Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

رجز خوانی

Posted on 8 می 20268 می 2026 By حسین دولت‌آبادی

مبادا چنین هرگز آیین من/ سزا نیست این کار در دین من

که ایرانیان را به کشتن دهم/ خود اندر جهان تاج بر سر نهم………………………….

مادرم یک بار با لهجۀ مردم خراسان به همسایه گفته بود:

«برّه‌م، آدم روی کسی رو به آتش نمیده.»

به ‌یاد ندارم چه خطائی از «حسین حرمله» سر زده بود که مادرم او را سرزنش کرده بود و این مثل را به کار برده بود. من اگرچه هنوز به سن عقل نرسیده بودم، ولی منظور او را فهمیده بودم. منظور نباید «حسین حرمله» حرفی می‌زد و باعث و بانی خجالت و شرمندگی کسی می‌شد. همسایۀ رو به روی خانۀ ما دو پسر داشت که مردم به هر کدام لقبی داده بودند: «حسین حرمله» و «ابرام ابری» بماند.

این بود تا روزی که معلم فارسی ما داستان رستم و اسفدیار را از روی کتاب فارسی خواند، شعر را توضیخ داد و تفسیر و معنی کرد. گیرم به این بیت که رسید:

 ببینیم تا اسب اسفندیار/ سوی آخُر آید همی بی سوار،

به جای آخُر، گفت:  آخَر.

من روستائی بودم و می‌دانستم که اسب و الاغ و گاو و گوسفند به سوی آخُر می روند و آخَر دراین بیت هیچ معنائی ندارد. با اینهمه دم نزدم و خاموش ماندم. از این گذشته در ده ما شاهنامه‌ای بود که دست به دست می‌گشت و همولایتی‌ها شب‌های بلند زمستان، پشت کرسی می‌نشستند و اغلب «مد ابرام» برای آن‌ها شاهنامه می‌خواند، یا زمستان‌ها که بیکار بودند، در سینه کشی آفتاب، بیخ دیوار می‌نشستند، «کلبوسین قصاب»، روشنفکر و شاعر ولایت، قدم می زد و شاهنامه می‌خواند. از این که بگذرم پدرم تنها کسی بود که شاهنامه را بی‌غلط می‌خواند و بسیاری از شعرهای آن را حفظ کرده بود. باری، از آن‌جا که من توی‌کلاس، در ردیف اول و سَرِ میز می نشستم و در فارسی مشکلی نداشتم، آقای ایروانی، معلم ما، پی ازاین که شعر را تفسیر ومعنی می کرد، همیشه به من می‌گفت: « حسین، بخوان.»

شعر رستم و اسفندیار را خواندم، به این بیت که رسیدم، به جای آخَر، گفتم: «سوی آخُر آید همی بی سوار» آقای ایروئانی آرام آرام به میز نزدیک شد؛ دست روی شانه‌ام گذاشت و آهسته پرسید: «حسین، آخُر؟» زیر لب جواب دادم: « بله آقا، آخُر.» آقای ایروانی سر شانه ام را به مهر فشرد و آرام آرام به طرف تخته سیاه رفت. من آن روز روی معلم را به آتش ندادم و هیچ کسی نفهمید که شعر را غلط خوانده بود. آن روز آقای ایروانی با نگاهی مهرآمیز و لبخند زیبائی از من قدردانی وتشکر کرد و بعد سر به زیر توی کلاس راه افتاد. غرض، پس از سال‌های سال من هنوز که هنور است گرمایِ دست و طرز نگاه او را از یاد نبرده ام.  

… و اما رجز خوانی رستم:

مبادا چنین هرگز آیین من

سزا نیست این کار در دین من

که ایرانیان را به کشتن دهم/

خود اندر جهان تاج بر سر نهم

منم پیشرو هرک جنگ آیدم/

وگر پیش جنگِ نهنگ آیدم

ترا گر همی یار باید بیار

مرا یار هرگز نیاید به کار

مرا یار در جنگ یزدان بود

سر و کار با بخت خندان بود

توئی جنگجوی و منم جنگخواه

بگردیم یک با دگر بی‌سپاه

ببینیم تا اسپ اسفندیار

سوی آخُر آید همی بی‌سوار

وگر بارۀ رستم جنگجوی

به ایوان نهد بی‌خداوند روی

یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: جدال با فراموشی *

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme