Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

آه، آمریکائیِ آرام *

Posted on 27 فوریه 202627 فوریه 2026 By حسین دولت‌آبادی

تا زمانی که مدعی روایت کهنه،  نخ نما و مکرّر را در بارۀ «چپ‌ها» تکرار می‌کند، جواب‌ها نیز تکراری و مکرر خواهند بود، من اگر چه از تکرار متنفر و بیزارم، ولی گاهی بارِ گردن‌ام می شود و بناگزیر به مباحثه و مجادله تن می‌دهم و باکسانی درگیر و دهان به‌دهان می‌شوم که جز توهین، تهمت و هتاکی حربه‌ای ندارند و تا آنجا پیش می‌روند که با وقاحت «چپ‌ها» بی‌وطن می‌نامند. شاید اگرمدعی فقط به من اهانت کرده بود و مرا بی وطن خوانده بود، دندان روی جگر می‌گذاشتم، دم فرو می‌بستم و می‌گذشتم، ولی وقتی وطن فروش‌های بیمقدار بزرگ‌ترین تهمت‌ها را به ‌«چپ ها»، بخوان به آزادیخواهان این مرز و بوم روا می‌دارند و اهانت می‌کنند، نمی‌توانم زبان به کام بگیرم و خاموش بمانم. به باور من در زمانۀ ما، در این برهۀ خطرناک تاریخی و روزهای پر اضطراب و بحرانی لب فرو بستن و سکوت به سود جنگ افروزان و کسانی‌خواهد بود که در آرزوی احیای نظام پادشاهی و بازگشت به «دوران طلائی!!!» به آتش جنگ دامن می‌زنند و بی‌صبرانه چشم به‌ راه بمب افکن‌ها و موشک‌های آمریکا و اسرائیل نشسته‌اند تا «آزادی و دمکراسی» را برای مردم ما به ارمغان بیاورند.

شگفتا، در کجای دنیا آزادی و دمکراسی را با بمب و موشک برای مردم هدیه می برند؟!

نطفۀ این توهم و خیال باطل را از سال‌ها پیش در ذهن مردم ما کاشته شده اند تا در این روزها که مستأصل مانده اند و جان به لب شده اند، سقوط حکومت نکبت و ننگین اسلامی را به ‌هرقیمتی آرزوی کنند و از پی‌آمد فاجعه بار آن نهراسند. آخوندها مردم را به مرگ گرفته‌اند تا به تب رضایت داده اند: «آخوندها بروند، هرکه می‌خواهد بیاید؛ بیاید!…» این جمله به گوش من آشنا است، در انقلاب بهمن مردم می‌گفتند: «شاه برود، هر که می‌خواهد بیاید، بیاید!…» اگر اشتباه نکنم گویا گاندی معتقد بود سرنگونی یک حکومت استبدادی کافی نیست، بلکه نوع و کیفیت حکومتی که جایگزین آن می‌شود اهمیت اساسی دارد. باری، از چشم هواداران، هواخواهان و جان نثاران پسر شاه سابق ایران و مردم متوهم، دونالد ترامپ فاسد و بنیامین نتانیاهو جنایتکار که به ‌جرم نسل‌کشی تحت تعقیب‌است، دوست، دلسوز و غمخوار مردم ایران‌ می‌باشند و به‌ همین دلیل زیر پرچم ‌اسرائیل و آمریکا شعار «جاوید شاه!!» و «پهلوی بر می‌گرده!!» می‌دهند و مخالفان را تکفیر و تهدید می‌کنند. اگر از مردم ساده و متوهم بگذرم، فدوی ها و هواخواهان سرمست پسر شاه سابق «شاهپرستی!!» را با «وطن‌ دوستی!!» یکی می‌پندارند و به همین دلیل همۀ مردم آزادیخواهی‌ را که با بازگشت نظام منقرض شاهی، حملۀ نظامی و مداخلۀ کشورهای بیگانه مخالف هستند «بی وطن» می‌نامند. هیهات! مردم ما با داشتن دوستانی مانند اسرائیل و آمریکا نیاز به دشمن ندارند. در بارۀ آمریکا و اسرائیل و تاریخ سراسر جنایت آن‌ها به‌کرات نوشته‌اند، با وجود این بررسی گذرا و اجمالی تاریخ و روایت تشکیل این دو کشور و دوستی‌آن‌ها با مردم ما و مردم دنیا خالی از فایده نخواهد بود:

… نزدیک به سی هزار سال پیش اقوام سرخ‌پوست در هنگام سرما و یخبندان از آسیا و از تنگۀ برینگ وارد قارۀ آمریکای شمالی شده‌اند و چندین نسل بعد به جنوب آمریکا نیز راه یافته اند. در کرانه‌های کالیفرنیا آثاری از آتش پیدا شده که بنا به داده‌های باستان ‌شناسی به ۲۵۰۰۰ سال پیش می‌رسد. زندگی مدرن و شهرنشینی در آمریکای باستان از سال‌های اول میلاد مسیح آغاز می‌شود و در سال ۸۰۰ میلادی با تمدن مایا به اوج شکوفایی خود می‌رسد. در سال‌های پس از آن تمدن‌های دیگری مانند «اولمک» و «آزتک» درآمریکای شمالی و تمدن «اینکا» در آمریکای جنوبی به‌ویژه در زمینۀ معماری و هنر به اوج شکوفائی می رسند. با ورود اروپاییان در سال ۱۴۹۲ به قاره آمریکا در پی کشتارهای جمعی و شیوع بیماری‌های همه گیر متعدد، تمدن های اینکا و آزتک به مروز نابود می‌شوند و اروپائی‌ها سرزمین آن‌ها را با ضرب و شتم و کشتار جمعی بومی‌ها تصاحب می‌کنند. کشتار پردامنه و طولانی‌ مدت «سرخپوست‌ها» پس از کشف قارۀ آمریکا توسط کریستف کلمب در قرن شانزدهم میلادی آغاز می‌شود. این کشتارها توسط کشورهای استعمارگر اروپایی اسپانیا، پرتغال، فرانسه و انگلستان به منظور سلطه بر مناطق مختلف قاره آمریکا و با هدف دستیابی به اموال و املاک سرخپوست‌ها صورت می‌گیرد. بعدها، به ویژه در نیمه دوم قرن نوزدهم، آمریکائی‌ها با کوچ دادن اجباری و جنگ‌ها این نقش را به‌عهده می‌گیرند و سرخ ‌پوست‌ها را قتل عام می‌کنند. بنا به مستندات تاریخی جنگ‌ علیه سرخپوست‌ها نزدیک به صد میلیون کشته برجای می‌گذارد که بزرگ‌ترین نسل کشی تاریخ بشریت به شمار می رود. با ورود اروپاییان به قارۀ آمریکا پس از سفر کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲، جمعیت بومیان قاره با یکی از بزرگ‌ترین فروپاشی‌های جمعیتی تاریخ بشر روبه ‌رو شد. پیش از تماس با اروپا، جمعیت کل قاره آمریکا بین ۵۰ تا ۶۰ میلیون نفر بوده است. تا سال ۱۶۰۰ میلادی این رقم به ۶ تا ۱۰ میلیون نفر کاهش یافت؛ یعنی افتی حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد جمعیت در کمتر از یک قرن. در مکزیک مرکزی، جمعیت بومی که در زمان ورود «هرنان کورتس» در سال ۱۵۱۹ حدود ۱۵ تا ۲۵ میلیون نفر برآورد می‌شد، تا اوایل قرن هفدهم به حدود ۱ تا ۲ میلیون نفر رسید. در منطقه آند نیز پس از فتح امپراتوری اینکا به‌دست «فرانسیسکو پیزارو» در ۱۵۳2 جمعیت برخی نواحی بین ۶۰ تا ۹۰ درصد کاهش یافت. بخش عمدۀ این کاهش جمعیت ناشی از بیماری‌های واگیر دار وارداتی مانند آبله، سرخک و آنفلوانزا بود که بومیان در برابر آنها ایمنی نداشتند. از این نسل کشی هولناک که بگذریم به برده داری می‌رسیم،  در سال 1619 میلادی نخستین گروه آفریقایی‌ها به مستعمرۀ Jamestown  در ایالت امروزی Virginia  منتقل شدند و برده‌داری در سرزمینی که بعدها به ایالات متحدۀ آمریکا نام گرفت، متداول شد. بر اساس آمار تاریخی بین قرن‌های 16 تا 19 حدود دوازده و نیم میلیون آفریقایی به زور از قاره آفریقا به آمریکا  منتقل شدند که از آن میان حدود 10.7 میلیون نفر زنده به مقصد رسیدند. از این تعداد، حدود  388 هزار نفر مستقیماً به آمریکای شمالی بریتانیایی (که بعدها آمریکا نامیده شد) آورده شدند. تا سال 1860 حدود چهار میلیون برده در ایالات جنوبی زندگی می‌کردند. شرایط بردگان شامل کار اجباری در مزارع، تنبیه‌های بدنی، جداسازی خانواده‌ها و محرومیت کامل از حقوق انسانی بود. نرخ مرگ ‌و میر در مسیر انتقال (گذرگاه میانی) حدود 15 تا 20 در صد برآورد می‌شود.  به‌طور کلی، برده‌داری در آمریکا حدود  246 سال (1619–1865) ادامه داشت و تأثیرات عمیق جمعیتی، اقتصادی و نژادی آن تا امروز در آمریکا باقی مانده است. غرض، این دو رویداد از جمله بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین بخش‌های تاریخ ایالات متحدۀ آمریکا محسوب می‌شوند و روی وجدان کسانی که بوئی از انسانیت برده اند سنگینی می‌کند. اضافه براین بر پایه پژوهش‌های دانشگاهی، از پایان جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد، ایالات متحده چندین و چند بار در تغییر حکومت‌های خارجی نقش داشته است. به روایت Covert Regime Change  آمریکا بین سال‌های 1946 تا 1989 دست‌کم 64 عملیات مخفی تغییر رژیم انجام داده است. برخی مطالعات با احتساب مداخلات علنی و غیرمستقیم، این رقم را بیش از 70 مورد برآورد می‌کنند. در زمینه حمایت از حکومت‌های اقتدارگرا نیز، در دوران جنگ سرد، آمریکا به دلایل ژئوپولیتیک بین 30 تا 50 دولت غیر دموکراتیک در آمریکای لاتین، خاورمیانه، آفریقا و آسیا، از جمله کشور ما ایران پشتیبانی سیاسی، مالی یا نظامی کرده است. در سال 1953 میلادی دولت آمریکا با همکاری بریتانیا در عملیات موسوم به «آژاکس» نقش داشت .این عملیات توسط   CIA  و سازمان اطلاعات بریتانیا  MI6   طراحی و اجرا شد. پس‌از کودتا، دکتر محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران  سرنگون گردید، قدرت شاه تثبیت شد و حکومت دیکتاتوری او تا سال 1979 ادامه یاف وبا انقلاب بهمن 57 بر افتاد. اسناد رسمی منتشرشده آمریکا در سال 2013 تأیید کرد که این کودتا با هدایت CIA انجام گرفته است.

… و اما آخرین خدمت این «دوست دلسوز» به ‌ایران در جنگ دوازده روزه بود. در ۲۱–۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ آمریکا با استفاده از بمب‌های   GBU-57 بمب‌های نفوذگر بسیار سنگین و موشک کروز تاماهاوک تاسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار داد و طی در دو روز، سایت غنی‌ سازی «فردو»، مرکز استراتژیک زیرزمینی اورانیوم ‌سازی در ‌نزدیکی شهر قم، سایت نطنز بزرگ‌ترین مجتمع غنی‌سازی اورانیوم، سایت تبدیل اورانیوم اصفهان و بخش‌هایی از تاسیسات مرتبط به‌ آن با موشک‌ها و بمب‌ها مورد اصابت قرار گرفتند. این حملات همراه و همزمان با درگیری گسترده‌تر با اسرائیل بود، هرچند آمریکا بطور رسمی اعلام کرد که هدفش فقط سایت‌های هسته‌ای ایران بوده است، ولی بر خلاف این ادعا، ایالات متحده آمریکا در جنگ ۱۲ روزه نقش پدافندی و پشتیبانی اسرائیل را به عهده داشت و به خوبی ایفا کرد؛ بنا بر گزارش‌های رسانه‌های غربی و نظامی آمریکا و نیروهای متحد او بیش از ۱۵۰ موشک رهگیر دفاع موشکی THAAD را برای مقابله با حملات موشکی ایران شلیک کردند و باعث ویرانی و خسارت‌های سنگینی شدند که بازسازی آن‌ها با چند میلیارد دلار ممکن نخواهد شد، اگرچه برآورد خسارت دقیق ایران مشگل است ولی گمانه هائی زده می شود. خسارت مستقیم زیر ساختی مانند نفت، تأسیسات هسته‌ای، صنعتی، نظامی و ساختمان‌ها حدود 30 تا 80 میلیارد دلار. کاهش صادرات نفت و درآمد از دست‌رفته در دورۀ جنگ و اختلال پس از آن تقریباً 1 تا 3 میلیارد دلار، هزینه تسلیحاتی و عملیات نظامی ایران حدود 4 تا 5 میلیارد دلار و برآورد هزینه بازسازی بلند مدت (در صورت احیای کامل زیرساخت‌های آسیب‌دیده) 200 تا 500 میلیارد دلار تخمین زده می شود. اضافه بر این خسارات سنگین، بنا بر گزارش‌های مستقل (مانند گروه‌های حقوق بشری) کشته‌های جنگ دوازده روزه را تا بیش از 1190 نفر برآورد کرده‌اند.

آه، ای آمریکائی آرام!!

باری، آمریکا یک‌بار ملتی را نیست و نابود و سرزمین آن‌ها را تصاحب کرد و در زمانۀ ما، از هفتاد و اندی سال پیش اسرائیل با حمایت آمریکا و کشورهای اروپائی با کشتار جمعی و قتل عام فلسطینی‌ها سر آن دارد تا پیش چشم مردم دنیا فلسطینی‌ها را از میان بردارد و تتمۀ سرزمین آن ها را با ضرب و زور و بمباران مداوم تصاحب کند. بر اساس برآورد برخی منابع، تعداد فلسطینی‌ها و عرب‌هایی که از سال ۱۹۴۸ (ناخْبَه) تا به امروز کشته شده‌اند حدود ۱۳۴٬۰۰۰ تا ۱۵۴٬۰۰۰ نفر گزارش شده است.  این رقم شامل جنگ‌های ۱۹۴۸، ۱۹۶۷، انتفاضه‌ها و درگیری‌های غزه می‌شود. بنا بر آمار وزارت بهداشت، در جنگ اخیر غزه، پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ میلادی تا اوایل سال ۲۰۲۶ بیش از  هفتاد هزار نفر در غزه کشته شده‌اند. گزارش‌های سازمان ملل و نهادهای مستقل نشان می‌دهد که در جنگ اخیر، حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کشته‌ شده‌ها را کودکان و ۱۰ تا ۲۰ درصد را زنان تشکیل می‌دهند؛ به این ترتیب، شمار زنان و کودکان کشته‌ شده در این دوره ده‌ها هزار نفر برآورد می‌شود. این فاجعه پیش چشم مردم جهان رخ داده است و اگر کسی به اعتراض زبان بگشاید او را به جانبداری از تروریست های مسلمان و حکومت اسلامی ایران متهم می‌کنند و انگ « آنتی سمیتیسم» ( ضد یهود) بر او می‌زنند. در دوران ما با ظهور پدیدۀ پلید و پلشت صهیونیست ها و فاشیست‌های هوادار پسر شاه سابق انسانیت و اخلاق انسانی تا جائی سقوط کرده است که اگرکسی از حقیقت دفاع کند و جانب مردم مظلوم فلسطین و غزه را بگیرد، او را بی‌وطن می‌نامند و جنایت را توجیه می‌کنند: «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.» در این جاست که باید بند جگر فریاد کشید: هر کسی که از حقوق حقۀ مردم فلسطین و آواره های لبنان دفاع می‌کند الزاماً با حزب الله، حماس و حکومت ننگ و نکبت اسلامی همسو و همفکر نیست و او نیز میهن و مردم میهن‌اش را با جان و دل دوست دارد. در دنیا غیر از صهیونیست‌ها و فاشیست ها تمام مردم آزادیخواه، مترقی و با وجدان از حقوق مردم فلسطین و غزه دفاع کرده اند و دراین روزها دارند دفاع می‌کنند، این‌همه دلیل بر بی وطنی آن‌ها نیست. دفاع از مردم فلسطین تباینی با دفاع از مردم ایران و مبارزه با حکومت ننگ و نفرت اسلامی ندارد. تا آن‌جا که من اطلاع دارم «چپ‌ها» در تمام دنیا و از جمله ایران همواره جانبدار حقیقت بوده اند و برای عدالت اجتماعی، آزادی و دمکراسی مبارزه کرده اند و از جان و جیفه گذشته اند. آن‌ها اگر چه با شاه سابق ایران پدرکشتگی دارند، ولی با پسر او خصومت شخصی ندارند، بلکه با ایدۀ سلطنت طلبی و احیای پادشاهی مخالف‌ هستند و در این راه قلم و قدم می‌زنند. پسر شاه سابق نمایندۀ جریان سیاسی راست افراطی و فاشیستی است و هواداران‌اش از حالا شعار مرگ بر «چپ و ملا و مجاهد » می‌دهند و همۀ نیروهای مترقی را حذف کرده و حذف می‌کنند؛ برای آن‌ها قمه و قداره می‌کشند و تهدید به ‌مرگ می‌کنند؛ چپ‌ها و همۀ نیروهای مترقی جامعه با ‌این پدیدۀ پلید سیاسی که ماهیتی پلشت، فاشیستی و خطرناک دارد و رهبر مهمل آن‌ها که مزورانه دم از دمکراسی می زند، مخالف‌اند. نه، پسر شاه سابق ایران در این میانه عددی نیست، کسانی که او را مثل بادکنک باد کرده‌اند و این روزها باد می‌کنند، برای مردم و مملکت ما خطرناک اند. از این‌ گذشته، هواخواهان و قداره بندان پسر شاه سابق مدعی شده اند که همۀ مردم ایران پشت سر «منجی ایران» صف بسته‌اند و فرش قرمز پیش پایش پهن کرده اند، با این وصف جای تعلل و حاجت به استخاره نیست، کافی‌است قدم رنجه بفرماید، به ایران برود و تاج جواهرنشان ابوی گرامی شان را که گرد و غبار گرفته است، از پستو بردارد، گرد و خاک آن را بزداید و بر سر بگذارد. تمام. اگر این ادعا حقیقت دارد و مردم چشم به راه او نشسته اند، چرا دست به دامن آمریکا و اسرائیل شده است تا به ایران حمله کنند و بمب و موشک بر سرمردم بریزند؟ کسی که این‌همه بین مردم محبوبیت دارد، چرا به اجنبی متوسل می شود؟ چرا صهیونیست و فاشیست های ایرانی هوادار او قضیه لوث می کنند و به نیروهای سیاسی مترقی و «چپ‌ها» ناسزا و ناروا می‌گویند؟

 از این جماعت باید پرسید، اگر آمریکا و اسرائیل میهن ما را مانند لبنان و عراق و سوریه بمباران کردند و خامنه ای جنایتکار و حواریون او را به قتل رساندند و چند میلیون انسان مانند لبنانی ها، فلسطینی ها و سوریه‌ای‌ها خانه خراب و آواره شدند، آیا باز هم به خیابان می‌آیند و زیر پرچم اسرائیل و آمریکا و شیر و خورشید شتری می رقصند؟ یا مثل آن جنگاور سرخپوست دست تکدی به سوی ارباب‌ها دراز می‌کنند؟

من ماجرایِ جنگار سرخپوست را در جوانی شنیدم: سال‌ها پس از قتل‌عام سرخپوست‌ها این حادثه در‌آمریکا رخ می‌دهد: در یکی از روزهای گرم و دلپذیر بهاری، شماری در سالن تأتر شهرستانی در آمریکا نشسته اند و منتظرند تا بازیگران به روی صحنه بیایند. انتظار آن‌ها به دراز نمی‌کشد، پرده بالا می رود و سرخپوستی نیمه برهنه، با تجهیزات جنگی زمانۀ خویش، سپر و نیزه و آن تاج زیبائی که با پر پرندگان تزئین شده، به روی صحنه می‌پرد و مانند آبا و اجدادش به هنگام یورش به‌ دشمن، از بند جگر نعره می‌کشد. تماشاچی ها وحشتزده از جا بلند می‌شوند و به فکر فرار از سالن می‌افتند، گیرم سرخپوست جنگاور به رقص زیبای جادوئی ادامه می‌دهد، ترس تماشچی‌ها می‌ریزد و روی صندلی‌ها می‌نشینند و آرام و قرار می‌گیرند؛ در‌ پایان رقص و بازی، سرخپوست جنگاور از صحنه پائین می‌پرد و کاسه‌ای جلو یکایک تماشاچی‌‌ها می‌گیرد و گدائی می‌کند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • آمریکاییِ آرام نام رمان مشهور گراهام گرین نویسندۀ انگلیسی است که نخستین ‌بار در سال 1955 منتشر شد. مضمون اصلی کتاب فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ بلکه نقد سیاست خارجی آمریکا در آغاز دخالت در ویتنام و بررسی مفهوم «دخالت به نام آزادی» است
مقاله

راهبری نوشته

Previous Post: کولیِ کالچه (1)

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme