Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

صدائی آشنا، از ورای سال‌ها

Posted on 18 ژوئن 202618 ژوئن 2026 By حسین دولت‌آبادی

کمرم امروز صبح رگ به رگ شد و گرفت، دور از جان شما سخت درد می‌کند و نمی‌توانم مثل هر روز روی صندلی بنشینم وکار کنم. شاید اگر هوا اینهمه داغ و گرما سگ‌کش نبود، دوباره از آپارتمان بیرون می رفتم و با هرجان کندنی بود لنگان لنگان قدم می زدم، ساعت ده و نیم صبح امتحان کردم، حدود نیم ساعت تاتی تاتی تا نانوائی محل رفتم، یک عدد باگت خشخاشی خریدم، خسته و لیچ عرق برگشتم، غرض، در این آپارتمان کوچک زندانی شده‌ام و از آن‌جا که هیچ کار دیگری نمی‌توانم بکنم، توی راهرو و اتاق‌ دورخودم می‌چرخم و باز به‌ جلو این جعبۀ جادو بر می‌گردم. باری، سرانجام تصمیم گرفتم ایستاده ‌بنویسم، هر چند به این شیوه و شگرد عادت ندارم، کلافه می‌شوم و تمرکزم را از دست می‌دهم. با وجود این سماجت می‌کنم، من یک عمر سماجت کرده ام و هیج کاری را نیمه تمام نگذاشته ام و از آدم‌های نیمه کاره بیزارم. اگر غیراین بود، روی تخت طاق باز دراز می‌کشیدم و روایت داستانی را که شصت سال پیش شنیدم، به روزی دیگرو فرصتی مناسب‌تر محول می‌کردم. از شما چه پنهان نشد، نتوانستم، نمی‌توانم، چرا؟ چون رفتار اهانت‌آمیز موجودی به اصطلاح «فرهنگ ورز!!!» که از تصدق سراهل قلم چاق و گنده شده است، مرا از کوره به در برد، به یاد مثلی انداخت که بیش از شصت و اندی سال پیش در تهران از زبان برادرم علی حر شنیده بودم:

«سگ که چاق بشه، گوشتش رو نمی‌خورن.»

اگر اشتباه نکنم، برادرم پس از مهاجرت، در تهران به پول نزولی محتاج شده بود، به‌یکی از همولایتی‌های مهاجر و آشناها که وضع مالی مناسبی داشت، رو انداخته بود تا شاید گرهی از کار فرو بسته‌اش بازمی‌کرد، گیرم همولایتی چاق و چله، او را دست خالی برگردانده بود و داغ بردلش گذاشته بود. من آن روز اگرچه از نزدیک شاهد ماجرا نبودم، ولی وقتی برادرم به سرکار برگشت، فهمیدم داستان از چه قراربوده و چرا آن‌همه برافروخته بود:

«زنکۀ گاومیش، گفتم سگ که چاق بشه، گوشتش رو نمی خورن، کون گنده انگار فراموش کرده که توی ولایت…»

من خانوادۀ آن‌ها را می‌شناختم، هرچند تا آن روز نمی‌دانستم آن «همولایتی چاق» چه چیزی فراموش کرده بود:

«خواب این گاومیش سنگین بود، اگه توپ شرپنل زیر گوش‌ش در می‌کردی بیدار نمی‌شد،آخر شب جوونای تخس آبادی می‌‌رن بالا خونه، چهار گوشۀ تشک رو می‌گیرن و خاتون رو می برن بیرون قلعه و بناش رو میذارن.»

«داداش، شاید بیدار بوده، خودش رو به خواب زده»

«نه، دفعۀ اول خواب بوده و تا به بیابون برسن بیدار نمی‌شه»

شاید اگر کمرم این‌همه ناله و زاری نمی‌کرد، داستانی را که چندین سال پیش از برادرم شنیدم، دراینجا با جزئیات می‌نوشتم وتوضیح می‌دادم که خاتون چگونه و از چه راهی «چاق» شده بود. هرچند مراد من از اشاره به آن فقط یادآوری این «مثل» یا به قول دوستی پارسی نویس، این «زبانزد» بود و این که چرا دیشب که عصبی و بی‌خواب شده بودم و به‌آن فرهنگ ورز چاق وگنده می اندیشیدم، صدای برادرم را ورای سال‌های سال شنیدم:

«سگ که چاق بشه، گوشتش رو نمیخورن.»

علی حر، این برادر جسور و ‌دلیر ما پنجاه و پنج سال پیش، در گردنۀ هراز با پیکان به دره پرت شد و جنازۀ ‌او را چهل و هشت ساعت بعد کشاورزان آمل از روردخانه گرفتند.

یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: ادبیات تبعید و زخم حافظه

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme