کارل مارکس و فریدریش انگلس در سال 1847 در آغاز مانیفست کمونیست نوشتند: «شبحی بر فراز اروپا در گشت وگذار است، شبحِ کمونیسم.» صد و هفتاد و نه سال از عمر این سخن میگذرد و این روزها با مشاهدۀ فجایع و جنایت هائی که در دنیا رخ می دهد، روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که شبحی بر فرار دنیا درگشت و گذار است، شبح هولناک فاشیسم. تعریف و توضیح فاشیسم دشوار نیست، فاشیسم به زبان ساده یعنی همه جا «حق با من است.» و هر کسی با من مخالف باشد و بیعت نکند، باید برود و گورش را گم کند، اگر با زبان خوش گورش را گم نکرد، فاشیسم چنین موجودی را به شیوههای شناخته شده حذف میکند. فاشیسم که دراروپا از دل دمکراسی بیرون آمده و مرتکب فجایع و جنایتهای از یاد نرفتنی شده، همواره در هنگامۀ بحرانهای اقتصادی، از جانب سرمایه و سرمایهداران حمایت شده و در زمانۀ ما نیز به هراز و یک وسیله از جمله رسانههای گروهی و روشنفکرهای مزدور و خود فروخته حمایت میشود. فاجعه اینجا است که بنا به گواهی تاریخ همیشه، کارگرها، مردم عامی و عادی فریب میخورند و درکنار لمپنها و لجّارهها، سواره نظام فاشیسم در تمام ادوار تاریخ، قرار میگیرند و برای پیروزی و دوام آن قدّاره میکشند. فاجعه بارتر از این زمانی است که «روشنفکرها!!» و « هنرمندان!!!» آگاهانه یا نا آگاهانه در خدمت فاشیسم قرار میگیرند و آن را بزک و با هزار زبان توجیه نموده و جاده را برای فاشیستها می گوبند و صاف و هموار میکنند. فاشیسم در هر لباس و با هر نامی، ابتدا روشنفکرهای واقعی، کمونیستها، سوسیالیستها، دمکرات ها و انسانهای مترقی و میهن دوست و آگاه را هدف حمله قرار میدهد و از سر راه بر میدارد و همه را بهاتهام «خائن» و «وطنفروش» درقدوم سرمایه قربانی میکند. این اتفاق بارها افتاده است و اگر مردم ما هشیار نباشند. دو باره تکرار خواهد شد و دیکتاتوری فکل کرواتی نوکر اجنبی، جای دیکتاتور دینی و منحوس را خواهد گرفت و تاریخ بشکل مضحکی تکرار خواهد شد. از آنجا که فاشیسم در هیچ کجا بر حق نبوده و بر حق نیست، از آن جا که به دروغهائی که مدام به مردم می گوید، آگاه است، با آزادی و دمکراسی و مدارا میانه ای ندارد و به خشونت و زور و اشاعۀ نفرت متوسل میشود و خشونت را در جامعه بازتولید میکند. نفرت، خشونت، تهمت، حذف و ترور شحصیت از شاخصه های اصلی فاشیسم است و ما این روزها در دنیای واقعی، در دنیای مجازی و در همهجا شاهد آن هستیم. این روزها دروغ و تهمت و افترا دردنیای سیاست میداندار است و شب و روز در رسانهها دروغ و دروغ پخش میکنند و تهمت میزنند وحقیقت را بی شرمانه ووقیحانه تحریف می کنند. امروز دروغ میگویند و فردا منکر میشوند! در رسانه ها و دردنیای واقعی و مجازی نفرت و دروغ می پراکنند. نفرت و دروغ! شگفتی اینجاست که این جماعت و شماری از روسنفکران و هنرمندان شناخته شدۀ ایران و آن بانوی «کبوتر صلح،» با پشتوانۀ رسانههای مزدور خواهان مداخلۀ کشورهای خارجی، از جمله آمریکا و اسرائیل هستند و سرآن دارند تا در رکاب شازده با خشونت و نفرت و تهمت و افترا و دروغ ایران را از قهقرا نجات بدهند و صلح و رفاه آزادی و آرامش را به ایران و منطقۀ خاورمیانه برگردانند. آه، دروغ شاخدار! شازده و این جماعت به فکر ایران و سرنوشت مردم ما نیستند، در جای امن نشسته اند و مردم را با دست خالی به قتلگاه میفرستند و زمانی که شمار کشته ها بالا می رود، منکر این «فرمان شاهانه» و رهنمود داهیانه میشوند. نه، هم و غم شازده و حواریون او باز گشت به سلطنت، بازگشت به دوران طلائی شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران و بر تخت شاهی نشاندن این شاردۀ آبرو باخته است، تاجگذاری به هر قیمتی! حتا به بهای تکه پاره شدن و ویرانی ایران و سیاهروزی مردم ایران! این جماعت به همه میگویند: «گم شوید، کور شوید، شازده دارد وارد میشود!». نکته اینجاست، اگر بنا به ادعای شازده، مردم ما می گویند: «رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانۀ توست/کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانۀ توست،» چرا از حضور سایر نیروهای سیاسی در صحنه میترسند؟ مگر همۀ آنها علیه حکومت نکبت اسلامی مبارزه نکردهاند و مبارزه نمیکنند؟ چرا هر که را که با شعار«جاوید شاه» مخالف است، ترور و حذف میکنند؟ چرا سایۀ آزادیخواهان را با تیر میزنند و سر آنها را روی تنشان سبز نمیبینند؟ این اگر فاشیسم نیست پس چیست؟ غرض، من از آغاز تا به امروز نویسندهای مستقل بوده ام و در دایرۀ هیچ تشکیلات سیاسی، حزب و سازمانی نرقصیدهام، تئوریسین سیاسی نیز نیستم، ولی مانند هر شهروند ایرانی حق دارم در مورد مسائل میهنام مداخله و اظهار نظر کنم. من از آغاز تا به امروز حرفی بجز آنچه که در بالا آمد، نگفتهام و ننوشته ام، هرگز تریبونی نداشته ام و هرگز در رادیو یا تلویزیونی سخن نگفتهام و گمان نکنم کسان زیادی صدای مرا شنیده باشند یا بشنوند، با اینهمه فاشیستهای شاهپرست و نوکرهای خانهزاد او هربار از هر طرف هجوم آورده اند، توهین، هتاکی و فحاشی کردهاند، تهمت و بهتان زده اند و خواهان مرگ و نابودی اینجانب شدهاند. مشکل اینجاست که با مرگ من شازده و هواخواهان او به آرزویشان نخواهند رسید. نه، بر خلاف تصور آنها اندیشه با انسان نمیمیرد. اگر اندیشه و فکر با انسان میمرد جامعۀ انسانی در اینجائی که هست نمیبود، نه، انسان به ذات و سرشت خواهان صلح، آزادی و آرامش است و فاشیسم اگر چه این روزها رشده کرده است و دوباره دردنیا جولان میدهد، ولی جائی در آیندۀ بشریت نخواهد داشت و جامعۀ انسانی فاشیست ها را طرد و منزوی خواهد کرد. من با این امید و آرزو زنده ام و اگرچه مدام با دلشوره، دغدغه و اضطراب زندگی می کنم و گوش به زنگ اخباری هستم که ازایران میرسد، ولی هنوز در این راه قلم و قدم می زنم و امیدوارم زنده بمانم تا روزی سقوط ولایت فقیه، این جانی و جنایتکار قرن را ببینم و شاهد و انقراض حکومت اسلامی و محاکمۀ جانیان و جنایتکاران در دادگاه مردم باشم.