اگر در برابر بیعدالتی و ظلم بیطرف بمانی، در واقع طرف ستمگر را گرفتهای Desmond Tutu )) *
در روزگار تیره و تار ما بی شماری نمیدانند که فاشیست هستند و بیشماری حتا به این که فاشیست و راسیست هستند افتخار می کنند و به آن مینازند، در هر حال دراین وضعیت بحرانی نگاهی گذرا به فاشیسم بی فایده نخواهد بود:
«فاشیسم» ایدئولوژی و نظام سیاسی اقتدارگرا و ملیگرای افراطی است که بر تمرکز قدرت سیاسی در دست یک حزب یا رهبر کاریزماتیک متمرکز میشود .فاشیسم ضد دموکراسیاست و نهادهای دموکراتیک را تضعیف یا حذف میشوند و آزادیهای مدنی بهشدت محدود میگردند. ملیگرایی افراطی، ملت یا نژاد، برتر فرض میشود و هویت ملی به عنوان یک ارزش مقدس تبلیغ میگردد. رسانهها، آموزش و اقتصاد زیر نظر حکومت قرار میگیرند تا جامعه به شکلی همگن و مطیع درآید. نظامیگری و خشونت سازمانیافته از سایر شاخصه های آن است: استفاده از زور برای حفظ نظم، حذف مخالفان و گسترش قدرت مشروع تلقی میشود. فاشیسم به شدت با ایدئولوژیهای چپگرا و ارزشهای لیبرال مخالف است. اسطوره سازی و تبلیغات، استفاده گسترده از نمادها، مراسم، شعارها و تبلیغات برای ایجاد همبستگی ملی و پرستش رهبر از دیگر شاخصه های آنست. نمونه تاریخی شناخته شده فاشیسم، نظام Partito Nazionale Fascista به رهبری Benito Mussolini ( موسولینی) در ایتالیا است. این ایدئولوژی تأثیر زیادی بر شکلگیری رژیمهای توتالیتر دیگر، از جمله (حزب نازی) در آلمان داشت. از منظر نظری، فاشیسم بهطور گسترده در علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی به عنوان یک نظام اقتدارگرای تودهای مطالعه میشود. در عمل فاشیسم و فاشیست ها را می توان شناخت. حکومت فاشیستی همیشه با حمله و سرکوب سازمانیافته مخالفان سیاسی، اقلیتها یا گروههای اجتماعی آغاز می شود، و به مرور رسانهها را بطور کامل کنترل می کند وتا با ایجاد فضای تک صدایی. تحریک احساسات ملیگرایانه و نفرتپراکنی علیه «دشمنان داخلی» و خارجی. محدود سازی آزادی بیان، تجمع و فعالیت سیاسی، استفاده از نیروهای شبه نظامی برای ایجاد رعب و حفظ نظم؛ پاکسازی فرهنگی و حذف روایتهای مخالف از تاریخ و آموزش رسمی تا به مراد منظورش برسد. هر دیکتاتوری الزاماً فاشیستی نیست. فاشیسم یک ایدئولوژی منسجم با اهداف خاص ملیگرایانه و بسیج اجتماعی است، در حالی که بسیاری از دیکتاتوریها بر پایه قدرت شخصی یا نظامی اداره میشوند. از منظر نظری، فاشیسم به طور گسترده در علوم سیاسی و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان یک نظام اقتدارگرای تودهای مطالعه میشود. ظهور و قدرتگیری فاشیسم تصادفی نیست؛ این پدیده اغلب در بستر شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و روانی شکل میگیرد. بر اساس پژوهشهای گسترده در علوم سیاسی و جامعه شناسی، میتوان عوامل اصلی بروز و قدرتگیری فاشیسم را در چند دستهی کلیدی توضیح داد: بحرانهای اقتصادی و اجتماعی: وقتی جامعه با فقر گسترده، بیکاری، تورم شدید یا فروپاشی نظم اقتصادی روبهرو میشود، مردم احساس ناامنی میکنند و دنبال «راهحل سریع» میگردند. در این شرایط: شعارهای ساده و قاطع فاشیستها جذاب میشود. مردم آمادهاند آزادی را با «امنیت» عوض کنند. گروههای افراطی از نارضایتی عمومی برای جذب حمایت بهره میبرند. بحران شدید اقتصادی پس از جنگ جهانی اول و رکود بزرگ، زمینهساز قدرتگیری فاشیست ها (موسولینی) در ایتالیا و نازی ها فاشیست در آلمان ( هیتلر) شد. پس از جنگها یا بحرانهای ملی، جوامع ممکن است دچار احساس تحقیر جمعی شوند. اتفاقی که به احتمال زیاد درایران ما بعد از این جنگ ویرانگر و خانمانسوز خواهد افتاد. فاشیسم این احساس را با وعدهی بازگرداندن «عظمت ملی» هدف قرار میدهد. رهبر فاشیست خود را منجی و بازگرداننده شکوه گذشته معرفی میکند. (مثل مترسک سر خرمن، آب دهان مرده، پسر شاه سابق که چنین ادعائی دارد،) ملیگرایی افراطی تقویت میشود. دشمنان خارجی و داخلی مقصر معرفی میشوند. نمونه: احساس تحقیر آلمان و آلمانی پس از معاهدهی ورسای یکی از محرکهای اصلی رشد نازیسم بود. وقتی ساختار سیاسی یک کشور نهادهای قوی و پاسخگو ندارد و احزاب سنتی فاسد یا ناکارآمد میشوند، ( فرانسۀ فعلی) مردم اعتماد خود را به سیستم از دست میدهند و نیروهای افراطی میتوانند با شعارهای ضد نخبهگرایانه و پوپولیستی به قدرت برسند. ( حزب راست افراطی ماری لوپن – جبهۀ ملی- در فرانسه). فاشیسم برای بسیج مردم، از روایتهای ساده و احساسی استفاده میکند: «ما ملت برگزیدهایم». «دشمنانی میخواهند ما را نابود کنند.» (دشمن تراشی اروپا و مکرون) «فقط رهبر ما میتواند ما را نجات دهد.» مردم در شرایط بحران، به رهبران قاطع گرایش پیدا میکنند. بسیاری از افراد ترجیح میدهند از یک قدرت مرکزی اطاعت کنند تا خودشان مسئول تصمیمگیری باشند. میل به تعلق به یک «گروه برتر» میتواند زمینه ساز پذیرش ایدئولوژیهای توتالیتر و (انحصارطلبانه) شود. فاشیسم نه صرفاً نتیجه یک رهبر خطرناک، بلکه برآیند بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و روانی در یک جامعه است. این ایدئولوژی زمانی رشد میکند که مردم امید خودرا به نظم موجود از دست داده باشند و حاضر باشند آزادی را با «وعدهی نظم و شکوه» عوض کنند. به شعاری فاشیست ای ایتالیا و آلمان توجه کنید: «باور کن، اطاعت کن، بجنگ» این شعار بیانگر سه رکن اساسی فاشیسم ایتالیایی بود: «ایمان به رهبر، اطاعت مطلق، و جنگ برای عظمت ملی» شعارهای فاشیستهای آلمان نازی: «یک ملت، یک امپراتوری، یک رهبر»از معروفترین شعارهای نازیها که بر وحدت ملی و اطاعت مطلق از رهبر تأکید داشتمگر رضا پهلوی، پسر شاه سابق این شعار را مکر ر نمی کند : « یک ملت، یک پرچم و یک رهبر؟» نازیی ها فریاد می کشیدند: «آلمان بیدار شو!» شعاری تحریکآمیز برای برانگیختن احساسات ملی و دشمنی با «دشمنان!!!» داخلی و خارجی؛ « خون و خاک» شعاری نژادپرستانهای که بر «خون آلمانی» و «سرزمین آلمانی» به عنوان پایههای ملت تأکید میکرد. ( بحث «خون و خاک» در فرانسه هنوز مطرح است) …
… و اما یک فرد عادی و عامی را نیز را میتوان «فاشیست» یا دارای گرایش فاشیستی دانست، اگر در اندیشه و رفتار روزمرهاش اصول و ارزشهای فاشیسم را بازتولید و تأیید کند. حتا اگر خودش را سیاسی نداند و سیاست مدار نباشد. در جامعه شناسی سیاسی و روانشناسی اجتماعی این پدیده را «فاشیسم اجتماعی» یا «فاشیسم روزمره» مینامند. بسیاری از افراد گرایشهای فاشیستی را ناخودآگاه از محیط خانواده، رسانه یا جامعه یاد میگیرند و معمولاً خود را «فاشیست» نمیدانند. وقتی فرد یا رهبر سیاسی در برابر جنایات یا ظلم آشکار سکوت میکند، موضع نمیگیرد یا بیطرفی را بهانه میکند، ممکن است بنا به تعریف جامعه شناسانه فاشیست نباشد، اما در سطح اخلاقی و سیاسی در تداوم آن وضعیت شریک است که به زبان ساده شریک جرم است. «فاشیست بودن» یک هویت سیاسی است،«فاشیست» درعلوم سیاسی و تاریخ سیاسی یک مفهوم مشخص است: کسی یا گروهی را میتوان فاشیست نامید که به شکلی آگاهانه و فعال از اصول و ارزشهای فاشیستی یعنی اقتدارگرایی، دشمنسازی، ملیگرایی افراطی، توجیه خشونت و نفی آزادی حمایت کند یا آنها را بازتولید کند منباب مثال حمایت از حکومت راست افراطی صهیونیستی و حمایت از دونالد ترامپ، نمایندۀ راست افراطی در آمریکا، چشم پوشی از جنایت های آنها اگر چه با تعاریف جامعه شناسانه وآکادمیک خوانائی نداشته باشد، ولی از نظراخلاق سیاسی و انسانی فاشیستی است. آن «موجوداتی!!» که تصویر دونالد ترامپ را می بوسند و از او به خاطر بمبها و موشکهائی که روی سر مردم ما می ریزد، تشکر و قدردانی می کنند و به بنیامین نتانیاهو جنایتکار و صهیونیست دست مریزاد می گویند، فاشیستهای تهی مغز و مضحک و مبتذل روزگار ما هستند، «موجودانی!!» که ویرانیهای میهن ما و جنازۀ کودکان مثله شده را نمی بینند و چشم بر جنایت های آمریکا و اسرائیل می بندند و سرخوش و شادمانه در خیابانهای شهرهای اروپا و آمریکا و کانادا شتری می رقصند. این موجودات نمیدانند که اگر حکومت ننگ و نفرت و نکبت اسلامی با مداخلۀ نظامی بیگانگان و با بمب ها و موشکهای احنبی ها سقوط کند، از درون ویرانه ها اجنه بیرون خواهد آمد و اگر سقوط نکند، سرنوشت مردم ما سیاه تر از این که هست، خواهد شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- * Desmond Tutu اسقف اعظم کلیسای آنگلیکان در آفریقای جنوبی، برندۀ جایزۀ صلح نوبل سال ۱۹۸۴، میلادی شخصیتی برجسته و تأثیرگذار اهل آفریقای جنوبی بود که به عنوان رهبر مذهبی، فعال حقوق بشر و مبارز علیه نظام تبعیض نژادی (آپارتاید) شناخته میشود. از جمله سخنان اوست: پس از فروپاشی نظام آپارتاید و انتخاب Nelson Mandela به ریاستجمهوری، توتو ریاست کمیسیون حقیقت و آشتی ملی را بر عهده گرفت.