Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

آزادی اندیشه و بیان

Posted on 29 آگوست 202529 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی

     ( بی حصر و استثناء)

دنیا از تصدق سر انترنت در این دوره و زمانه آنقدر کوچک شده است که هر صدائی، از دور ترین نقطه به گوش منزوی ترین آدم‌ها می‌رسد و اگر کنجکاو باشد، در جریان مباحث ‌فرهنگی- هنری و سیاسی و حوادث و فجایع دنیا قرار می‌گیرد. یا به زبان دیگرهمه چیز در فضاست، در هواست و آدمی آن را به‌قول عرب استنشاق می‌کند. باری، از آنجا که انسان موجودی اجتماعی و سیاسی‌است و در برابر جامعۀ انسانی مسؤلیت و تکلیف دارد، بر کنار و خاموش نمی‌ماند و مداخله می‌کند. هرچند هستند کسانی که می گویند:

« به من چه، ولش کن»

من از این قماش آدم‌ها نبوده ام و نیستم و اگر در جریان بحث مهمی قرار بگیرم، بی تفاوت نمی مانم و واکنش نشان می‌دهم و نمی‌پرسم آیا در دنیای مجازی صدای من به گوش کسی می‌رسد یا نمی‌رسد. فیس بوک گوشه ای ازاین دنیاست و بییشتر به محفل و مجلس دوستانه یا کافه ای شباهت دارد که هراز گاهی بحثی مطرح می شود و دوستان و آشنایان و حتا مهمان‌های ناخوانده اظهار نظر می‌کنند. فیس بوک برای کسانی که از حضور دراین محفل‌ها، مجلس‌ها و کافه‌ها بنا به دلایلی محروم هستند، این کمبود را جبران می‌کند و به همه فرصت ابراز عقیده می دهد. با این‌همه، این دنیا، دنیای مجازیست و هرگز جای دنیای واقعی را نمی گیرد و گرمای محافل و مجالس و مهمانی‌ها را ندارد.

از این حاشیه رفتن‌ها که بگذرم، می رسم به آزادی بیان و اندیشه، که بعدها قید « بدون حصر و استثناء » به آن اضافه شد. بی شک همۀ عزیزان دلیل ایجاد کانون نویسندگان ایرا ن را می دانند و از تاریخچۀ کانون نویسندگان در تبعید نیز اطلاع دارند و در اینجا نیاز به یاد آوری و تکرار نیست. در منشور کانون آزادی اندیشه و بیان به عنوان یک اصل آمده است و اعضای کانون و هیئت دبیران را موظف ومکلف شده‌اند تا از «آزادی اندیشه و بیان افراد» دفاع کنند، قید بی حصر و استثناء نیز به این دلیل به آن افزئده شده تا هیچ شک و ابهامی باقی نماند، و «اما و اگری» در آن نباشد.

باری، از آن جا که من سال‌ها در تبعید عضو کانون نویسندگان ایران درتبعید بودم و چند دوره مسؤلیت داشتم با هیئت دبیران کانون همکاری می کردم، به تجربه می دانم که این مفهوم هنور به درستی فهمیده، درک و هضم نشده است، حتا در میان اعضای کانون نویسندگان. نمونه می آورم: چندین سال پیش که دبیران، از جمله اینجانب از آزادی بیان چند نفر اصلاح طلب، مثل عباس عبدی در بیانه ای دفاع کردیم، زنده یاد کمال رفعت صفائی که تازه از سازمان مجاهدین جدا شده بود، مدعی بود که کانون نباید از کسانی دفاع کند که زمانی « حکومتی» و از « حکومت» بودند، و به من که دوست او بودم، پرخاش کرد و گفت که تو صلاحیت نداری دبیر کانون نویسندگان ایران «در تبعید» باشی. من امروز پس از نزدیک به سی سال همان جوابی را که به او دادم، دراین جا تکرار می کنم: کانون نویسندگان ایران در ایران و «در تبعید» از آزادی بیان افراد دفاع می کند و نمی‌پرسد که این افراد چه دین و مذهب و مسلک و سیاستی دارند، و از کدام قشر و قماشی هستند و چه مطلبی و حتا چه خزعبلاتی نوشته‌اند. تا این جا وظیفه و تکلیف کانون نویسندگان و همۀ آزادیخواهان‌است، منتها، اگر کسی یا کسانی بر مطلب نویسنده یا شاعری ایراد و اعتراضی دارند، حق آن‌هاست که به دادگاه ذیصلاح شکایت کنند.

… و اما به باور من هیچ موجود مقدسی در این دنیا وجود ندارد و این هالۀ مقدسی که در تصاویر امامزاده‌ها، مساجد، کنیسه ها و کلیساها بر دور سر «قدیسین» می‌درخشد فریبکاری و بزرگترین دروغ تاریخ است. اگر این هالۀ تقدس قلابی را از گرد سر آن ها برداریم، و به حریم آن‌ها نزدیک شویم، خواهیم دید که همۀ آن‌ها انسان‌هائی بوده اند مانند سایر انسان‌ها و اشتباهات و خطاهائی مرتکب شده‌اند که دیگران هر روز مرتکب می‌شوند. کسانی که به پیامبران، شاعران، نویسندگان، رهبران سیاسی و دیگران هالۀ قداست می‌بخشند، اگردغلکار، فریبکار یا مغرض سیاسی نباشند، بی شک بی سواد و بی فرهنگ‌اند، هیچ انسان با فرهنگی به «قدیس» و «قداست» باور ندارد، چرا چون اگر در جامعه‌ای نقد و انتقاد را به هربهانه‌ و مستمسکی، از جمله « قداست: خدا، دین، پیامبر، امام، ولی فقیه و …»، ممنوع و قدغن کنند و قلم‌ها را بشکنند، آن جامعه رو به قهقرا و انحطاط می‌رود.

آفتاب آمد دلیل آفتاب: رشد خرافات درایران و افول علم و دانش.

دسته‌ بندی نشده

راهبری نوشته

Previous Post: شادمانی پایان کارِ نفسگیر

کتاب‌ها

  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • مصاحبه با مصطفی خلجی ( قسمت دوم)
  • خاطرات منتشر نشدۀ محمود دولت آبادی و برادرش حسین دولت آبادی ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی
  • هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳
  • در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳

Copyright © 2025 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme