..آمده است که در زبان فارسی افعال به سه وجه اخباری، التزامی و امری تقسیم می شوند. «وجه شرطی » در فارسی استقلال و ساخت خاصی از خود ندارد و از نوع وجه التزامیاست باری، وجه شرطی وجهی از فعل است که برای توصیف وضعیتی به کار میرود که رخ دادن آن منوط به تحقق یک شرط باشد. گویا وجه آرزوئی و شرطی در فارسی امروز کار بردی ندارد و تنها در ادبیات کهن و نیز عبارتهائی جا افتاده میتوان اثری از آن یافت. در زبان فرانسه، تا آنجا که من میدانم وجه شرطی یا «Conditionele» در زمانهای «ماضی»، «آینده در گذشته» و «حال» صرف میشود و باز تا آنجا که من دیدهام و شنیدهام، خبرنگارهای رادیو و تلویزیون و روزنامه نگارها اغلب برای ابلاغ اخبار از «وجه شرطی» استفاده میکنند. باری قصد ندارم وارد حوزۀ زبانشناسی بشوم، نه، من اگر چه سالها بهزبان فارسی نوشتهام و می نویسم، ولی زبانشناس نیستم و چنین تخصصی ندارم، با اینهمه، اگر ساختار زبان مردم هر کشوری، صرف و نحو آن پیوندی تنگاتنگ با طرز، نحوۀ زندگی و فرهنگ آنها داشته باشد، این پرسش پیش میآید که چرا فعل «وجه شرطی» در زبان فارسی وجود ندارد؟ جواب آن را به مورخین، زبان شناسها و جامعه شناس ها وا میگذارم و به دنیای مجازی بر میگردم. شما اگر به اظهار نظر دوستان در فضای مجازی نگاهی گذرا بیاندازید، متوجه میشوید که قریب به اتفاق آنها در بارۀ آنچه که مینویسند، و یا نظر میدهند، کمترین شک و تردیدی ندارند و در صدور رای قاطع آنها حتا یک سر سوزن احتمالِ اشتباه وجود ندارد؛ نه، جای این احتمال را محض احتیاط خالی نمیگذارند تا اگر گوش شیطان کر، اشتباهی مرتکب شدند، بتوانند در بارۀ باورهایشان تجدید نطر کنند. نه، کمتر دیده شده، یا من دراین سالها کمتر دیدهام که کسی با شک و تردید در موردی بنویسد: «شاید؛ ولی به نظر من اینطور نیست…»، یا «من فکر میکنم که…»، یا «من گمان میکنم که…» یا «احتمال دارد که …» یا «ممکن است که …». نه، اغلب اظهار نظرها و قضاوتها از یقین مطلق مایه میگیرند و «داوری» و «حکم» در آن نهفته و مستتر است: «این است و لاغیر!!». باری، بنا به تجربه، به گمان اینجانب، گفتگو و مباحثه با کسی که از «یقین مطلق» حرکت میکند وجای هیچگونه شک و احتمالِ هیچ اشتباهی را خالی نمیگذارد، بیثمر است و بیتردید بهمجادله و مشاجره ختم میشود. شاید اگر بپذیریم که «همه چیز را همگان دانند»، شاید اگر بپذیریم که قرار نیست که ما در بارۀ همه چیز این دنیا و مافیها، آگاهی و اطلاع داشته باشیم، شاید، شاید در آن زمان به سادگی اعتراف کنیم که: «نمیدانم!!». به نظر اینجانب پروسۀ دانستن و امر آگاهی از همینجا، از «نمی دانم» آغاز میشود.