Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی

Posted on 30 نوامبر 202530 نوامبر 2025 By حسین دولت‌آبادی

آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …

… آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …
… من بیش از شانزده سال در شهر زیبای پاریس و حومه پشت فرمان تاکسی نشستم و روزی یازده تا دوازده ساعت در‌ راه‌ بندان جهنمی و سرسام‌آور این شهر رانندگی کردم؛ در این مدت به مرور با شاخصۀ عمدۀهر مردمی و هر ‌ملّتی کم و بیش آشنا شدم، شاخصۀ ویتامی‌ها مهربانی، نرمخوئی و ادب، آمریکائی‌ها سادگی، ولنگاری و صاحب اختیاری، ژاپنی‌ها نزاکت و خشکی، چینی‌ها، به ظاهر ادب، ولی آب زیرکاه، آفریقائی‌ها خونسردی و بی‌تفاوتی، پاریسی شتابزدگی ‌و بی‌ادبی و ایرانی‌ها، سراسیمگی، بی‌دقّتی و عدام اعتماد به ‌نفس بود. گیرم این داوری بی‌تردید نسبی است و شامل و کامل و در بارۀ همۀ آن‌ها قابل تعمیم نیست.

باری، در این‌مدت هموطنان زیادی را در هیبت‌ها و موقعیّت‌های متفاوت در پاریس و حومه دیدم که روزها اغلب به ‌مناسبت و یا بی مناسبت هنگام نرمش صبحگاهی، درتاریک روشنی سالن به یاد می‌آوردم. شما بهتر از من می‌دانید که ذهن آدمیزاد سریع تر از نور حرکت می‌کند و ناگهان از «رئالیست بزرگ» به شهر «لو والوا پره» (1) در حومة پاریس می‌رسی و دختر و پسر جوان سراسیمه و دستپاچه‌ای را در کنار خیابان به‌ یاد می‌آوری که هیچ ربطی به «رئالیست بزرگ» و مجیزگوئی و چاپلوسی آن شاعر متملق ندارند. پیش از هر چیز عرض کنم که «لو والوا پره» بر خلاف پاریس و حومۀ آن، مانند شهرهای آمریکا ساخته شده است، به این معنا که خیابان‌ها و کوچه‌ها موازی هم هستند‌ و خیلی به‌هم شباهت دارند. غرض این زوج جوان ناگهان جستی زدند و از پیاده‌رو جلو تاکسی من دویدند و دست بلند کردند. ترمز کردم و شیشۀ سمت راست را پائین کشیدم. جوان سراسیمه و دستپاچه تلاش کرد تا به زبان انگلیسی و فرانسوی و تکان دادن سر و دست آدرسِ مقصد را بگوید، گیرم بی‌فایده! نتوانست، به تته پته افتاد و چندبار با انگشت به خیابان‌ها و ساختمان‌های آن سوی پارک اشاره کرد. بنا به تجربه آن‌ها را شناختم، ایرانی و هموطن بودند، به زبان فارسی پرسیدم:

«کجا تشریف می برید؟»

گل از گل‌ جوانک شکفت، انگار فرشتۀ نجات رسیده بود. در را به ‌سرعت باز کرد و پیش از این که روی صندلی عقب بنشیند، بی‌اغراق، چندین و چند بار گفت:

«آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم…»

زوج جوان گویا تازه از ایران به پاریس آمده و در آن شهر و حومۀ نزدیک پاریس به جشن عروسی دعوت شده بودند، محل برگزاری جشن دو کوچه آن طرف تر بود و پیاده راهی نبود. منتها هموطنان عزیز ما گیج شده بودند و سالن را پیدا نمی‌کردند. منظور راه آنقدر کوتاه بود که عِرق ملی مانع شد، تاکسی‌متر روشن نکردم؛ پسر‌و دختر جوان هراسان و دستپاچه را به مقصد رساندم و از هموطنان عزیز کرایه نگرفتم. از شما چه پنهان، طی راه، جوان صندلی راننده را با دو دست چسبیده بود، سرش را تا بیخ گوش‌ام جلو آورده بود و این چند کلمه را مدام مکرر و مکرر و مکرر می‌کرد:

«آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …»

یکدم بعد، هموطنان عزیز شتابان رفتند و مرا کنار خیابان کنفت و برزخ به جا گذاشتند. از تکرار و تکرار واژۀ مخلص، چاکر، نوکر، از شیوة قدردانی آن‌ها، از تظاهر، تملق، نوکر منشی، چاپلوسی، مجیزگوئی آن‌ها زرداب ‌ام به‌هم خورده بود و این‌همه مرا به فکر واداشته بود:

راستی چه بر سر ما مردم آمده‌؟ چه به سر آن ها آورده بودند؟ چه اتفاقی دراین چندین سالۀ اخیر و در غیاب ما افتاده بود؟ آیا دوباره به عهد قاجاریّه برگشته‌ بودیم، به دوره‌ای که ده تا عنوان پر طمطراق و دهان پرکن جلو‌اسم گوساله‌ای مانند محمد‌علی شاه و امثالهم ردیف می‌کردند که یک‌جو شعور نداشت؛ به ‌زمانی که مردم چاپلوس، متملق مملکت محروسه ایران واژه‌ها را محض خوشباشی، خود شیرینی و مجیزگوئی مثل ریگ بیابان خرج هر کودنی و هر جنایتکاری می‌کردند؟ به روزگاری که واژه‌ها از معنا، بار تاریخی و فرهنگی خود تهی، نخ نما و حقیر شده‌ بودند و بجز بیزاری هیچ حسی را در وجود آدمی بیدار نمی کردند؟ از خودم می‌پرسیدم که «آیا این بازگشت به گذشته و به قهقرا و انحطاط اخلاقی نبود؟» «مگر انحطاط پیش‌از هر‌ چیزی در زبان و فرهنگ مردم رخ نمی‌نماید؟ مگر نمی‌شود از رفتار، کردار و گفتار مردم به روانشناسی اجتماعی آن‌ها پی‌برد؟ مگر زبان دریچه‌ای به این دنیای پیچیده و مبهم نمی‌گشاید؟»

باری، من از واژة «رآلیست بزرگ!» به این جوان‌ها، رفتار و گفتار آن‌ها رسیده بودم. شاعر گمنامی این عنوان را که شایستۀ اونوره دو بالزاک و لئو تولستوی، چارلز دیکنز و نظایر آن‌هاست، به نویسندۀ متوسطی نسبت داده بود و او را تا عرش بالا برده بود. آن نویسندۀ شریف، شجاع، دلسوز، غمخوار مردم و ساده لوح هر چه بود، رألیستی بزرگ و در سطح رئالیست های بزرگ دنیا نبود. منظور این رفتار با واژه‌ها، هیچ تفاوتی با رفتار و گفتار آن جوانک گمکرده راه شهر «لووالوا پره» که مانند طوطی کلمه‌ها را تکرار می‌کرد، ندارد. غرض، اغراق و زیاده روی در تمجید، قدرداتی و تشکر، دروغ و تهوع آور است، وقتی شخصی صفت و عنوانی را به کسی یا کسانی نسبت می‌دهد که درخور و شایسته و سزاوار آن نیستند، واژه‌ها را خوار و مفاهیم را لوث می‌کند و به فرهنگ و هنر آن مردم و آن مرز و بوم لطمه می‌زند. اغتشاش فکری و سوء تفاهم ایجاد می‌کند و حقیقت در مه ومحاق گم می شود. به گمان من، چنین آدمی، با هر نام و هر عنوانی و در هر مقام و منصبی که باشد، متملق، مجیزگوی، چاپلوس، حسابگر و در نهایت حقیر ‌است. آری، «حقارت» تا به امروز در سرزمین ما و فرهنگ ما خرابی‌ها ببار آورده و در آینده نیز ببار می‌آورد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  • Levallois-Perret
یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: ماه، آیتِ شب و محوِ آن

کتاب‌ها

  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Copyright © 2025 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme