Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

دسته: یادداشت

جهانی پر از دروغ

Posted on 31 ژانویه 202631 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
جهانی پر از دروغ

چندی پیش نوشته بودم که جنگ جنایت است. کسی پرسید: در برابر متجاور چکار باید کرد؟ نباید جنگید؟ جنگ‌های آزادیبخش را آیا محکوم می‌کنید؟ در جواب ایشان نوشتم من اگرچه جانبدار صلح هستم و می‌دانم چرا دراین دنیا جنگ‌ها آغاز می شده اند و چرا آغاز می‌شوند، ولی اگر به کشوری تجاور کنند، اگر میهن…

ادامه “جهانی پر از دروغ” »

یادداشت

شاه، شهبانو و شُکری شِکَری

Posted on 24 ژانویه 202624 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
شاه، شهبانو و شُکری شِکَری

چندی پیش دردنیای مجازی در بارۀ بازگشت سلطنت و تاج خواهی پسر شاه، از قول پدرم نوشتم که «در میان تمام موجودات روی زمین فقط شتر به عقب می‌شاشد.» به‌ نظر آن مرد رند روزگار، دنیا و مردم دنیا از آغاز پیدایش، اگرچه گاهی به کندی و تردید، ولی همیشه به‌ جلو رفته اند و…

ادامه “شاه، شهبانو و شُکری شِکَری” »

مقاله, یادداشت

بر بامِ گرد باد

Posted on 18 ژانویه 202618 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
بر بامِ گرد باد

سال‌ها پیش درایران شعری از اسماعیل خوئی خواندم بنام «بر بامِ گرد باد». اگر چه شعر با تفسیر، تأیل و توضیح خراب می‌شود، ولی مفهوم این شعر مرا هربار به یاد منتقدین و «دانشمندان کبیری» می اندازد که گردباد آن ها را مانند پرکاهی به هوا برده است و در آن بالاها، بر بام گردباد…

ادامه “بر بامِ گرد باد” »

یادداشت

دوستی خاله خرسه (1)

Posted on 15 ژانویه 202615 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
دوستی خاله خرسه (1)

ایران خانۀ مردم ایران است و حکومت ها در طول تاریخ مستأجر این خانۀ آباء اجدادی ما بوده اند، حکومت‌ها هرگز صاحب این خانه نبوده اند و نیستند. از آغاز تا به امروز، هرکدام بنوبۀ خویش با تاج و عمامه و دستار، از راه رسیده اند، چند سالی زیر طاق این خانۀ قدیمی و تاریخی…

ادامه “دوستی خاله خرسه (1)” »

یادداشت

سنگِ مَحَک

Posted on 10 ژانویه 202610 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
سنگِ مَحَک

خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیه‌روی شود هر که در او غَش باشد امروز صبح دوستی مطلبی را که نیلوفر بیضائی در بارۀ جنبش و خیزش مردم ما و حکومت نکبت اسلامی نوشته بود با وانساپ فرستاد، این بانوی هنرمند تأترکه گویا درکنف حمایت «اعلیحضرت همایونی آینده!!» قرار گرفته و از…

ادامه “سنگِ مَحَک” »

یادداشت

قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)

Posted on 8 ژانویه 20268 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی
قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)

قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1) حافظ چند قرن پیش به درستی سروده است: «آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم/ دوران چو نقطه عاقبتم درمیان گرفت.» من اینهمه را سال‌ها پیش دریافته ام و فهمیده ام که هیچ انسان آگاه، با وجدان و شرافتمندی نمی‌تواند از معرکۀ زندگی بر کنار بماند و…

ادامه “قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)” »

یادداشت

دشنام، هنر و انسانیّت

Posted on 21 دسامبر 202521 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
دشنام، هنر و انسانیّت

  اگر هنر و انسانيت نتوانند در كنار يكديگر زندگي كنند بگذار هنر بميرد. « رومن رولان» کتمان نمی‌کنم، من رعیت زاده‌ام، از حاشیۀ کویر، از اعماق جامعه می‌آیم، لای زر ورق بزرگ نشده‌ام، ناز پروده نیستم و در طول و عرض زندگی، در محله‌های فقیر نشین تهران، جادۀ ری و خیابان خط، مهرآباد، نظام آباد،…

ادامه “دشنام، هنر و انسانیّت” »

یادداشت

آرزو، حسرت و حسادت

Posted on 16 دسامبر 202516 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
آرزو، حسرت و حسادت

من پیش از ورود به دبیرستان و آشنائی با مقدمات مبحث «تکامل» و پیدایش موجودات زنده و زندگی بر روی کرۀ زمین، تحت تأثیر مادرم و پیروی از او که زنی ساده‌دل، خوشقلب، مردمدوست و به تعبیر مسلمان‌ها «مؤمنه»‌ ای به تمام عیار بود، نماز می‌خواندم، روزه می‌گرفتم و در مراسم روضه‌خوانی و شبیه خوانی…

ادامه “آرزو، حسرت و حسادت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

مرگ و جاودانگی

Posted on 13 دسامبر 202513 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
مرگ و جاودانگی

زنده یاد عباس معروفی سال‌ها پس از موج اول مهاجرت اجباری اهل هنر و ادبیات، ناچار به مهاجرت شد و به آلمان رفت. من او را نخستین باردر مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران «درتبعید» در شهر ماینز آلمان دیدم. پیش از این دیدار، دو رمان و چند قصۀ کوتاه از او خوانده بودم و می‌دانستم…

ادامه “مرگ و جاودانگی” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

زندگی پس از مرگ

Posted on 8 دسامبر 20258 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
زندگی پس از مرگ

آشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامه‌ای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگ‌های) صحنه‌های فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجله‌ای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، «…

ادامه “زندگی پس از مرگ” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

ریشه در خویشتن خویش

Posted on 6 دسامبر 20257 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
ریشه در خویشتن خویش

گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامرادی‌ها را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر ملاحظات، احساسات و…

ادامه “ریشه در خویشتن خویش” »

یادداشت

عادت

Posted on 5 دسامبر 20255 دسامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
عادت

جانم که تو باشی … دهخدا در لغت نامه  برای واژۀ اعتیاد این معانی را نوشته است: «عادت کردن. خوی گرفتن ، خوکردن، خوی کردن بچیزی، پیاپی آمدن چیزی، پیاپی خواستن چیزی را و در اصطلاح مقابل غرابت باشد، چنانکه معتاد ضد غریب است.» نزد مردم ما واژۀ «معتاد» بار منفی دارد و کسی را…

ادامه “عادت” »

یادداشت

طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی

Posted on 30 نوامبر 202530 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی

آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما … … آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …… من بیش از شانزده سال در شهر زیبای پاریس و حومه پشت فرمان تاکسی نشستم و روزی یازده تا دوازده ساعت در‌ راه‌ بندان جهنمی و سرسام‌آور این شهر رانندگی…

ادامه “طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی” »

یادداشت

ماه، آیتِ شب و محوِ آن

Posted on 29 نوامبر 202529 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
ماه، آیتِ شب و محوِ آن

شاید اگر آن جوان مسلمان متعصب و شریعتمدار پیله نمی‌کرد و در پناه «امام اول متقیان، مولا علی!!» سنگر نمی گرفت و سنگ و کلوخ نمی‌انداخت، بی شک من دراین سردنیا به‌یاد بازداشتگاه پایگاه یکم مستقل شکاری، ماه گردون، «ابن اکوا» و فضا نوردهای آمریکائی نمی‌افتادم و این چند سطر را نمی نوشتم. هر چند…

ادامه “ماه، آیتِ شب و محوِ آن” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

فردوسی، شاه و دین

Posted on 19 نوامبر 202519 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
فردوسی، شاه و دین

چند شب پیش در شاهنامه به فصلی رسیدم که اردشیر دراز دست (1) پیش از مرگ فرزندش ( شاپور) را پند و اندرز می دهد و نقش دین را در حکومت به او گوشزد می‌کند. ( 2) این‌همه سبب شد تا نگاهی گذرا به ساختار حکومت بیندازم و آنچه را که از یاد برده بودم،…

ادامه “فردوسی، شاه و دین” »

یادداشت

عشق، شهوت و اختیار

Posted on 15 نوامبر 202516 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
عشق، شهوت و اختیار

فیلم  (The Nature of Love ) «طبیعت، ماهیت یا ذات عشق» دوبلۀ فرانسوی آن  ) Simple comme Sylvain)    «ساده مانند سیلوان» اثری شاخص از سینمای معاصر (کانادا) است که با زبانی شاعرانه و هوشمندانه، تنش و درگیری میان فلسفه و تمنا (میل) ، عقل و بدن (جسم)، آزادی و وابستگی را به چالش کی گیرد وم یکاود

یادداشت

از چشم دیگران

Posted on 12 نوامبر 202512 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
از چشم دیگران

پس از انقلاب بهمن 57، محمود دولت آبادی به فکر افتاده بود تا از داستان بلند  «گاواره بان و اجباری»، فیلمی تهیه کند، این خبر را میترا و محسن مینوخرد به شهربار آوردند و گفتند که کارگردان خواهرم را برای ایفایِ نقش صفورا و مرا برای نقش قنبر، قهرمان فیلم انتخاب کرده‌است، نویسنده بنا به…

ادامه “از چشم دیگران” »

یادداشت

کازانووایِ فدریکو فلینی

Posted on 10 نوامبر 202510 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
کازانووایِ فدریکو فلینی

من فیلم‌های فدریکو فلینی را بیش از یک بار دیده ام، کازنووا را دو شب پیش برای بار سوم دیدم و این وجیزه را تهیه و تألیف کردم تا شاید او را بهتر بشناسم، بنظر من فلینی سینماگر نیست، بلکه جادوگر است. در سینمای فدریکو فلینی یکی از کلید واژه‌ها (Spectacle) نمایش است؛ یعنی جهان…

ادامه “کازانووایِ فدریکو فلینی” »

یادداشت

در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند

Posted on 8 نوامبر 20258 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند

من سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سال‌هایِ کودکی‌ام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصه‌های هولناکی نقل می‌کردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا…

ادامه “در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند” »

یادداشت

شعور و گل‌هایِ خشکیده

Posted on 22 اکتبر 202522 اکتبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
شعور و گل‌هایِ خشکیده

سال‌ها پیش در‌جائی به مناسبت نوشتم که «شعور» هیچ ربطی به میزان سواد، دانش و حتا ذوق و قریحه آدمیزاده ندارد، شاعر بی شعور و دانشمند بی‌شعور در این دنیا به فراوانی یافت می‌شود. تا آن‌جا که به یاد دارم، پدرم ترجیح می‌داد با سگ توی یک جوال برود ولی با آدم بی‌شعور حشر و…

ادامه “شعور و گل‌هایِ خشکیده” »

یادداشت

چهار راه چه کنم؟

Posted on 14 اکتبر 202514 اکتبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
چهار راه چه کنم؟

نزدیک به چهل سال در شهری در حومۀ پاریس زندگی می‌کنم،، بازنشسته شده ام و دراین مدت از چند آشنا که بگذرم، حتا یک دوست فرانسوی پیدا نکرده ام و در شهر هیچ کسی را نمی‌شناسم که به جز سلام و عیلک و لبخندی ملیح و سفارشی، با او چند کلمه حرف بزنم. زن و…

ادامه “چهار راه چه کنم؟” »

یادداشت

خانۀ تاریک قلب

Posted on 1 اکتبر 20251 اکتبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
خانۀ تاریک قلب

در روزگار جوانی، در ولایت بادها، با مردی دوست شده بودم که مدرسه را در کلاس پنجم ابتدائی به ناچار رها کرده بود، ولی به باور من، نویسنده و فیلسوفی شفاهی بود. این رفیق شفیق، مدتی رانندۀ شرکت روغن پارس شده بود و با تریلی شرکت روغن مایع از بندر عباس به تهران می‌آورد و…

ادامه “خانۀ تاریک قلب” »

یادداشت

خبر راه دور

Posted on 12 سپتامبر 202512 سپتامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
خبر راه دور

تمام دوستان من زیر پلک‌های من مردند نه! زمین پهناور نیست* نسل ما به منزل آخر نزدیک شده‌است و چندان غیر منتظره و دور از انتظار نیست اگر هر از گاهی خبر مرگ مادری، پدری، عزیزی، هنرمندی، دانشمندی و مبارزی از راه دور و نزدیک به گوش می‌رسد و اگر، کم و بیش هر روز،…

ادامه “خبر راه دور” »

یادداشت

مردی که صدا می شنید

Posted on 11 سپتامبر 202511 سپتامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی که صدا می شنید

… چندی پیش با پیرمردی آشنا شدم که شباهت نزدیکی به پیری من داشت و شگفتا که مثل من نیمۀ دوم عمرش را دور از یار و دیار و در میان مردم بیگانه گدرانده بود و در تنهائی پیر شده بود، آشنای من که از این شباهت حیرت کرده بود و به وجد آمده بود،…

ادامه “مردی که صدا می شنید” »

یادداشت

کلاغ، پدر و پسر

Posted on 16 جولای 202516 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
کلاغ، پدر و پسر

آمده است که هیچ حکایتی بی حکمت نیست، یا به زبان دیگر هر حکایتی را حکمتی‌است. باری من این حکایت را بیش ار شصت سال و اندی پیش از پدرم شنیدم و تا زمانی که پدر نشدم، به منظور پدرم از نقل این حکایت پی نبردم، همانطور که سال‌ها بعد فهمیدم چرا مادرم گاهی می…

ادامه “کلاغ، پدر و پسر” »

یادداشت

جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا

Posted on 14 جولای 202514 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا

… زودتر از هر روز بیدار شده بودم، در هوای گرگ و میش سحر، به کاج پیر پشت پنجره نگاه می‌کردم و مثل هربار تتمۀ رویای شبانه را به یاد نمی‌آوردم. راستی چرا پس از سال‌ها دریا و کارفرمای فرانسوی‌ام را به خواب‌ام دیده بودم؟ چرا مسیو ژانتی؟ اغراق نخواهد بود اگر بنویسم من عمری…

ادامه “جنازۀ مسیو ژانتی در ساحل آشنا” »

یادداشت

عاقل را اشاره ای کافیست

Posted on 13 جولای 202513 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
عاقل را اشاره ای کافیست

اگر اشتباه نکنم، گویا از هوشی مین پرسیده بودند: وقتی رفقا از تو انتقاد می‌کنند، چکار می کنی و چه واکنشی نشان می‌دهی؟ گفته بود، اگر حق با آن‌ها باشد، به حال زار خودم گریه می‌کنم، و بعد در رفع آن «نقیصه» می‌کوشم و خودم را اصلاح می کنم. (نقل به معنی!) تا آن‌جا که…

ادامه “عاقل را اشاره ای کافیست” »

یادداشت

اُبلومفِ ولایتِ ما

Posted on 12 جولای 202512 جولای 2025 By حسین دولت‌آبادی
اُبلومفِ ولایتِ ما

ایوان گنچاروف، نویسندۀ روسی، در قرن نوزدهم رمانی به نام «اُبلوموف» نوشت که شهرت جهانی یافت و قهرمان او در سست عنصری، تنبلی و رخوت ضرب‌المثل شد. جالب اینجاست که صد صفحۀ کتاب نوشته می‌شود و ابلوموف هنوز از رختخواب بیرون نیامده‌است. باری، «مَد اَمینِ» ولایتِ ما در سستی، رخوت و تنبلی بی‌شباهت به ابلوموف…

ادامه “اُبلومفِ ولایتِ ما” »

یادداشت

همکاسه

Posted on 3 جولای 202516 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی
همکاسه

امروز، صبح زود وقتی به گل ‌های شمعدانی آب می‌دادم، بی‌هیچ دلیل روشنی به یاد به شهریار افتادم و سر از کارگاه «آهنتاب» در آوردم. چرا شهریار؟ من سال‌ها پیش نزدیک به ده سال آموزگار بودم و پس از پاکسازی و اخرج از ادارة آموزش و پرورش، مدتی با افغان‌ها کار می‌کردم و با چند…

ادامه “همکاسه” »

یادداشت

شب‌هایِ قوزی

Posted on 11 می 202511 می 2025 By حسین دولت‌آبادی
شب‌هایِ قوزی

زن سیاهپوستی که برای نظافت اتاق‌ آمده بود؛ نگاهی به اطراف انداخت، یکدم گوش تیز کرد، صدایِ شرشر آب از حمام می‌آمد، خیال‌اش آسوده شد، پاورچین پاورچین تا نزدیک میز تحریر جلو رفت و به ‌کنجکاوی گردن کشید. آه، چشم‌هایش از حیرت وادرید. روی صفخۀ کامپیوتر با‌حروف درشت نوشته شده بود: عزیزم، نگران نباش، من…

ادامه “شب‌هایِ قوزی” »

یادداشت

یک نامه- یادداشت

Posted on 28 آوریل 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

در بارۀ زندان سکندر ( هاشم سوئد) امروز خواندن جلد سوم «زندان سکندر» نوشته هم ولايتي عزيزم حسین دولت‌آبادی را به پایان رساندم؛ کتابی که نه صرفاً رمانی روایی، بلکه سفرنامه‌ای است از رنج، عشق و آوارگیِ نسلی که در طوفان تاریخ وطن گم شد. داستان، از دل خانه‌ای تبریزی آغاز می‌شود؛ خانه‌ای که پدرش،…

ادامه “یک نامه- یادداشت” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

تنهائی

Posted on 24 آوریل 202524 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
تنهائی

در آنهمه سالی‌که در شهر پاریس پشت فرمان تاکسی می‌نشستم از ‌چند استثناء‌که بگذرم، هرگز مسافری‌را دوبار سوار نکردم و دوبار ندیدم. این بیگانگی محاسنی برای مسافرانی‌داشت که به نیّت خاصی سوار تاکسی می‌شدند و با خیال راحت بند از زبانشان بر می‌داشتند. تاکسی مانند غرفة اقرار نیوش کلیسا خلوت و مطمئن بود و من…

ادامه “تنهائی” »

یادداشت

مردی برای تمام فصل ها (1)

Posted on 4 آوریل 20254 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
مردی برای تمام فصل ها (1)

روزها، گاهی صبح زود، زودتر از همیشه از خواب بیدار می‌شوم و مدت‌ها چشم به‌ راه روشنائی، از پنجرۀ اتاق به شاخ و برگ تیرۀ درخت پیر کاج نگاه می‌کنم و در گذشته های دور پرسه می‌زنم. در این گشت و گذرها، مثل همیشه صحنه‌ها و چهره‌هائی از منظرم می‌‌گذرند که در سال‌های دور و…

ادامه “مردی برای تمام فصل ها (1)” »

یادداشت

سر آوردن و سر بردن

Posted on 1 آوریل 20251 آوریل 2025 By حسین دولت‌آبادی
سر آوردن و سر بردن

اگر چه من بارها این‌جا و آن‌جا، از این و آن شنیده بودم: «چته؟ مگه سر آوردی؟» یا «یواشتر،  مگه سر می بری؟» و یا «به طرف گفتند برو کلاه بیار، رفت سر آورد»، ولی تا مدت‌ها، تا زمانی که با تاریخ این دیار آشنا نشدم، نمی‌دانستم «سر بردن و سر آوردن» نزد مردم به…

ادامه “سر آوردن و سر بردن” »

یادداشت

خنده و گریه

Posted on 18 مارس 202518 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
خنده و گریه

… دیشب مقاله‌ای از میخائیل باختین در بارة فرانسوا رابله و «خنده» می‌خواندم، ناگهان چشم از کتاب برداشتم تا بیاد می‌آوردم از چه زمانی از ته دل نخندیده‌ام. از آن خنده هائی که زنگ و زنگار از دل می زدایند. کتمان نمی‌کنم، دراین گوشۀ دنیا گهگاهی پیش آمده که با دوستان و عزیزان خندیده‌ام و…

ادامه “خنده و گریه” »

یادداشت

به یاد تو یک شعله روشن کنیم

Posted on 16 مارس 202516 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
به یاد تو یک شعله روشن کنیم

حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسندۀ معروف مصری، در سال‌های اول انقلاب بهمن در مقاله‌ای یاد‌آور شده بود: «خمینی گلولۀ توپی‌است که از چهارده قرن پیش به ‌‌زمانۀ ما شلیک شده ‌است». این نویسنده و روزنامه نگار تیزبین و هشیار در آن روزگار به درستی پیش‌بینی کرده بود که این ‌‌‌‌‌‌گلولۀ ملتهب توپ سرزمین ما…

ادامه “به یاد تو یک شعله روشن کنیم” »

یادداشت

انسان یا امکان؟

Posted on 14 مارس 202514 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انسان یا امکان؟

نامه ای که هرگز فرستاده نشد بزرگوار، من خیلی زود، زودتر از دیگران قاعدۀ بازیِ دنیا را فهمیدم و جامعه و آدم‌ها را شناختم، ولی به آن گردن نگذاشتم و گذشتم. افسوس یا حسرت؟ شکوه و یا شکایت؟ نه، نه، هیچکدام. من یک عمر با همه، با برادر یا دوست، و با مردم صادق و…

ادامه “انسان یا امکان؟” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

سهو انسانی یا جنایت آگاهانه

Posted on 10 مارس 202528 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

پس‌از شکست هیتلر در جنگ جهانی دوم، متفقین دادگاهی در شهر «نورنبرگ» آلمان تشکیل می دهند و نازی‌هائی را که اسیر و زندانی شده اند، محاکمه می‌کنند. در آن روزها، یک نفر روزنامه نگار آمریکائی، (یا یکی از اعضای کنجکاو دادگاه) با یکی‌‌‌از افسران ارشد هیتلر، اگر اشتباه نکنم «ردولف هوس»، مبتکر، مخترع و مسؤل…

ادامه “سهو انسانی یا جنایت آگاهانه” »

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

Posted on 7 مارس 20258 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
انگشتِ نمک، خروارِ نمک 

در روز جهانی زن، از سه انسان برجسته و کم ‌نظیر، از سه زن که از نزدیک می‌شناخته‌ام نمونه‌وار و به‌ اختصار یادی می‌کنم و به ‌این بهانه برای همۀ زنان و دخترانی که در دشت و صحرا، در کشتزارها، شالیزارها، کارگاه ‌ها، کارخانه‌ها، در خانه‌ها و دخمه‌ها کار می‌کنند و چرخ زندگی را می‌چرخانند،…

ادامه “انگشتِ نمک، خروارِ نمک ” »

یادداشت

ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

Posted on 2 مارس 20252 مارس 2025 By حسین دولت‌آبادی
ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند

… ارنست همینگوی نویسندۀ شهیر آمریکائی، عنوان رمان «ناقوس‌ها برای چه کسی به صدا درمی‌آیند» را از شعر جان دون  John Donne»  » شاعر و حکیم الهیات انگلیسی، شخصیّت برجستة ادبی قرن هفدهم میلادی، به عاریت گرفته است: «مرگ هر انسان جان‌ام را می‌کاهد؛ چرا که من با تمامی بشریت در هم آمیخته‌ام و بدین…

ادامه “ناقوس‌ها برای که به صدا در می‌آیند” »

یادداشت

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 2 3 بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme