Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه
  • دعوتنامه Invitation

    همولایتی سلمانی ما، پس از مهاجرت، با هزار زحمت و ذلت آرایشگاهی در محله ای خلوت و پرت افتاده دایر کرده بود و چانه به میخ انتظار آویخته بود تا شاید در آینده‌ای نه چندان دور کسب و کارش رونق می گرفت و مشتری ها به سراغ‌اش می‌آمدند. گیرم بیفایده. روزها از بیکاری مگس می…ادامه “دعوتنامه Invitation” »

    بیشتر بخوانید: دعوتنامه Invitation
    دعوتنامه Invitation
  • معماران معتبر جامعۀ اسلامی

    پیش از مهاجرت اجباری و جلای وطن، یک‌بار بناچار گذرم به تلویزیون جمهوری اسلامی و سر و کارم با «برادرانی!!» افتاد که در بارۀ فیلم نامه‌هائی تصمیم می‌گرفتند که قرار بود ساخته می‌شد و از‌تلویزیون پخش می‌کردند، این معماران معتبر روح جامعۀ اسلامی و مسؤلین تشخیص مصلحت مردم و بیضۀ اسلام، آخر هر ماه، در…ادامه “معماران معتبر جامعۀ اسلامی” »

    بیشتر بخوانید: معماران معتبر جامعۀ اسلامی
    معماران معتبر جامعۀ اسلامی
  • حقیقت، بی خانمان تاریخ

    مسافرِ ما از قرن‌ها پیش، از زمانی که انسان از غارها بیرون آمده، زبان بازکرده و خانه و سرپناه ساخته بود، پای پیاده راه افتاده بود، همۀ قاره‌ها، کشورها، شهرها و روستاها را زیر پا گذاشته بود و تا به امروز هنوز خانه، آشیانه و سر پناهی نیافته بود؛ هنوز آواره و بی خانمان بود…ادامه “حقیقت، بی خانمان تاریخ” »

    بیشتر بخوانید: حقیقت، بی خانمان تاریخ
    حقیقت، بی خانمان تاریخ
  • Il pleut sur Ankara

    À Ankara, par une froide et pluvieuse journée d’automne, Jamileh, l’héroïne du roman qui vient de traverser clandestinement la frontière montagneuse entre l’Iran et la Turquie, laissant tout derrière elle, attend que son mari vienne la rejoindre. Ainsi commence et ainsi s’achèvera le récit d’une vie mise en miettes. Jamileh a reçu des nouvelles, de mauvaises nouvelles qui soudain balaient tous ses espoirs, et qui ravivent sa mémoire confuse et blessée. Désormais seule avec les fantômes de son passé, elle…ادامه “Il pleut sur Ankara” »

    بیشتر بخوانید: Il pleut sur Ankara
    Il pleut sur Ankara
  • مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاها

    عباس شکری +++++                          «قلعه گالپاها» قصه‌ی پرغصه‌ی میلیون‌ها زن، مرد، کودک در سراسر جهان است. قصه‌ی رنج است و کار در شرایط دشوار در حاشیه کویر، در زمین‌های کشاورزی و کارگاه‌ها. قصه‌ی رنج است و کار در شرایط دشوار در جای‌جای کره‌خاکی. صدای خاموش کسانی است که صدا نداشته و ندارند. راوی این خاطره‌ها اکنون…ادامه “مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاها” »

    بیشتر بخوانید: مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاها
    مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاها
  • پاتق همۀ آواره ها

    فصلی از دوران . پسر هتلدار دانشجوی ادبیّات تطبیقی است؛ گاهی به هتل می‌آید و پشت پاچال می‌ایستد. روزی رمان ماه پنهان‌است، اثر جان ایشتاین بک را روی پیشخوان دیدم، سراغ ماه را از او گرفتم و به شوخی گفتم: «انگار آسمان آنکارا ماه و مهتاب نداره» متوجه منظورم نشد، با شگفتی پرسید: «شما اشتاین…ادامه “پاتق همۀ آواره ها” »

    بیشتر بخوانید: پاتق همۀ آواره ها
    پاتق همۀ آواره ها
  • غنیمت جنگی

    اگر اشتباه نکنم، در هیچ دورۀ تاریخی این‌همه نفرت و بیزاری در میان مردم سرزمین ما، در میان این دریای آشفته و توفانی موج نمی‌زده‌است و هیچ حکومتی، مانند «حکومت اسلامی»، اینهمه بذر نفاق، نفرت و کینه در میان مردم نکاشته ‌است. این حکومت گورزاد، این شیادان تاریخ، پس از سقوط دیکتاتوری شاه، با هزار…ادامه “غنیمت جنگی” »

    بیشتر بخوانید: غنیمت جنگی
    غنیمت جنگی
  • بازار مکّاره

    فیسبوک، شباهتی نزدیک به فروشگاه‌های بزرگ یا به‌قول فرانسویها به (هیپر مارشه) یا «بازار مکاره» یِ خودمان دارد، قدم به این‌جور بازرها و فروشگاه‌ها که می‌گذاری درهمان دو دقیقة اول سرگیجه می‌گیری، اگر به‌یک شیشه مربا نیاز داشته باشی، می‌باید نیمساعتی در آن شهرک رنگا رنگ و انباشته از هزاران هزار قلم جنس متنوع بچرخی…ادامه “بازار مکّاره” »

    بیشتر بخوانید: بازار مکّاره
    بازار مکّاره
  • اگر ناخدا جامه بر تن درد

    چند روز پیش هنگام بازنگری ترجمۀ رمان «در‌آنکارا باران می بارد» به امری پی بردم که چرت ام را پاره کرد. دوست عزیز من در چند مورد به درک و دریافت متفاوتی از آنچه مراد و منظور من بود، رسیده بود و تفسیر و تعبیر دیگری از چند جمله و عبارت داشت که من هرگز…ادامه “اگر ناخدا جامه بر تن درد” »

    بیشتر بخوانید: اگر ناخدا جامه بر تن درد
    اگر ناخدا جامه بر تن درد
  • شکمبۀ گاو

    مادرم از ولایت‌اش آواره شده بود؛ این تحقیر، خواری و خفّت را بر نمی‌تابید؛ دم به دم بغض می‌کرد و در انتظار وانت باری، خاموش اشک می‌ریخت. کربلائی عبدالرسول دلاک که این‌همه را پیش‌‌بینی کرده و حدس زده بود، دور از چشم مردم و بی‌سر و صدا از قلعه رفته بود. پدرم تا آن‌جا که…ادامه “شکمبۀ گاو” »

    بیشتر بخوانید: شکمبۀ گاو
    شکمبۀ گاو
  • دادگاه

    دژبانی که مرا از زندان پایگاه به ستاد نیروی هوائی برده بود، تلنگری به در اتاق زد، دستگیره را با احتیاط و به آرامی چرخاند، در آستانۀ در سیخ ایستاد، پاشنه پا به هم کوبید و دست‌اش را به سرعت تا لبۀ کلاه‌اش بالا برد: «قربان!» سرهنگ سر از پرونده بر داشت و او را…ادامه “دادگاه” »

    بیشتر بخوانید: دادگاه
    دادگاه
  • مادر چاه

    قنات (کاریز) یکی‌از قدیمی‌ترین شیوه‌ي دسترسی به آب، آبیاری و آب رسانی در روستاهای ایران بوده است و گویا کم و بیش هنوز هم هست. من در ایام کودکی، در این قنات‌ها چند صباحی لایروبی کرده‌ام، حالا که سال‌ها از آن روزگار می‌گذرد، از خودم می‌پرسم، در حقیقت بارها پرسیده‌ام که انسان کویری به چند…ادامه “مادر چاه” »

    بیشتر بخوانید: مادر چاه
    مادر چاه
  • نامه به بطحا

    بزرگوار . اگر مردم ایران را هربار یک کاسه نمی‌کردی و با یک چوب نمی راندی، اگر با اینهمه خوشیفتگی و خودباوری بر مسند قضاوت نمی‌نشستی و از بالادر بارۀ مردم ما حکم صادر نمی‌کردی، ضرورت تکرار این بدیهیات و توضیح واضحات پیش نمی‌آمد و من این نامه را به بطحا نمی‌نوشتم. بزرگوار، آن انسان…ادامه “نامه به بطحا” »

    بیشتر بخوانید: نامه به بطحا
    نامه به بطحا
  • بیشتر بخوانید: نوشته بدون عنوان 1468
  • ماهی دودی در انتظار گودو

    من در همان روزهای اول مهاجرت اجباری و جلای وطن؛ در مهمانخانۀ «دوران» آنکارا متوجه شدم چیزهای با ارزشی را در وطن‌ام جا گذاشته‌ام که در هیچ کجای دنیا دوباره به دست نخواهم آورد. از آن‌جمله دوستان نازنینی را می‌توانم نام ببرم که آرزو و حسرت دیدار دو بارة شماری از آن‌ها به دل‌ام ماند،…ادامه “ماهی دودی در انتظار گودو” »

    بیشتر بخوانید: ماهی دودی در انتظار گودو
    ماهی دودی در انتظار گودو
  • یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادی

    دوران ۳۰۵ صفحه ، نشر ناکجا ۲۰۲۳، پاریس جلال علوی نیا دوران، کتاب تازه ی حسین دولت آبادی نویسنده ی پُرکار، با استعداد و با ذوق مقیم فرانسه مانند دیگر نوشته های وی اثری خواندنی و دلنشین است و با این که سبک بسیارمتفاوتی دارد باز از همان کشش و هیجان داستان هایش برخوردار است. بی…ادامه “یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادی” »

    بیشتر بخوانید: یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادی
    یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادی
  • گدار، دورۀ سه جلدی

    در نیم قرن اخیر  (از کودتا تا انقلاب بهمن و چند سال بعد از انقلاب) مردم میهن ما شاهد حوادثی تاریخی و سرنوشت ساز بوده‌اند. قهرمان‌های رمان گدار در این برهه از تاریخ میهن ما و در کاروانسرای حاجی سفیدابی چشم به دنیا می‌گشایند و با کوله باری سنگین از متن جامعه و تاریخ می‌گذرند. سه رفیق و یا سه برادر خوانده (جمال، صابر…ادامه “گدار، دورۀ سه جلدی” »

    بیشتر بخوانید: گدار، دورۀ سه جلدی
    گدار، دورۀ سه جلدی
  • کاربافک‌

    فصلی ار رمان « خون اژدها» تا مدت‌ها، یادگاریِ بی‌بی عاتکه را همه جا، حتا به دارالمجانین و دادگاه با خودم می‌بردم و در پناه «کتاب‌ِآسمانی» سنگر می‌گرفتم. من اگر چه از دوران نوجوانی از آسمان بریده بودم، ولی در آنهمه سال، قرآن را مانند بسیاری از شعرهای مولوی، حافظ، خیام و فروغ سوره به…ادامه “کاربافک‌” »

    بیشتر بخوانید: کاربافک‌
    کاربافک‌
  • شیطان، فرشته‌ی سرکش و نا فرمان

    شیطان در زبان عبری یعنی «دشمن» و در زبان عربی به معنایِ «گمراه»، «دور» و گاهی «پلید» آمده‌است. در قرآن، شیطان ابلیس هم نامیده می‌شود؛ قرآن او را در یک جا جن و در جای دیگر فرشته نامیده‌است. به گفته قرآن، بعد از خلق آدم توسط الله، شیطان حاضر نشد به او سجده کند و…ادامه “شیطان، فرشته‌ی سرکش و نا فرمان” »

    بیشتر بخوانید: شیطان، فرشته‌ی سرکش و نا فرمان
    شیطان، فرشته‌ی سرکش و نا فرمان
  • شاهکار خلقت

    خاله زلیخا سنگ تمام گذاشت و با مهر و محبت زیاد این بلا را به‌‌سرم آورد. تازه از حمام بیرون آمده بودم، کارگر حمام بنا به سفارش خاله زلیخا، با کیسۀ زبر، لیف و صابون مرا از پوست در آورده بود، مثل پر سبک شده بودم، نفس‌ام تازه شده بود و احساس ناب و خوشایندی…ادامه “شاهکار خلقت” »

    بیشتر بخوانید: شاهکار خلقت
    شاهکار خلقت
  • یک روز زندگی پس از مرگ

    آشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامه‌ای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگ‌های) صحنه‌های فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجله‌ای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، «…ادامه “یک روز زندگی پس از مرگ” »

    بیشتر بخوانید: یک روز زندگی پس از مرگ
    یک روز زندگی پس از مرگ
  • سینه سرخ

    دوست دوران مدرسه‌ام، ناهی نشابوری، پسر حمامی قلعه، کبوتری «سینه سرخ» به من بخشیده بود که به هیچ طریقی جلد نمی‌شد و به بام خانۀ ما خو نمی‌گرفت و هر بار به خانة حمامی بر می‌گشت. ناهی نشابوری هربار کبوتر اهدائی را به خانۀ ما می آور و به من بر می‌گرداند، پرهای او را…ادامه “سینه سرخ” »

    بیشتر بخوانید: سینه سرخ
    سینه سرخ
  • بر امواج مرده ی دریا

    دريا چون پير نهنگي تنبل زير خيمة سربي افق به پشت افتاده بود و گهگاه لخت و بي حس بر ماسه‌هاي نمدار ساحل مي‌غلتيد و كف به لب مي‌آورد و باز آرام مي‌گرفت و راحت و بي دغدغه تن به آفتاب داغ نيمروز مي‌سپرد. تا به كرانه‌هاي هموار دريا برسي، همه جا بيابان بود و…ادامه “بر امواج مرده ی دریا” »

    بیشتر بخوانید: بر امواج مرده ی دریا
    بر امواج مرده ی دریا
  • زنده باد جارو

    پیرمردی پس از سال‌ها به‌‌جائی رسیده بود که می‌گفت: «دنیا تا بوده چنین بوده است و هر تلاشی برای تغییر این چرخۀ جهنمی بی‌فایده است» در آن زمان من جخ شانزده یا هفده ساله بودم، روزها خانه‌ها، در و دیوار مردم را رنگ می‌زدم  و شب‌ها در کلاس‌های شبانۀ خوارزمی  درس می‌خواندم. باری پیرمرد- چندان…ادامه “زنده باد جارو” »

    بیشتر بخوانید: زنده باد جارو
    زنده باد جارو
  • جلسۀ رونمائی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه

    بیشتر بخوانید: جلسۀ رونمائی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه
  • رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)

     برنامه معرفی‌ تزجمۀ رمان «مریم مجدلیه» به کوشش انجمن ایرانیان وال دُ مارن (حومه پاریس) در تاریخ ۲۹ ماه آوریل ۲۰۲۳ برگزار گردید. ترجمه فرانسه این کتاب به همت حمید صبا و تییری فورنیه انجام گرفته استبه علت مشکلات ناشی‌ از استفاده موسیقی در اینستاگرام، موسیقی متن این برنامه حذف شده است. اصل برنامه در کانال…ادامه “رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)” »

    بیشتر بخوانید: رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)
    رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه                                                                                                                               (Marie de Mazdalla)
  • کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.

    حسین دولت آبادی نویسنده – راديو همبستگی (radiohambastegi.com) گفتاری در باره ی سرگذشت کتاب های « نویسنده» تابستان 2023 رادیو همبستگی

    بیشتر بخوانید: کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.
    کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.
  • جنّ ، محرّم و مّلا (1)

    چند شب پیش، در منزل دوستی سخن از رمان صد سال تنهائی و زنی پیش آمد که گابریل گارسیا مارکر، نویسندۀ کلمبیائی او را با ملافه به آسمان فرستاده بود. اگرچه «ماریا» ربطی به زعفر الجنی نداشت، ولی نمی‌دانم چرا امروز صبح به یاد وجیزه‌ای افتادم که در بارۀ «جن، محرم و ملا» نوشته بودم….ادامه “جنّ ، محرّم و مّلا (1)” »

    بیشتر بخوانید: جنّ ، محرّم و مّلا (1)
    جنّ ، محرّم و مّلا (1)
  • انسان یا خد؟ا

    مطابق تمام نظریات علمی موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگ‌ها می‌توان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگ‌های آسمانی بدست آمده 6،4 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک می‌کند، نمونه‌هایی‌است…ادامه “انسان یا خد؟ا” »

    بیشتر بخوانید: انسان یا خد؟ا
    انسان یا خد؟ا
  •   حاشيه بر کتاب طيفور

     « از آنچه بر ما گذشت» در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کرده‌اند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن می‌گویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور می‌کنیم و پی می‌بریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای…ادامه “  حاشيه بر کتاب طيفور” »

    بیشتر بخوانید:   حاشيه بر کتاب طيفور
      حاشيه بر کتاب طيفور
  • فراری

    در آن ولایتی که من به دنیا آمدم و بزرگ شدم، به مردمی که تا بیکار می‌شدند و تا دستشان از کار می‌افتاد، دهان‌شان از کار می‌افتاد، می‌گفتند: «دست به‌دهان». رعیت، مزدورها، فعله‌ها، در‌ یک کلام کارگرها از این قماش بودند من از دوران جره‌گی با این مفهوم و با معنایِ کار و رابطۀ آن…ادامه “فراری” »

    بیشتر بخوانید: فراری
    فراری
  • در معنای «زن، زندگی، آزادی»

    شهاب برهان، مصاحبه با «نگاه» سئوال اول: برای شروع این گفت‌وگو، خوب است در ابتدا نظر شما درباره‌ی خیزش شکوه‌مند جاری، که به ویژه زنان و دختران جوان در آن نقش برجسته‌ای دارند، را جویا شویم. این خیزش را چگونه می‌بینید؟ مهم‌ترین و برجسته‌ترین مُختصات آن از نظر شما چیست؟ شهاب برهان: جنبش جاری که…ادامه “در معنای «زن، زندگی، آزادی»” »

    بیشتر بخوانید: در معنای «زن، زندگی، آزادی»
    در معنای «زن، زندگی، آزادی»
  • خسرو پرویز و پینه دوز

    نفرت از حکومت جهل و جنایت اسلامی و آخوندها باعث این توهم شده است که گویا پیش‌‌‌‌ از حملۀ اعراب به ایران و شکست یزگرد سوم، مردم ما زیر سایۀ شاهنشاهان هخامشی، اشکانی، ساسانی و دین زردشتی، در بهشت برین زندگی می‌کرده‌اند. اگر از مردم ساده لوح و کسانی‌که با تاریخ بیگانه اند، بگذریم، شماری…ادامه “خسرو پرویز و پینه دوز” »

    بیشتر بخوانید: خسرو پرویز و پینه دوز
    خسرو پرویز و پینه دوز
  • ناقوس، تورات و بیرق‌ها

    در میانۀ روز به ‌آشپزخانه رفته بودم تا یک استکان چای سبز دم کنم، دراین فاصله، قسمتی از برنامۀ تلویزیون را سرپائی دیدم. گزارشی مصور بود ‌‌از مراحل مختلف قالب‌گیری، ریخته‌گری، حکاکی یک ناقوس‌‌ کلیسا. کشیشی با لباس سفید فاخر و صلیبی در دست، کنار کورۀ ریخته‌گری ایستاده بود، خودش را آرام آرام تکان می‌داد…ادامه “ناقوس، تورات و بیرق‌ها” »

    بیشتر بخوانید: ناقوس، تورات و بیرق‌ها
    ناقوس، تورات و بیرق‌ها
  • ميدان عدام

    فصلی ار جلد اول «گُدار» خورشيد آرام آرام بر كاكل تپة بلند مي‌نشست و مادرم در غروب زندان، از جادة شني پائين مي‌رفت و خيالم را با خودش مي‌برد. مادرم پس از چند سال به ديدارم آمده بود و خودش را سرزنش مي‌كرد. پيشاني‌ام را به ديوارة سيمي بازداشتگاه قصر فيروزه چسبانده بودم و از…ادامه “ميدان عدام” »

    بیشتر بخوانید: ميدان عدام
    ميدان عدام
  • تیمورِ لنگ و بیوک‌آنا

    ناتورِکارخانه لولة سازی اگر چه بهبود نیافته بود، ولی ‌او را با یک کیسه قرص و شربت، از بیمارستان مرخص کرده بودند تا در آن بالاخانة کاهگلی، شب و روز از درد می‌نالید؛ به مرور کسر می‌کرد و سرانجام شبی از شب‌ها خاموش می‌شد. حیدر زمینگیر و منزوی شده بود و با این‌همه، گاهی که…ادامه “تیمورِ لنگ و بیوک‌آنا” »

    بیشتر بخوانید: تیمورِ لنگ و بیوک‌آنا
    تیمورِ لنگ و بیوک‌آنا
  • آه، پاریس، پاریس…

    نردیک به چهل سال پیش از فرودگاه استانبول به مقصد پاریس پرواز کردم. در سالن انتظار فرودگاه، جوانکی شیک پوش، به زبان انگلیسی شکسته، بسته پرسید: « شما به کجا می روید؟» و من که بیشتر از او به انگلیسی تسلط نداشتم، به اختصار عرض کردم: «می روم به پاریس!» جوانک با حسرت و حیرت…ادامه “آه، پاریس، پاریس…” »

    بیشتر بخوانید: آه، پاریس، پاریس…
    آه، پاریس، پاریس…
  • کاج پیر، میرزا و زاغچه ها

    «یاداشت ها» هرسال، آخر پائیز زاغچه‌های آشنای من می‌آمدند و روی شاخه ‌های این کاج پیر پای پنجره می‌نشستند، مدتی به بازیگوشی جست و خیز می‌کردند؛ لای شاخ و برگ‌ها پر‌ پر می زدند و هر از گاهی از پنجره به اتاق‌ام سرک می‌کشیدند و به زبان پرنده‌ها می‌پرسیدند: « تو هنوز می نویسی میرزا؟…ادامه “کاج پیر، میرزا و زاغچه ها” »

    بیشتر بخوانید: کاج پیر، میرزا و زاغچه ها
    کاج پیر، میرزا و زاغچه ها
  • خانه خراب

    در آن دیار و در میان مردمی که من بزرگ شدم، اصطلاح «خانه خراب» را مردها در گفتگوهای دوستانه و اغلب به شوخی، به زبان می آوردند و تا آن جا که به یاد دارم، قصد و غرض سوء و منظورخاصی از ادای این دو کلمه نداشتند، با این همه اشاره به خرابی داشت و…ادامه “خانه خراب” »

    بیشتر بخوانید: خانه خراب
    خانه خراب
  • جنبش در خطر است.

    سلسله قیام های پس از خیزش ۸۸  در ایران را جنبش های افقی، بی مرکز، بی سر و بی رهبری خصلت بندی می کنند. گرایشاتی “روشنفکری” این خصال را نقاط قوت و امتیاز و نشانه های بلوغ به حساب می آورند و آن را به عنوان عبور از سازماندهی سلسله مراتبی، رد فرماندهی از بالا…ادامه “جنبش در خطر است.” »

    بیشتر بخوانید: جنبش در خطر است.
    جنبش در خطر است.
برگه قبلی
1 … 5 6 7 8 9 … 14
برگه بعدی

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme