Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

آوازِ خوشِ کلاغ‌ها

Posted on 5 فوریه 20265 فوریه 2026 By حسین دولت‌آبادی

… وقایعی که این روزها در دنیای مجازی و دنیای واقعی رخ می دهد، از هتاکی و فحاشی، تهدید و ارعاب به‌ یک فرد فراتر می رود و همۀ نیروهای مترقی سیاسی را در بر می‌گیرد. شاید اگر مسأله شخصی بود و کسی توی کوچه یا خیابان به من دشنام داده بود و ناسزا گفته بود، ( زمانی که در پاریس رانندۀ تاکسی بودم این اتفاق بارها افتاده بود) مدتی در تنهائی حرص می‌خوردم، دندان بر دندان می‌سائیدم، درگیر نمی شدم و می‌گذشتم. گیرم این روزها فاجعه از هتک حرمت و توهین فردی و هتاکی فراتر می رود و پدیدۀ جدیدی که در اطراف پسر شاه سابق به مرور زمان در خارج از ایران به وجود آمده، اگر چه هنوز مانند حزب ناسیونال- سوسیالیست نازی‌ها در آلمان متشکل نشده است، ولی زنگ خطر را به صدا در آورده اند. باری، از رفتار، گفتار و پندار عناصر این پدیدۀ پیداست که از فاشیسم و صهیونیسم گذر کرده اند و با لمپنیسم و ابتذال «فورماسیون» سیاسی جدیدی در خارج از کشور به وجود آورده‌اند که جامعه شناس‌ها درآینده باید نامی برای این پدیدۀ نو ظهور بیابند. اگر اشتباه نکنم، نازی‌ها زمانی که به قدرت رسیدند، قبل از همه کمونیست‌ها را کشتند، با وجود این شک دارم که آن‌ها زبان شیوا و سلیس آدمی را به کار می بردند که زیر نام زیبای  Charli Chaplin پنهان شده و خسبیده پارس می‌کند. سخنان گهربار او را به عنوان نمونه دراین جا ذکر می‌کنم تا به ماهیت و هویت عناصر این پدیدۀ جدید که زیر پرچم اسرائیل، آمریکا و شیروخورشید شاه سابق ایران عربده می‌کشند، پی ببرید. از شما چه پنهان چند روز پیش متن کوتاهی زیر عنوان «دوستی خاله خرسه» در صفحۀ فیس بوک‌ام نوشته بودم و به انگیزه‌های دوستی آمریکا و اسرائیل با مردم ایران و دخالت بیگانگان در سرنوشت میهن ما اشاره کرده بودم، دیروز شخص مذکور با تأخیر چند روزه آمد و مرا با زبانی شیوا مورد لطف و عنایت قرارداد. من بنا به ضرورت و بناچار، به منظور رعایت امانت، متن این آقا را و جوابی که به او داده‌ام  کلمه به کلمه نقل می‌کنم و پیشاپیش از خواندگان عذر می‌خواهم:

«… تو بیخود می کنی کمونیست کثیف دیگه تمومه ماجرا مادر جنده ها سلاخی جوانان دیدی با تفنگ کاتوشا فاشیستهای شیعه ضد ایرانی جوانان ما را پر پر کردند گه زیادی وخوردی مگه آلمان از فاشیست هیتلری که آزاد کرد ژاپن را که آزاد کرد فرانسه را که آزاد کرد مگه آنها کشور دموکراتیک نشدند حالا وقتی منافع اسراییل با ما یکی شده ما می‌خواهیم از این رژیم فاشیستی خلاص شویم اسراییل وی خواهد این رژیم صد بشری راهم براندازد او بنا کمک کند بگم کمک نکن ما می خواهیم خودمان خودمان را آزاد کنیم چند بار خواستیم نشد چقدر انسانجوان کشته شدند چقدر منابع وثروت ایران بر باد رفت چقدر این پنجاه هفتی پست هستند ما را بیچاره کردید پیر خرفت خفه شو خفه شو خفه شو…»

در جواب ایشان و در همانجا نوشتم: «شما مرا کمونیست کثیف می نامید، ولی اینقدر بی فرهنگ و بی سوادید که نمی‌دانید «چارلی چاپلین» آن هومانیست مشهور، هنرمند بزرگ و چهرۀدرخشان سینما مدت‌ها به اتهام «کمونیست» مورد سوء ظن و بی‌‌مهری دولت آمریکا و زیر ذره‌بین FBI بود. در اوج فضای ضد کمونیستی (سناتور مک کارتی)، سال 1952 وقتی برای نمایش فیلم Limelight  به اروپا رفت، دولت آمریکا اجازه باز گشت به او نداد و نوشتند باید از نظر «سیاسی و اخلاقی!!» بررسی شود. چارلی چاپلین در سویس ماند و تا چندین سال به آمریکا بر نگشت. آقای گرامی، چارلی چاپلین اگر می فهمید آدمی شریف، مؤدب و با شعور و با نزاکتی مثل شما نام او را به عنوان اسم مستعار انتخاب کرده است، بی‌تردید استخوان‌هایش توی قبر می‌لرزید. در ضمن آقای گرامی، مادر من نزدیک به چهل سال پیش از دنیا رفته است و همه می‌دانند که تا در باد دنیا بود، زنی پاکدامن، مومنه و دلسوز بود؛  همسایه‌ها به سرش قسم می‌خوردند و پشت سرش نماز می‌خواندند و او را به «فاطمۀ زهرا…» تشبیه می‌کردند. مادر من اگر به قول شما «جنده» بود دو فرزندش اهل قلم و نویسنده نمی‌‌شدند و بی‌شک مثل شما لات و لمپن از آب در می‌آمدند. من به مادر، خواهر و همسر، خاله و عمۀ شما توهین نمی‌کنم، با این‌همه یک سر سوزن شک ندارم که شما آدم سالمی نیستید، «بچه مزّلف» و «مزۀ عرق» داش مشتی‌ها بوده‌اید و در «شهرنو» خیابان جمشید یا در همان حوالی بزرگ شده اید، اگر غیر از این بود به نویسنده‌ای هفتاد و هشت ساله که در این‌همه سال به اندازۀ وزن شما رمان، داستان، نمایشنامه و مقاله نوشته است، به‌کسی که هرگز ندیده‌اید، و او را نمی شناسید، و به شخصی که به ‌شما ظلمی نکرده و ستمی روا نداشته، هتاکی نمی‌کردید. و نمی‌گفتید: «پیر خرفت خفه شو!» باور کنید، در زمان شاه معزول، بچه‌های شهرِ نو « قلعه» حتا به اندازۀ شما و همپالگی‌های شما وقیح و بی شرم و دهان دریده و هتاک نبودند، در زمان پسرشاه شما و سایر رجاله‌هائی که مانند شعبان بی مخ (شعبون تاجبخش) عربده می‌کشند و «جاوید شاه» می‌گویند، ‌پیشرفت کرده‌اید و از آن‌ها فرسنگ‌ها پیشی گرفته‌اید. احسنت و دست مریزاد!…2 و اما  برخلاف تصور شما، ارتش سرخ شوروی سابق در جنگ با ارتش هیتلر فاشیست و نازیست نزدیک به بیست میلیون کشته داد و آلمان را آزاد کرد و آمریکا نقش چندانی دراین میانه نداشت، شما نمی‌دانید که آمریکا ژاپن را آزاد نکرد، بلکه با انداختن دو بمب اتمی روی دو شهر هیروشیما و ناکازاکی، بزرگترین جنایت علیه بشریت را مرتکب شد. در هیروشیما حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر بلافاصله در انفجار کشته شدند. تا پایان سال ۱۹۴۵ حدود ۱۳۵٬۰۰۰ تا ۱۴۰٬۰۰۰ نفر به‌دلیل سوختگی، انفجار و اثرات اولیه تشعشعات رادیواکتیو جان باختند. در ناکازاکی حدود ۲۵٬۰۰۰ تا ۴۰٬۰۰۰ نفر بلافاصله کشته شدند. تا پایان همان سال مجموع قربانیان به حدود ۶۰٬۰۰۰ تا ۷۰٬۰۰۰ نفر رسید. آثار این جنایت هنوز وجود دارد و ژاپنی‌ها از آن رنج می برند. آمریکای نجاتبخش شما حدود ۳۸۸,۰۰۰ تُن بمب ناپالم در طول جنگ ویتنام روی سر مردم بی گناه ریخت، دراین جنگ که در سال‌های ۱۹۵۵ – ۱۹۷۵میلادی در جریان بود، حدود ۲ میلیون نفر غیر نظامی و حدود ۱.۱ میلیون نظامی در ویتنام شمالی به وسیلۀ ارتش آمریکا کشته شدند. دوست دیگر شما، اسرائیل صهیونیست، فاشیست و کودک کش در طول دو سال جنگ حدود ۶۷ هزار نفر را در فلسطین و غزه به قتل رساند که نزدیک به20  هزار نفر آن‌ها کودک و ۱۲ هزار زن و مردم بی دفاع بودند، بله آقای گرامی، جنایت‌های دوستان شما را اگر بخواهم در این‌جا بشمارند، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. همین چند نمونه برای بیان حسن نیت و انسانیت آن ها کفایت می کند…»

آمده است که: مشت نمونۀ خروار است!

باری، به باور من، هر شهروندی که دل در گرو آزادی ایران و رهائی مردم ما از استبداد دینی و خلاصی از حکومت جهل و جنایت و نکبت اسلامی دارد دیریا زود با این پدیدۀ جدید و پلید رو به رو خواهد شد. این «پدیده» را که پس از تحولات سال‌های اخیر ایران و آغاز بحران‌ها، مثل دملی چرکین ترکیده است، نمی‌شود با فرهنگ لغات سیاسی متعارف تعریف و تفسیر کرد وتوضیح داد. کسانی که این پدیدۀ جدید را «اپوزیسیون راست!!» می‌نامند و قصد دارند آن را به سود خیزش و جنبش مردم ما تلطیف و تطهیر کنند، یا در‌نهایت با خوشقلبی و خیرخواهی به راه راست و درست هدایت کنند، هنوز به ماهیت ارتجاعی و هولناک وخطرناک این جریان پی نبرده اند و یا آگاهانه و مغرضانه نادیده و نشنیده می‌گیرند. نیازی به هوش سرشار و نبوغ سیاسی بسیار نیست تا بفهمیم عناصری که این پدیده را به وجود آورده اند، میراثخواران و اخلاف برحق فاشیست‌هائی هستند که درآلمان نازی مچ پای دخترک یهودی را می‌گرفتند، دور سرشان می چرخاندند و ملاج او را به سپر ماشین می کوبیدند. این جماعت با آن افسر عنین نازی که زنِ برهنۀ یهودی را مانند لاشۀ گوسفند ار سقف اتاق می‌آویخت و او را بتدریج با شلیک گلوله طپانچه‌اش می‌کشت، هیچ تفاوتی ندارند، بله، عناصری که این پدیدۀ جدید و پلید را به وجود آورده اند، بازماندگان ساواک شاه و یا میراثخواران و بازماندگان حکومتی هستند که بازجوها را به اسرائیل می فرستاد تا دورۀ بازجوئی می‌دیدند و در‌شکنجه گاه‌ها از آپالو، شوک الکتریکی، شلاق سیمی و اتوی برقی استفاده می‌کردند تا از «سوژه»  اقرار و اعتراف می گرفتند. آن‌ها نسلی از بهترین فرزندان این آب و خاک را به قتل رساندند و شگفتا که از حالا به ما نوید و مژدۀ تکرار آن روزها را می‌دهند. زنی یا دختری بنام «تهمینۀ راد» در صفحۀ فیسبوک‌ام برای من خط و نشان کشیده‌است که: « نه می‌بخشنتون، نه فراموشتون می‌کنن و یادتون باشه، اون روزی که این بساط جمع بشه، شما هم باید به مردم ایران جواب بدین…» باید از این بانوی گرامی و مکرمه پرسید که مردم ( بخوان ساواک احیا شده) مرا به چه جرمی محاکمه خواهند کرد؟ به جرم مخالفت با دخالت بیگانگان در سرنوشت مردم ایران؟ به جرم این که شصت سال قلم به چشم‌ام زده ام وآثار هنری خلق کرده‌ام؟ بله؟ به کدامین گناه؟ از شما چه پنهان، در جواب این مکرمه نوشتم که اگر روزی شما به قدرت برسید و بخواهید مرا به این جرم محاکمه کنید و به دار بیاویزند، بدانید و آگاه باشید که در پای چوبۀ دار نیز فریاد خواهم کشید: ننگ و نفرت بر نوکران اجنبی و وطن فروشان، ننک و نفرت…

… و اما چه اتفاقی در دنیای سیاست افتاد که پس از سال‌ها این دمل چرکین ترکید و بوی عفن آن فضای سیاسی پُر کرد؟ آیا وعده و وعیدهای آمریکا و اسرائیل این توهم را برای این پدیده جدید به وجود آورد که پیروزی نزدیک است و تا تخت طاووس و تاج شاهی دو قدم بیشتر نمانده است؟ بی‌شک اگر از جانب «دوستان؟!» ندا نمی‌آمد، هواخواهان و جان نثاران و فدوی‌هایِ هار پسر شاه دچار توهم نمی‌شدند، عربده کشان از پشت پرده‌ها بیرون نمی‌جستند و هویت و ماهیت خود را با این‌همه وقاحت و بلاهت نشان نمی‌دادند و در سرتاسر دنیا به نمایش نمی‌گذاشتند. هجوم و حملۀ آن‌ها به نیروهای آزادیخواه، مترقی و به ویژه به کمونیست‌ها به همین دلیل روشن‌است. چرا، چون گمان می‌کنند این نیروها سد راه آن‌ها هستند و باید آن ها را تا دیر نشده از میان بر دارند. و یا با تهدید و ارعاب و هتاکی به سکوت و خاموشی وادار کنند. به باور من هدف نهائی این پدیدۀ جدید خفه کردن صدای آزادیخواهانی‌است که زیر بیرق پسر شاه سابق، «جاوید شاه» نمی گویند و مانند مزدوران، جیره ‌خواران و ریزه‌خواران در رکاب یابوی لنگ او شمشیر نمی‌زنند. درمتن درخشان آن «چارلی چاپلین؟!» کذائی، چندین بار تکرار شده است: «خفه شو، خفه شو پیر خرفت…» چنان خشم و نفرتی در کلام او موج می زند که اگر به من دسترسی می‌داشت، بی‌تردید با طناب مرا خفه می‌کرد وجنازه‌ام را آتش می‌زد. عناصر پدیدۀ جدید از تصدق ثروت باد آوردۀ پسر شاه، صاحب چند رادیو و تلویزیون و رسانه‌های گروهی هستند و شب و روز با دروغ و دغل و تزویر تاریخ را تحریف می‌کنند و به سود پسر شاه تاریخ می‌سازند، با وجود این صدای نویسنده‌ای تبعیدی را که در این‌گوشۀ دنیا منزویست، بر نمی‌تابند و فریاد می‌کشند: «خفه شو! خفه‌شو!» شگفتی اینجاست که شماری اهلِ بخیه با گردن کج، مظلوم نما و خیرخواهانه، مانند مسیحا خواهان مدارا و تعامل و گفتگو با عناصر این پدیدۀ جدید و پلید شده اند تا به اصطلاح دمکراسی و آزادی بیان را رعایت کنند و لابد به وفاق ملی برسند. بنظر من چنین آدم‌های خیرخواهی بجای پرداختن به ‌سیاست و ارائۀ راه حل، بهتراست بروند به نهادهای خیریه خدمت کنند، چون دردنیایِ سیاست خیرخواهی و دلسوزی کافی نیست و به شعور و درک و درایت سیاسی نیز نیاز است. از این جماعت و به ویژه از کسانی که بین دو صندلی می‌نشینند تا نه سیخ بسوزد نه کباب، باید پرسید در کجای این دنیای وارونه مردم آزادیخواه و مترقی با فاشیست‌ها و فالانژها کنار آمده اند و برای آزادی و رهائی مردم از یک دیکتاتوری دست به دامن دیکتاتوردیگری شده اند و با فدوی‌ها، جان نثاران و سینه چاکان «دیکتاتوری» به گفتگو و مباحثه نشسته‌اند و با آن‌ها مماشات کرده‌اند؟ ای‌کاش هرکسی اینقدر شعور می‌داشت تا خودش را می شناخت، جای خودش را در جامعۀ انسانی پیدا می‌کرد و به کاری می پرداخت که سود و ثمری برای همنوعان‌اش می‌داشت.

دسته‌ بندی نشده, مقاله

راهبری نوشته

Previous Post: فیل سالخورده و خواب *

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme