من به تجربه دریافته ام تا آدمیزاده به پا به سن نگذارد و به پیری نرسد، به ندرت گفته های نغز پدر و مادرش را که به مناسبت و در موقعیت مشخص بیان شدهاند، به یاد میآورد، حتا اگر گاهی به یاد بیاورد در بارۀ معنا و مفهوم آنها تأمل و تفکر نمیکند. باری، مادرم اگرچه به تعبیر خودش «دست به دهن نبود،» ولی روزگار مردم فقیر و بیچاره و دست به دهان را هر روز در آن آبادی کلوخیِ حاشیۀ کویر و در کوچۀ ما از نزدیک میدید و غصه میخورد. در آن ولایت البته بودند کسانی که دستشان به دهانشان می رسید، منظور دست به دهن نبودند، مادرم گاهی به غمخواری و همدردی با همسایهها میگفت:
«پدرنداری بسوزه، دست آدم فقیربیچاره که ازکار بیفته، دهناش از کار می افته.»
من دردوران کودکی حتا نوجوانی بارها این سخن را شنیده بودم و به رابطۀ دست و دهان و کار و اهمیت دستها فکر نکرده بودم. حتا زمانی که کارگر نقاش ساختمان بودم، تا مدتها نفهمیدم چرا کارفرماها به دستهای کارگرها نگاه میکردند. باری، انسان هرکاری را بادست انجام میدهد و دانشمندان ازاین فراتر می روند و بر این باورندکه دستها انسان را آفریده اند. به این معنا: از زمانی که نیاکان دور دست ما از درخت پائین آمدند و روی پاها راست ایستادند، دنیا را به چشم دیگری و از چشم دیگری دیدند و ازاین گذشته دستهای آنها آزاد شد و با دستها ابزار ساختند و کار با ابزار باعث تغییر و تحول و رشد مغز آنها شد و این «مخ» و دستها زندگی آنها را از بیخ و بن تغییر داد. از آن زمان تا به امروز انسان با «دستها» این دنیا را ساختهاست و هنوز که هنوز است شب و روز دارد میسازد. اگر یک ماه دستها از کار بیفتند، همه چیز در دنیا متوقف میشود، اگر یک ماه کارگرها و کارمندهای میهن ما دست روی سر بگذارند و کار نکنند، حکومت جهل و جنایت اسلامی به زانو در میآید. فقط یک ماه… فقط یک ماه… بماند.
شاید کسی بپرسد گیرم که حکومت نحس و نکبت اسلامی سقوط کرد، چه نوع حکومتی جای او را میگیرد؟ این پرسش در آغاز انقلاب بهمن 57 بی جواب ماند، همه میگفتند: «حالا بذار شاه بره.»
شاه تاجدار رفت، فقیه عمامهدار جای او را گرفت و مردم ما نزدیک به نیم قرن است که تلاش میکنند تا این جانوران ماقبل تاریخ را که در عالم شور و سرمستی، بر مسند قدرت نشانده اند، از اریکۀ پائین بیاورند. هر چند تا به امروز به نتیجهای نرسیده اند! غرض، از نسل ما که گذشت، امیدوارم فرزندان ما از تاریخ بیاموزند و گربه را به جای سمور نگیرند. گویا بزرگان دنیای علم و سیاست فرمودهاند: مهم نیست که حکومتی سقوط کند، بلکه مهم حکومتی است که جای او را می گیرد.