Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

سنگِ مَحَک

Posted on 10 ژانویه 202610 ژانویه 2026 By حسین دولت‌آبادی

خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان

تا سیه‌روی شود هر که در او غَش باشد

امروز صبح دوستی مطلبی را که نیلوفر بیضائی در بارۀ جنبش و خیزش مردم ما و حکومت نکبت اسلامی نوشته بود با وانساپ فرستاد، این بانوی هنرمند تأترکه گویا درکنف حمایت «اعلیحضرت همایونی آینده!!» قرار گرفته و از هر نظر به اندازۀ کافی و وافی مستفیض شده است، رهنمودی به «چپ»‌ها داده که شایان توجه است: « …ناچارید به تحولی که سال‌ها از تن دادن به آن امتناع کردید، تن بدهید و به یک نیروی چپ ملی تبدیل بشوید…» منظور: ای «چپ ها» بیائید و مانند من در رکاب «شازده» شمشیر بزنید تا مفتخر و سرافراز بشوید.

شاید اگر با پریشانحواسی شاهکاری نمی انداختم و اعصاب ام خراب نمی شد، به‌ این بهانه چند سطری در بارۀ «خدمت و خیانت روشنفکرها» می نوشتم، متأسفانه، در خانه خرابکاری کردم و فرصت نشد. از این گذشته به یاد آوردم که چندی پیش مطلب کوتاهی نوشته ام که چندان بی مناسبت با این موضوع نیست:

در دوران ویروس شاخدار یا «کرونا» از جمله اطلاعات مهمی که رسانه‌های رسمی و دولتی در اختیار شهروندان می‌گذاشتند، این بود که احتمال دارد شخصی مبتلا به این بیماری شده باشد، ولی عوارض آن (تب و سرفه و غیره…) در وجود او بروز پیدا نکند؛ «بیمار بالقوه» متوجه بیماری نشود و آن را به دیگران سرایت بدهد. در عرصۀ دیگر: ممکن‌است شخصی راسیست، صهیونیست، فاشیست، ناسیونالیست دو آتشه یا بی شعور باشد و خودش از این بیماری‌ها اطلاعی نداشته باشد. چنین شخصی، تا در «موقعیّت» قرار نگیرد، خویشتن خویش را بروز نمی‌دهد یا فقط در موقعیّت این «خویشتن خویش» امکان بروز و تجلی پیدا می‌کند. از شما چه پنهان، من در نوجوانی و جوانی به دو نویسنده بیشتر از سایر نویسنده‌ها علاقه داشتم: آنتوان چخوف روسی و جان اشتاین‌‌بک آمریکائی. انسان دوستی آنتوان چخوف، طرز نگاه دلسوزانه و مهرآمیز او به انسان، همدردی او با انسانیّت، نجابت، شوخ طبعی و طنز ظریف و ملایمی که در کلام و در آثار او نهفته بود، مرا شیفته و مجذوب او کرده بود. آنتوان چخوف «انسان» و «انسانیّت» را صمیمانه و بدون شائبه دوست داشت، انسان روسی و روانشناسی‌اجتماعی او را خوب می‌شناخت و این انسان‌ها را در نمایشنامه‌ها و قصه‌های کوتاه‌اش با مهارت و به سادگی چنان زیبا باز می‌آفرید که خواننده آن‌ها را در روشنی آفتاب می‌دید و خود به‌ داوری و قضاوت می‌نشست. اگر اشتباه نکنم، آنتوان چخوف بیش از یک یا دو رمان ننوشت و هنگامی علّت را از او پرسیدند، گفت: «می‌خواهم همۀ آوازهایم را بخوانم» بر ‌خلاف او، رمان «خوشه‌های خشم» اشتاین بک برندۀ جایزة نوبل شد و از این گذشته، داستان‌های کوتاه و فیلمنامه‌های موفقی از جمله «زاپاتا» نوشت و از آثارش فیلم‌های زیادی ساخته شد.

باری، این دو نویسندۀ بزرگ نور دو دیدۀ اینجانب بودند تا روزی در روزنامه‌ای خواندم جان اشتاین‌بک که به عنوان خبرنگار، به ویتنام جنوبی رفته بود، در بارۀ ویت‌کنگ‌ها گزارش‌های مخدوش و ابتر به نفع آمریکا و ویتنام جنوبی نوشته بود. حتا گفته می شد که در هلی‌کوپتر، کنار خلبان فریاد زده بود: «بکشید این موش‌ها را…». آن روز عزایِ ملیِ دلِ من بود. آمریکا به اندازۀ جنگ جهانی دوم بمب روی سر مردم ویتنام شمالی ریخته بود و جان اشتاین بک ویت کنگ‌ها را مذمت و سرزنش می‌کرد و باعث و بانی ویرانی آن سرزمین می دانست. من یقین دارم اگر آنتوان چخوف در این موقعیّت قرار می‌گرفت، هرگز، هرگز مثل جان اشتاین بک رفتار نمی‌کرد. در آن زمان غافلگیر شدم و از رفتار و گفتار نویسدۀ محبو‌ب‌ام حیرت کردم؛ ولی بعدها که عمری بر من گذشت به مرور زمان فهمیدم که نویسندۀ زبردست و برندۀ جایزۀ نوبل می‌تواند فاشیست و راسیست از آب در آید و جانب جنایتکارها را بگیرد. نویسندۀ چیره دست و محبوب مردم می‌تواند سر از سفرۀ آدمکش‌های مزّور و جنایتکارها در آورد؛ انسانی مهربان، مردمدار و خوش مشرب می‌تواند صهیونیست و یا آنتی‌سمی‌تیسم باشد، ولی خودش خبر نداشته باشد. آری، این موجود دوپایِ شیر خام خورده در طول عمر به هر موجودی می‌تواند بدل شود، در این پروسۀ «شدن»، آدم شدن‌ از همه چیز دشوارتر است و به باور اینجانب «آدمیّت» با جانبداری و دفاع از حق و حقیقت محک می‌خورد. پدرم تا زنده بود می کفت:

«پسرم، بعضی از آدم ها فقط شکل آدم اند.»

ـــــــــــــــــــــــــــــ

(1) سنگ محک نوعی سنگِ نرم و لطیف و مانند لیدیت است که برای سنجش آلیاژهای فلزات گرانبها استفاده می‌شود. دارای سطح دانه ریز است که فلزات نرم اثری قابل مشاهده بر روی آن باقی می‌گذارند

یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: قدرت خدا را حتا فاسد می کند ( 1)

کتاب‌ها

  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme