Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

دسته: دسته‌ بندی نشده

شادمانی پایان کارِ نفسگیر

Posted on 23 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی
شادمانی پایان کارِ نفسگیر

بزرگوار، بار آخر نوشته بودم که جلد چهارم رمان اتوبیوگرافیک « تیرۀ کله سفیدها» در نیمۀ دوم ماه اوت به پایان می‌رسد؛ امروز فصل آخر را بازنگری و بازنویسی کردم و نقطۀ پایان را گذاشتم و پس از نزدیک به چهار سال و اندی کمر راست کردم، از جا برخاستم؛ نفسی به آسودگی کشیدم. به…

ادامه “شادمانی پایان کارِ نفسگیر” »

دسته‌ بندی نشده

آقایِ اطلسی

Posted on 11 آگوست 202511 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی
آقایِ اطلسی

نقل از «ماه مجروح» مجموعه آثار کمال رفعت صفائی آقای اطلسی تا همین پارسال با ما همخانه بود، خودش می‌گفت: «در مورد خودش کمتر قضاوت می‌کرد» من‌هم به هر حال نمی‌توانستم به صراحت بگویم دیوانه شده‌است. اصلاً هیچ وقت در مورد دیوانگی صحبت نکردیم. باران که می‌بارید، از باران می‌گفتیم، برف که می‌بارید، خودش می‌رفت…

ادامه “آقایِ اطلسی” »

دسته‌ بندی نشده

لوکِ مست و حُر دلاور

Posted on 7 آگوست 20257 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی
لوکِ مست و حُر دلاور

فصلی از «قلعه یِ گالپاها» علی‌حُر، چندی پیش لوکِ سیاهرنگی از طاهر شتردار خریده بود و چون شترخوان نداشت، حیوان را به‌ خانة ما آورده بود و در خرابة گوشة حیاط رها کرده بود. لوکِ حُرّ دلاور مست شده بود، هر روز صبح زود جلو پلّه‌هایِ هشتی می‌ایستاد؛ بد‌مستی می‌کرد، عربده می‌کشید و مانع عبور…

ادامه “لوکِ مست و حُر دلاور” »

دسته‌ بندی نشده

فیل سالخورده و خواب

Posted on 4 آگوست 20254 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی
فیل سالخورده و خواب

چند سال پیش، زن روزنامه نگاری به معضل تبعید، انسان تبعیدی و پریشانی‌های روحی او اشاره کرد و به من پند و اندرز داد تا به روانپزشک مراجعه کنم. آن روز پشت فرمان تاکسی نشسته بودم، در کوچۀ ریولی راه بندان سرسام آوری بود و زن روزنامه نگار، (مسافر)، در گفتگوئی که پیش آمده بود،…

ادامه “فیل سالخورده و خواب” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

 حمله از درون

Posted on 2 آگوست 20252 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی
 حمله از درون

کسی که هنوز به پیری و منزل آخر نرسیده، بندرت به عقب بر می‌گردد و با حسرت به آغاز راه و به منزل‌هائی می‌اندیشد که از آن‌ها شتابزده گذر کرده‌است. میل بازگشت به گذشته و بازبینی و مرور سال و ماه عمر سپری شده، اغلب در ‌آستانۀ پیری و در منزل آخر به سراغ رهرو…

ادامه “ حمله از درون” »

دسته‌ بندی نشده

دیدارِ نعش کش و ساواکی

Posted on 31 جولای 202531 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
دیدارِ نعش کش و ساواکی

در دوران جنگ ایران و عراق، در جادة اهواز به آشنائی برخوردم که چند سال پیش از انقلاب در زندان جمشیدیه با او همکاسه و با رفقای لات و رند او چندبار همپیاله شده بودم. باری، از او پرسیدم: «این روزها چکار می‌کنی؟» گفت: «نعش کش شدم!» و بعد در‌سردخانۀ کامیون را باز کرد تا…

ادامه “دیدارِ نعش کش و ساواکی” »

دسته‌ بندی نشده

مرگ و جاودانگی

Posted on 26 جولای 202529 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
مرگ و جاودانگی

زنده یاد عباس معروفی سال‌ها پس از موج اول مهاجرت اجباری اهل هنر و ادبیات، ناچار به مهاجرت شد و به آلمان رفت. من او را نخستین باردر مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران «درتبعید» در شهر ماینز آلمان دیدم. پیش از این دیدار، دو رمان و چند قصۀ کوتاه از او خوانده بودم و می‌دانستم…

ادامه “مرگ و جاودانگی” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

آچمز

Posted on 24 جولای 202524 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
آچمز

این که بر گرد خورشید می گردد زمین نیست جنایت است (1) هربار که اخبار نوار غزه را می‌شنوم، یکه می‌خورم، مدتی نگاه‌ام به راه می رود، مدتی بهت زده به دوردست ها خیره نگاه می کنم، از خیر از نوشتن می‌گذرم، نه، همۀ گفتنی ها گفته آمده است و تا به امروز اثری نداشته…

ادامه “آچمز” »

دسته‌ بندی نشده

نویسنده، روشنفکر و سیاست

Posted on 23 جولای 202523 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
نویسنده، روشنفکر و سیاست

بزرگوار این گفته‌ها بی‌تردید توضیح واضحات و تکرار مکررّات است، با این‌همه دوباره به اختصار به آن اشاره می‌کنم: ارزش آثار هنرمند، در این جا: «نویسنده»، اعتبار، شهرت و محبوبیّت او نباید روی حقیقت سایه بیاندازد و لغزش‌ها و رفتار ناشایست و نادرست اجتماعی و سیاسی او را توجیه کند و از این مهمتر، نباید…

ادامه “نویسنده، روشنفکر و سیاست” »

دسته‌ بندی نشده

نویسنده- عکاس

Posted on 22 جولای 202522 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
نویسنده- عکاس

… همسفرم مدتی به عکسی رنگباخته، قدیمی و یادگاری نگاه کرد و پرسید: «یادته چه کسی این عکس رو گرفته؟» مشگل همین‌جا بود. نزدیک به بیست و سه سال از آن روزگار گذشته بود، هیچ نشانه‌ای مثل تابلو، گلدان، پرده یا فرش در زمینۀ عکس دیده نمی‌شد و من به‌ یاد نمی‌آوردم که ما در…

ادامه “نویسنده- عکاس” »

دسته‌ بندی نشده

جنگاور سرخپوست

Posted on 21 جولای 202521 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
جنگاور سرخپوست

شایداگر این‌روزها بحث نسل کشی اسرائیلی ها و دست های آلودۀ آمریکا در میان نبود، من هرگز به یاد داستان کوتاهی نمی افتادم که بیش از شصت و اندی سال پیش خواندم و اگر ازنام داستان و نویسنده بگذرم، مضمون و محتوای آن را هنوز به روشنی به یاد دارم. منتها از آن جا که…

ادامه “جنگاور سرخپوست” »

دسته‌ بندی نشده

مُرده آزمای (1)

Posted on 20 جولای 202520 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
مُرده آزمای (1)

آدمیزاد شیرخام خورده هر چقدر به منزل آخر نزدیک‌تر می شود، بیشتر به گذشته‌ها بر می‌گردد و در میان سال‌های از دست رفته با حسرت پرسه می زند و اغلب در دوران کودکی‌ و جره‌گی‌اش پا سست می‌کند. کتمان نمی‌کنم، آن سال های‌ دور، از زیباترین سال‌های عمری بودند که مثل سایۀ ابری گذشت. با…

ادامه “مُرده آزمای (1)” »

دسته‌ بندی نشده

مردی که با رود سفر کرد

Posted on 18 جولای 202518 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی که با رود سفر کرد

نویسنده‌ای را دورادور می‌شناختم که بیش از پنجاه سال قلم به چشم‌اش زده بود و چندین رمان، نمایشنامه، و فیلمنامه نوشته بود، صدها شخصیت آفریده بود، با این‌همه به جائی رسیده بود که از تشریح، توضیح و تفسیر شخصیّت خودش عاجز بود. هر بار به فکر می افتاد تا در بارۀ وجود ذیجود خودش و…

ادامه “مردی که با رود سفر کرد” »

دسته‌ بندی نشده

پیشواز

Posted on 17 جولای 202518 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
پیشواز

در سالهای اخیر بارها به این باور رسیده ام که همه چیز گفته آمده است و من اگر ننویسم، آب از آب تکان نخواهد خورد و این دنیای وارونه هیچ چیزی کسر نخواهد داشت، با وجود این هنوز نتوانسته ام زبان به کام بگیرم و خاموش بمانم، نتوانسته ام براین وسوسه یا ناخوشی مزمن غلبه…

ادامه “پیشواز” »

دسته‌ بندی نشده
Posted on 17 جولای 202517 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
دسته‌ بندی نشده

نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »

Posted on 15 جولای 202515 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »

در ولایت ما پیرزنی منحوس، خرافاتی و خشک مقدس، هر سال در خانه اش مراسم «عمرکشان» برگزار میکرد، مترسکی لته ای به نام عمر می ساخت و آن را به دیوار تکیه می داد؛ بچه‌ها و زنها پای دیوار می نشستند، تخمه می شکستند و پوست تخمه را به مترسک تف می‌کردند، سر شب روی…

ادامه “نارسیسیسم یا خودشیفتگی «  Narcissism »” »

دسته‌ بندی نشده

بابا بزرگ

Posted on 10 جولای 202511 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
بابا بزرگ

تمام دوستان من در زیر پلک‌های من مردند نه زمین پهناور نیست. (1) به یاد همۀ دوستانی که حسرت دیدار دوبارۀ آن ها به دلم ماند نزدیک غروب که سایۀ درخت‌ها و درختچه‌ها بلندتر شده ‌بود و هر از گاهی نسیمی می وزید، مثل هر روز از پشت میزم برخاستم، از پله‌ها سرازیر شدم و…

ادامه “بابا بزرگ” »

دسته‌ بندی نشده

کز نیستان تا مرا ببریده اند.

Posted on 9 جولای 20259 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
کز نیستان تا مرا ببریده اند.

بزرگوار نوشته بودی چند صباحی استراحت کن، نفس بگیر و دوباره راه بیفت، صادقانه اقرار می‌کنم: نمیتوانم! انگار طلسم و جادو شده ام و نمی توانم ننویسم. روز به روز به منزل آخر نزدیک تر می شوم، و زمان با شتابی حیرت آور می‌‌گذرد. و تا چشم بر هم می زنم سال به آخر می…

ادامه “کز نیستان تا مرا ببریده اند.” »

دسته‌ بندی نشده

دستبوسی

Posted on 6 جولای 20256 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
دستبوسی

من نزدیک به هشتاد سال دراین دنیای وارونه زندگی کرده ام، همواره کنجکاو بوده‌ام، چشم بسته و سر به هوا از کنارحوادث و فجایع نگذشته‌ام، بلکه با چشم باز به‌ انسان‌ها و روابط بین انسان‌ها در جامعه، در سیاست و حتا در زندگی شخصی آن‌ها نگریسته‌ام و در این سالها هر بار مجال و فرصتی…

ادامه “دستبوسی” »

دسته‌ بندی نشده

آرزو، حسرت و حسادت

Posted on 2 جولای 20252 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
آرزو، حسرت و حسادت

من پیش از ورود به دبیرستان و آشنائی با مقدمات مبحث «تکامل» و پیدایش موجودات زنده و زندگی بر روی کرة زمین، تحت تأثیر مادرم و پیروی از او که زنی ساده‌دل، خوشقلب، مردمدوست و به تعبیر مسلمان‌ها «مؤمنه»‌ ای به تمام عیار بود، نماز می‌خواندم، روزه می‌گرفتم و در مراسم روضه‌خوانی و شبیه خوانی…

ادامه “آرزو، حسرت و حسادت” »

دسته‌ بندی نشده

اسلام پیاده نشد

Posted on 30 ژوئن 202530 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
اسلام پیاده نشد

چند صباحی پیش از مهاجرت اجباری، ( فرار) رمانی را سر انداختم به نام «اسلام پیاده نشد»، گیرم به اصطلاح مردم ولایت «فلک نگذاشت غربیل را ببندم.» باری، پائیز سال 63 بناچار جلای وطن کردم، چند فصل این رمان در جا به جائی های غیرمنتظره ناپدید شد. دراین گوشۀ دنیا نیز به گرداب افتادم و…

ادامه “اسلام پیاده نشد” »

دسته‌ بندی نشده

تجدید چاپ زندان سکندر

Posted on 30 ژوئن 202530 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
تجدید چاپ زندان سکندر

نشر ناکجا رمان «زندان سکندر» را تجدید چاپ کرده است، علاقمندان می توانند این کتاب را از کتابفروشی نشر ناکجا در پاریس تهیه کنند. Adresse : 11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris Naakojaa Publication <info@naakojaa.com> Téléphone : 01 45 74 99 86… En voir plus

دسته‌ بندی نشده

دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

Posted on 29 ژوئن 202529 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز

شاید اگر زیدی در دنیایِ مجازی، به طنز و کنایه نمی‌نوشت که این «خواب راحت!!» و لابد «آسایش و آرامش» از تصدق سر لیبرالیسم نصیب شما شده‌است، هرگز به صرافت نمی‌افتادم تا این مطلب را پیش از موعد بنویسم. به یقین می‌دانم تا این چند سطر را ننویسم، نمی‌توانم با خیال آسوده برگردم و به…

ادامه “دریچه‌ای رو به دنیایِ سبز” »

دسته‌ بندی نشده

سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

Posted on 27 ژوئن 202527 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها

.… من به تجربه دریافته‌ام که روزگار زندان و زندانی بی شباهت به روزگار پیری انسان نیست. از آن‌جا که در زندان و در دوران پیری هیچ اتفاق تازه ای برای آدمیزاد نمی‌افتد، از آن‌جا که زندگی در زندان مانند ایام پیری یکنواخت است، زندانی‌ها مانند پیران آنچه را که زیسته‌اند و تبدیل به خاطره…

ادامه “سرود شاهنشاهی و ارمنی‌ها” »

دسته‌ بندی نشده

پایان

Posted on 11 ژوئن 202518 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
پایان

متن «پایان» را چند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آن‌جائی که در این رشته سابقه و تجریه‌ای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از…

ادامه “پایان” »

دسته‌ بندی نشده

ماه، آیتِ شب و محوِ آن

Posted on 1 ژوئن 202511 ژوئن 2025 By حسین دولت‌آبادی
ماه، آیتِ شب و محوِ آن

شاید اگر آن جوان مسلمان متعصب و شریعتمدار پیله نمی‌کرد و در پناه «امام اول متقیان، مولا علی!!» سنگر نمی گرفت و سنگ و کلوخ نمی‌انداخت، بی شک من دراین سردنیا به‌یاد بازداشتگاه پایگاه یکم مستقل شکاری، ماه گردون، «ابن اکوا» و فضا نوردهای آمریکائی نمی‌افتادم و این چند سطر را نمی نوشتم. هر چند…

ادامه “ماه، آیتِ شب و محوِ آن” »

دسته‌ بندی نشده

همسایه ها

Posted on 29 می 202529 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
همسایه ها

در این دیار، هرگز به برودت هوا، آسمان ابری و دلگیر، آدمگریزی همسایه‌ها و ‏«درهای بسته » عادت نکردم. تا سال ها از این‌همه رنج می بردم و بعدها که ‏گرفتاری‌ها و مشغله‌ام زیادتر شد، اگر‌ چه در‌گیر و دار کارهای روزمره از یاد ‏می‌بردم و زیر‌‌باران سمج و راه بندان، با ابروهای گره خورده،…

ادامه “همسایه ها” »

