Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

فیلسوف و سیاست

Posted on 20 مارس 202620 مارس 2026 By حسین دولت‌آبادی

دوستی نامه ای خطاب به فیلسوفی نوشته است و در آن پرسش‌های مطرح کرده است. از آن‌جا که در این روزگار وانفسا سلطنت طلب‌ها و شاهپرست‌ها اتهاماتی به نسل ما وارد می کنند  و به تحقیر و تمسخر «پنجاه و هفتی» می‌نامند و سازمان، احزاب چپ و روشنفکرهای چپ را باعث انقلاب بهمن 57 و مقصر می‌دانند، و از آن‌جا که این دوست با متانت و مستدل به «فیلسوف» مورد علاقه‌اش جواب داده است، نامه ای نوشتم و از او خواهش کردم تا متن را در جائی چاپ و منتشر کند. امروز صبح یادداشتی فرستاد و نوشت: «من قصد نشر این نامه را ندارم ولی اگر تو فکر میکنی که خوب است که انتشار پیدا کند، اختیار داری. تنها خواهش من این است که در صورت انتشار آنرا تنها با نام «مهرداد» یا هر نام دیگری که خودت دوست داری منتشر کنید.  ح. د

]……………………………………………………………………………………..

با درود به شما دوست گرامی

من نام شما را نمی­دانم ولی در یکی دو سال گذشته کانال یوتوبی شما را دنبال کرده و از آن بسی چیزها یادگرفته­ام و از آن رو سپاسگزار شما هستم. من شما را انسانی آرام، اندیشمند و کوشنده می­دانم و همواره با اشتیاق در انتظار برنامه­های شما بوده­ام؛ تا چند برنامه پیش، تا هنگامی که در باره فلسفه گفتگو داشتید و اندیشه­ها را بیان می­کردید، همه چیز برایم جالب بود و کشش داشت. زمانی که به سیاست وارد شدید، گفتار شما از دیدگاه من بجای آموزش و آموزندگی به سوی دنبال­کردن گونه ویژه­ای از سیاست روز و تبلیغ و ترویج و پروپاگاندا، پیرامون آن بدل شد. از آغاز می­دانستم که شما با «چپ» مرزبندی دارید و تا اندازه­ای در مقابله با آن هستید. این از دیدگاه من هیچ ایرادی ندارد و با کمال میل باز هم به گفتار و اندیشه­های شما گوش می­دادم. گرچه می­دیدم و می­فهمیدم که شما کم کم به سوی گونه ویژه­ای از سیاست روز گرایش دارید، باز هم برایم مشکلی نبود. من هیچ مشکلی ندارم اگر کسی راست­گرا و یا سلطنت­طلب باشد. گرچه خود نیستم. راست­گرایی یک اندیشه است که روشی برای گرداندن جامعه دارد و سازوکاری برای پیشبرد آن و چگونگی آن. اگرچه همه راست­گراها با هم هم­نظر نیستند ولی در گفتمان، بیشتر آنها از آزادی و دموکراسی پشتیبانی می­کنند. سلطنت اما چنین نیست، نه در گفتمان و نه در کارکرد می­تواند دموکراسی­خواه باشد. انتقال رهبری و قدرت از راه اسپرم، به هیچ گونه با دموکراسی، رای مردم و نظر و خواست آنها ربطی ندارد. این یک بنیان است که نمی­توان بر آن  چشم بست.

گفتم که من با سلطنت­طلب به عنوان نوعی نگرش و خواست برخی از هموندان جامعه بشری، مشکلی ندارم. ولی با نهاد سلطنت و برتری یک فرد و پسرِ او و فرزندان نَرینه او، نسل از پی نسل بر دیگران، هیچ سر سازش ندارم. این بازمانده دوران سرورخواهی تاریخی است که به گمانم رو به زوال است. از زوال منظورم این نیست که در یکی دو سال آینده و یا دهه­های درپیش، بلکه در تداوم تاریخ. هیچ دولت و یا پادشاهی تازه­ای به دنیا نمی­آید و هیچ مردمی برای خود سرور موروثی انتخاب نکرده و نمی­کنند. پس زوال در راه است، گرچه من نمی­دانم کی.

از این بگذریم و برسیم به اینکه چرا من این نامه را برای شما می­نویسم. در چهار هفته پیش شما برنامه­ای با عنوان “فراخوان اعتراض و جابجایی مسولیت” داشتید که در آن گفتید مخالفان رضا پهلوی با جابجایی مسولیت کشتارهای روزهای دی از حکومت اسلامی به رضا پهلوی به گونه­ای مغالطه کرده و گناه را بجای رژیم اسلامی به گردن رضا پهلوی می­اندازند. این را بدون دادن حتا یک نمونه مشخص گفتید. من خودم از زبان کسی این را نشنیده­ام و کسی را هم نمی­شناسم که مدعی باشد این را شنیده یا خوانده است. نمی­دانم اگر کسی گفته، برای من روشن کنید که بوده و در کجا گفته. اگر این کار را نتوانید بکنید، شما خودتان دانسته و با تعصب نه تنها مغالطه کرده­اید بلکه به نشر نادرستی­ها و تعصب و نفرت نسبت به دیگران دامن زده­اید. تمام آن کسانی که شما متهم به مغالطه می­کنید به روشنی گفته اند که رژیم اسلامی عامل و مقصر اصلی این جنایت است ولی در کنار آن از کسی که فراخوان داده و خود را رهبر دانسته، خواستار قبول مسولیت در مورد فراخوان خودش شده­اند. کسی که فراخوان داده و گفته که کمک در راه است و گفته به خیابانها بیایید و مراکز قدرت را در دست بگیرید و گفته که سدوپنجاه­هزار از نیروهای امنیتی رژیم به او پیوسته­اند و اینکه خودش در تدارک آمدن هست و … آیا هیچ مسولیتی حس می­کند؟ آیا هیچ توضیحی در مورد این برآورد نادرست خود داده است؟ آیا گفته که چرا این دروغ­ها را به مردم گفته؟ و بر چه پایه­ای چنین گفته؟ دیگران از یک رهبر خود­خوانده چنین پرسشی را دارند. من که چیزی نشنیده­ام مگر حاشا و اینکه من نگفتم به خیابانها بیایید، مردم در خیابان بودند و …

بسیار خوب شما چرا به این موردها برخورد نمی­کنید. رضا پهلوی نمی­خواهد و یا به نفعش نیست، شما چرا؟ شما بگویید که آیا او در این میانه مسولیتی داشته یا خیر. من پیشنهاد می­کنم به ویدیوی خودتان در مورد “مغالطه” و گونه­های آن که چند ماه پیش تولید کرده اید، و من از آن آموختم، نگاهی دوباره بکنید. یک بار دیگر آنرا ببینید و صادقانه بگویید چه کسی مغالطه می­کند و چرا. باید بگویم من از این پیش­آمد چند روزی ناخرسند و سردرگم بودم.

این گذشت تا رسیدیم به یک برنامه تازه با نام “اتحاد سرخ و سیاه”. این برنامه را هم دیدم. و بسی دلگیرتر و سردرگریبان­تر شدم. من یک پنجاه­و­هفتی­ام و از گونه چپ آن. می­دانم همین سبب راست شدن موی بر اندام بسیاری می­شود. بسیاری که برچسب را جایگزین اندیشه کرده­اند و این گروه بی­تردید تا این را بشنوند مقادیری چوب پرچم به من و مقادیری از اسافل خود، یا نرینه­های خانواده خود را حواله نیای من کرده­اند. گرچه مهم است، ولی من می­گویم مهم نیست چون جان حرف من در این نیست. به جای خود باید در مورد آن هم گفت. باید به ریشه­ها و چرایی پدیدآمدن انقلاب پنجاه و هفت با تیزبینی نگریست و همه چیز را برآیند خواست و کنش دیگران و اجنبی­ها ندید. این پاسخ­های از پیش­ساخته و بدون بررسی، برای انسان اندیشمند بسنده نیست، به جای خود باید بررسی شود. آری من  پنجاه­و­هفتی­ام، نسلی که آنچه را که نمی­خواست عوض کرد ولی به آنچه که می­خواست نرسید. ما می­دانیم که یک­بار کوشش مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی در سال سی­ودو به ناکامی کشید ولی ما هرگز با آن نسل با ناسزاگویی و دشنام برخورد نکردیم. ما از آنها آموختیم تا بهتر مبارزه کنیم و از آنها پیشتر هم رفتیم، آنچه را نمی­خواستیم سرنگون کردیم. ما اندیشه آزادی و عدالت­خواهی در سر داشتیم، آنچه خواستنش در آن زمان گناه بود و هنوز هم بسیاری از بازماندگان اندیشه تمامیت­خواه آنرا گناه می­دانند. نتیجه آنچه شد که شد. چرا؟ باید تحلیل و بررسی کرد نه فحاشی. کسی که فحاشی می­کند، دوستدار تکرار خطاهای گذشته است. برایش رو به جلو رفتن و بهترشدن دل­خواه نیست. مهم این است که رقیب را با ترفندی از میدان خارج کند، برایش مهم نیست زندگی کسی بهتر می­شود یا نه. برایش آزادی، عدالت، رفاه، همیاری و … مهم نیست.

بله، سخن به درازا کشید، می­گفتم که شما در گنجه تاریک تاریخ به دنبال متاعی رفتید که بوی کهنگی و پوسیدگی­ می­دهد. پنجاه سال پیش، شاه و یا متفکران دوروبر او برایش ترکیب ارتجاع سرخ و سیاه را ساختند. گذشته از اینکه این همان اندازه نامعقول است که «جمهوری اسلامی»، «جمهوری پادشاهی»، «متفکر یا فیلسوف اسلامی» و چیزهایی از این دست که به گفته شما فیلسوفان «جمع اضداد» است و یا به سادگی، «ممتنع» به مفهوم، ناممکن. چرا؟ چون مراد شما، یا آفریننده این اصطلاح، از سرخ، همان چپ است. و چپ چنانکه باید دانست، همیشه در گروه پیش­روی جامعه قرار دارد. اگر این نباشد، چپ نیست. چپ همواره خواستار رفاه بیشتر برای همه، آموزش رایگان، بهداشت در دسترس برای همه، دستمزد عادلانه برای کار، برابری زن و مرد و همه انسانها در برابر قانون و … که خود به خوبی می­دانید. این خواست­ها واپس­گرا نیستند و کسی که این خواست­ها را داشته باشد و برای رسیدن به آنها می­کوشد، واپس­گرا نیست. کسانی که به چپ می­گویند ارتجاع، باید بگویند که چپ خواستار کدام بازگشت به گذشته است؟ می­دانم که باز هم موی بدن­ها و رگ­های گردن­ها برجسته شده­اند که پس استالین چه و پس اردوگاه شرق چه بوده و پس پل­پت که بوده و … تکرار مکررات. می­دانید که این یادداشت جای آن ندارد که به همه این­ها پاسخی داده شود. البته اگر من پاسخی داشته باشم و یا اگر پاسخی وجود داشته باشد. این­ها همه قابل گفتگو و بررسی و موشکافی هستند. شاید حق با شما باشد و یا نه. همانطور که نمی­شود نظم سرمایه­داری را با مثال هیتلر و موسولینی و فرانکو و پینوشه و خمینی و بن­سلمان و … مردود دانست. شما به خوبی می­دانید که در هر دو مورد این استدلال نیست، بلکه مغالطه است. سخن من از خواست­هاست، از هدف­ها، آرزوها و آنچه می­خواهی به آن برسی و در برابر خود می­بینی. گذشته از اینکه بطور تاریخی، همواره نیروهای چپ بوده­اند که آن دگرگونی­های مثبت در جامعه دموکراسی غربی را خواستار بوده و تحمیل کرده­اند. هیچ سرمایه­داری به خواست خود و بی دلیل دستمزد کارگر را اضافه نکرده و یا بهداشت بهتر و دردسترس­تری را پیشنهاد نداده. بگذریم، نکته من تنها این است که چپ، واپس­گرا نیست. و آن ترکیب نادرست که او بکار برده و شما هم تکرار می­کنید اگر مغرضانه نباشد، شلختگی و بی­دقتی است، می­دانم که ناآگاهی نیست.

از زیاده­گویی پوزش می­خواهم. باید بگویم که با درد و دریغ، من ناچارم که از برنامه­های شما فاصله بگیرم و دیگر آن‌ها را دنبال نکنم. گرچه کمبودی را در من پدید می­آورد و اندوه ازدست دادن شما، ولی دنبال کردن این­گونه برنامه­ها از سوی کسی که می­دانم ناآگاه نیست، برایم دردآور است در من خشم و بددلی را رشد می­دهد. نمی­خواهم که چنین باشد.

با مهر «مهرداد»

دسته‌ بندی نشده

راهبری نوشته

Previous Post: منزل یازدهم

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme