شب هاي هجر را گذرانديم و زنده ايم
ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود
*
سخن ام را با شعری از زنده یاد کمال رفعت صفائی آغاز میکنم، شاعر کم نظیری که سی و دوسال پیش، در اوج شکوفائی خاموش شد و از میان ما رفت و در این آرامگاه ابدی، درکنار زنده یاد رضا مرزبان آرمیده است
*
تابوتی از سنتورها به گورستان میرود
و باران خموشانه می بارد
و باران خموشانه با رود میرود
ما دور از آنان که مادرانمان بودند
کودکانمان را می پرورانیم
ما دور از خیابانهائی
که خیابانهایمان بودند
پسکوچه های تبعید را
بر شانه هایمان میبریم
این جا
جهان به قدر یک گردة ناناست
خورشید
خموشانه بر گرد زمین میگردد
و ما
برگرد غمهای خود
بورخس در جائی گویا نوشته است: نویسنده وقتی می میرد کتاب می شود.
مرگ تنها خاموشی یک تن نیست؛ بلکه خاموشی بخشی از هستیِ مشترک ماست. با رفتن هر انسانی، جهانی از تجربهها، نگاهها، صداها و لحظهها نیز از میان ما میرود؛ جهانی یگانه که دیگر هرگز به همان شکل تکرار نخواهد شد. با خاموشی هر عزیزی، چیزی از جهان و هستیِ ما کاسته میشود؛ خلائی در دنیای درون ما پدید میآید که هرگز، هرگز با هیچ چیزی پُر نخواهد شد.
با این همه، نویسندگان شاید از این جهت سرنوشتی متفاوت دارند؛ زیرا بخشی از وجود خویش را در کلمات و کتابهایشان به جا میگذارند؛ کتابهائی که در برابر فراموشی میایستند و چیزی از زندگی را حفظ میکنند. دوست من، محسن، از این تبار بود.
محسن نویسندهای مردمی، جانبدار تهی دستان و زحمتکشان جامعه و مسؤل متعهد بود و در راه رهائی انسان و انسانیّت از جور و ستم و استثمار قلم و قدم میزد؛ آثار او در راستای این آرمانها و اهداف متعالی انسانی آفریده شدهاند و به این اعتبار واقعگرا نامیده می شوند. آثار محسن، چه آنهائی که در ایران نوشته است، مانند قلعه نشینان و ملاقاتیها ، مهربانی و شیرین و پرنده درباد و چه آثاری که در تبعید قلمی کردهاست، مانند کوچۀ شامپیونه و تبعیدیها بازآفرینی صادقانه زندگی و تجربههای ملموس اوست. محسن اگر چه نویسندۀ قدیمی ایراناست و پیش از مهاجرت اجباری و تبعید، در دنیای هنر و ادبیات چهرهای مطرح و شناخته شده بود، ولی در سالهایِ تبعید در حاشیه قرار گرفته بود؛ حاشیهای که از نظر ثبت تجربههای روزمرۀ تبعید اهمیت زیادی دارد. آثار محسن ترکیبی از روایت، خاطره و تجربۀ شخصیاند. در این نوشتهها، مرز میان ادبیات و زندگی محو میشود و متنها حالتی بینابینی پیدا میکنند؛ از جمله ویژگیهای آثار او، پیوند عمیق با تجربۀ زیستۀ تبعید است. در آثار او ایرانِ دهۀ شصت با فضای سرکوب و خشونت و خون حضور دارد و هم شهرهای تبعید، به ویژه پاریس، به عنوان مکانهایی که هویت فردی و جمعی دچار گسست میشود. محسن برخلاف نویسندگانی که به بازسازی نوستالژیک گذشته میپردازند، از زاویۀ شخصی و تجربۀ زیسته به تبعید نگاه میکند، تبعید بیشتر بهصورت زخمی باز و تجربهای ناتمام بازنمایی میشود و در نتیجه آثارش حال و هوای روایی و احساسی دارند. محسن روایتگر تجربۀ انسانی و فردی تبعید است؛ اهمیت آثارش بازآفرینی صادقانۀ تجربۀ زیستۀ مهاجرت و تبعید است تا ارائۀ نظریه یا خلق آثار بسیار پیچیدۀ ادبی. اهمیت و ارزش محسن نه در شهرت ادبی او، بلکه در صدای خاص و فردی اوست. اگر بپذیریم ادبیات تبعید از مجموعهای از روایتهای مختلف، گاهی کوچک، شخصی و پراکنده شکل میگیرد، آثار او بخشی از لایههای پنهانیتر اما ضروریتر آن است؛ لایههایی که بدون آنها تصویر ادبیات تبعید کامل نخواهد بود. این آثار بخشی از حافظۀ پراکندۀ ایرانیان تبعیدی، یا «تبعید ایرانیان» را شکل میدهند. محسن به حق نمایندۀ صدائی شخصی و غیر رسمی دربارۀ تبعید است؛ او و نویسندگانی از سنخ او بخشی از حافظۀ پراکندۀ مهاجرت و تبعید ایرانیان را درآثارشان بهثبت رساندهاند و ازاین جهت سهم بسزائی درخلق ادبیات تبعید دارند.
…و اما فراتر از نویسندگی، هنر و ادبیات، محسن انسانی نجیب، خونگرم، مهربان و مردمدوست بود، این انسان ساده و شریف سالها سختیهایِ تبعید را با صبر و بردباری بر خودش هموار کرد، تا دم آخر به آرمانهای انسانیاش و به هنر و ادبیات وفا دار ماند و به رغم دشواریها و بیماری جانسوز، عمری بیهیاهو و بی سر و صدا کار کرد و نوشت، کارکر کرد و نوشت، عمری زحمت کشید، رنج برد، قلم زد و خود را به عنوان انسانی به تمام و کمال محّقِق ساخت.
محسن عمری آزاده، سرفراز و شرافتمندانه زیست و سرانجام قامت بلند و زیبایش را صاعقۀ مرگ بی رحمانه زد، خم برداشت، تسلیم شد، کمکم فرو مرد و از میان ما رفت. یادش گرامی
.
04/07/2026 پرلاتشز