Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

دسته: دسته‌ بندی نشده

گوساله به بویِ سبزه می‌گردد باز

Posted on 15 مارس 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعه ی گالپاها «2» قلعه روز به‌روز در چشم من بزرگ‌تر می‌شد و جای بیشتری توی ذهن‌ام باز می‌کرد. همسایه‌های ما به مرور از تاریکی و ابهام به‌در می‌آمدند و هر کدام نام و نشانی می‌یافتند و اسم‌ها، شکل، شمایل و قیافه‌ها و رفتار آدم‌ها کم کم در خاطرم نقش می‌بست تا سال‌ها بعد، در…

ادامه “گوساله به بویِ سبزه می‌گردد باز” »

دسته‌ بندی نشده

در بندر کویر، دیمی بزرگ ‌شدم

Posted on 15 مارس 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
در بندر کویر، دیمی بزرگ ‌شدم

قلعه ی گالپاها «3» در آن دیار، بذر دیم را به امید پروردگار روی زمین می‌پاشیدند و چند ماهی دل به آن خوش می‌کردند. رشد گندم و جو یا خربزه و هندوانة دیم بستگی به سال داشت. اگر آسمان حاشیة کویر کَرَم می‌کرد و زمستان برف و بهار باران می‌بارید، گندم یا جو سر از…

ادامه “در بندر کویر، دیمی بزرگ ‌شدم” »

دسته‌ بندی نشده

لیک لیکی و شب‌هایِ بلندِ زمستان.

Posted on 11 مارس 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعه ی گالپاها «9»  اگر زن احمد‌آقا، تختِ مَشک، را نادیده بگیرم و بگذرم و از حوریة ناز دار، با عشوه و کرشمة ته کوچة بن بست، چشم بپوشم، همة زن‌هائی که من تا آن‌روز دیده و شناخته بودم، همدوش مردها کار می‌کردند.مادرم اگر چه مانند زن‌های همسایه و سایر زن‌های زحمتکش رعیّت، به دشت…

ادامه “لیک لیکی و شب‌هایِ بلندِ زمستان.” »

دسته‌ بندی نشده

دیزباد، بازی با دم شیر

Posted on 14 فوریه 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعة گالپاها «8» خانه کربلائی عبدالرسول دلاک نمونة خانه‌هایِ حاشیة کویر بود، با آن بادگیر بلند و سردخانه، اتاق نشیمن، شاه نشین، هشتی و قهوه‌خانه که بین اتاق نشیمن و شاه نشین واقع شده بود و این‌همه نزدیک به‌ یک متر از‌کف حیاط کرسی داشت. مطبخِ خانه را کنار دالانی ساخته بودند که در انتها، در…

ادامه “دیزباد، بازی با دم شیر” »

دسته‌ بندی نشده

کمال رفعت صفائی

Posted on 11 فوریه 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
کمال رفعت صفائی

مقدمه

دسته‌ بندی نشده

شاخ بزُ بر کمر من، به خیال خنجر من

Posted on 6 فوریه 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعه ی گالپاها «7» شعرها و افسانه‌ها مانند سنگ نوشته‌های قدیمی و تاریخی بر لوح حافظه‌ام حک می‌شدند تا در بزرگسالی، در موقعیّت‌های باریک و مشابه به یاد دلاک تیزهوش می‌افتادم، شعری از خاطرم می‌گذشت، یا صحنه‌ای در منظرم جان می‌گرفت و تا سال‌های دور، تا قلعة گالپاها، تا دخمة فاطمه بیگم می‌رفتم و یا…

ادامه “شاخ بزُ بر کمر من، به خیال خنجر من” »

دسته‌ بندی نشده

طوطیان شکر شکن ملاّ چروی

Posted on 29 ژانویه 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعه ی گالپاها «6» ماجرای زنبور و معاملة مرد غریبه، داستانِ طنزآمیزی بود که من از زبان زن علی‌سیرضا شنیدم و تا سال‌های سال فراموش نکردم. شاید راز ماندگاری قصّه، در انسجام، اختصار و طنزی بود که با مهارت و ظرافت در تار و پود آن تنیده شده بود. شاید راز ماندگاری آن قصه در…

ادامه “طوطیان شکر شکن ملاّ چروی” »

دسته‌ بندی نشده

میراث ماندگار

Posted on 29 ژانویه 201913 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

قلعه ی گالپاها «5» جشن ختنه سوری من ساده برگزار شد و تا آن‌جا که به یاد دارم، شور و شوق زیادی بر نیانگیخت. استاد کربلائی عبدالرسول اگر چه مدام تکرار می‌کرد که برایِ پولِ مردم کیسه ندوخته بود و با آن شاهی صناری که به این مناسبت جمع شده بود، تغییری در زندگی ما…

ادامه “میراث ماندگار” »

دسته‌ بندی نشده

ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد

Posted on 26 ژانویه 201921 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد

قلعه ی گالپاها (4) نور چراغ پیه سوز به سختی صحن گرد حمام را روشن می‌کرد و مردها در بخار مانند اشباح به نظر می‌رسیدند. اشباح و هراس! من در این حمام با هراس آشنا شدم و ترس را در زوایای تاریک و پر ابهام صحن آن شناختم. از مادرم و همسایه‌ها شنیده بودم که…

ادامه “ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد” »

دسته‌ بندی نشده

مریم مَجدَلیّه

Posted on 31 آگوست 201813 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
مریم مَجدَلیّه

از کجا به کجا رسیده بودم. پاره ای از رمان  « مریم مجدلیه» از کجا به کجا رسیده بودم؟ چرا آن‌همه از همه نفرت داشتم، چرا دنیا ناگهان تنگ، تاریک و خفقان‌آور شده بود و چرا نمی‌توانستم به‌راحتی نفس بکشم، چرا از جوانک پرسیده بودم: جا داری؟! من که فاحشه نبودم،  انتقام؟ قرار بود از…

ادامه “مریم مَجدَلیّه” »

دسته‌ بندی نشده

روز پنجاه هزار سال

Posted on 11 آگوست 201813 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

          بگذار‌‌ جُل و پَلاسم را از قصرفيروزه بردارم و پاي چراغ هاي زنبوري بنشينم و دو باره از اوّل شروع كنم. دوران تازه اي را از سر گذرانده بودم. دوراني كه مانند روز محشر پنجاه هزار سال طول كشيده بود. هاجركلانتر مي گفت: معراج، روز قيامت، روز پنجاه هزار سال است. مي گفت روز محشر…

ادامه “روز پنجاه هزار سال” »

دسته‌ بندی نشده

روزِ پنجاه هزار سال

Posted on 11 آگوست 201831 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
روزِ پنجاه هزار سال

        فصلی از جلدِ دومِ رمانِ «گُدار»   بگذار‌‌ جُل و پَلاسم را از قصرفيروزه بردارم و پاي چراغ هاي زنبوري بنشينم و دو باره از اوّل شروع كنم. دوران تازه اي را از سر گذرانده بودم. دوراني كه مانند روز محشر پنجاه هزار سال طول كشيده بود. هاجركلانتر مي گفت: معراج، روز قيامت، روز پنجاه…

ادامه “روزِ پنجاه هزار سال” »

دسته‌ بندی نشده

رو خوانی کتاب ایستگاه باستیل – حسین دولت‌آبادی

Posted on 8 آوریل 201813 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

دسته‌ بندی نشده

ادبیات تبعید: “خون اژدها” تازه‌ترین رمان حسین دولت‌آبادی

Posted on 13 ژانویه 201822 آوریل 2024 By حسین دولت‌آبادی
ادبیات تبعید: “خون اژدها” تازه‌ترین رمان حسین دولت‌آبادی

کتاب “خون اژدها” تازه‌ترین رمان حسین دولت‌آبادی، نویسنده ایرانی ساکن پاریس از سوی نشر مهری در سال 2018 منتشر شده است. حسین دولت‌آبادی در گفت‌ وگو با بخش فارسی رادیو بین‌المللی فرانسه با خواندن بخش‌هایی از این رمان درباره چگونگی نوشتن آن توضیح می‌دهد. حسین دولت آبادی  سال ۱۹۸۹ میلادی به عضویت کانون نویسندگان ایران…

ادامه “ادبیات تبعید: “خون اژدها” تازه‌ترین رمان حسین دولت‌آبادی” »

دسته‌ بندی نشده

دیدار، حسین دولت‌آبادی

Posted on 24 دسامبر 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

دسته‌ بندی نشده

دارکوب اضطراب

Posted on 19 سپتامبر 201719 سپتامبر 2023 By حسین دولت‌آبادی
دارکوب اضطراب

دارکوب اضطراب ساناز اقتصادی‌نیا در هشتمین یادداشت از مجموعه یادداشت‌هایم درباره ادبیات بدون سانسور، به داستان بلند «دارکوب» اثر حسین دولت‌آبادی پرداخته‌ام. این کتاب به همت نشر تنفس « نشر ناکجا» در فرانسه، برای دومین بار در سال دوهزاروشانزده میلادی منتشر شده است. «دارکوب» را از آن رو داستان بلند می‌نامم و نه رمان، که…

ادامه “دارکوب اضطراب” »

دسته‌ بندی نشده

نويسندگان خوب داخلي مهاجرت كردند

Posted on 26 آگوست 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

این مصاحبه به صورت کتبی انجام گرفته است بسياري نويسندگان خوب داخلي مهاجرت كردند براي رسيدن به دنيايي بهتر و براي راحت تر نوشتن اما به استثناي چند نفر كه تعدادشان از انگشت هاي يك دست هم فراتر نمي رود، ما هيچ فعاليت و اثري از ديگر نويسندگان نمي بينيم شما علت اين كم كاري…

ادامه “نويسندگان خوب داخلي مهاجرت كردند” »

دسته‌ بندی نشده

تجربه تلخ مهاجرت

Posted on 5 جولای 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
تجربه تلخ مهاجرت

این یادداشت، نگاهی دارد به مجموعه داستان کوتاه «ایستگاه باستیل» نوشته «حسین دولت‌آبادی». این مجموعه، نخستین بار در سال هزار ‌و ‌سیصد ‌و هفتاد ‌و سه توسط انتشارات افسانه در سوئد منتشر شد و نشر مهری، برای دومین بار این کتاب را سال گذشته در انگلستان چاپ کرد. (ساناز اقتصادی نبا) این یادداشت، سومین نوشته…

ادامه “تجربه تلخ مهاجرت” »

دسته‌ بندی نشده

موش ها و ريشه ها

Posted on 3 جولای 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
موش ها و ريشه ها

فصلی از رمان گُدار، «جلد سوم» فلات ما از بيخ و بن می لرزيد و حوادث با چنان سرعتی اتفّاق می افتاد  که  نمی توانستم  همه  را  دنبال  کنم. گردونة زمان  شتاب گرفته بود و مدام از کاروان عقب می ماندم. هر روز روزنامه و مجلة تازه ای متوّلد می شد، هر روز کتاب های تازه ای به بازار می آمد، کتاب هائی  که سال ها در ادارة  نگارش بايگانی شده  بودند و  آرزوی خواندن آن ها به دلم مانده بود. ده ها و ده ها کتاب جلد سفيد روی هم تلنبار کرده…

ادامه “موش ها و ريشه ها” »

دسته‌ بندی نشده

شبح

Posted on 19 می 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

فصلی از « خون اژدها» نریمان انگار‌ «جغد عینکی» را اجیر‌کرده بود تا روز و شب‌ نزدیک هتل Lutia کشیک می‌داد و در‌ کوچه پسکوچه‌ها سایه‌ام را دورادور راه می‌برد. من تا روز آخر نام، نشان و منظور آن جوانک سمج را نفهمیدم و پی نبردم به چه نیّتی مرا همه جا تعقیب می‌کرد. خاطر…

ادامه “شبح” »

دسته‌ بندی نشده

خاموشی دریا (1)

Posted on 20 آوریل 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

شوکت بارها و بارها مشت به گودی سینه‌اش ‌کوبیده بود و رو به آسمان نفرین‌ام کرده بود: «الهی لالمونی بگیری دختر!» در آن زمان هنوز دختری نو ‌بالغ بودم و این بیماری لاعلاج را نمی‌شناختم. سال‌ها بعد که گذرم به زندان و سر و کارم به بازجوها افتاد، اگر چه به آه و نفرین باور…

ادامه “خاموشی دریا (1)” »

دسته‌ بندی نشده

غروبِ ماه در مرداب

Posted on 30 مارس 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

زمان آرام آرام، بی‌سر و صدا می‌گذرد و فراموشی مانند ذرّات گرد و غبار بر‌خاطر آدمی می‌نشیند. زمان اگرچه زخم‌های ناسور جان را درمان نمی‌کند، ولی فراموشی به مرور زمان، مانند مرهمی‌آنها را التیام می‌بخشد. گیرم جراحت جان برخلاف جراحت جسم هرگز‌کاملاً بهبود نمی‌یابد، هر از گاهی، مانند آتش زیر خاکستر با وزش نرمه ‌بادی…

ادامه “غروبِ ماه در مرداب” »

دسته‌ بندی نشده

غروبِ ماه در مرداب

Posted on 30 مارس 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
غروبِ ماه در مرداب

زمان آرام آرام، بی‌سر و صدا می‌گذرد و فراموشی مانند ذرّات گرد و غبار بر ‌خاطر آدمی می‌نشیند. زمان اگر چه زخم‌های ناسور جان را درمان نمی‌کند، ولی فراموشی به مرور زمان، مانند مرهمی ‌آن‌ها را التیام می‌بخشد. گیرم جراحت جان بر خلاف جراحت جسم هرگز‌ کاملاً بهبود نمی‌یابد، هر از گاهی مانند آتش زیر…

ادامه “غروبِ ماه در مرداب” »

دسته‌ بندی نشده

تا دیارِ مردگان

Posted on 6 مارس 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

همهمه‌ای از راه دور می‌آمد و من به سقف اتاق خیره شده بودم و در مرزهای رویا، خلسه و خواب پرسه می‌زدم و نمی‌فهمیدم چرا مانند قاصدکی در خلاء می‌چرخیدم، چرا سردرد، سرگیجه و حال تهوع داشتم و همه جا را تیره و تار می‌دیدم. حادثه در خلاء رخ داده بود، زمان یک‌دم از حرکت…

ادامه “تا دیارِ مردگان” »

دسته‌ بندی نشده

در تبعید

Posted on 27 ژانویه 201713 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
در تبعید

   تبعید ‌را سالها بعد از تبعید به زندان‌اهواز و بعداز انقلاب بهمن در این‌گوشة دنیا، در‌ بن‌بست الکساندر تجربه‌‌کردم و سرمای ‌آن هرگز از تن‌ام بیرون نرفت. در روزگار نوجوانی و جوانی، تبعید مرا به یاد جزیرة خارک و آفتاب سوزان و‌گرمای طاقت فرسا می‌انداخت و سرمای سیبری به ندرت از خاطرم می‌گذشت. من‌…

ادامه “در تبعید” »

دسته‌ بندی نشده

منزل یازدهم

Posted on 21 ژانویه 20172 سپتامبر 2024 By حسین دولت‌آبادی
منزل یازدهم

فصلی از رمان «باد سرخ»  کسی در جائی دستگيرة ترمز اضطراری قطار را می‌کشد. سايش گوشخراش چـرخ های لکوموتيـو روی ريل های زنگ زده. قطار با تکان‌‌های شديدی از حرکت می‌ماند.  صحرا به‌ پشت پنجره می‌‌دود. بيرون هوا غبـارآلود و تيـره و تار است. اشبـاحی در غبـار سرخ می‌چرخنـد و قطار با کنـدی حرکـت می‌کنـد و اشبـاح دور و دورتر می‌شـوند. صـدای تلق و تلق چرخ هـای…

ادامه “منزل یازدهم” »

دسته‌ بندی نشده

گربه زیر باران

Posted on 29 دسامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
گربه زیر باران

آن گلوله‌ای که در آشیانة عقاب به شقیقة نریمان پازندی شلیک کرده بودم، اگر‌ چه او را از مخمصه و دغدغه‌ نجات داده بود، ولی مرا مانند مگسی در‌تار عنکبوت به دام انداخته بود. باید شب‌ها و روزهای زیادی تنها می‌ماندم، به پرسش‌های بازجوها و گفتگوی شبانة میهمان‌ها می‌اندیشیدم تا سرانجام می‌فهمیدم که بالِ عقابِ…

ادامه “گربه زیر باران” »

دسته‌ بندی نشده

مرگ در آشیانة عقاب

Posted on 11 دسامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

نریمان پازندی را من کشتم، گیرم قتل او را هرگز گردن نگرفتم. من که با ساده دلی و سادگی، به نیّت جدائی دوستانه و بدرود با نریمان به آشیانة عقاب رفته بودم، با مردی رو به رو شدم که شباهتی به او نداشت، مردی‌‌‌ که مسخ شده بود، مردی که «ترک شیرازی‌‌اش» را برای حریف…

ادامه “مرگ در آشیانة عقاب” »

دسته‌ بندی نشده

منزل هفتم

Posted on 30 نوامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

صحرا روی سکّو ايستاده است و به رفتن قطار نگاه می کند. قطار آرام آرام از  ايستـگاه راه آهن دور می شود و صدای تلق تلق چرخ های لوکوموتيو تا مدّت ها از راه دور به گوش می رسد. تنهائی و زوزة دلخـراش قطـاری که دور می شود. دور و دورتر! صـحرا در آن گوشـة دور افتـادة دنيـا تنها…

ادامه “منزل هفتم” »

دسته‌ بندی نشده

درياي ديوانه!

Posted on 27 اکتبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

دريا، سهمگين دريائي كه شباهنگام از آن آتش برمي‌جهد! جمال ميرزا سفرنامه ‌اش را با صداي گرم وگيرائي مي خواند و من چشم‌ هايم را مي بستم ولنجي را در نظر مي‌آوردم كه بر گردة امواج مرده مي‌لغزيد وآرام‌ آرام از بندر دورمي ‌شد وما را با خودش مي برد. من و جمال در كنار هم روي عرشة لنج لميده بوديم، تن به نسيم خنك شبانة دريا سپرده بوديم و از آينده حرف مي‌زديم، آينده! جاشوئي در تاريكي نشسته بود، سيگار مي‌ كشيد و…

ادامه “درياي ديوانه!” »

دسته‌ بندی نشده

رازِ جریدۀ النهار

Posted on 2 اکتبر 201621 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
رازِ جریدۀ النهار

پاره ای از « خون اژدها» گر  تن بدهی، دل ندهی کار خراب است/ چون خوردن نوشابه که در جام شراب است نامه با این شعر آغاز شده بود و امضاء نداشت. با این وجود من از آن واژه‌های آشنا و تکراری فهمیدم که نریمان خطاب به ترک شیرازی‌‌اش نوشته بود و به او توصیة…

ادامه “رازِ جریدۀ النهار” »

دسته‌ بندی نشده

زورق ادبیات در آبهای دور ׃شادی سابجی گفت و گو با حسین دولت آبادی نویسنده

Posted on 21 سپتامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

 

دسته‌ بندی نشده

وادیِ ملخ

Posted on 20 سپتامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
وادیِ ملخ

  فصل نخست رمان « باد سرخ» قطاری لکنته از خواب صحرا می گذرد. سوت شبانة قطار و صدای تلـق تلـق چرخ های لوکوموتيو در  زوزه های باد مکرّر  می شود.  قطار  مانند  هزارپائی عظيم و مجروح  پيچ و تاب می خورد و آرام آرام از نفس می افتد و در دامنة تپّه از حرکت باز می ماند. خاموشی! صحرا هراسان به هر سو  نگاه می کند. کوپه خالی است،…

ادامه “وادیِ ملخ” »

دسته‌ بندی نشده

دانقر

Posted on 18 سپتامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

  دانقر   « پاره ای از زندان سکندر» آقای فیّاض ما وقتی عصبانی می‌شد سر هنرجوها هوار می‌کشید: «دانقر». چنین کلمه‌ای در‌ زبان ترکی وجود خارجی ندارد. یکبار که فیاض سر دماغ بود معنی دانقر را از او پرسیدیم. گفت: «دانقر هنر آموزی‌ست که بعد از نه سال تعلیم و تربیت، تازه می شود الاغ!»…

ادامه “دانقر” »

دسته‌ بندی نشده

بازیگرانِ نمایشِ بد فرجام

Posted on 1 سپتامبر 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

فصلی از جلد دوم رمان « خونِ اژده»                             سفر چند روزة پاریس مانند خواب پریشانی بود که تنها پاره‌هائی از آن در خاطرم مانده بود. نریمان دو روز پیش از من برگشته بود، ولی بر خلاف قول و قراری که گذاشته بود، به فرودگاه نیامده بود و حتا خیرالله، رانندة شرکت را نیز نفرستاده بود….

ادامه “بازیگرانِ نمایشِ بد فرجام” »

دسته‌ بندی نشده

سال خروس، فصلی از رمانِ « چوبین در»

Posted on 15 جولای 201621 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
سال خروس، فصلی از رمانِ « چوبین در»

  هيچ کسی تا آخر دنيا با خادم سفر نکرد، ربابه را با خودم نبردم و بهترين فرصت های زندگی ام را از کف دادم. از  شهر ابوالفضل  بيهقی  به حجرة  حاج  حاتم  حلوائی  تلفن  زدم  تا  از سالار خبر بگيرم و او را در جريان بگذارم. از بخت بد داورگوشی را بر داشت و  به خشکی  پرسيد: «کجائی؟» جواب ندادم و تا غروب توی شهر پرسه زدم و شب برگشتم. گيرم در سرتاسر راه، داور از گوشه وکنار ذهنم سرک  می کشيد و نگاه پرسای اختر و خيال خوش ربابه با من سفر مـی کردند.  تندر به خاک افتاده بود و من دور از صحنة مبارزه،…

ادامه “سال خروس، فصلی از رمانِ « چوبین در»” »

دسته‌ بندی نشده

سال خروس

Posted on 15 جولای 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

 فصلی از رمانِ « چوبین در» يچ کسی تا آخر دنيا با خادم سفر نکرد، ربابه را با خودم نبردم و بهترين فرصت های زندگی ام را از کف دادم. از  شهر ابوالفضل  بيهقی  به حجرة  حاج  حاتم  حلوائی  تلفن  زدم  تا  از سالار خبر بگيرم و او را در جريان بگذارم. از بخت بد داورگوشی را بر داشت و  به خشکی  پرسيد: «کجائی؟»  جواب ندادم و تا غروب توی شهر پرسه زدم و شب برگشتم. گيرم در سرتاسر راه، داور از گوشه وکنار ذهنم سرک  می کشيد و نگاه پرسای اختر و خيال خوش ربابه با من سفر مـی کردند.  تندر به خاک افتاده…

ادامه “سال خروس” »

دسته‌ بندی نشده

پیشداوری

Posted on 31 می 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
پیشداوری

از دفترچه یادداشت در ایستگاه «گار دو لیون»، چهار جوان سیه چرده، با سر و موی ژولیده، آشفته حال و هراسان، هایهوی کنان، صندوق عقب تاکسی‌ام را باز‌ کردند، دو نفر از سمت چپ و راست سوار شدند و دو نفر دیگر بار و بنه و بقچه‌های رنگارنگ را یکی ‌یکی توی صندوق‌ انداختند. گره بقچه‌…

ادامه “پیشداوری” »

دسته‌ بندی نشده

درباره «کبودان» – حسین دولت آبادی

Posted on 17 می 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی

کبودان پس از دو سال انتظار در چاپخانه، در اوایل سال ۱۳۵۷، در آن روزهای پر تب و تاب انقلاب بهمن، با‌کتابهائی که سالها در انبار انتشاراتیها و پشت دروازة سانسور مانده بودند، به بازار آمد و در زیر خروارها کتاب «جلد سفید» و دهها روزنامه و مجلة نو بنیاد و و … گم و…

ادامه “درباره «کبودان» – حسین دولت آبادی” »

دسته‌ بندی نشده

منزل يازدهم

Posted on 17 می 201613 آگوست 2023 By حسین دولت‌آبادی
منزل يازدهم

 کسی در جائی دستگيرة ترمز اضطراری قطار را می‌کشد. سايش گوشخراش چـرخ های لکوموتيـو روی ريل های زنگ زده. قطار با تکان‌‌های شديدی از حرکت می‌ماند.  صحرا به‌ پشت پنجره می‌‌دود. بيرون هوا غبـارآلود و تيـره و تار است. اشبـاحی در غبـار سرخ می‌چرخنـد و قطار با کنـدی حرکـت می‌کنـد و اشبـاح دور و دورتر می‌شـوند. صـدای تلق و تلق چرخ هـای لوکـوموتيـو که به مرور سرعـت می‌گيـرد…

ادامه “منزل يازدهم” »

دسته‌ بندی نشده

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 6 7 8 بعدی

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme