داستان هدهد و سلیمان نبی که در قرآن، آیات ۲۰ تا ۲۸ سورۀ نمل آمده به اختصار چنین است: پس از این که سلیمان به وسیلۀ هد هد از سرزمین سبا* و ملکۀ سبا آگاه میشود و می فهمد که مردم آن دیار مهر پرستند و خورشید را ستایش میکنند، هدهد به او گفته است: « آنها را دیدم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند.» باری پس ازاین که از شرک آنها آگاهی می یابد نامهای مینویسد و به هدهد میسپارد تا به دست ملکه سبا «بلقیس» برساند. ملکۀ سبا اعیان و اشراف دربار را به مشورت فرا میخواند و آنها را در جریان محتوای نامه و این که دعوت به یکتا پرستی شده است، قرار میدهد
«نامه گران ارج به گونهای شگفت آور ( هدهد) از جانب پادشاهی ارجمند (سلیمان) به دست من رسیده است. نامه با نام “خدای بخشنده مهربان” آغاز شده و گمان نمیرود که چنین نامه جامعی را تا به امروز کسی در دنیا نوشته یا دیده باشد، می فرماید: «…در مقابل من مقاومت سودی ندارد، خیر شما در این است که یکتا پرستی را قبول کنید.»
بنا به روایت قرآن ملکۀ سبا به دیدار حضرت سلیمان میرود و در آنجا با تشریفات شایان توجهی به گرمیاز او استقبال میکنند و ملکه به خدا ایمان میآورد و مردم سبا یکتاپرست می شوند. در کتاب مقدس نیز آمده است که ملکۀ سبا به دیدار سلیمان به اورشلیم می رود…. غرض از نقل این افسانه به اختصار، اشارهام به پرندهای بنام «هدهد» یا «شانه بسر» است که در ادبیات کهن ایران و عرفان اسلامی به عنوات نمادی چند لایه شناخته می شود. این پرنده که ریشه قرآنی دارد، در شعر و عرفان فارسی به صورت مرشد، راهنما و پیامآور حقیقت ظاهر میشود. در قرآن، هدهدِ پرندۀ محبوب سلیمان نبی، خبر سرزمین سبا و ملکه سبا را برای او میآورد. هدهد در این روایت دیدهبان و آگاه است، از حقیقت پنهان خبر دارد، و واسطه میان پادشاه و جهان ناشناخته میشود. به همین دلیل در عرفان، هدهد به نماد «کسی که راه حقیقت را میشناسد» تبدیل شده است. مشهورترین حضور هدهد در کتاب منطقالطیر، اثر عطار نیشابوریاست.
مرحبا ای هدهدِ هادی شده
در حقیقت پیکِ هر وادی شده
ای به سرحدِّ سبا سِیرِ تو خوش
با سلیمان، منطقالطّیرِ تو خوش
دراین منظومه همه پرندگان جهان گرد میآیند تا پادشاه حقیقی خود، «سیمرغ»، را پیدا کنند. هدهد رهبر و پیرِ کاروان، پرندگان را از هفت وادی عرفانی عبور میدهد: طلب، عشق ، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا. این سفر تمثیلی از سلوک روح انسان به سوی حقیقت الهی است.
حافظ در یکی از معروفترین غزلهایش می سراید:
ای هدهدِ صبا به سبا میفرستم
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زینجا به آشیان وفا میفرستمت
مولوی نیز افسانۀ قرآن را موبه مو به شعر می نویسد:
رحمت صد تو بر آن بلقیس باد
که خدایش عقل صد مرده بداد
هدهدی نامه بیاورد و نشان
از سلیمان چند حرفی با بیان
هدهد در شعر معاصر نیز حضور دارد، شفیعی کدکنی سروده است:
هدهدِ باغِ سحر
خبر از فصلِ دگر میآورد
و یا
هدهدِ گمشدۀ ما
راهِ سلیمان کجاست؟
… و اما هدهد در اساطیر یونان و رم نیز آمده است. هرچند در آنجا هدهد بار منفی دارد و نماد خشونت و جنایت است:
در افسانههای یونان ترِئوس (پسر آرس، همسر پرونس) به خواهر همسرش، فیلوملا علاقهمند میشود و پس از تجاور زبان او را قطع میکند تا دراین باره بهکسی حرفی نزند و به همسرش میگوید که خواهرش مرده است. فیلوملا مخفیانه روی پردهای به خواهرش نامه مینویسد و جنایت ترِئوس را فاش میکند، پرونس به انتقام فرزند ترِاوس را میکشد، گوشتاش را پخته، به همسرش میدهد. ترِئوس متوجه میشود و کمر به قتل خواهرها می بندد، دو خواهر و ترئوس به فرمان خدای خدایان (زئوس) بهپرنده تبدیل میشوند. ترِاوس هدهد، پرونس بلبل (هزار دستان) که هر روز صبح برای غم از دست دادن پسرش آواز میخواند. فیلوملا پرستو میشود که زبان ندارد و نمیتواند آواز بخواند. صدای لرزان پرستو به خاطر بی زبانی اوست. در اساطیر و ادبیات یونان، هدهد پرندهای خوش یمن نیست و اغلب با اندوه، خشونت و آشفتگی پیوند دارد. این برداشت از داستان ترِئوس سر چشمه میگیرد؛ همان پادشاهی که پساز جنایتهایش به هدهد تبدیل میشود.
… اما هد هد صاحبجان
هدهد صاحبجان نام رمان تارۀ مناست که اگر آمریکا و اسرائیل به ایران تجاوز نمیکردند و جنگ نمی شد، بیتردید درچنین روزهائی به پایان میرسید. در چند ماهۀ اخیر، اضطراب و دلشورۀ جنگ و مشاهدۀ میهن ما که بی رحمانه بمباران و ویران می شد و مردم ما که مدام از کابوسی به کابوس دیگر گذر می کردند، فکر و خیالام را چندان مشغول کرد که پس از سه ماه متوجه شدم به جای رمان چندین و چند مقاله نوشته ام و «هدهد صاحبجان» را پاک از یاد برده ام. زنده یاد غلامحسین ساعدی در سالهای آخر گویا گفته بود: «من اشتباه کردم پس از انقلاب مقاله نوشم، باید داستان و نمایشنامه می نوشتم» .( نقل به معی)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*سرزمین «سبا» یا پادشاهی سبا، تمدنی باستانی و ثروتمند در جنوب شبهجزیره عربستان بود که بیشتر پژوهشگران آن را در ناحیۀ امروزی یمن میدانند.