1360 تیرباران شد. منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه میزدم که دوباره او را در برابرم دیدم که از پشت میلهها به جهان لبخند میزد. به یادم نمانده تا کی رو به رویش ایستادم و از ورای ململ نازک پردههای اشک نگاهش کردم. حتی نمیتوانم گوشهای از آن همه را که در یکدم از ذهنم گذشت در این جا بیاورم. آری، ذهن و خیال آدمی چراغ جادوی شگفتانگیزی است که با کمترین نشانهای جهان مردهای را دوباره زنده میکند، تو را تا دوردستهای خاطره میبرد تا صدایی که سالها پیش…
-
پارهای از «گُدار» رمان سه جلدی، جلد سوم
بیشتر بخوانید: پارهای از «گُدار» رمان سه جلدی، جلد سوماگر بخواهم تمام اسمهائي را كه من و مشكي از اوّل تا آخر يدك ميكشيديم، دنبال هم قطار كنم، مثنوي هفتاد من كاغذ ميشود. نه، منظورم القاب و عناوين ما نبود. گيرم كه اين اسم ورسمها هركدام داستان و تاريخچة جداگانهاي دارند: گرگوارما سه سال ونيم از عمر عزيزش را تلف كرد تا از منصب «مشكي!» به مقام «مليجكي!» رسيد. من توي زندانهاي شاه مثلمار پوست انداختم تا از لقب«خَركُش!» به عنوان «ديو سپيد!» ارتقا درجه يافتم. ميبيني؟ از ميان تمام اسمهائي كه مثل بام روي سرم خراب شده بودند، سردارسرخ پوست بيشتر به دلم ميچسبيد. شايد به همين دليل اولين كتابي كه در زندان…
-
پارهای از رمان « کبودان»
بیشتر بخوانید: پارهای از رمان « کبودان»…اگر از آسمان سنگ میبارید، نماز جاشوها قضا نمیشد. در هر جا که جایی برای خم و راست شدن بود، اقامه میبستند و به نماز میایستادند. بالای تختگاهی خن مسجدشان شده بود. بعد از نماز صبح، در تاریک روشنی لنگر کشیدند و به دریا زدند، از دریا نسیم خنکی میوزید و هوای سحر، نمدار و مرطوب، گونههای جاشوها را مینواخت. عبید با همۀ نگرانیهایش، نمیتوانست بیشتر ازین چدنیساز را سر بدواند و معطل کند. گیر افتاده بود. در آن حالی بود که گهگاه هر آدمی عقلش را میخورد و خودش را گم میکند. زیر جلی به او نگاه میکرد و…
-
-
-
دعوت و باكره هاي مقدس
بیشتر بخوانید: دعوت و باكره هاي مقدسنقل از: «نگاهِ سیّاره» مجموعه ی مقاله ها، سال 1987 میلادی، محفلی فرهنگی – هنری در پاریس به وجود آمده بود و بهانه ای شده بود تا آخر هر ماه در منزل یکی از دوستان اهل هنر دور هم جمع میشدند و در بارۀ هنر و ادبیات بحث و گفتگو می کردند. من اگر چه تا آن زمان هرگز به اینگونه محفلها نرفته بودم، ولی پیشنهاد باقر مومنی را پذیرفتم و به جمع آنها پیوستم و چند صباحی در جلسهها شرکت میکردم. از جمله پيشنهادهائي كه درجلسهای مطرح و از جانب همه دوستان پذيرفته شد، نقد و بررسي آثار دكتر غلامحسين ساعدي بود.…
-
نقل از کتاب «صد سال داستان نويسی در ايران.»
بیشتر بخوانید: نقل از کتاب «صد سال داستان نويسی در ايران.»حسين دولت آبادی در رمان ۶۷۰ صفحه ای کبودان( ۱۳۵۷) زندگی کارگـران مهاجر در بنادر و جزاير خليج فارس را از نظرگاهی عبوس توصيـف می کند. داستان در بارة هزاران آواره ای است که همة نقاط کشور به اميّد کاری پر در آمد روانة جنوب می شوند، اما در سير پر ملال زمانه ای محنت زا از دست می روند. همه چيز حتّی تن خود را می فروشند و جانشان را در کاری جنون آور و بی نتيجه می فرسايند. در اين رمان غم انگيز همه چيز مانند « خواب پريشان ديوانه ای» می گذرد. جماعت بی ريشه و سر خورده ای…
-
کبودان – نقل از کتاب «نويسندگان پيشرو ايران»
بیشتر بخوانید: کبودان – نقل از کتاب «نويسندگان پيشرو ايران»کبودان گونه ای « هزار و يک شب » رآليست است. ده ها سرگذشت فرعی به گرد سرگذشت يک دونفر آدم اصلی قصّه گره می خورند تا مجموعاً داستانی بسازند که موضوع مرکزی آن سرگذشت اين يا آن آدم نيست. سرگذشت يک مهاجرت است. از تمام گوشه های اين سرزمين و نيز سرزمين های شرقی آن، مردان و زنانی فقير، محروم و بی افق چون سيلی به دهانة خليج فارس و دريای عمّان جاری می شوند تا فردائی موهوم را در جزاير متروک و بندرهای داغ و بی رحم آم ها بجويند. بدين گونه است که ما در هياهوی اين…
-
«کبودان» – نقل از کتاب « ما نيز مردی هستيم» – محمود دولت آبادی
بیشتر بخوانید: «کبودان» – نقل از کتاب « ما نيز مردی هستيم» – محمود دولت آبادیچ: و برادرتان حسين، با کبودان؟ د: کبودان، که طبق انتظار مورد عنايت جامعة روشنفکری قرار نگرفت، اثر منحصر به فردی در ادبيّات ما است از جهت موضوع شناخت مقطعی از تاريخ اجتماعی مردم ما در مهاجرت برای کار و نان؛ و کتابی است که فقط با چنان تجربة عملی دشواری که من گواهش بودم، می شد نوشته شود و خوشبختانه نوشته هم شد.، صرفنظر از اين که کبودان يک رمان جذّاب است، ارزش مردم شناسانه و جامعه شناسانة خاصی دارد. مصاحبة اميرحسن چهل تن- فريدون فرياد
-
گُداری… من رمان «گُدار» را یکی دو ماه پیش خواندم …
بیشتر بخوانید: گُداری… من رمان «گُدار» را یکی دو ماه پیش خواندم …«… من رمان گُدار را یکی دو ماه پیش خواندم و لازم میدانم این چند خط را بنویسم. به گمان من این نوشته یکی از زیباترین و قویترین روایتهای ادبیّات نوین ایرانی است و حکایتی بر جا ماندنی. من از جلد اوّل و دوّم این کتاب خوشم آمد و سبک نوشتن آن را بسیار دوست داشتم ولی جلد سوّم برای من چیز دیگری بود. جلد سّوم را با ولع می خواندم و همواره نگاه می کردم ببینم که چند برگ دیگر باقی دارم. دلم نمی خواست این نوشته هرگز تمام شود. گویا هراسی داشتم که به پایان نوشته برسم. بعد…
-
گدار، گُداری به سرخوردگی ! ـ محسن يلفانی
بیشتر بخوانید: گدار، گُداری به سرخوردگی ! ـ محسن يلفانیاين گفتة بالزاك كه « رمان تاريخ خصوصي ملت هاست» بعد از بيش از صد و پنجاه سال اعتبار و موضوعيت خود را حفظ كرده و با وجود دگرگوني ها و تحولاّتي كه چه در « زندگي خصوصي ملت ها » و چه در نگاه ما به زندگي و برداشت ما از آن پديد آمده، همچنان توضيح دهندة كاركرد اصلي رمان است. موفق ترين نمونه هاي موج اخير رمان نويسي در ايران نيز بيش از هر چيز مصاديق بارز گفتة استاد مسلّم رئاليسم ادبي اند، چرا كه با وجود تفاوت هاي آشكاري كه چه از نظر سبك و بينش و…
-
نقل از پيام کارگر درباره «آدم سنگی»
بیشتر بخوانید: نقل از پيام کارگر درباره «آدم سنگی»نمايشنامه در پنج پرده است با آدم های بسيار و مکان های پراکنده: شخصيّت های اصلی نمايش: جهانبخت:کارگر نقّاشی که از دوران جوانی به حزب گرايش داشته، عضو شده، به زندان افتاده و بعد از آزادی و فترت حزب نااميد نشده، چشم به آن سوی مرز دوخته و به رغم ميل و اراده و بالاجبار زير دست برادرش «بيوک!» کار می کند. جهان سمج، گوشت تلخ، خشک، سختکوش، صريح و جسور است و در باورهايش « مؤمن و يک بعدی!» که سر آشتی با دشمن را ندارد. بيوک: ميانه مردی تنومند که نبض زمانه را در دست دارد و بعد از کودتا، شکست و اعدام و تار و مار شدن سران حزب، از…

























