مفهوم کلمۀ فرانسوی se vendre (خود را عرضه کردن) بیشتر به فرهنگهای مدرن، رقابتی و فردگرا مربوط است؛ جایی که ازشحص انتظار میرود قابلیتها، تواناییها، دستاوردها و مهارتهای خودش را آشکارا ، با مهارت و صراحت بیان کند وبه معرض فروش بگذارد. این نگرش در کشورهای غربی، بهویژه در محیطهای حرفهای و تجاری متداول و عادی است و «من» بناچار از پرده بیرون می آید. در شماری از فرهنگها، از جمله ایران، کشورهای عربی، بخشهایی از آسیای شرقی و حتا برخی جوامع اروپای شرقی، فروتنی یک فضیلت اخلاقی محسوب میشود. دراین فرهنگها شخصی که از خودش «من» تعریف کند، او را به خودستائی، تکبر و خودنمائی متصف و سرزنش میکنند.
باری، تفاوت در دو دیدگاه و دو طرز نگاه است:
«بگذار کارهایم به جای من حرف بزنند.»
و دیگری:
«اگر خودت را نشناسانی، کسی تو را نخواهد شناخت.»
فرهنگ عرفانی ایرانی به دیدگاه اول نزدیکتر است. درادبیات فارسی ما نیز شاعران شعرهایِ زیادی در ستایش تواضع و فروتنی و در نکوهش خود ستایی و خودنمائی سروده اند. نکته جالب این است که اگرچه «se vendre» از ریشه «فروش» ساخته شده، ولی جملۀ « Il se vend bien» به معنای «خود فروشی» خودستایی و خودنمائی نیست. بلکه منظور ایناست که «او» ارزشها و تواناییهایش را بخوبی به دیگران عرضه میدارد. به همین دلیل در فرانسه ممکن است بگویند: Il sait bien se vendre « او بلد است خودش را خوب معرفی کند.» این جمله انتقادی نیست، بلکه تحسینآمیز است. در اخلاق و رفتار عرفانی و اخلاقی ایران، به ویژه تحت تأثیر تصوف، ارزشهایی مانند تواضع، فروتنی، کفو نفس و پرهیز ازخود ستایی، تفاخر و تکبر اهمیت زیادی داشتهاند هنوز اهمیت دارند؛ به همین دلیل گاهی افراد به جای «من»، از «بنده» یا «این حقیر» ، « اینجانب» استفاده می کردهاند و در روزگار ما هنوز استفاده می کنند. در غرب بهویژه در محیطهای دانشگاهی و حرفهای، استفاده از «من» نشانۀ خود بزرگبینی و خودستائی نیست، بلکه نشانۀ پذیرش مسئولیت و بیان روشن نقش فرد تلقی میشود.
باری، آنچه که در فرهنگ غربی «ارائۀ شایستگیهاو قابلیتهااست» از نظر یک ایرانی مثل اینجانب سالهای سال، به «تعریف از خود» یا خود ستائی و خود نمائی تعبیر میشد که بی شک از میراث عرفانی، اخلاقی و فرهنگ مایه میگرفت؛ فرهنگی که در آن تواضع و فروتنی فضیلت بود و خودستایی و خود نمائی زشت و مذموم شمرده میشد.
با وجود آنچه که در بالا آمد و در آن هیچ شکی ندارم، صادقانه إقرار واعتراف می کنم که «منِ» بعضی آدمها، به ویژه هنرمندان، سنگین، خیلی خیلی سنگین است و بیش از صد من (یک خروار) وزن دارد و گاهی مرا به فکر وا میدارد و از خودم میپرسم چرا؟ چه اتفاقی افتاده است؟ هنرمند کبیر شاهکاری خلق کرده یا تخم دو زرده گذاشته است که اینهمه قد قد قداس میکند؟ گاهی زیر سنگینیِ منِ آنها زانوهایم میلرزند و در سربالائی این عمرکوتاه به نفسنفس میافتم و کامام تلخ میشود. از شما چه پنهان چندی پیش دراین فکر و خیال بودم که به مطلبی از زنده یاد مهدی اخوان ثالث (م. امید)، در بارة «من» در شعر فارسی، به ویژه نزد اهل تصوف و عرفا برخوردم. شاعر ما این چهار بیت، یا چهارپاره را از گلشن راز شیخ شبستری مثال آورده بود و معتقد بود که اگر شیخ بجای «سبیل»، «بروت» مینوشت، شعر لابد کاملتر و جامع تر میشد:
زمین در جنب این نُه سقف مینا
چو خشخاشی بُوَد بر روی دریا
نگه کن تا تو زین خشخاش چندی
سزد گر بر سبیل خود بخندی.
از اینکه بگذرم، در اسرارالتوحید نیز حکایتی آمدهاست که چندان بیربط به مطلب بالا، به «من»، تکبّر، نخوت، خود ستائی، خود بزرگ بینی، خودشیفتگی و ابتذال نیست. به باور اینجانب میتوان با عرفان و صوف میانة خوشی نداشت، ماتریالیست و حتا مارکسیست «دو آتشه» بود و از بزرگان اهل تصوف و عرفان، با هشیاری و احتیاط، خیلی چیزها آموخت.
باری، آمدهاست که «روزی بر زبان استاد امام ابوالقاسم القَشَیری رفت که: بیش از آن نیست که ابوسعید ابوالخیر حق سبحانه و تعالی را دوست میدارد و حق سبحانه و تعالی ما را دوست میدارد. فرق چندین است در این ره که ما همچندان پیلایم و بوسعید چَندِ پشّه. این خبر به نزدیک شیخ آوردند، شیخ آنکس را گفت که برو و به نزدیک استاد شو و بگو؛ «آن پشّه هم توئی، ما هیچ نیستیم، ما خود در میان نیستیم…»
… و اما کسی مانند اینجانب، که عمری با این فرهنگ بالیدهاست و باور کردهاست آیا میتواند به معنای فرنگی آن، فروشندۀ خوبی «خودفروش؟؟» از آب در آید و ارزشهایش را بهخوبی در بازار روز عرضه کند؟ صداقتش من دراینهمه سال به تجربه دریافتهام که نه، نه، نمیتواند، دوستی عزیری درایران به من میگفت: «دو ریالی بعضی آدم ها هزار تومن می ارزد ولی هزار تومنی تو حتا دو ریال نمی ارزد.»
آفتاب آمد دلیل آفتاب.
دهم ژوئن 2026 میلادی