آیِ بی کلاه، نمایندة ما – فصلی از رمان «خون اژدها»
… بارها از پدرم شنیده بودم که از دیوار شکسته و زن سلیطه باید حذرکرد. «سلیطه» خواهر دو قلوی فاحشه بود، دشنام، نکوهش و سرزنش بود، صفتی بود که مانند آب دهان به صورت اناث پرتاب می شد، با اینهمه ضمنی و تلویحی به جسارت و بیپروائی «زنِ زبان دراز» نیز اشاره داشت: «…
ادامه “آیِ بی کلاه، نمایندة ما – فصلی از رمان «خون اژدها»” »