دسته‌ بندی نشده

هم نشین خزر

Posted on 27 می 202527 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
هم نشین خزر

هستی هر انسانی مانند کائنات مه‌آلود و بی‌انتها است، آدمی هنوز به ‌آن ‌چه‌ که در ژرفاها و در زوایای وجودش نهفته ‌است، آگاهی ندارد. این شناخت در موقعیّت‌های ناگوار و در شرایط و وضعیّت دشوار به مرور زمان کم و بیش حاصل می‌شود. من اگر از آن چهار دیواری ‌دلگیر خانة ذبیح‌الله و از…

ادامه “هم نشین خزر” »

دسته‌ بندی نشده

زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

Posted on 24 می 202524 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند

بزرگوار، اگر اشتباه نکنم، حدود شش یا هفت سال پیش، داستان «پسر خاتون ماست آو» و زنگ دوچرخه اش را درنامه‌ای به اختصار نوشتم، امروز به مناسبت چاپ و نشر رمان تازه‌ام آن را یاد آوری می‌کنم تا به زحمت نیفتی و در میان نامه های قدیمی به دنبال آن نگردی. نه عزیز؛ در هنور…

ادامه “زنگ‌ها برای کاکلی‌ها به صدا در می‌آیند” »

دسته‌ بندی نشده

مرگ و زندگی

Posted on 19 می 202519 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
مرگ و زندگی

بزرگوار به باور من هیچ چیزی زیباتر از عشق، زشت‌تر از مرگ و دشوارتر از تحمل هستی و زندگی نیست. عشق به‌سراغ همه نمی‌‌‌رود و این روزها ازعرش تا فرش، تا مرز غریزۀ جنسی نزول کرده‌است، ولی اگر تمام دنیا را بگردی شاید کسی را پیدا نکنی که به مرگ و حتا به خودکشی نیاندیشده…

ادامه “مرگ و زندگی” »

دسته‌ بندی نشده

خندۀ تلخ (1)

Posted on 17 می 202517 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
خندۀ تلخ (1)

… اگرچه چند بار مرگ از بیخ گوش‌ام‌ گذشته بود، ولی من به بخت و اقبال باور نکرده بودم، بارها به شوخی گفته بودم که اگر قرار بود در کودکی و نو جوانی بمیرم، شبی که عقرب به پلک‌ام نیش زد و تخم چشم‌ام از درد ترکید، می‌مردم؛ اگر قرار بود بمیرم، سرجالیز با نیش…

ادامه “خندۀ تلخ (1)” »

دسته‌ بندی نشده

قصه ای از هزاران غصه

Posted on 14 می 202515 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
قصه ای از هزاران غصه

“اُلَنگ” تازه ترین رمان چاپ شده حسین دولت آبادی نویسنده توانای معاصر ایران است که بسال  2024  میلادی در 142  صفحه توسط انتشارات “ناکجا” در پاریس منتشر شده است. در این رمان، حسین دولت آبادی، همانند بسیاری آثار دیگرش، جریان زندگی روستایی را در حاشیه کویربه تصویر می‌کشد.  فرایند دگرگونی‌های پس از اصلاحات ارضی منجر…

ادامه “قصه ای از هزاران غصه” »

دسته‌ بندی نشده

باران که شدى مپرس اين خانه کيست

Posted on 14 می 202525 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
باران که شدى مپرس اين خانه کيست

باران که شدى مپرس اين خانه کيست/سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست/باران که شدى پياله ها را نشمار/جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست/ در سال‌های آخر عمر، زندگی اگرچه هنوز ادامه دارد ولی روز به روز از تحرک آدمیزاده و فعالیت‌های اجتماعی او  کاسته می شود و گذشته هر چه بوده و…

ادامه “باران که شدى مپرس اين خانه کيست” »

دسته‌ بندی نشده

دنیا خانۀ من است

Posted on 7 می 20257 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
دنیا خانۀ من است

چند روز پیش روی برگۀ کاغذی نوشته بودم، پنج شعلۀ جاوید، نفیسی، پورت سن کلود، تاکسی، مهاجرت، سرخپوست  و وطن. امروز صبح به تصادف چشم‌ام به این برگۀ کاغذ افتاد،  مدتی به کلمه ها خیره نگاه کردم تا زنحیرۀ پیوند و رابطۀ آن ها را پیدا کنم. بی شک این چند کلمه را یادداشت کرده…

ادامه “دنیا خانۀ من است” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

ریشه در خویشتن خویش

Posted on 1 می 20251 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
ریشه در خویشتن خویش

گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامردمی ها و نامرادی‌ها  را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر…

ادامه “ریشه در خویشتن خویش” »

دسته‌ بندی نشده

در حاشیه ی تبعید (*)

Posted on 29 آوریل 202529 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
در حاشیه ی تبعید (*)

 تا در خویشتن خویش به غلط نیفتم ناگزیرم از چیزهای بی اهمیّت، به ظاهر بی اهمیّت شروع کنم. آخر همین جزئیّات زندگی ام را رقم می زنند و مانند موریانه ها مرا از دورن می جوند و می خورند. شاید دیگران چون من گرفتار این تارعنکبوت نباشند و یا با بند بازی خود را از…

ادامه “در حاشیه ی تبعید (*)” »

دسته‌ بندی نشده

فرهنگ افتخار

Posted on 19 آوریل 202519 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
فرهنگ افتخار

مهرماه، سال 1341، آغاز سال تحصیلی، روز اول  و زنگ اول  بود که دبیر فارسی  ما وارد کلاس اول دبیرستان شد، بی اعتنا به قیل و قال شصت و پنج شاگرد شهری و روستانی، از سکوی جلو تخته سیاه بالا رفت و پشت به شاگرد ها با گچ سفید نوشت: فخر، مفاخر، مفتخر، تفاخر، فاخر،…

ادامه “فرهنگ افتخار” »

دسته‌ بندی نشده

اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

Posted on 18 آوریل 202518 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد

من سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سال‌هایِ کودکی‌ام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصه‌های هولناکی نقل می‌کردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا…

ادامه “اگر آدم خوبی بود، سال قحطی می مرد” »

دسته‌ بندی نشده

خری که تاوان می‌شود

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
خری که تاوان می‌شود

 زیستن دراین دنیای وارونه دقمرگی و  مبارزۀ مدام با مرگ است.. … روزی از روزهای گرم تموز، کنار جادۀ خاکی ولایت، خر ‌پیری زیر بار خسبیده بود و از‌جا جنب نمی‌خورد. چند نفر، گوش، گردن و دم و افسار او را چسبیده بودند، نفس‌نفس می‌زدند، تلاش می‌کردند، عرق می‌ریختند، هرکدام ازسوئی می‌کشیدند، سیخونک می‌زدند، فحش…

ادامه “خری که تاوان می‌شود” »

دسته‌ بندی نشده

زخم های کهنه ماتم هزارساله

Posted on 17 آوریل 202517 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
زخم های کهنه ماتم هزارساله

‏… بیماری دراز به ‌دراز روی تخت بیمارستان افتاده بود؛ ملحفه‌ای سفید ( ملافه ای سفید) صورت و سرتا پای او را ‏پوشانده بود و هیچ عضوی از بدن‌اش پیدا نبود. پزشک‌ها، پرستارها، خویشان، دوستان، عزیزان و ‏فرزندان بیمار گرد او به تماشا ایستاده بودند و به دلسوزی و غمخواری، به پچپچه با هم حرف…

ادامه “زخم های کهنه ماتم هزارساله” »

دسته‌ بندی نشده

صفحه‌بندی نوشته‌ها

1 2 … 8 بعدی

کتاب‌ها

  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • مصاحبه با مصطفی خلجی ( قسمت دوم)
  • خاطرات منتشر نشدۀ محمود دولت آبادی و برادرش حسین دولت آبادی ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی
  • هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳
  • در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳

Copyright © 2025 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme