Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

«Duende»

Posted on 10 آوریل 202610 آوریل 2026 By حسین دولت‌آبادی

و

فدریکو گارسیا لورکا

 دوئنده واژه و مفهومی اسپانیایی است که چند معنی و کاربرد متفاوت دارد. در زبان اسپانیایی، دوئنده به معنی «جن»، «روح»، یا موجودی افسانه‌ای کوچک (شبیه کوتوله یا الف) است. در زبان روزمره گاهی به صورت استعاری استفاده می‌شود برای توصیف کسی که «حال و حالت خاص»، «جذابیت درونی» یا «کاریزما» دارد. دوئنده در هنر اسپانیایی، به‌‌ویژه فلامنکو به کار می‌رود و به نوعی نیروی درونی، رازآلود و تکان‌دهنده اشاره دارد که اجرای هنری را زنده، عمیق و تأثیر گذار می‌کند. فدریکو‌ گارسیا لورکا این مفهوم را در سخنرانی معروفش «بازی و نظریۀ دوئنده» چنین توصیف می‌کند‌و توضیح می‌دهد: «دوئنده تکنیک یا مهارت نیست، الهام ساده هم نیست، بلکه نیرویی است که از اعماق وجود، از رنج، مرگ‌ آگاهی و حقیقت انسانی برمی‌خیزد. به زبان ساده‌تر، وقتی یک خواننده، شاعر یا هنرمند کاری می‌کند که مو به تن آدم سیخ می‌شود، فضا ناگهان سنگین و پرتنش می‌شود، و مخاطب احساس می‌کند با چیزی واقعی و خطرناک روبه‌روست، می‌گویند «دوئنده» حضور دارد، یا دوئنده آمده است. کارسیا لورکا بین چند مفهوم فرق می‌گذارد،  فرشتۀ الهام، سبک و آسمانی، موز، الهام کلاسیک و عقلانی، و «دوئنده»  که عمیق، دردناک و کاملاً انسانی است.  لورکا معتقد بود دوئنده از مبارزه با مرگ و تاریکی می‌آید، همیشه با خطر، درد و صداقت همراه است و هنر را از چیزی «زیبا» به چیزی «ضروری» تبدیل می‌کند؛ در یک اجرای فلامنکو، ممکن است همه چیز از نظر فنی عالی باشد، اما ناگهان لحظه‌ای می‌رسد که خواننده یا رقصنده چیزی فراتر از مهارت‌اش نشان می‌دهد، چیزی‌ که انگار بی‌اختیار از درونش می‌جوشد و فوران می‌کند. آن لحظه، لحظۀ دوئنده است، بطور خلاصه دوئنده لحظه‌ایست که هنر به حقیقتی زنده، عمیق و حتا دردناک تبدیل می‌شود. از نگاه لورکا، دوئنده چیزی خیلی فراتر از الهام ساده است، نیروئی تاریک، رازآلود و زمینی است که از رنج، مرگ و عمق وجود انسان می‌آید، نمی‌شود آن را آموزش داد یا تقلید کرد، دوئنده فقط در لحظۀ واقعی خلق هنر ظاهر می‌شود. لورکا می‌گفت: « دوئنده باید بجنگد تا به وجود بیاید،» یعنی هنرمند باید با خودش، احساساتش و حتا با مرگ رو به‌ رو شود تا به این حالت برسد.  این نیروی تاریک، شور، مرگ و الهام عمیق در بسیاری از شعرهای لورکا جاری است. برای نمونه: مرثیه برای ایگناسیو سانچس مخیاس تجلی‌ «دوئنده» است:

در ساعت پنج عصر بود
درست ساعت پنج عصر
کودکی پارچۀ سفید آورد
در ساعت پنج عصر بود…

در این جا، تکرار و حضور مرگ، همان نیروی دوئنده را می‌سازد، چیزی که از رنج و تراژدی می‌آید. «در ساعت پنج عصر بود» مثل ضربه‌های مرگ است، زمان را میخکوب می‌کند؛ خواننده را در یک لحظه تراژیک حبس می‌کند. این همان جایی است که دوئنده وارد می‌شود: نه توضیح، نه فلسفه، فقط تجربه مستقیم مرگ. تجربۀ مرگ! در مجموعه «رومانس‌های کولی» می‌خوانیم:

ماه آمد به آهنگری
با دامنِ از گل نرگس
کودک نگاهش می‌کرد
کودک، کودک به او خیره بود…

حضور مرموز ماه و مرگ کودک، فضای رازآلود و تاریک دوئنده را تداعی می‌کند. در مجموعۀ «سوگ‌ سرود کولی» دوئنده در تصویر کولی‌ها، شب، خون و‌ تقدیر موج می‌زند.  شعر «گیتار» بیان‌ عمیق نمادین و زیبایِ دوئنده است:

گریه آغاز می‌شود
گریۀ گیتار

گیتار در اینجا حامل درد و نیرویی است که نمی‌توان مهارش کرد، همان دوئنده. لورکا معتقد بود دوئنده چیزی نیست که «بیاید»، بلکه باید از درون انسان «بجوشد»، اغلب از مواجهه با مرگ، رنج، و حقیقت عریان زندگی حاصل می شود. دوئنده «نیرویی تاریک» است، نه (فرشتۀ الهام) و نه (الهه هنر)، دوئنده از زمین می‌آید، نه از آسمان. با مرگ، رنج، و خطر واقعی پیوند دارد. دوئنده وقتی می‌آید، اثر هنری «زنده» و «برنده» می‌شود، به زبان ساده: دوئنده لحظه‌ای‌است که هنر از اختیار و کنترل خارج شده و به‌چیزی عمیق، دردناک و واقعی تبدیل می‌شود. نمونه، شعر: «گیتار»

گریه آغاز می‌شود
گریۀ گیتار

خاموش کردنش ناممکن است

همچون آب می‌گرید
همچون باد بر برف

گریه می‌کند
برای چیزهای دور… نه، دوئنده چیزی نیست که شاعر بخواهد یا برنامه‌ریزی کند، بلکه مثل این گریه، خود به خود می‌آید. بدون توضیح حضور درد، ما
نمی‌دانیم چرا گیتار گریه می‌کند، اما آن را احساس می‌کنیم. این ابهام وایهام، بخش مهم دوئنده‌است، فدریکو گارسیار لورکا در تصاویر طبیعی (آب، باد، برف) نشان می‌دهد که این نیرو مثل طبیعت است: خام، بی‌رحم، و واقعی…

دسته‌ بندی نشده, یادداشت

راهبری نوشته

Previous Post: حاشیه، حیا‏

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme