Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

جامۀ کاغذین

Posted on 29 ژانویه 202630 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی

دردیوان حافظ و عطار چند بار به استعارۀ « جامۀ کاغذین» برخوردم؛ تا به منظور آن‌ها پی ببرم، به فکر افتادم تا رگ و ریشۀ این اصطلاح را پیدا کنم. کاغذین جامه از کجا می‌آمد؟ آیا مردم جامۀ کاغذی می پوشیدند؟ چرا؟ باری، پس از جستحوی بسیار دریافتم که در ایام گذشته هنگامی که کسی شکایتی داشته، نامه با عریضۀ خود را که «قصه» خوانده می‌شده‌است، بر‌سر چوب می‌کرده و خاک بر سر می‌ریخته‌است و پا برهنه به پیشگاه سلطان و یا حاکم می‌رفته‌است تا داد خواهی کند. این کار در فارسی «قصّه برداشتن» و در عربی رفع‌القّصه، می‌گفته‌اند. اگر شکایت‌ها زیاد می‌شده، آن‌هائی که موضوع شکایتشان اهمیّت بسیار داشته و خود را بیش از حد مظلوم می‌دانسته‌اند، جامه‌ای سرتا پا کاغذ می‌پوشیده‌اند، به این معنی که سرتا پای ما شکوه و شکایت و داد خواهی است. این کار و این رسم را «کاغذین جامه پوشیدن» می‌گفته‌اند، چنانکه در منطق‌الطیر عطار نیشابوری می‌خوانیم:

لازم درگاه حق باشیم ما

در تظلم خاک می‌پاشیم ما

پیرهن پوشیم از کاغذ همه

در رسیم آخر به شیخ خود همه

هر چند عطار نیشابوری از این استعاره مراد و منظور عرفانی داشته است:

حافظ شیراز ( لسان الغیب) نیز سروده است:

کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک

رهنمونیم به پایِ عَلَم داد نکرد.

من اگر چه مطمئن نیستم، ولی حدس می زنم منظور حافظ شیراز از استعارۀ « عَلَم داد» جائی بوده که مردم برای دادخواهی و تظلم می‌رفته اند و شاید عَلَمی بر سر در آن آویخته بوده است.

در شعر خاقانی نیز به صورت «کاغدین پیرهن» آمده است:

از جور یار پیرهن کاغذین کنم

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

در هرحال مردم از درماندگی و بیچارگی و برای تظلم و دادخواهی جامۀ کاغذین می‌پوشیده اند و شاعران برای بیان منظور و مراد خویش ازاین استعاره استفاده کرده‌اند

و اما این‌گونه دادخواهی و تظلم در از سال‌ها نخستین حکومت های اسلامی تا سلجوقیان در ایران رایج‌ بوده‌است، مردم ستمدیده و کسانی که خان یا سردار و سرهنگی بر آن‌ها ظلم، جور و جفا روا می داشته، جامه‌ی کاغذی می‌پوشیده اند، خاک بر سر و پای برهنه به نشانی تظلم درماندگی و بیچاره‌گی، به دیوان مظالم یا دربار می‌رفته‌اند، این نوع دادخواهی و اعتراض تا دوره ایلخانی و تیموری هنوز وجود داشته، هرچند بیشتر بشکل عریضه نویسی و‌تظلم‌نامه‌های نمایشی بوده است. در دورۀ صفویه این رسم اگرچه ضعیف‌تر می‌شود، ولی از میان نمی‌رود و گاهی جای خود را به کفن‌پوشی یا جمع شدن جلو کاخ می‌داده‌است. در دورۀ قاجاریه اعتراض‌ها بیشتربا عریضه، بست ‌نشینی یا کفن‌پوشی بوده است، هر چند  به مرور زمان مردم مظلوم، ستمدیده، معترض و دادخواه از پوشیدن جامۀ کاغذین، عریضه نویسی و دادخواهی فردی به تظاهرات جمعی و اشکال دیگری از اعتراض و دادخواهی رسیدند. در دوران انقلاب مشروطه ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹ میلادی (حدود ۱۲۸۴–۱۲۸۸ هجری شمسی) اشکال اعتراضات مردم مخلوطی از رسم‌های قدیمی و جدید و سیاسی‌‌است. بست‌نشینی مهم‌ترین و مؤثرترین شکل اعتراض است. مردم برای در امان ماندن از سرکوب، به اماکن مقدس یا امن پناه می‌برده‌اند و آن‌جا می‌مانده‌اند تا خواسته‌شان پذیرفته می‌شده است. نمونه‌های معروف آن بست ‌نشینی در حرم شاه عبدالعظیم و شروع جدی جنبش آزادیخواهی است که به انقلاب مشروطه می‌انجامد. نمونۀ دیگر: هزار ان نفر در سفارت انگلیس  بست می نشینند و این خواسته‌ها را مطرح می‌کنند: برکنار کردن حاکمان ستمگر، تأسیس عدالت‌خانه، اجرای قانون، محدود شدن قدرت شاه و… بست ‌نشینی که ادامۀ سنت «دیوان مظالم» است، در انقلاب مشروطه کاملاً سیاسی می‌‌شود؛ «علما؟!» در مسجدها یا شهرهای مقدس مانند قم و نجف تحصن یا مهاجرت می‌کنند که به آن مهاجرت صغری و کبری می‌گفته‌اند، بازاری ها کرکره‌ها را پایین می‌کشند، اقتصاد مختل می‌شود و حکومت به تنگنا می افتد و زیر فشار قرار می‌گیرد. این شیوه مؤثر و کم ‌هزینه بوده‌است. در این دوره تظاهرات و تجمع‌های گسترده‌ی مردم در خیابان‌ها برای نخستین‌بار در تاریخ ایران شکل می‌گیرد. مردم معترض، انبوه جمعیت رو به کاخ شاه، مجلس یا میدان‌ها راه می افتاده اند، شعار «زنده باد مشروطه»، «مرگ بر استبداد» می‌داده اند و خواهان تغییرات بنیادی در حاکمیت می‌شده‌اند. در این‌جا اعتراض از «دادخواهی فردی» به «خواست عمومی»، به «خواست ملت» تبدیل می‌شود، اعتراض نوشتاری، شیوۀ جدید مبارزه، مانند عریضه نویسی و تلگراف جمعی شکل می‌گیرد. شب‌نامه‌ها مخفیانه پخش می شوند، مطبوعات آزادیخواه علیه حکومت استبدادی می‌نویسند و و و. اضافه براین، کفن‌پوشی و نمادهای اعتراض که ادامه‌ی سنت‌های قدیمی‌تر است هنوز ادامه دارد. کفن‌پوشی به معنای آمادگی برای جان دادن در راه آزادی، خواسته‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است، مردم با خاک بر سر ریختن، پای‌برهنه راه رفتن، قرآن بر سر گذاشتن یا حمل بیرق های مذهبی به حکومت پیام می‌دهند که از مرگ نمی‌هراسند و تا پای جان ایستاده‌اند. مقاومت و مبارزۀ مسلحانه مرحلۀ نهایی و شکل خشونت‌آمیز اعتراض است. زمانی‌که‌محمد علیشاه قاجار مجلس را به توپ می بندد، نیروهای مردمی در شهرهای بزرگ تبریز، رشت، اصفهان و چهار محال بختیاری مسلح می‌شوند و مسلحانه در برابر حاکمیت می‌ایستند و می‌جنگندند در نهایت، اعتراض مسالمت‌آمیز مردم که بارها سرکوب شده است، با قیام مسلحانه به فرار محمد علیشاه قاجار منجر می شود و به ‌انقلابی تمام ‌عیار فرا می‌روید. اتفاقی که در انقلاب بهمن ماه 1357 تکرار شد،  شاه از ایران گریخت، اسلحه به دست مردم افتاد، تانک‌های چیفتن از خیابان ها به پادگان‌ها برگشتند و از بلندگوها فریاد زدند که ارتش شاه به انقلاب پیوست، ارتش به مردم پیوست: شگفتا، ارتشی که تا یک‌دم پیش مردم را به رگبار می بست و من در خیابان نیروی هوائی (جادۀ دماوند) از نزدیک و در چشت سنگر مردم شاهد بودم،  ناگهان خوابنما شد و به مردم پیوست:

بارلاها که گربه تائب شد.

هرچه بود و نبود انقلاب پیروز شد و نظام شاهنشاهی دوهزار و پانصد و بیست ساله  منقرض گردید

و اما در بارۀ مصادرۀ انقلاب اجتماعی مردم به سود بیضۀ اسلام همه نوشته‌اند و شاعر زمین خالی نگذاشته است، هرچند معضل حکومت و مردم، قاهر و مقهور، ظالم و مظلوم گره کوری است که تا به امروز هنوز با سرانگشت کسی باز نشده‌است. پس‌از فرار شاهنشاه آریامهر بزرک ارتشتاران، آن دیکتاتور فکل کرواتی و مدرن، پیرمردی عنق، عقب افتاده، متعبد و مستبد دینی با عبا و عمامه و بیرق سیاه اسلام جانشین او شد، تخت طاووس شاه قدرقدرت را به موزه سپرد، از منبر پیامبر اسلام بالا رفت، بر مسند قدرت الهی تکیه زد و تسمه از گرده مردم ما کشید. جبار و خونخوار شمیران، با فتوای کشتار زندانیان سیاسی و دگر اندیشان روی شاهنشاه و حجاج بن یوسف ثقفی و همۀ سفاکان تاریخ بشری را سفید کرد. مردم که برای آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی انقلاب کرده بودند، آرام‌آرام به خود آمدند، به هویت و ماهیت جمهوری اسلامی پی بردند و طولی نکشید که در برابرش قرار گرفتند، جوان‌ها و مردم مبارز و آزادیخواه به خیابان ها آمدند و با طرح خواسته – های برحق تظاهرات و راهپیمائی کردند. اگر چه مردم ایران مانند روزگار قدیم جامة کاغذین و کفن نمی‌پوشیدند، ولی به‌دادخواهی به خیابان‌ها می‌آمدند و خواسته‌هائی را مطرح می‌کردند که جزو حقوق ابتدائی انسانی و مسلم هر شهروندی بود و حکومت اسلامی با توسل به احکام دوران رمه- شبانی آن‌ها را پایمال کرده بود. حکومت اسلامی این اعتراضات مسالمت‌آمیز را هر بار با خشونت و قساوت و شناعت سرکوب می‌کرد و جوانان رشید و عاصی این مملکت را در خیابان‌ها به رگبار گلوله می‌بست، اسید به روی زن‌ها و دخترها می‌پاشید یا آن‌ها را به زندان‌ می‌اندخت، شکنجه و بردار می‌کرد. این شناعت و رفتار سبعانۀ حکومت، کشتارهای جمعی و اعدام های فردی که از انقلاب شروع شده بود، در چند روزۀ اخیر به قتل عام گسترده و فاجعۀ ملی انجامید. بنا به گزارش شبکه فعالان حقوق بشر ایران (HRANA)  گروه‌های مستقل بیش از ۶,۰۰۰ نفر کشته شده‌اند برخی سازمان‌های تحقیقاتی وگزارش‌های رسانه‌ای معتبر برآورد کرده‌اند که آمار واقعی بیشتر از ۲۰,۰۰۰ تا بیش از ۳۰,۰۰۰ نفر است. یک منبع گزارش داده که تا ۳۶,۵۰۰ نفر در آن روزها کشته شده‌اند. مشاهدۀ این ارقام سرسام آورند؛ صحنه‌های جنگ و أجساد مثله شده را تداعی می‌کنند و از تصور و‌تخیل جناره‌ها، زخمی‌ها و خون‌هائی که در خیابان‌ها جاری بوده است، خون در رگ‌های آدمی یخ می‌بندد. دراین‌جاست که آدمی استیصال و درماندگی مردم ما را درک می‌کند، بی‌جهت نیست که شماری به جان آمده اند، از اسرائیل وآمریکا می‌خواهند تا ایران را بمباران کنند بلکه این جرثومه‌های ننگ و نفرت و این اختاپوس‌ها زیر آوارها و خرابه ها مدفون شوند و از میان بروند. چه باک که ایران ویران شود، مردم، زن و مرد و بچه، پیر و جوان نیز با آن‌ها زنده زنده دفن شوند. آیا ارائۀ این‌ راه حل فاجعه نیست؟ این حکومت گور زاد مردم را به جائی رسانده که جان به لب شده‌اند و از سرنامیدی و درماندگی دست به دامن بیگانگان می شوند. هر چند خوشبختانه هنور هستند میهن پرستان و آزادیخواهانی که از سر استیصال و درماندگی شتابزده تصمیم نمی‌گیرند، زیر پای اجنبی فرش قرمز پهن نمی‌کنند، مانند آن روشنفکران مفلوک و سر سپرده، از راه دور و نزدیک «راه حل» و « برون رفت از بحران‌ها» را ارائه نمی‌دهند و با مداخلۀ بیگانگان در سرنوشت مردم ایران مخالف‌اند. هر چند مخالفت با دخالت بیگانگان، برخلاف تصور سلطنت طلب‌ها و تهمت‌های رایج و نخ نمای آن‌ها، همسوئی با حکومت اسلامی نیست؛ به معنای تسلیم به قضا و قدر و «مقدرات» نیست، بلکه فهم و درک تضاد حکومت اسلامی با مردم ما است، تضاد و تعارضی که حاد شده‌است و روز به روز و ساعت به ساعت حادتر می شود و اگر دول غربی، به ویژه آمریکا و اسرائیل مانند بلای آسمانی و ویرانگر نازل نشوند و ایران را مانند سوریه به قهقرا نبرند، و مانند عراق ویران نکنند، دیر یا زود به نفع مردم حل خواهد، نه، هیچ حکومتی با کشتار مردم، با ارعاب و ضرب و جرح دوام نیاورده ودوام نخواهد آورد. حل این تضاد و شکل ‌مبارزه را مردم پیدا خواهند کرد، همانگونه که در انقلاب مشروطه و در انقلاب بهمن پیدا کردند.  

مقاله

راهبری نوشته

Previous Post: گذر از کابوس‌ها…

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme