Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه
  • مردم قلعۀ ما

    به یاد دوست، به یاد «اکبرشهریار» که امروز خبرش را آوردند. در آن ولایتی که من به دنیا آمدم، مردم معتقد بودند: «اوستا زاده، پشت کمر پدرش نیم اوستاست» در این باور پاره ای از حقیقت وجود داشت. من در دکان سلمانی پدرم، الفبای این حرفه را یاد گرفتم و گاهی سر بچّه‌های مدرسه و…ادامه “مردم قلعۀ ما” »

    بیشتر بخوانید: مردم قلعۀ ما
    مردم قلعۀ ما
  • خسرو پرویز و پینه دوز

    نفرت از حکومت جهل و جنایت اسلامی و آخوندها باعث این توهم شده است که گویا پیش‌‌‌‌ از حملۀ اعراب به ایران و شکست یزگرد سوم، مردم ما زیر سایۀ شاهنشاهان هخامشی، اشکانی، ساسانی و دین زردشتی، در بهشت برین زندگی می‌کرده‌اند. اگر از مردم ساده لوح و کسانی‌که با تاریخ بیگانه اند، بگذریم، شماری…ادامه “خسرو پرویز و پینه دوز” »

    بیشتر بخوانید: خسرو پرویز و پینه دوز
    خسرو پرویز و پینه دوز
  • دَمِ مسیحائی

    فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید/ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد  « حافظ» .در افسانه‌های پیش از اسلام آمده‌است که مردی بنام «عیسی» مرده‌ها را با «دم مسیحائی» زنده می‌کرده‌است. کسی که این دروغ شاخدار را در چندین و چند قرن پیش ساخته و پرداخته و در دنیا و میان مردم شایع کرده‌است،…ادامه “دَمِ مسیحائی” »

    بیشتر بخوانید: دَمِ مسیحائی
    دَمِ مسیحائی
  • گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن (1)

    هموطن عزیزی، آشنایِ دنیایِ مجازی در پیامگیر فیس‌بوک اینجانب نوشته بود که رمان‌اش ده سال پیش درایران منتشر شده، ولی به قول خودش «گمنام باقی مونده‌». من آن رمان را نخوانده بودم و نمی‌توانستم چنانکه که هموطن عزیز ما متوقع بود، آن را در فیس بوک بررسی و معرفی‌ کنم. با وجود این چند کلمه‌ای…ادامه “گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن (1)” »

    بیشتر بخوانید: گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن (1)
    گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن (1)
  • پچپچه‌های همسایه ها، دغدغه های مادرم

    نفرت و نفاق بین گروه‌های اجتماعی، احزاب و سازمان‌هایِ سیاسی، اقوام و حتا ملت‌ها و آدم‌ها هرگز بی‌‌‌دلیل نبوده است و بی دلیل نیست و می‌توان ریشه‌های تاریخی، علل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و حتا فرهنگی آن را پیدا کرد، به انگیزه‌های پنهانی رفتار آدم‌ها پی برد و آن‌ها را فهمید، پذیرفت و یا رد…ادامه “پچپچه‌های همسایه ها، دغدغه های مادرم” »

    بیشتر بخوانید: پچپچه‌های همسایه ها، دغدغه های مادرم
    پچپچه‌های همسایه ها، دغدغه های مادرم
  • مردی که به مقصد نرسید

    آقای «پریش» وحشتزده از خواب پرید، نگاهی به شماره‌هایِ سبز ساعت انداخت و زیر لب غر زد: «مرده شوی». مثل هر روز خواب مانده بود؛ وقت گذشته بود و فرصت نداشت تا دوش می‌گرفت ریش‌اش را می تراشید؛ مسواک می زد و صبحانه می خورد، باید هرچه زودتر لباس می‌پوشید و از پله ها سرازیر…ادامه “مردی که به مقصد نرسید” »

    بیشتر بخوانید: مردی که به مقصد نرسید
    مردی که به مقصد نرسید
  • بریدۀ یک نامه

    ‏… بیست و سه سال از زمانی ‌که من برای ساختن خانه‌ام زمین را به آسمان می‌دوختم و روزی شانزده تا ‏هیژده ساعت کار می‌کردم می‌گذرد. در آن روزگار هراسی از آینده نداشتم، سوار بر گردۀ زندگی بودم بود و از هیچ، ‏امکان و همه چیز می‌ساختم، می ساختم و از سازندگی لذّت می بردم…ادامه “بریدۀ یک نامه” »

    بیشتر بخوانید: بریدۀ یک نامه
    بریدۀ یک نامه
  • نان و نمک

    حق صحبت و نان و نمک را نگاه باید کرد. ( تاریخ بیهقی ص 50 ). دیشب گفتگو یا به‌زبان اهل تأتر و سینما دیالوگی را در نمایشنامه نویسندۀ نیکاراگوئی خواندم که مرا به فکر واداشت و تا امروز صبح ذهن‌ام را مشغول کرد و سرانجام سر از چین در آوردم و به یاد داستان…ادامه “نان و نمک” »

    بیشتر بخوانید: نان و نمک
    نان و نمک
  • چرا ایران بمباران می شود؟!

    شهاب برهان از خود بپرسیم چرا؟ مردم در ایران چندیست که هر لحظه در انتظار فروافتادن بمب و موشک اسرائیل و آمریکا بر سر و سامان شان در لرز و هراس به سرمی برند و متاسفانه ممکن است در همین ساعات چنین مصیبتی رخ دهد؛ مصیبتی که وقوع اش دیر و زود دارد، سوخت و…ادامه “چرا ایران بمباران می شود؟!” »

    بیشتر بخوانید: چرا ایران بمباران می شود؟!
    چرا ایران بمباران می شود؟!
  • انتقام موحش گاوها

    ابوالفضل بیهقی در مقدمۀ «تاریخ بیهقی» که به روایتی سی جلد بوده و فقط سه جلد آن از گزند بادهای مسموم جان به در برده و به ما رسیده، نوشته‌است: «… در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست، که احوال را آسان‌تر گرفته‌اند و شّمه‌ای بیش یاد نکرده، اما من چون این کار پیش…ادامه “انتقام موحش گاوها” »

    بیشتر بخوانید: انتقام موحش گاوها
    انتقام موحش گاوها
  •  رؤیایِ کبوترها و چلچله‌ها

            فصلی از « خاک دامنگیر» خاموشی! برق‌ آسایشگاه خاموش‌ بود و من مثل هر شب به‌‌ خفاشی خیره شده بودم که از ‌سقف آویزان مانده بود و از جا جنب نمی‌خورد. خفاشی بزرگ که مانند سایرخفاش‌ها پرواز نمی‌‌کرد و در تاریکی شب به دنبال طعمه نمی‌رفت. بلکه با آن تنها چشم زرد روشن‌اش به…ادامه “ رؤیایِ کبوترها و چلچله‌ها” »

    بیشتر بخوانید:  رؤیایِ کبوترها و چلچله‌ها
     رؤیایِ کبوترها و چلچله‌ها
  • حقیقت، بی خانمان تاریخ

    فرزانه ای گویا گفته است: هیچ چیزی دشوارتر از بیان حقیقت و ساده تر از مجیزگوئی نیست. … و اما مسافرِ ما از قرن‌ها پیش، از زمانی که انسان از غارها بیرون آمده، زبان بازکرده و خانه و سرپناه ساخته بود، پای پیاده راه افتاده بود، همة قاره‌ها، کشورها، شهرها و روستاها را زیر پا…ادامه “حقیقت، بی خانمان تاریخ” »

    بیشتر بخوانید: حقیقت، بی خانمان تاریخ
    حقیقت، بی خانمان تاریخ
  • تو کز محنت دیگران بی غمی

    در ولایت ما، مردم روی همولایتی‌ها اسم می‌گذاشتند و کمتر کسی آن‌ها را توی قلعه به نام اصلی و شهرت شناسنامه‌اش صدا می‌زد: از جمله نام‌هائی که هنوز فراموش نکرده ام: دیو سفید، دیو سیاه، موری، یاور، کلا بلند، ک…گردن و امثالهم بودند. اینجانب را نیز به نام نامی: «بیداری!» مفتخر کرده بودند. باری، من…ادامه “تو کز محنت دیگران بی غمی” »

    بیشتر بخوانید: تو کز محنت دیگران بی غمی
    تو کز محنت دیگران بی غمی
  •   من سیاسی نیستم

    در روزگار ما سیاست به تعبیر فرانسوی‌ها در هوا است c’est dans l’air  و از آن گزیر و گریزی نیست، حتا اگر مانند بسیاری از اهل هنر و فرهنگ منکر این حقیقت باشیم و از آن تبری جوئیم. باری، از شما چه پنهان من پس از هفتاد و هفت سال عمر از دروغ‌ها‌ی سیاستمداران و…ادامه “  من سیاسی نیستم” »

    بیشتر بخوانید:   من سیاسی نیستم
      من سیاسی نیستم
  • مردی که تاج شاه را آتش زد

    اگر چه در شهر سبزوار ژاندارمری وجود داشت، ولی در ولایت ما هنوز به« ژاندارم» که واژه‌ای فرانسوی است، می گفتند «مأمور» یا «امنیه» که امنیّت را به ذهن متبادر می‌کرد و گویا قرار بود در روستاها مواظب امنیّت مردم باشد و خلافکارها را دستگیر و به دست پرقدرت عدالت بسپارد. با این‌همه «مأمور» بار…ادامه “مردی که تاج شاه را آتش زد” »

    بیشتر بخوانید: مردی که تاج شاه را آتش زد
    مردی که تاج شاه را آتش زد
  • آدم گرسنه آزادی ندارد

    مردی آواره و بی خانمانی را می شناسم که از چندین سال پیش زیر پل اتوبان، نه چندان دوراز خانۀ ما، روزگار می گذراند و من هر بارهنگام پیاده روی او را می بینم که در آن گوشه، کنار اثاثیه و خرت و پرت های بی ارزش، زیر لحاف چرک و شندر پندری اش مچاله…ادامه “آدم گرسنه آزادی ندارد” »

    بیشتر بخوانید: آدم گرسنه آزادی ندارد
    آدم گرسنه آزادی ندارد
  • در دیار ما زن گران است

    … من در دوران جوانی، ده سال در مُلک ری کار و زندگی کردم و در آن‌ سال‌ها، کارگرهای فصلی و مهاجر افغان را این‌جا و آن‌جا، در باغ‌ -های شهریار و سر ساختمان‌ها می‌دیدم؛ در آن مدت با شماری از آن‌ها آشنا شده بودم و چند نفر را حتا از نزدیک می‌شناختم. در سال‌های…ادامه “در دیار ما زن گران است” »

    بیشتر بخوانید: در دیار ما زن گران است
    در دیار ما زن گران است
  • طنزِ تلخِ تاریخ

    طنزِ تلخِ تاریخ P چندی پیش گذرم به شهر مردگان افتاده بود و در جستجوی مزار عزیزی گورسنگ‌ها را می‌خواندم؛ نیمۀ تابستان بود؛ هوا به شدت گرم کرده بود و من که از پرسه زدن خسته شده بودم، یک‌دم روی جدول خیابان نشستم تا نفس می‌گرفتم و دراین فرصت نگاهی به دستنوشته‌ام می‌انداختم. مردی بلند…ادامه “طنزِ تلخِ تاریخ” »

    بیشتر بخوانید: طنزِ تلخِ تاریخ
    طنزِ تلخِ تاریخ
  • آه، پاریس، پاریس…

    نزدیک به چهل سال پیش از فرودگاه استانبول به مقصد پاریس پرواز کردم. در سالن انتظار فرودگاه، جوانکی شیک پوش، به زبان انگلیسی شکسته، بسته پرسید: « شما به کجا می روید؟» و من که بیشتر از او به انگلیسی تسلط نداشتم، به اختصار عرض کردم: «می روم به پاریس!» جوانک با حسرت و حیرت…ادامه “آه، پاریس، پاریس…” »

    بیشتر بخوانید: آه، پاریس، پاریس…
    آه، پاریس، پاریس…
  • یا به تشویش و غصه راضی شو/ یا جگر بند پیش زاغ بنه 

    …آن انسان زیبایِ افسانه‌ای و افسانه‌ها که قرن‌ها پیش مهربانی، برادری و برابری آدم‌ها را همه جا موعظه می‌کرد، در بالای تپة جلجتا بر صلیب چوبی بزرگی که خود بسختی به دوش کشیده بود، مصلوب شد و تاریخ ثابت کرد که با موعظه و پند و اندرز مسیحائی انسان‌ها مهربان، برابر و برادر نمی‌شوند. نه،…ادامه “یا به تشویش و غصه راضی شو/ یا جگر بند پیش زاغ بنه ” »

    بیشتر بخوانید: یا به تشویش و غصه راضی شو/ یا جگر بند پیش زاغ بنه 
    یا به تشویش و غصه راضی شو/ یا جگر بند پیش زاغ بنه 
  • دنیا حانۀ من است

     نزدیک به نیم قرن پیش مجموعه قصه ای به نام « پنح شعلۀ جاوید» از پنج نویسندۀ مشهور زمانه صادق هدایت، آقا بزرگ علوی، صادق چوبک، محمد علی جمالزاده و یک نویسندۀ معاصردیگر چاپ و منتشر شد، (متأسفانه نام او را از یاد برده ام)، چندی گذشت و کتاب دیگری زیر عنوان «شعله های جاوید»…ادامه “دنیا حانۀ من است” »

    بیشتر بخوانید: دنیا حانۀ من است
    دنیا حانۀ من است
  • جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)

            در این گوشة دنیا، در‌‌ میان مردم بیگانه، به تجربه دریافته‌ام که هربار به معنای واژه‌ای در موقعیت و در وضعیّت خاصی پی‌برده ا‌م، هرگز آن را فراموش نکرده‌ام، مانند: « espion» (2) که گوئی با داغ و درفش توی ذهن‌ام حک شده‌است. تا آن‌جا که به یاد دارم، این کلمه را سال هزار…ادامه “جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)” »

    بیشتر بخوانید: جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)
    جاسوسِ کوچه‌یِ هامو «Hameau » (1)
  • بلبل

    پاره ای از « تیرۀ کلّه سفیدها» استوار دوم شیبانی از آسایشگاه ما رفته بود و «اسد شراب» جایِ او را گرفته بود. اسد به‌راز بیدارخوابی‌هایِ من پی برده بود؛ گاهی آخر شب‌ نیم خیز می‌شد و سرک می‌کشید: «میرزا، توی این نور ننویس، کور می‌شی.» «بگیر بخواب بلبل، نگران چشم‌های میرزا نباش.» اسد شهریاری…ادامه “بلبل” »

    بیشتر بخوانید: بلبل
    بلبل
  • گماشته

    هیاهوئی در راهرو بازداشتگاه پیچید، درآهنی انفرادی با نالۀ کشداری باز شد و نگهبان زندانی را به داخل هل داد. تازه وارد، آن جوان بلند بالا و تنومند؛ مانند گوریلی گرفتار، وحشت زده و ناباور به ‌من و استوار لنگ دراز، به در و دیوار نگاه می‌کرد و حرف نمی زد «یا قمر بنی‌هاشم، چه…ادامه “گماشته” »

    بیشتر بخوانید: گماشته
    گماشته
  •  زلفِ کجِ کوشیرانی

    فصلی از کتاب « تیرۀ کله سفید ها» چند سال از دوران هنرآموزی‌ام گذشته بود و بسیاری از یادها با بادها رفته بودند، با این‌همه روزی که پا به زندان جمشیدیه گذاشتم، به یاد مرکز آموزش‌ها و کلنل شاداب و سرخوش آمریکائی افتادم: «! I’m here » در مرکز آموزش‌ها سه ماه زودتر از همقطارها…ادامه “ زلفِ کجِ کوشیرانی” »

    بیشتر بخوانید:  زلفِ کجِ کوشیرانی
  • هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳

    بیشتر بخوانید: هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳
    هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳
  • کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من

    اگرچه به تجربه دریافته‌ام که در دنیای مجازی « فیس بوک» دوستان و عزیزان به ندرت مطالب طولانی را می‌خوانند، ولی از آن‌جا که یاد نگرفته ام کوتاه بنویسم و مانند بسیاری کلمات قصار صادر کنم، این وجیزه‌ها را که در وبلاگ‌ام چاپ شده اند، در فیس بوک باز نشر می‌کنم و از شما چه…ادامه “کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من” »

    بیشتر بخوانید: کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من
    کس نخارد پشت من/ جز ناخن انگشت من
  • Marché de la poesie

    Place Saint-SulpiceParis 6e

    بیشتر بخوانید: Marché de la poesie
    Marché de la poesie
  • در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳

    انجمن فرهنگی « نامه های ایرانی» در ۲۵ آوریل ۲۰۲۴، کنفرانسی به مناسبت ترجمۀ رمان “در آنکارا باران می‌بارد” اثر حسین دولت‌آبادی برگزار کرد، ( این رمان، پس از « مریم مجدلیه» دومین رمان نویسنده است که به فرانسه ترجمه شده است) در این برنامه نخست آقای جلال علوی نیا، مدیر انجمن به معرفی حسین…ادامه “در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳” »

    بیشتر بخوانید: در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳
    در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳
  • دادگاه نظامی

    فصلی از کتاب « تیرۀ کلّه سفیدها» دژبانی که مرا از زندان پایگاه به ستاد نیروی هوائی برده بود، تلنگری به در اتاق زد، دستگیره را با احتیاط و به آرامی چرخاند، در آستانۀ در سیخ ایستاد، پاشنه پا به هم کوبید و دست‌اش را به سرعت تا لبۀ کلاه‌اش بالا برد: «قربان!» سرهنگ سر…ادامه “دادگاه نظامی” »

    بیشتر بخوانید: دادگاه نظامی
    دادگاه نظامی
  • بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟

    دستنوشته‌ها نمی‌سوزند، اثر محمد رسول اف، اگر تنها فیلم سیاسی تاریخ سینمای ایران نباشد، ( من همة فیلم ها را ندیده‌ام) دست کم نوید بخش سینمائی است‌که از کنار مسائل حسّاس جامعه نمی‌گذرد تا با هنر نمائی اهل فرنگ را انگشت به دهان‌روی صندلیها میخکوب کند و جایزه بگیرد. در این فیلم انگشت اتهام به…ادامه “بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟” »

    بیشتر بخوانید: بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟
    بازسازی جنایت یا باز آفرینی واقعیّت؟
  • فریاد

    من این نامه را نزدیک به سی و چهار سال پیش به دوستی نوشتم و به پراکندگی ایرانی‌های مهاجر اشاره کردم و نام آن را «صدا» یا «فریاد» گذاشتم. اگر اشتباه نکنم، در آن سال وزیرامور خارجه ایران، ولایتی به پاریس آمده بود و شماری از ایرانی ها در میدان حقوق بشر (1) جمع شده…ادامه “فریاد” »

    بیشتر بخوانید: فریاد
    فریاد
  • جنایت اتفاق افتاده است

    فئودور داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس، در جوانی به گروه ایلیا پائولوویچ پطروشفسکی پیوست؛ این گروه آرمانخواه و سوسیالیست علیه تزار (نیکلای اول) و نظام ارباب و رعیتی «سرواژ» مبارزه می‌کردند. داستایوسکی همراه بیست و یک نفر هموند گروه، به جرم تبلیغات ضد دولتی، مشارکت در توطئه‌ علیه امپراطور روس خوانش نامه‌ای انتقادی علیه کلیسای ارتدوکس…ادامه “جنایت اتفاق افتاده است” »

    بیشتر بخوانید: جنایت اتفاق افتاده است
    جنایت اتفاق افتاده است
  • پیری تلخ

    سال‌ها پیش، محکومین به اعدام را شب آخر به زندان نظامی جمشیدیه می‌آوردند و ساعت چهار صبح، قاضی عسگر را صدا می زدند تا محکوم در حضور او وصیّت می‌کرد؛ شب‌های اعدامی، من با صدای گوشخراش و هول انگیز دانه‌های زنجیری که از لای میله‌های در بزرگ و آهنی زندان می‌گذشت از خواب می‌پریدم، روی…ادامه “پیری تلخ” »

    بیشتر بخوانید: پیری تلخ
    پیری تلخ
  • این جنگ، جنگ مردم ما نیست

    نزد شماری از «روشنفکرها» و مردم عادی، نفرت و انزجار از حکومت جهل و جنایت اسلامی، به نفرت از اسلام و فاجعه بارتر از این به نفرت از عرب های مسلمان منجر شده است. این روند که از مدت‌ها پیش آعاز شده، اگر ادامه یابد، ( انگار ادامه دارد) به راسیسم و فاشیسم و فاجعه…ادامه “این جنگ، جنگ مردم ما نیست” »

    بیشتر بخوانید: این جنگ، جنگ مردم ما نیست
    این جنگ، جنگ مردم ما نیست
  • دلِ سیاه

    من در این عمر دراز به تجربه دریافته ام که آدم‌ها به ندرت مکنونات قلبی‌شان را با دیگران، حتا با رفقا و دوستان‌شان در میان می‌گذارند، نه، همیشه ناگفته‌هائی در کنج تاریک قلب آن‌ها وجود دارد که تا روز موعود به زبان نمی‌آورند مدام بهانه می‌تراشند، صلاح نمی دانند و طفره میروند، باری، «روز موعود»…ادامه “دلِ سیاه” »

    بیشتر بخوانید: دلِ سیاه
    دلِ سیاه
  • سکته الخیر

    فصلی از « چکمۀ گاری» (1) بساز و بفروش همراه من به روی اسکله آمد، در مه و شرجی صبحگاهی که چشم چشم را نمی‌دید، مدتی با حارث شوخی کرد، سر به سرش گذاشت و از او قول گرفت که امانتی‌اش را به شارجه ببرد و به سلامت برگرداند. «حارث، اگه امانت منو بر نگردونی،…ادامه “سکته الخیر” »

    بیشتر بخوانید: سکته الخیر
    سکته الخیر
  • روایت یک تبعید

    علیرضا جلیلی هیهات ز دردی که شده همسفرم/  آن سایه ی همزادِ هماره به برم گمگشته و بی پناه و در گردابم / از بازی “دوران،” که چه آورده سرم “دوران،” آخرین اثر چاپ شده حسین دولت آبادی است که به سال 2023  توسط نشر “ناکجا” در پاریس  در 305 صفحه انتشار یافته است.  “دوران”…ادامه “روایت یک تبعید” »

    بیشتر بخوانید: روایت یک تبعید
    روایت یک تبعید
  • Evénement

    Jeudi 25 avril 2024 à 19 h Rencontre et dialogue avec Hossein Dowlatabadi Romancier Á l’occasion de la parution de son deuxième roman en français Il pleut sur Ankara Traduit du persan par Hamid Saba et Thierry Fournier Aux Editions L’Harmattan En présence de Hamid Golami Saba Conférence en persan Possibilité de traduction en français….ادامه “Evénement” »

    بیشتر بخوانید: Evénement
    Evénement
  • ماهی سفید و شطرنج

    من ماجرای قادر را زمانی شنیدم که حکومت اسلامی به نسل‌کشی مشغول بود؛ شب و روز اعدام می‌کرد و زندان‌ها را از آزادیحواهان، اندیشه ورزان و دگر اندیشان می انباشت؛ زمانی که به خاطر «صدور اسلام- شیعه» و «تثبیت نظام نکبت ملاها» جوانان، نوجوانان و حتا بچّه‌ها را با کلید بهشت، به میدان مین و…ادامه “ماهی سفید و شطرنج” »

    بیشتر بخوانید: ماهی سفید و شطرنج
    ماهی سفید و شطرنج
برگه قبلی
1 … 4 5 6 7 8 … 14
برگه بعدی

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme