در میان خروارها فیلم مبتذلی که شب و روز از چندین کانال تلویزیون فرانسه پخش میشود، هراز گاهی کانال هفت ( آرته) فیلم قدیمی و قابل توجهی را که چند سال پیش در سینما اکران شده، نشان میهد. از جمله فیلمهای ممتاز و جالبی که چند شب پیش دیدم و مرا به فکر واداشت، «محاکمۀ گلدمن» Le Procès Goldman leاست. این فیلم که سال ۲۰۲۳ میلادی ساخته شده، بنظر من از منصفانه ترین و هوشمندانهترین فیلمهای سیاسیِ سالهای اخیر فرانسه است. فیلم بر اساس محاکمۀ واقعیِ پیر گُلدمن، فعال چپ فرانسوی، ساخته شده است. داستان فیلم حول دادگاهی پرتنش میچرخد که در آن گلدمن به اتهام قتل محاکمه میشود و کارکردان از خلال آن، به موضوعاتی مثل عدالت، سیاست، تبعیض و رسانه میپردازد و با موشکافی بررسی می کند. فضای فیلم جدی و دیالوگ محور است و بیشتر بر کشمکشهای فکری و حقوقی تمرکز دارد. محاکمه اگرچه براساس اسناد؛ مدارک و کتاب خاطرات پیرگلدمن ( متهم) باز سازی و باز آفرینی شده، ولی با فیلم مستند فرسنگ ها فاصله دارد و شایستۀ نام هنر هفتم است. در این فیلم بر خلاف فیلمهای مشابه، کارگردان به فکر اثبات این نیست که آیا پیر گلدمن گناهکار بوده است یا بی گناه، بلکه از رمز گشائی «معمای جنایی» فراتر می رود؛ روی دادگاه متمرکز می شود و اینکه حقیقت در دادگاه چگونه ساخته میشود؛ و از ورای آن فضای فکری، عصبیِ و متشج فرانسۀ دهۀ هفتاد میلادی را به زیبائی و هنرمندانه به نمایش میگذارد و از این رهگذر تماشاچی به چگونگی تأثیر سیاست، رسانههای گروهی و «شخصیت» متهم بردادگاه و قضاوتِ داوران پی میبرد و اینکه آیا یک فردِ رادیکال، دراینجا یک کمونیست افراطی، منصافانه و بیطرفانه محاکمه میشود و در جامعۀ فرانسه چنین امری آیا ممکن است یا خیر؟
دراین فیلم بازی و اجرای Arieh Worthalter چشمگیر و برجسته است. این بازیگر در نقش پیر گلدمن میدرخشد و به حق جایزه بهترین بازیگر به او تعلق میگیرد. این بازیگر هنرمند «پیرگلدمن» را دوباره در دادگاه زنده میکند، با اجرا و باز آفرینی ماهرانۀ شخصیت او، به تماشاچی نشان میدهد که پیرگلدمن، نه قهرماناست و نه هیولا؛ بلکه انسانی آرمانخواه، عصبی، مغرور، کاریزماتیک و گاهی حتا آزاردهنده. است. بیان این پیچیدگی در اجرا باعث میشود تماشاگر مدام بین همدلی و بیاعتمادی مردد باقی بماند. این فیلم بر خلاف فیلمهای سیاسی که اغلب به بیانیه و شعار تبدیل میشوند، آگاهانه ابهام را تا آخر حفظ میکند؛ بعد از پایان فیلم تماشاچی هنوز مطمئن نیست که آیا گلدمن بیگناه است؟ یا دادستان نتوانستهاست جرم او را ثابت کند؟ اینهمه گواه بر وفاداری و امانت داری کارگردان به واقعیت تاریخی پرونده است، چون این پرسش هنوز درجامعۀ فرانسه مطرح است و اتفاق نظر وجود ندارد.
و اماکارگردان، Cédric Kahn، محاکمه را مثل فیلم مستند ساخته است؛ دوربین محدود و نزدیک است، از موسیقی بسیار کم استفاده شده، حرکت درونی فیلم، تنش و تعلیق را گفت و گوها و شهادتها بهوجود آوردهاند و تماشاچی احساس میکند در دادگاه نشسته و از نزدیک شاهد محاکۀ گلدمن است. منتها اگر کسی زمینۀ ذهنی از تاریخ معاصر و سیاست فرانسۀ پس از مه ۱۹۶۸ نداشته باشد، شاید متوجۀ بخشی از برخوردهای خشن و تنش ایدئولوژیک نشود. کارگردان گویا فرض را براین گذاشته که تماشاگر میداند چرا روشنفکران از پیر گلدمن دفاع میکنند و چرا «مبارزۀ مسلحانه» هنوز برای جوانان سیاسی آن زمان جذابیت دارد و چرا پلیس برای بخشی از نیروهای سیاسی کمونیست نماد سرکوب است، پیرگلدمن این حقیقت را در دادگاه فریاد میکشد، پلیس ها و دادستان را راسیست و فاشیست می نامد، مأمورها او را به دشواری از دادگاه بیرون می برند، وکیل دعاوی دراتاق پشت دادگاه او را به آرامش دعوت میکند، گیرم پیر گلدمن در برابر پند و اندرزهای مکرر وکیل کوتاه نمیآید، باری، قدرت فیلم «محاکمه» در این است که تماشاچی را دربارۀ رابطۀ میان حقیقت، عدالت، ایدئولوژی و کاریزمای سیاسی به تفکر و تأمل وادار میکند. «محاکمۀ گلدمن» بیشتر شبیه مناظرۀ فلسفی زنده است تا یک درام دادگاهی معمولی.
… و اما من فیلم را در تلویزیون دیدم و کنجکاو شدم در دنیای مجازی به جستجوی «پیرگلدمن واقعی» بروم و او را بیشتر بشناسم: به گواهی اسناد و مدارک پیرگلدمن در خانوادهای یهودیِ لهستانیتبار به دنیا آمده بود، پدر و مادرش عضو نهضت مقاومت کمونیستی ضد نازی بود. پدرش Alter Goldman از فعالان کمونیست یهودی لهستانی بود که در مقاومت ضد نازی در فرانسه نقش مهمی داشت. او عضو جریانهای کمونیستی و مقاومت مسلحانه علیه اشغال آلمان نازی در جنگ جهانی دوم بود و در شبکههای مقاومت یهودیان مهاجر فعالیت میکرد. پس از جنگ نیز به حزب کمونیست نزدیک ماند و این فضای خانوادگی تأثیر زیادی بر گرایشهای چپ و انقلابی پیرگلدمن گذاشت. خودش بعدها میگفت قهرمانان واقعیاش مبارزان یهودی نهضت مقاومت بودند، نه روشنفکران دانشگاهی .در اوایل دهۀ ۶۰ به اتحادیۀ دانشجویان کمونیست فرانسه پیوست، اما خیلی زود از حزب کمونیست فرانسه (PCF) نا امید شد؛ چون آن را بیش از حد بوروکراتیک، محافظهکار و وابسته به شوروی میدانست؛ باور و فضایی که در آن زمان باعث رشد جریانهای مائوئیستی در فرانسه شد. رابطۀ پیر گلدمن با جنبشهای چپ فرانسه در دهۀ ۱۹۶۰ تنگاتنگ و همزمان پرتنش و متناقض بود. به گواهی اسناد و فیلم، اگرچه پیر گلدمن از بسیاری از جریانهای چپِ رسمی ناراضی بود، ولی محصول فضای رادیکال آن دوران بود. چپ فرانسه در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ از سلطۀ احزاب کمونیستی سنتی بهسوی شکلگیری “چپ نو” حرکت میکرد. رخداد ماه مه ۱۹۶۸ نقطۀ عطف این تحول بود؛ جایی که جنبشهای دانشجویی و کارگری، اقتدار سیاسی و فرهنگی موجود را به چالش کشیدند. در دهۀ ۱۹۷۰ نیز سوسیالیستها به رهبری فرانسوا میتران به تدریج جایگاه مسلط چپ را از کمونیستها گرفتند و چپ فرانسه بیش از پیش به مسائل فرهنگی، اجتماعی و آزادیهای مدنی گرایش پیدا کرد. پس از شکاف بین چین و شوروی بخشی از جوانان چپ فرانسه مجذوب مائوئیسم و اندیشههای مائو شدند. آنان معتقد بودند که حزب کمونیست فرانسه «اصلاح طلب» شده؛ انقلاب باید رادیکال و حتا خشونتآمیز باشد؛ روشنفکران باید مستقیماً وارد مبارزۀ کارگری شوند. جنبشهایی مانند Gauche prolétarienne (چپ پرولتری) از جمله مهمترین گروههای مائوئیست آن زمان بودند. بسیاری از روشنفکران مشهور فرانسه، از جمله ژان پل سارتر و گدار …مدتی از آنها حمایت میکردند. پیرگلدمن در میان این چپهای رادیکال حتا چهرهای افراطی محسوب میشد. او معتقد بود دانشجویان ماه مه ۱۹۶۸ بیش از حد «حرف میزنند» و حاضر نیستند واقعاً وارد مبارزۀ مسلحانه شوند. پیرگلدمن در خاطراتش تظاهرات مه ۶۸ را نوعی «خود ارضایی جمعی» توصیف کرده بود. به همین دلیل، بر خلاف بسیاری از دانشجویان چپ که در پاریس ماندند، او به آمریکای لاتین رفت تا به چریکهای ونزوئلا بپیوندد. گلدمن تحت تأثیر انقلاب کوبا و چهرههایی مانند چه گوارا و Fفیدل کاسترو بود و معتقد شده بود که انقلاب واقعی در جنگ چریکی رخ میدهد، نه در بحثهای دانشگاه. او هرگز رهبر سازمانی مهم نشد، اما با محافل مائوئیستی و چپ رادیکال ارتباط نزدیک داشت و حتا میخواست ایدۀ «جنگ شهری» را در فرانسه پیش ببرد. بعضی فعالان و همرزمان آن دوره بعدها نوشتند که پیر گلدمن بیش از آنکه سیاستمدار باشد، شیفتۀ خشونت انقلابی و اسطورۀ مبارز مسلحانه بود. با وجود این بسیاری از روشنفکران چپ پس از بازداشت پیرگلدمن از او دفاع کردند؛ نه لزوماً چون او را بیگناه میدانستند، بلکه چون معتقد بودند دستگاه قضایی فرانسه میخواهد یک «چپ رادیکال خطرناک» را قربانی کند. چرا، چون گلدمن شخصیتی جنجالی در تاریخ سیاسی و قضایی فرانسه بود: یک فقره چپ افراطی، نویسنده، سارق مسلح، و متهمِ به قتل دو زن در داروخانه. به گواهی اسناد و مدارک پروندۀ او دردهۀ ۱۹۷۰ یکی از مشهورترین محاکمات فرانسه بوده است و گویا هنوز هم موضوع بحثهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی است. بنظر جامعه شناسان پیر گلدمن نماد نسلی است که از کمونیسم شوروی نا امید شده بود؛ شیفتۀ انقلابهای کشورهایِ جهان سوم و آمریکای لاتین بود؛ میان آرمانگرایی، خشونت سیاسی و سرخوردگی سرگردان مانده بود. به همین خاطر زندگی او بهعنوان نمادی از رادیکالیسمِ پس از ما مه ۱۹۶۸ در فرانسه هنوز بحث انگیز است و مطالعه میشود.
… و اما داستان از چه قرار است:
… در دسامبر ۱۹۶۹، هنگام سرقت مسلحانه از داروخانهای در پاریس، دو زن کشته و یک پلیس زخمی میشوند. چندماه بعد، پلیس پیر گلدمن را بازداشت میکند. او سه سرقت را میپذیرد اما همواره قتل دو زن داخل داروخانه را انکار میکند. در نخستین دادگاه (۱۹۷۴) به حبس ابد محکوم میشود و این رأی موجی از اعتراض روشنفکران و حقوقدانان را بر میانگیزد، چرا، چون شهادتها و شناسایی شاهدان متناقض است؛ عکس متهم پیش از شناسایی در مطبوعات منتشر شده است؛ و بسیاری معتقدند پلیس و فضای سیاسیِ ضد چپ بر روند دادرسی اثر گذاشته است. دیوان عالی فرانسه حکم ابد را لغو میکند و در دادگاه دوم در شهر آمی ین (۱۹۷۶)، پیر گلدمن تبرئه می شود، هرچند بابت سرقتهای مسلحانه دادگاه اورا به دوازده سال حبس محکوم می کند. با وجود این مدارک و اسناد بر این باورند که پروندۀ گلدمن از یک پرونده جنایی فراتر رفته بود و به میدان نبردی سیاسی و فکری تبدیل شده بود. بخشی از چپ فرانسه او را قربانی دستگاه پلیسی و فضای محافظهکار میدانست. مخالفاناش او را روشنفکری میدیدند که خشونت انقلابی را رمانتیزه میکرد. گلدمن در زندان کتابی نوشته بود با عنوان Souvenirs obscurs d’un juif polonais né en France (خاطرات مبهمِ یک یهودی لهستانیِ زادۀ فرانسه) که تأثیر زیادی بر جامعه گذاشت و او را به عنوان شخصیتی تراژیک و شورشی ( انقلابی) تثبیت کرد.
پیر گلدمن در سال ۱۹۷۹ در پاریس ترور شد. گروهی ناشناس با نام «Honneur de la Police» (شرف پلیس) مسئولیت این تروز را پذیرفت، با اینهمه قاتلان او هرگز شناسایی نشدند.
گلدمن در 35 سالگی از دنیا رفت.
25/05/2026
Chatenay malabry