چندی پیش نوشته بودم که جنگ جنایت است. کسی پرسید: در برابر متجاور چکار باید کرد؟ نباید جنگید؟ جنگهای آزادیبخش را آیا محکوم میکنید؟ در جواب ایشان نوشتم من اگرچه جانبدار صلح هستم و میدانم چرا دراین دنیا جنگها آغاز می شده اند و چرا آغاز میشوند، ولی اگر به کشوری تجاور کنند، اگر میهن ما مورد حمله و تجاور قرار بگیرد، بی شک از آن کشور، از مردم و میهن ام دفاع میکنم. «دفاع کردن» جنگ افروزی نیست، دفاع کردن از سرزمین آبا و اجدادی و از مردم، از نظر حقوقی و انسانی پذیرفتنی و توجیه شدنیاست. حریف کوتاه نیامد و پرسید، اگر به جمهوری نکبت اسلامی حمله کنند، تو چکار میکنی؟ در کنار این حکومت فاسد و جنایتکار میایستی و از آنها دفاع میکنی؟ این پرسش تازگی نداشت، میدانستم که مراد حریف ازاین سؤال چیست، او مدافع مداخله، حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل به کشور ما بود و استدلال میکرد که مردم ما به جان آمده اند و چشم به آسمان دوخته اند و بی صبرانه منتظرند تا بمب ها روی سر حکومت اسلامی فرود ریخته شوند و مردم از نحوست آخوندها نجانت پیدا کنند، دلیل: مگر آمریکا فرانسه را نجات نداد؟ شگفتا، این سخن را «روشنفکری!» میگفت که بیش ار چهل سال در اروپا زندگی کرده بود و زمانی مدعی بود که آمریکا آزادی و دمکراسی را به افغانستان و مردم عقب افتاده میبرد. از شما چه پنهان این سخن را دیشب از زبان شاعری شنیدم که در ایران زندگی می کند. در جواب او نوشتم: «…اگر نود میلیون ایرانی چشم به راه اسرائیل صهیونیست، فاشیست و کودک کش و آمریکا و دونالد ترامپ فاسد، آدم دزد و جنایتکار باشند تا بیایند و آنها را نجات بدهند و آزادی و آسایش به ارمغان بیاورند ( همانگونه که برای مردم افعانستان، فلسطین، عراق، سوریه، لیبی، شیلی و کشورهای آمریکای لاتین به ارمغان بردند) و من تنهای تنها بمانم، به تنهایی با دخالت اجنبیها در سرنوشت مردم ایران مخالفت خواهم کرد. من مخالف مداخلۀ دول غربی در ایران بوده ام و هستم…» چون این مداخلۀ نظامی حتا اگر باعث سقوط حکومت اسلامی بشود،( این احتمال ضعیف است، بیشک عمر آن را طولانی تر میکند) در هر حال از دورن ویرانه ها آزادی و دمکراسی بیرون نخواهد آمد، بلکه از خرابه ها اجنه بیرون می آیند، مداخلۀ نظامی بی شک به جنگ داخلی و ویرانگر منجر میشود و اسرائیل و آمریکا در راه تحقق اهدافی که در سر پرورانده اند از هیچ جنایتی فروگذار نخواهند کرد.
و اما جنگ…
جنگ واژهی منحوسی است که در زمانۀ ما، هر روز و هر شب بیش از هزار و یکبار به زبان های مختلف بیان میشود و در چهار گوشۀ جهان صدها کار شناس، در رادیوها و تلویزیونها و متینگها آن را تفسر و تعبیر میکنند؛ گیرم هرگز و هیچگاه یک سر سوزن از رنجی که مردم دنیا از جنگها برده اند و می برند، نکاسته اند و نمیکاهند. جنگ، جنگ، جنگ! در هرکجای این دنیایِ وارونه که باشی و در هر زاویهای که پنهان شده باشی، شیون «جغد جنگ» به گوش میرسد و فکر و خیالات را به خود مشغول میکند. نه، جنگ ادامه دارد و از آن انگار گزیر و گریزی نیست و ناچاری در ملاء عام، در برابر وجدانات تمام قد بایستی و تکلیفات را با خودت و با «جنگ»، هر جنگی و در هرکجای این دنیا روشن کنی تا شاید، شاید سرانجام آرام بگیری و بتوانی به کار و زندگیات ادامه بدهی. گیرم بیفایده. آن رند شیرن سخن شیراز به درستی اشاره کرده است:
آسوده برکنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت.
نه، دوران گردبادی وحشیاست که آدمی را مثل بوتۀ خشکی از ریشه بر میکند، درهم میپیچاند و با خود میبرد. باری، من امروز، مثل هر روز پشت میز نشستم تا به کارم ادامه بدهم، نشد، دوباره بیم و هراس جنگی که در راه است، مرا از کار باز داشت و نگاهام به راه رفت. دو باره سرم پر از صدا شد و تصاویر مردم جنگ زده و خانههای ویران شده، توپ، تانک و هواپیماهای جنگی از منظرم گذشتند و صدای مفسران جنگ را و « قهرمان سازان» را شنیدم، از شما چه پنهان، با هیچ کدام همسو و همدل نبودم ونیستم، نه، من از ترامپ، خامنهای، پوتین و زلینسکی و هر جنگ افروز دیگری بیزارم، بیزار، هر چند از کسانی که حقیقت را در این میانه پنهان میکنند، بیشتراز آنها نفرت دارم. شاید اگر در جنگ جهانی اول، حتا پس از جنگ، «حقیقت» را به مردم میگفتند، مردم هرگز در جنگ جهانیدوم شرکت نمیکردند و میلیونها، میلیونها نفر کشته نمیشدند. دریغ و درد. آنانی که چرخ گردونۀ جهان ما را میچرخانند، هرگز، هرگز، حقیقت را به مردم نگفته اند و هرگز نخواهند گفت. چرا که بیان حقیقت شیشۀ عمر آنها است، شیشۀ عمر «دیو ها» است، اگر شیشه بشکند، دیوها می میمیرند. جهانی که جهانخواران برای ما ساختهاند، جهانی است که بدون جنگ، بدون زرادخانهها و کارخانههای اسلحه سازی نمیتواند ادامه پیدا کند و جنگها همیشه و همواره نیاز به «دروغ» داشتهاند و نیاز به دروغ دارند و «دولتها» و «دولتمردان» کارگزاران سرمایه، در هر ریخت لباسی، مدام به مردم دروغ گفته اند و دروغ میگویند. در عراق دروغ گفتند، در کوبا دروغ گفتند، درکره دروغ گفتند، در ویتنام دروغ گفتند، در سوریه دروغ گفتند، در فلسطین دروغ گفتند، در افغانستان دروغ گفتند، در ایران دروغ گفتند ودروغ میگویند.در اوکرائین و در روسیه نیز دورغ میگویند و شگفتا که مردم باز هم پشت سر این دروغگویان تاریخ صف میبندند و هورا میکشند. و شگفت انگیزتر این که بیشماری دروغهای رسانهها را، بلند گوهایِ «سرمایه» را باور میکنند و شگفت انگیز تر این که بی شمار مفسران نیمبند، هرکدام به نوبۀ خویش، از «پوتین» یا «زلینسکی» قهرمان میسازند و پشت سر آنها میایستند. و شگفگتانگیرتر این که بی شماری از ایرانیان غیور که در آرزوی بازگشت دوران طلائی شاهنشاه آریامهر می سوزند، به دونالدترامپ و به نتانیاهو به چشم منجی نگاه میکنند و به این امامزاده ها دخیل می بندند. این جماعت نمی دانند سر قبری گریه میکنند که مرده ای در آن نیست.
نه، کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!
نه، جنگ، هیچ جنگی قهرمان و پیروز ندارد، حاصل این جنکها مانند همۀ حنگها، فاجعههای جانگداز انسانی، ویرانی، آوارگی و در به دربه دری مردم خانه خراب است و بس. آه،چقدر نفرتانگیز شدهاند اینرسانههای گروهی، نفرتانگیز. چقدر بلاهت و سفاهت آدم ها غم انگیز است، غم انگیز…