Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

مراغ آمین

Posted on 19 فوریه 202619 فوریه 2026 By حسین دولت‌آبادی

کنج نیمه تاریک رستوران، هما و هدایت پشت میز به انتظار هوشنگ نشسته اند تا غذا سفارش بدهند، زنی خپله به میز نزدیک می‌شود و به خوشخدمتی به آن‌ها لبخند می‌زند. کارگر رستوران با کاغذ و قلم آمده است تا سفارش بگیرد:

هما- چند دقیقه، اجازه بدین تا دوستمون بیاد.

هدایت- ( نگاهی به ساعت دواری رستوران می اندازد) مرغ آمین دیر کرد، مگه قرار نبود…

هما- مرغ‌آمین دیگه چه صیغه اییه؟ آخه تو چرا بیخود و بی جهت به مردم زخم زبون می زنی؟

هدایت- مگه دروغ میگم؟ طرف منتظره تا یه نفر عطسه کنه و اون بگه عافیت باشه…

هما- هدایت جون، امروز کوتاه بیا، من به هزار خواهش و التماس اونو راضی کردم بیاد و با هم آشتی کنین.

هدایت- من با کسی قهر نیستم، مگه من بچه‌م؟

هما- نه، بچه نیستی، ولی زبونت نیش داره.

هدایت- زبون من نیش نداره حقیقت، حقیقت تلخه، این دو تا با هم فرق داره، اشتباه نکن.

هما- تو آدما رو رعایت نمی‌کنی، آخه چه ضرورتی داره که همه جا حقیقت رو بگی و دوستان و رفقا رو برنجونی؟ اگه یه بار سکوت کنی سقف آسمون به زمین نمیاد.

هدایت- سکوت یعنی دروغ هما، دروغ. دروغ…سکوت یعنی کتمان حقیقت، با دروع و دغل و دور روئی دنیای مادرست نمی شه، حقیقت هما، حقیقت، آدم همه‌جا باید جانب حقیقت رو بگیره، باید حقیقت رو بدون ترس و واهمه بگه، حتا به قیمت جونش، حتا رنجش دوستان و رفقا. رستگاری این دنیای وارونه در گرو بیان حقیقه، حقیقت، حقیقت..

هما- داد نکش، چرا هوار می‌کشی؟ حالا می‌فهمم چرا میگن آدم تلخ و عنق و نچسبی هستی، آخه اگه یه بار زبون به کام بگیری چی می شه؟

هدایت- حقیقت تلخه خانم، آدما با دروغ، تزویر و ریا و تظاهر خودشون رو شیرین می‌کنن، با مجیزگوئی خودشون رو شیرین می کنن، من نمیتونم، نمیتونم، ایکاش آدما فقط و فقط یه شخصیت می‌داشتن و ایکاش جرأت و شهامت و صداقت می‌داشتن و همه جا و همه وقت، با یه چهره ظاهر می شدن. ایکاش شهامت می داشتن و حقیقت رو می گفتن. من از هیپوکریزی « Hypocrisie » بیزارم (1)

هما- صدات رو بیار پائین همه دارن به ما نگاه می کنن.

هدایت- می‌بینی؟ آدما چندین و چند چهره شدن، آدما دروغ میگن، دروغ! دروغ! آدما از حقیقت مثل جن از بسم الله می ترسن، من، من پس عمری هربار غافلگیر می‌شم و از حیرت شاخ در میارم. دیدی؟ مرغ آمین نیومد، حالا فهمیدی؟

هما- داد نکش، چته؟ مگه داغت می کنن؟

هدایت- آدما، آدما چند شخضیتی و چند چهره شده‌‌ن، من، من وقتی رفتار و کردار و گفتار اونا رو در وضعیت و شرایط باریک و مختلف می‌بینم، سرگیجه می‌گیرم و نمی‌دنوم کدوم شخصیت و کدوم چهرۀ اونا حقیقی‌ست، نمیدونم کدوم نقاب و تظاهره؟ و من باید کدوم یکی رو جدی بگیرم و باور کنم؟

هما- اگه بازم داد بکشی تو رو اینجا تنها میذارم و میرم.

هدایت- بذار و برو، مگه همه نرفتن. تو هم برو…

هما شال و کلاهش را از روی صندلی بر می دارد و بدون خدا حافظی می رود، زن خپله، کارگر رستوران به میز نزدیک می‌شود و پرسا به هدایت نگاه میکند:

هدایت- یه بطر شراب بوردو لطفاً…

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) هیپوکریزی (ریاکاری) یعنی حالتی که فرد تظاهر می‌کند باورها، ارزش‌ها یا رفتارهایی دارد، اما در واقع در عمل برخلاف آن‌ها رفتار می‌کند.

Hypocrisie :

Attitude qui consiste à faire semblant d’avoir des valeurs, des opinions ou des sentiments qu’on n’a pas réellement, souvent pour se donner une bonne image ou tromper les autres.

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: زمزمه در ظلمت

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme