پیشتر از این نوشته بودم که دنیا در دوره و زمانۀ ما خیلی، خیلی کوچک شدهاست، چندان کوچک که هر صدائی، هر چند نارسا، از دورترین نقطه دنیا به گوش منزویترین آدمها میرسد. به قول فرانسویها همه چیز و از جمله سیاست در هواست و از آنجا که انسان موجودی اجتماعی و لاجرم سیاسیاست، اگر بنا به مصلحت یا بنا به دلایلی از جمله ترس یا انفعال دربرابر فاجعه خاموش بماند، نظرش را در رسانهها ابراز نکند و در ملاءعام به زبان نیاورد، در خلوت خویش واکنش نشان میدهد، نقنق و غرولنذ میکند، زیرلب فحش و ناسزا میدهد، یا آفرین، احسنت، دست مریزاد و مرحبا میگوید. اما اگر کسی دراین دنیای وارونه جرأت اندیشیدن و شهامت بیان اندیشهاش را داشته باشد، بیشک در امورسیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و … مملکت خویش و دنیا مداخله و اظهار نظر میکند. تا آنجا که به یاد دارم، تا به امروز در برابر حوادث، وقایع و فجایع بیتفاوت نماندهام و اگر به امری موافق یا مخالف بودهام با شیوهها و شگرد خودم واکنش نشان دادهام و هرگز نپرسیدهام آیا در این دنیای وارونه صدای من به گوش کسی میرسد یا نمیرسد. آیا به اندازۀ سر سوزن اثری دارد یا ندارد.
جانم که توی باشی
دنیای مجازی، (فیسبوک، انستاگرام، تلگرام، اتساپ و…) گوشهای از این دنیاست، از او چه پنهان، من مانند هزاران هزار انسان دیواری (صفحهای) دراین دنیا دارم که هراز گاهی دوستان نادیده، آشنایان و حتا مهمانهای ناخوانده، سرزده وارد میشوند و اظهار نظر یا فحاشی میکنند و میروند. دنیای مجازی برای کسانیکه بنا به دلایلی از محفلها، مجلسها، کافهها و گرد همائیها محروم شده اند، این کمبود را به نوعی جبران میکند و به همه فرصت عرض اندام و ابراز عقیده میدهد، با اینهمه، نباید از یاد برد که این دنیا، دنیای مجازیاست و هرگز جای دنیای واقعی را نمیگیرد وگرمای محافل و مجالس را ندارد. در دنیای مجازی، در مباحثه، مجادله و مغازله اشخاص حضور «فیزیکی» حریف را احساس نمیکنند، چشمشان توی چشم مخاطبشان نمیافتد تا شاید شرم و حیا یا مصلحت مانعشان بشود تا «عفت قلم» و «انسان را رعایت کنند». در نتیجه شماری افسار گسیخته، بند از زبان و دست از دهانشان بر میدارند و هر چه دل تنگشان میخواهد، مینویسند، ناسزا و لیچار میگویند، و بدتر ازاین افترا و تهمت میزنند، در پناه اسمی مستعار پنهان میشوند و وقتی به تنگنا میافتند، حریف را حذف میکنند. خلاص!
ناگفته ماند، مفهوم عفت قلم و این اصطلاح به نسل ما تعلق دارد، پیش از کشف انترنت و دنیای مجازی، سردبیر روزنامه، مجله، ماهنامه یا فصلنامه مانع نشر ناسزا گوئیها، فحاشیهای رکیک و مستهجن میشد. در این روزها، هر کسی که به این جعبۀ جادو دسترسی داشته باشد، بهسادگی صاحب نشریه (صفحۀ شخصی) و «اهل قلم» میشود و در هر حوزهای، حرفه ای یا آماتور قلم میزند، از این مهمتر، صاحب قلم، میتواند به نشریات سایرین سرک بکشد و بیپروا و با صراحت اظهار نظر کند، افترا و تهمت بزند، با زبانی چرک فحش و ناسزا بگوید. در چنین فضایآلوده و مسمومیاست که باید آزادی اندیشه و بیان را دوباره تعریف کرد و حد و مرز آن را مشخص نمود: آزادی تا کجا؟
جانم که تو باشی
بی شک تو دلیل ایجاد کانون نویسندگان ایران را میدانی و از تاریخچۀ کانون نویسندگان «در تبعید» نیز به اندازۀ کافی اطلاع داری و نیازی به یادآوری و تکرار مکررات نیست. در منشور کانون «آزادی اندیشه و بیان» به عنوان یک اصل آمدهاست، هیئت دبیران منتخب اعضای کانون، موظف و مکلف شدهاند تا از «آزادی اندیشه و بیان افراد» دفاع کنند. تأکید (بی حصر و استثناء) نیز به این دلیل بعدها به آن افزوده شده است تا هیچ شک و ابهامی باقی نماند، و «اما و اگری» در آن نباشد. با وجود این، من به تجربه دریافتهام که این مفهوم در میان اهل فرهنگ و هنر، هنور به درستی فهمیده، درک و هضم نشده است، حتا در میان اعضای کانون نویسندگان ایران « درتبعید.» نمونه میآورم: چندین سال پیش که دبیران کانون نویسندگان ایران «درتبعید»، از جمله اینجانب، در بیانیهای از آزادی بیان چند نفر اصلاح طلب، مانند عباس عبدی دفاع کرده بود، زنده یاد کمال رفعت صفائی که تازه از سازمان مجاهدین به اعتراض جدا شده بود، مدعی بود که «کانون» نباید از آزادی اندیشه و بیان کسانی دفاع کند که زمانی در ایران از بدنۀ «حکومت» بوده اند و باری به هر جهت، در جمهوری اسلامی نقش داشتهاند. از تو چه پنهان، در راه بازگشت از مجمع عمومی، کمال ( دوست نزدیک من) توی سواری صدایش را بالا برد و پرخاش کرد و گفت:
«تو صلاحیت نداری دبیر کانون نویسندگان ایران «در تبعید» باشی.»
عنایت کردی بزرگوار؟ من امروز پساز نزدیک به سی و چند سال همان جوابی را که به دوست عزیزم دادم، دراین جا تکرار می کنم: کانون و نویسندگان ایران در میهن و در «تبعید» از آزادی اندیشۀ بیان افراد و اهل قلم دفاع میکند و نمیپرسد که این افراد چه دین و مذهب و مسلک و سیاستی دارند یا داشته اند، و از کدام قشر و قماشی بودهاند یا هستند و چه مطلبی و حتا چه مزخرفات و خزعبلاتی نوشتهاند یا مینویسند. تا این جا وظیفه و تکلیف کانون نویسندگان و همۀ آزادیخواهان است، منتها، منتها اگر کسی یا کسانی بر مطلب نویسنده، شاعر یا هر زیدی ایراد و اعتراضی داشته باشند، حق آنهاست که به دادگاه ذیصلاح شکایت کنند.
غرض، آنچه که در بارۀ آزادی اندیشه و بیان دربالا آمد، بهنظر من در بارۀ مطبوعات نیز مصداق دارد. به این معنا که سردبیر نشریه بنا به عرف جهانی مطبوعات، حق سانسور و حذف مقاله و مطلبی را ندارد و همۀ مسؤلیتها، ازجمله حقوقی آن، متوجۀ نویسندۀ مقاله و مطلب است. اگر کسی اعتراض و شکایتی داشته باشد، نویسنده مقاله مسؤل و جوابگو خواهد بود و مدیر نشریه هیچگونه مسؤلیتی در این میانه ندارد. اگر مدیر نشریهای بهانهای بتراشد و مقاله و مطلب نویسندهای را چاپ و منتشر نکند، در حقیقت او را بنا به «مصلحت نشریه» یا هر «مصلحتی» سانسور و حذف کرده است. چنین رفتاری درماهیت هیچ تفاوتی با رفتار سانسورچیهای بی سواد و عقب افتادۀ وزرارت ارشاد جمهوری اسلامی یا هر نهاد دولتی و غیردولتی دیگری ندارد و نتیجه یکی است: نقض آزادی اندیشه و بیان. منظور اگر مدیر نشریهای ادبی بر مسند قضاوت بنشیند و مقالههای رسیده را بر اساس متر و معیارها و سلیقۀ شخصیاش غربیل کند و دربارۀ چاپ و نشر آنها تصمیم بگیرد، چه بپذیرد، چه نپذیرد، نویسنده را حذف و سانسور کرده است. جانم که تو باشی
شاید در اینجا حق با تو باشد، زبان و کلام اینجانب اغلب تند، تلخ و گزندهاست، در دنیای هنر و ادبیات دوستی و آشنائی را رعایت نمیکنم و از خودم میرنجانم. بزرگوار، مگر وطیفۀ نقد ادبی چیست؟ نقد ادبی، درحقیقت بررسی، تحلیل و تأویل یک اثر ادبی، مانند شعر، داستان یا رمان است تا ارزشها، زیباییها، ضعفها و پیامهای آن روشن شود نقد منصفانه و بی قصد و غرض، تنها به عیبجویی نمیپردازد، بلکه نقاط قوت و ضعف اثر را با دلیل و منطق بیان میکند. هدف از نقد ادبی، شناخت بهتر اثر، درک اندیشه و شیوۀ بیان نویسنده و کمک به رشد و پیشرفت و تعالی ادبیات است. نقدِ گزنده گاهی با صراحت و تندی، ضعفهای پنهان یک اثر را آشکار میکند و پرده از ادعاهای بیپایه بر میدارد. با وجود این، ارزش نقد به میزان تلخی، تندی و گزندگی آن نیست، بلکه به دقت، استدلال و انصاف آن بستگی دارد. میشود نقدی تند، تیز وگزنده نوشت، ولی جانب انصاف را رعایت کرد. دریک کلام: نقد تیغ اندیشه است و نه سلاحِ کینه و تسویه حساب. با توجه به این بدیهیات اگر مدیرنشریهای «نقدهای جانبدارانه» و «دوستانه»را ترجیح میدهد و از چاپ و نشر نقدهای صریح، تند وگزنده بنا به مصلحت پرهیز میکند، هیچ خدمتی به رشد و تعالی ادبیات نخواهد کرد و به توهم دامن خواهد زد. آمدهاست که هیچ انسانی کامل نیست، هیچ اثر هنری بی نقصی نیز وجود ندارد؛ آشکار کردن منصفانۀ نقص و ایرادهای یک اثر به معنای نفی آن اثر و تحقیر نویسنده، شاعر و آفرینندۀ آن اثر نیست، نقد سالم، حرفهای و دور از حب و بغض و کوته نظری باعث رشد و تعالی هنر و ادبیات میشود و در حوزههای دیگر به پالایش و شکوفائی اندیشه میانجامد.
بماند، برگردیم به آزادی اندیشه و بیان.
آزادی اندیشه از حق شک و تردید آغاز میشود و آزادی بیان از شهامت گفتن و نوشتن.
به باور من هیچ موجود مقدسی در این دنیا وجود ندارد و همه چیز، حتا خدا را میشود و باید نقد کرد. این هالۀ تقدسی که در تصاویر امامزادهها، مساجد، کنیسهها و کلیساها بر دور سر قدیسین میدرخشد فریبکاری و بزرگترین دروغ تاریخاست. اگر این هالۀ تقدس قلابی را از گرد سر آنها برداریم، و به حریم آنها نزدیک شویم و زیر ذره بین ببریم، خواهیم دید که همۀ آنها انسانهائی بودهاند مانند سایر انسانها، همۀ آنها اشتباهات و خطاهائی مرتکب شدهاند که دیگران هر روز مرتکب میشوند. کسانی که به پیامبران، شاعران، نویسندگان، رهبران سیاسی و دیگران هالۀ نورانی قداست میبخشند، اگر دغلکار، فریبکار، شیاد یا مغرض سیاسی نباشند، بیشک بیفرهنگ و بیسوادند. هیچ انسان با فرهنگی به «قدیس» و «قداست» باور ندارد، چرا چون اگر در جامعهای نقد و انتقاد را به هربهانه و مستمسکی، از جمله قداست: خدا، دین، پیامبر، امام عصر، ولی فقیه، سایر نهادها و آدمها، ممنوع و قدغن کنند و قلمها را بشکنند، گفتهها، نوشتهها و آثارنویسندگان را حدف و سانسور کنند، آن جامعه در تمام حوزهها رو به قهقرا و انحطاط خواهد رفت. آفتاب آمد دلیل آفتاب: میهن عزیز ما.
جانم که تو باشی
در بالا به محاسن و معایب دنیای مجازی و «دمکراتیزه شدن» مطبوعات گذرا اشاره کردم. هیچ چیزی زیباتر ازاین نیست که همه بتوانند بیهیچ ترس و واهمهای ابراز عقیده و اظهار نظر کنند و حرف بزنند. منتها همه از جاهای مختلف، قشرها و طبقات مختلف میآیند و فرهنگ مردم کوچه و بازار، فرهنگ مردم به آنچه که میشود آن را «ادبیات دنیای مجازی» نامید، راه پیدا میکند و اگر کسی کنجکاو و اهل پژوهش باشد، ازاین طریق به روانشناسی اجتماعی جامعه پی می برد. صادقانه اعتراف میکنم که من با همۀ وجود از آزادی بیان و اندیشه در دنیای مجازی و دردنیای واقعی دفاع میکنم، مشروط به این که دادگاهی صالح برای رسیدگی بهشکایتها وجود داشته باشد. من تا چندی پیش هیچ بنی بشری را « از صفحۀ فیس بوکم» حذف و سانسور و اظهار نظر او را پاک نمیکردم، حتا اگر رکیک ترین و مستهجن تری فحشها را به من و برادرم داده بودند، ولی وقتی که دروغهای شاخدار میگفتند و به من اتهام و افترا میزدند، قولنج می کردم و دچار تردید و تناقض میشدم.
نمونه میآورم: دیروز مکرمهای پس از یک کرور فحش و ناسرا نوشته بود که «تو هرپستی که در دفاع از فلسطینیها و علیه اسرائیلیها میگذاری، مبلغ هنگفتی به حسابت واریز میکنند.» اگر دادگاهی وجود میداشت، من او را به دادگاه میکشاندم تا ادعایش را با مدرک و سند ثابت میکرد و گرنه تاوان میداد و عذر میخواست. آرزوی عبث! در دنیای مجازی دادگاهی وجود ندارد، این مکرمه کثیفترین تهمتها را بیشرمانه به کسی میزد که عمری درایران و درتبعید کارکرده و از عرق جبیناش نان خورده است و در دوران بازنشستگی، شپشها تویِ جیبهای خالی او چهار قاب بازی میکنند. عنایت کردی؟ من که تا چندی پیش هر ناسرا و فحش و لیچاری را تاب میآوردم و با متانت جواب مینوشتم، نتوانستم تهمت و بهتان او را بر خودم هموار و هضم کنم، اعصاب فرسودهام مرتعش شد و بر خلاف پرنسیپ و باورهایم او را حذف کردم و از تو چه پنهان چند دقیقه بعد دچار عذاب وجدان شدم. می بینی؟ شاید اگر اعصابام اینهمه فرسوده و خراب نبود، زخم زبان و بهتان و تهمت او را تاب میآوردم، ولی طاقت و توان هر انسانی حد و اندازهای دارد، وقتی چندین نفر بال همت به کمر میزنند تا تو را تخریب و به لحاظ روحی و روانی ویران کنند، وقتی مرجع ذیصلاحی نیست تا به داوری بنشیند و حقیقت را روشن کند، همه چیز لوث میشود و در این فضای مسموم آزادی زیر سؤال میرود؟ آزادی تا به کجا؟
جانم که توباشی.
مورد بالا اگرچه یک نمونه است، ولی من بهیقین میدانم که «حذف کردن» دردنیای مجازی جا افتاده و شیوهایست که گویا همه کم و بیش پذیرفته اند و «حریف» را به سادهگی سانسور و حذف میکنند. فرهنگ حذف و سانسور که ما سالها با آن مخالفت کردهایم و برای آزادی اندیشه و بیان (بدون حصر و استثنا) قلم و قدم زده ایم، هنوز از در بیرون نرفته، از پنجره بازگشته است و شگفتا که اهل فرهنگ و هنر و حتا اندیشه ورزان به آن تن دادهاند. خطر در همین جاست: پذیرش حذف و سانسور به هر بهانه و مستمسکی. نه، آزادی اندیشه و بیان حد و مرزی نمیشناسد و هیچ نهادی و هیچ کسی حق ندارد، به هیچ بهانهای این حق را از کسی سلب کند.
Chatenay- Malabry
02/11/2026