کنج نیمه تاریک رستوران، هما و هدایت پشت میز به انتظار هوشنگ نشسته اند تا غذا سفارش بدهند، زنی خپله به میز نزدیک میشود و به خوشخدمتی به آنها لبخند میزند. کارگر رستوران با کاغذ و قلم آمده است تا سفارش بگیرد:
هما- چند دقیقه، اجازه بدین تا دوستمون بیاد.
هدایت- ( نگاهی به ساعت دواری رستوران می اندازد) مرغ آمین دیر کرد، مگه قرار نبود…
هما- مرغآمین دیگه چه صیغه اییه؟ آخه تو چرا بیخود و بی جهت به مردم زخم زبون می زنی؟
هدایت- مگه دروغ میگم؟ طرف منتظره تا یه نفر عطسه کنه و اون بگه عافیت باشه…
هما- هدایت جون، امروز کوتاه بیا، من به هزار خواهش و التماس اونو راضی کردم بیاد و با هم آشتی کنین.
هدایت- من با کسی قهر نیستم، مگه من بچهم؟
هما- نه، بچه نیستی، ولی زبونت نیش داره.
هدایت- زبون من نیش نداره حقیقت، حقیقت تلخه، این دو تا با هم فرق داره، اشتباه نکن.
هما- تو آدما رو رعایت نمیکنی، آخه چه ضرورتی داره که همه جا حقیقت رو بگی و دوستان و رفقا رو برنجونی؟ اگه یه بار سکوت کنی سقف آسمون به زمین نمیاد.
هدایت- سکوت یعنی دروغ هما، دروغ. دروغ…سکوت یعنی کتمان حقیقت، با دروع و دغل و دور روئی دنیای مادرست نمی شه، حقیقت هما، حقیقت، آدم همهجا باید جانب حقیقت رو بگیره، باید حقیقت رو بدون ترس و واهمه بگه، حتا به قیمت جونش، حتا رنجش دوستان و رفقا. رستگاری این دنیای وارونه در گرو بیان حقیقه، حقیقت، حقیقت..
هما- داد نکش، چرا هوار میکشی؟ حالا میفهمم چرا میگن آدم تلخ و عنق و نچسبی هستی، آخه اگه یه بار زبون به کام بگیری چی می شه؟
هدایت- حقیقت تلخه خانم، آدما با دروغ، تزویر و ریا و تظاهر خودشون رو شیرین میکنن، با مجیزگوئی خودشون رو شیرین می کنن، من نمیتونم، نمیتونم، ایکاش آدما فقط و فقط یه شخصیت میداشتن و ایکاش جرأت و شهامت و صداقت میداشتن و همه جا و همه وقت، با یه چهره ظاهر می شدن. ایکاش شهامت می داشتن و حقیقت رو می گفتن. من از هیپوکریزی « Hypocrisie » بیزارم (1)
هما- صدات رو بیار پائین همه دارن به ما نگاه می کنن.
هدایت- میبینی؟ آدما چندین و چند چهره شدن، آدما دروغ میگن، دروغ! دروغ! آدما از حقیقت مثل جن از بسم الله می ترسن، من، من پس عمری هربار غافلگیر میشم و از حیرت شاخ در میارم. دیدی؟ مرغ آمین نیومد، حالا فهمیدی؟
هما- داد نکش، چته؟ مگه داغت می کنن؟
هدایت- آدما، آدما چند شخضیتی و چند چهره شدهن، من، من وقتی رفتار و کردار و گفتار اونا رو در وضعیت و شرایط باریک و مختلف میبینم، سرگیجه میگیرم و نمیدنوم کدوم شخصیت و کدوم چهرۀ اونا حقیقیست، نمیدونم کدوم نقاب و تظاهره؟ و من باید کدوم یکی رو جدی بگیرم و باور کنم؟
هما- اگه بازم داد بکشی تو رو اینجا تنها میذارم و میرم.
هدایت- بذار و برو، مگه همه نرفتن. تو هم برو…
هما شال و کلاهش را از روی صندلی بر می دارد و بدون خدا حافظی می رود، زن خپله، کارگر رستوران به میز نزدیک میشود و پرسا به هدایت نگاه میکند:
هدایت- یه بطر شراب بوردو لطفاً…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) هیپوکریزی (ریاکاری) یعنی حالتی که فرد تظاهر میکند باورها، ارزشها یا رفتارهایی دارد، اما در واقع در عمل برخلاف آنها رفتار میکند.
Hypocrisie :
Attitude qui consiste à faire semblant d’avoir des valeurs, des opinions ou des sentiments qu’on n’a pas réellement, souvent pour se donner une bonne image ou tromper les autres.