Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

دوران انحطاط، نثر منحط

Posted on 9 آگوست 20269 آگوست 2026 By حسین دولت‌آبادی

هر از گاهی «مدیر مؤسسه خانه داستان چوک» ایمیلی به نشانی اینجانب ارسال می‌کند ( یا خود به خود ارسال می شود) و من در جریان فعالیت‌های ادبی آن «مؤسسه» از جمله انتخاب برنده های جوایز، بهترین‌ها و برگزیده‌ها در قصه نویسی، نقد داستان کوتاه و بلند، رمان، سینما و تأتر، تقدیر و بزرگداشت، یادمان‌، مراسم افتتاحییه‌ و اختتامیه قرار می‌گیرم. از شما چه پنهان، هر بار از مشاهدۀ شکوه و جلال سالن گردهمائی و آن‌همه نویسندۀ زن و مرد در سالن شگفت زده می‌شوم و از این که دور از یار و دیارم و هیچکدام را نمی‌شناسم و اثری از آن‌ها نخوانده‌ام، حسرت می‌خورم. باری، دیروز از سر کنجکاوی نگاهی گذرا به عکس‌هائی انداختم که به هنگام اهدا جایزه‌ها و تقدیر و بزرگداشت نویسنده‌ها در سال گذشته به یادگار گرفته بودند. شگفتا، همه چیز مانند یک مؤسسۀ تولیدی، با شکوه، منظم، مرتب، شسته و رفته بود و نویسنده‌ها مانند کارمندها مؤدب و سراپا گوش روی صندلی‌ها نشسته بودند.

… و اما مدیر مؤسسه نوشته بود:

با سلام. طبق هر سال در حال گردآوری مجموعه آثار نویسندگان هستیم برای سیزدهمین کتاب چوک. شرایط حضور دراین مجموعه به پیوست ارسال شده است.

یکدم بسرم زد تا نامه ای به مدیر مؤسسه بنویسم و نظرم را در بارۀ مؤسسه به عرض ایشان برسانم، ولی پشیمان شدم. من که در ایران نیستم، چه سود؟ غرض، «طبق هر سال» در زبان فارسی نامأنوس و نادرست است. بی‌شک منظور مدیر این بوده است: همانند هر سال، یا مانند هرسال در حال گردآوری مجموعه آثار نویسندگان هستیم؛ یعنی مثل سال‌های گذشته، امسال نیز مشغول جمع‌آوری آثار نویسندگان هستیم. کلمۀ طبق بجایِ «بر اساسِ» یا «مطابقِ» بکار می رود. مثل: طبق برنامه عمل کردیم. طبق دستور مدیر، جلسه برگزار شد.

و دیگر این که «شرایط حضور در این برنامه» درست نیست، چرا چون نویسندگان آثارشان را می‌فرستند؛ در این برنامه «شرکت»

می‌کنند و حضور ندارند: مدیر باید می نوشت: شرایط شرکت در این مجموعه به پیوست ارسال شده است یا رسمی‌تر: شرایط و ضوابط ارسال آثار برای این مجموعه به پیوست ارسال شده است. اگر منظور یک رویداد، جشنواره یا برنامه بود آن‌وقت می نوشت: «شرایط حضور در این برنامه» و الا آخر…

شاید اگر مدیر مؤسسه عبارتی از قصۀ نویسنده‌ای را برای بازارگرمی و بازاریابی ( تبلیع و تشویق) و «تابلو» چاپ نکرده بود، اگر چه برزخ و بد حال شده بودم، ولی هرگز این چند سطر را نمی نوشتم،

مدیر مؤسسه نوشته بود:

«…در بخشی از کتاب بانک مجموعه داستان کانون فرهنگی چوک (500 داستان) می‌خوانیم:

دخترک نه، خیلی زود می‌فهمین. اسم و رسم آدم یا حتی عکسش از روزنامه‌ها مخفی نمی‌مونه. این تورو این کلاهه رو می‌بینین، واسه خدمتکارم هستند… تنها محافظای من هستند. اونا هویت الکی به هم می‌دن و باعث می‌شن ناشناس باشم. بهتر بود راننده رو می‌دیدین که چجوری زل زده بود و فکر کرده بود نمی‌بینمش. رک و راست بگم، پنج شیش تا اسم مقدس هست که تصادفاً یکیش هم منم. باهاتون حرف زدم.»

مؤسسه پانصد داستان تولید کرده و آن را به رخ می کشد. هرچند آمده است: مشت نمونۀ خروار است.

به گمان من، شکستن کلمات و ساختن جمله‌های ناقص و نامفهوم، مثله کردن زبان و نثر است؛ زیرا در چنین حالتی، هم ساختار زبان آسیب می‌بیند و هم معنا از مخاطب پنهان می‌ماند. باری، وقتی عبارت بالا را خواندم، هیچ صفتی بجز «منحط» برای چنین نثری به ذهن‌ام نرسید. نه، نه، مشگل فقط شکستن کلمات، آشفتگی، گسستگی و نابسامانی نیست، بلکه از ‌نظر صرف و نحو و ساختار زبان فارسی نیز اشتباه و لاجرم نامفهوم است.

فاجعه اینجاست که مدیر مؤسسه این عبارت را مانند فانوسی از درگاه مؤسسه آویخته است و آدمی مثل اینجانب که چهل سال از میهن و زبان مادری دور بوده است، حیران و انگشت به دهان می ماند و از خودش می‌پرسد در‌آن دیار نکبت زده چه خبر است؟ چه می‌گذرد؟

یعنی دوران انحطاط و قهقرا در همۀ عرصه‌هاست است؟

یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: زخم های کهنه ماتم هزارساله

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme