Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه

شادمانی پایان کارِ نفسگیر

Posted on 23 آگوست 2025 By حسین دولت‌آبادی

بزرگوار،

بار آخر نوشته بودم که جلد چهارم رمان اتوبیوگرافیک « تیرۀ کله سفیدها» در نیمۀ دوم ماه اوت به پایان می‌رسد؛ امروز فصل آخر را بازنگری و بازنویسی کردم و نقطۀ پایان را گذاشتم و پس از نزدیک به چهار سال و اندی کمر راست کردم، از جا برخاستم؛ نفسی به آسودگی کشیدم. به پشت پنجره رفتم و بتماشای کاج‌های پیر ایستادم. باری، از آن‌جا که هر بار در پایان کار، به زاغچه‌های کنجکاو و بازیگوش پشت پنجره گزارش می‌دادم و امسال اثری از آن‌ها روی کاج‌های نیست، این خبر را بتو می‌دهم و شادی‌ام را با تو تقسیم می‌کنم. آری، در روزگاری که شادی و شادمانی کمیاب و حتا نایاب شده است، من هر بار که اثری را به پایان می‌رسانم، مدتی، هر چند مدتی کوتاه و زود گذر، احساس رضایت، خشنودی و خرسندی می‌کنم و خوش دارم به عزیزی، به عزیرانی بگویم که آهای ی ی من هنوز زنده ام، هنوز با عشق و رنج می‌نویسم و ادامه می‌دهم. افسوس و صد افسوس که بیشتر دوستان و عزیزان‌‌ام که بی شک از این خبر به اندازۀ من خرسند می‌شدند، از این دنیا رفته اند و حسرت به دل‌ام مانده است. از شما چه پنهان، گاهی آرزو می کنم که ایکاش پدرم، کربلائی عبدالرسول عمر نوح می‌داشت، ایکاش زنده می‌ماند و من از راه دور به او می‌گفتم که بابا، به آرزوهای تو جامۀ عمل پوشاندم، روز و روزگار «تیرۀ کله سفیدها» را در چهار جلد نوشتم و دینی را که به تو و مادر و به تیره و تبار آوارۀ تو داشتم ادا کردم.

«تیرۀ کله سفیدها» تیتر یا عنوان اصلی این کتاب است و هر جلد نامی ویژه دارند. جلد اول رمان: «قلعۀ گالپاها»، جلد دوم: « ریشه درباد»، جلد سوم: «چکمۀ گاری» و جلد چهارم: «خاک دامنگیر»

باری، امروز، پس از پایان این کار نفسگیر به یاد شعر زیبائی از دوست عزیزم حسن حسام افتادم که سال‌ها پیش سروده بود:

هیچ کس

از این دریا عبور نخواهد کرد

مگر که تابوتش

از گل سرخ ساخته باشند…

این شعر در بارۀ همۀ کسانی که دشواری‌های تبعید را تاب آوردند و به اهداف و آرمان‌های انسانی وفادار ماندند و با شرافت، سماجت و جانسختی به کار و زندگی و آفرینش هنری ادامه دادند، صدق می‌کند. کمال رفعت صفائی شاعر نیز حق داشت وقتی می سرود:

عریان شدیم و

در ساعت تلخ

به ریشه‌های نیشکر

سفر کردیم

در طول راه

تلخی چندان فراوان بود

که پایان شادمان

به رویا مبّدل شد

با این‌همه

ما همچنان مسافریم و

بی شکوه پیش می‌رویم

عریان تر از همیشه

بی ساعت و بی عصا

بزرگوار، زندگی مگر معنائی جز این دارد؟

دسته‌ بندی نشده

راهبری نوشته

Previous Post: چون به گَردَش نمی‌رسی واگرد

کتاب‌ها

  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • مصاحبه با مصطفی خلجی ( قسمت دوم)
  • خاطرات منتشر نشدۀ محمود دولت آبادی و برادرش حسین دولت آبادی ( قسمت اول)
  • گفتگوی نیلوفر دهنی با حسین دولت آبادی
  • هم‌اندیشی چپ٫ هنر و ادبیات -۲: گفت‌وگو با اسد سیف و حسین دولت‌آبادی درباره هنر اعتراضی و قتل حکومتی، خرداد ۱۴۰۳
  • در آنکارا باران می‌بارد – ۲۵ آوریل ۲۰۲۴ – پاریس ۱۳

Copyright © 2025 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme