کولیِ کالچه (1)
سالها از ماجرای فرار دختر کولی گذشته بود؛ واقعۀ کالچه به مرورکهنه شده بود و اهالی به پیرزن پریشانحواسی که روزها در دشت و صحرا و کوچههای آبادی زیرلب ورد میخواند، و با پرندهها و چرندهها حرف میزد، عادت کرده بودند و اگر به تصادف او را در کوچه میدیدند، بیتفاوت میگذشتند. هرچند اگر پیرزن…