-
-
رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)
بیشتر بخوانید: رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)برنامه معرفی تزجمۀ رمان «مریم مجدلیه» به کوشش انجمن ایرانیان وال دُ مارن (حومه پاریس) در تاریخ ۲۹ ماه آوریل ۲۰۲۳ برگزار گردید. ترجمه فرانسه این کتاب به همت حمید صبا و تییری فورنیه انجام گرفته استبه علت مشکلات ناشی از استفاده موسیقی در اینستاگرام، موسیقی متن این برنامه حذف شده است. اصل برنامه در کانال یوتیوب به آدرس زیر موجود است: Voir cette publication sur Instagram Une publication partagée par Hamid FADAVI (@fadavi4321)
-
کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.
بیشتر بخوانید: کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.حسین دولت آبادی نویسنده – راديو همبستگی (radiohambastegi.com) گفتاری در باره ی سرگذشت کتاب های « نویسنده» تابستان 2023 رادیو همبستگی
-
جنّ ، محرّم و مّلا (1)
بیشتر بخوانید: جنّ ، محرّم و مّلا (1)چند شب پیش، در منزل دوستی سخن از رمان صد سال تنهائی و زنی پیش آمد که گابریل گارسیا مارکر، نویسندۀ کلمبیائی او را با ملافه به آسمان فرستاده بود. اگرچه «ماریا» ربطی به زعفر الجنی نداشت، ولی نمیدانم چرا امروز صبح به یاد وجیزهای افتادم که در بارۀ «جن، محرم و ملا» نوشته بودم. چرا؟ نمیدانم! شاید افسانه باعث تداعی شده بود. به هرحال، محرم، آشنای من، مانند همۀ مردم فقیر، زحمتکش و دست به دهان میهن ما، در میانه سالی فرسوده و شکسته شده بود و مانند پیرمردی خسته، دلزده و بیزار از زمانه به سختی روزگار میگذراند.…
-
انسان یا خد؟ا
بیشتر بخوانید: انسان یا خد؟امطابق تمام نظریات علمی موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگها میتوان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگهای آسمانی بدست آمده 6،4 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک میکند، نمونههاییاست که از ماه گرفته شده و بر اساس تجزیه نمونههای مذبور عددی نظیر عدد فوق برای آنها حاصل شده است. بدین ترتیب میتوان عدد 4،6 میلیارد سال را برای سن سیارة زمین درنظر گرفت. دانشمندان دیرین شناس نیز با کشف آخرین سنگواره در اتیوپی به…
-
حاشيه بر کتاب طيفور
بیشتر بخوانید: حاشيه بر کتاب طيفور« از آنچه بر ما گذشت» در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کردهاند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن میگویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور میکنیم و پی میبریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای مذهبی دیرینه، مردم تنیده شده و با سرانگشت ماهر شریعتمداران گره خورده است. روایت اول کتاب برایمان آشناست، داستان، داستان شکنجه و مقاومت و درهم شکستن روح و جسم آدمی است تا گردن خم کند و خدای جباران را نماز بگذارد. تقابل اراده، انسان که…
-
فراری
بیشتر بخوانید: فراریدر آن ولایتی که من به دنیا آمدم و بزرگ شدم، به مردمی که تا بیکار میشدند و تا دستشان از کار میافتاد، دهانشان از کار میافتاد، میگفتند: «دست بهدهان». رعیت، مزدورها، فعلهها، در یک کلام کارگرها از این قماش بودند من از دوران جرهگی با این مفهوم و با معنایِ کار و رابطۀ آن با دهان آشنا شده بودم. به همین دلیل بعد از فرار، به هر شهری که وارد میشدم، پیش از هر کاری سراغ پاتق کارگرهای نقاش و کارفرما را میگرفتم، در تبریز نیز تا از گرد راه رسیدم، پرسان پرسان به دفتر «نقش جهان» رفتم، تا…
-
در معنای «زن، زندگی، آزادی»
بیشتر بخوانید: در معنای «زن، زندگی، آزادی»شهاب برهان، مصاحبه با «نگاه» سئوال اول: برای شروع این گفتوگو، خوب است در ابتدا نظر شما دربارهی خیزش شکوهمند جاری، که به ویژه زنان و دختران جوان در آن نقش برجستهای دارند، را جویا شویم. این خیزش را چگونه میبینید؟ مهمترین و برجستهترین مُختصات آن از نظر شما چیست؟ شهاب برهان: جنبش جاری که تداوم ماراتونیی تازه نفس شورشهای دی ۹۶ و آبان ۹۸ است، در آغاز، خصلت اعتراضی داشت: اعتراض کُردها و کردستان به قتل دولتی یک دختر کُرد. اما اعتراض اتنیکی به قتل یک دختر کُرد، به سرعت از محدودهی کردستان و خشم اتنیکی عبور کرده، به…
-
خسرو پرویز و پینه دوز
بیشتر بخوانید: خسرو پرویز و پینه دوزنفرت از حکومت جهل و جنایت اسلامی و آخوندها باعث این توهم شده است که گویا پیش از حملۀ اعراب به ایران و شکست یزگرد سوم، مردم ما زیر سایۀ شاهنشاهان هخامشی، اشکانی، ساسانی و دین زردشتی، در بهشت برین زندگی میکردهاند. اگر از مردم ساده لوح و کسانیکه با تاریخ بیگانه اند، بگذریم، شماری قلم به مزد آگاهانه به این توهم در میان جوانان دامن میزنند تا نظام شاهنشاهی را بستایند، تا چهرهای بزک شده و دلپذیر، وطن پرست و رعیّت پرور از شاهان معاصر ایران ارائه دهند و آنها را با مهارت تطهیر کنند و «شازده» را با…
-
ناقوس، تورات و بیرقها
بیشتر بخوانید: ناقوس، تورات و بیرقهادر میانۀ روز به آشپزخانه رفته بودم تا یک استکان چای سبز دم کنم، دراین فاصله، قسمتی از برنامۀ تلویزیون را سرپائی دیدم. گزارشی مصور بود از مراحل مختلف قالبگیری، ریختهگری، حکاکی یک ناقوس کلیسا. کشیشی با لباس سفید فاخر و صلیبی در دست، کنار کورۀ ریختهگری ایستاده بود، خودش را آرام آرام تکان میداد و زیرلب ورد میخواند. استاد ریختهگر الواری را توی کوره گذاشته بود و اسقف که هیچ کاری در آنجا نداشت، دورادور به شعلههای آتش خیره شده بود و انگار ناقوس را متبّرک میکرد. باری، وقتی ریختهگر به یاری شاگردهایش، ناقوس عظیمالجثه و خوشریخت را از…
-
ميدان عدام
بیشتر بخوانید: ميدان عدامفصلی ار جلد اول «گُدار» خورشيد آرام آرام بر كاكل تپة بلند مينشست و مادرم در غروب زندان، از جادة شني پائين ميرفت و خيالم را با خودش ميبرد. مادرم پس از چند سال به ديدارم آمده بود و خودش را سرزنش ميكرد. پيشانيام را به ديوارة سيمي بازداشتگاه قصر فيروزه چسبانده بودم و از گوشة چشم به تذكرة كهنه اي نگاه ميكردم كه منيرة عالي تبار برايم آوره بود: ميراث نبي دبّاغ! روي زانوي نبي دبّاغ پسركي دو يا سه ساله به دوربين عكاسي خيره شده بود. طفلي حيرت زده، با موهاي نرم و صاف، صورت گرد و ظريف و مينياتوري،…
-
تیمورِ لنگ و بیوکآنا
بیشتر بخوانید: تیمورِ لنگ و بیوکآناناتورِکارخانه لولة سازی اگر چه بهبود نیافته بود، ولی او را با یک کیسه قرص و شربت، از بیمارستان مرخص کرده بودند تا در آن بالاخانة کاهگلی، شب و روز از درد مینالید؛ به مرور کسر میکرد و سرانجام شبی از شبها خاموش میشد. حیدر زمینگیر و منزوی شده بود و با اینهمه، گاهی که دلاش از تنهائی ورم میکرد و حوصلهاش سر میرفت، آرام آرام از پلهها پائین میآمد، پشتخم پشتخم از بیخ دیوار میگذشت؛ به دکان سلمانی کربلائی عبدالرسول میرفت؛ مدتی روی صندلی آهنی مینشست و قوز میکرد. آرایشگاه پدرم پاتق پیرمردهای باز نشستة پرچانه و آدمهایِ بیکاری…
-
آه، پاریس، پاریس…
بیشتر بخوانید: آه، پاریس، پاریس…نردیک به چهل سال پیش از فرودگاه استانبول به مقصد پاریس پرواز کردم. در سالن انتظار فرودگاه، جوانکی شیک پوش، به زبان انگلیسی شکسته، بسته پرسید: « شما به کجا می روید؟» و من که بیشتر از او به انگلیسی تسلط نداشتم، به اختصار عرض کردم: «می روم به پاریس!» جوانک با حسرت و حیرت آه کشید: «آه، پاریس؟ پاریس؟ سعادت!!». لابد او نیز مثل من هنوز پاریس را ندیده بود و تصوری رمانتیک و توریستی از این شهر و از شهرت جهانی آن داشت. بعد ها که با ملاج به میان معرکه فرود آمدم، بعدها که پزشک کار سرنج…
-
کاج پیر، میرزا و زاغچه ها
بیشتر بخوانید: کاج پیر، میرزا و زاغچه ها«یاداشت ها» هرسال، آخر پائیز زاغچههای آشنای من میآمدند و روی شاخه های این کاج پیر پای پنجره مینشستند، مدتی به بازیگوشی جست و خیز میکردند؛ لای شاخ و برگها پر پر می زدند و هر از گاهی از پنجره به اتاقام سرک میکشیدند و به زبان پرندهها میپرسیدند: « تو هنوز می نویسی میرزا؟ پیرمرد، خسته نشدی؟» امسال هر چه انتظار کشیدم، زاغچههای آشنای من نیامدند تا مثل هر سال گزارش میدادم و به آنها میگفتم بنا به قولی که داده بودم، از کویر لوت و بیابان برهوت پیاده گذشتم و رمان ام را به موقع به پایان رساندم.…
-
خانه خراب
بیشتر بخوانید: خانه خرابدر آن دیار و در میان مردمی که من بزرگ شدم، اصطلاح «خانه خراب» را مردها در گفتگوهای دوستانه و اغلب به شوخی، به زبان می آوردند و تا آن جا که به یاد دارم، قصد و غرض سوء و منظورخاصی از ادای این دو کلمه نداشتند، با این همه اشاره به خرابی داشت و شاید به همین دلیل پس از نیم قرن هنوز در خاطر من مانده است، هر بار شاهد خراب کردن و کوبیدن خانه ای بودم، حتا اگر صاحب آن را ندیده بودم و نمی شناختم، حزنی ملایم به سراغ ام می آمد و هر بار در…
-
جنبش در خطر است.
بیشتر بخوانید: جنبش در خطر است.سلسله قیام های پس از خیزش ۸۸ در ایران را جنبش های افقی، بی مرکز، بی سر و بی رهبری خصلت بندی می کنند. گرایشاتی “روشنفکری” این خصال را نقاط قوت و امتیاز و نشانه های بلوغ به حساب می آورند و آن را به عنوان عبور از سازماندهی سلسله مراتبی، رد فرماندهی از بالا به پائین و ورود به سطح دموکراتیک خود تصمیمی، خود سامانی و خودفرمانی از پائین ستایش کرده و تئوریزه می کنند. این گرایشات، نقاط قوت و امتیازات یاد شده را نه با استناد به نتایج تجربی این شکل از جنبش ها ( نمونه های فاجعه…
-
Marie de Mazdala
بیشتر بخوانید: Marie de MazdalaVous pouvez vous procurer ce livre directement sur le site de l’Harmattan en cliquant ici Ce roman est le cri de liberté d’une femme et, à travers elle, de toute une génération sacrifiée à la suite de la Révolution islamique de 1979 en Iran. Par ses évocations de différents milieux sociaux traversés par son héroïne, il s’apparente aux récits de Zola; par sa description de l’absurdité d’un monde totalitaire, il nous rappelle Kafka. L’essentiel s’exprime dans les dialogues, l’écriture est nerveuse, sans fioritures. Mariam – surnommée Marie-Madeleine, Marie de Mazdalā – est une réfugiée iranienne qui, quelque part au pays…
-
نعش کش انقلاب
بیشتر بخوانید: نعش کش انقلابفصلی از جلد سوم « گُدار» در مملكت گل و بلبل ما ورق بر گشته بود و آدم ها جا و مقامی فراخور قد و بالا، نرمش کمر، بند و بست ها و پشتک و وارو زدن ها و کوتاه و بلندی «سََغّل ها» پيدا کرده بودند. «مکتبی بودن» شيوه و رسم روزگار شده بود و «انقلابی بودن!» خصلتی بود که جماعتی از شکم مادرشان آورده بودند و با اين «نشان» روی خشت افتاده بودند. من که هرگز به «مکتب!» نرفته بودم، سلاّخ و نعش کش انقلاب اسلامی از آب در آمدم. من هوش رياضی نداشتم، حسابگر نبودم، از علم حساب و اعداد و ارقام چيزی سرم نمی شد و به ماست خيکی می گفتم: ماست! و به ذغال اخته: ذغال! سفيد برايم «سفيد!» بود و سياه، «سياه.» تمام. من اهل کرنش نبودم و مجيز هيچ احدالنّاسی را نمی گفتم و خبر نداشتم که حاجی آقا گردن کشی های دوران نوجوانی ام را به…
-
سه رکن اساسی مبارزه زنان برای رهائی
بیشتر بخوانید: سه رکن اساسی مبارزه زنان برای رهائیمرد سالاری آیا به ضرر مردان است؟! (1) گفته می شود: « زنان فقط با دستگاه حاکمه روبرو نیستند، بلکه نظام پاتریارکی ( پدر سالاری) حاکم، مردان را به استیلا جوئی بر زنان تشویق و وادار میکند. این روابط که مردان را بر زنان مسلط میکند، به ضرر اکثریت مردان جامعه است زیرا کلیت نظام استثمار و ستم طبقاتی را نیز تقویت می کند …» این ادعا که روابطی که مردان را بر زنان مسلط می کند به ضرر اکثریت مردان جامعه است، بکلی بی پایه، غلط و گمراه کننده است. مردان در تسلط بر زنان، منافع دارند. آنچه…
-
رنگها
بیشتر بخوانید: رنگهااشاره در این سالهای برق و باد، سالیانِ تولید و مصرفِ برقآسا، عدهای از اندیشهوران ایرانی از نارساییهای زبان فارسی مینویسند و دغدغهی گسترش و گشایشی در آن دارند. جد و جهد درازآهنگ و عاشقانهای در این امر داشته و نتایجی نیز گرفتهاند؛ خیرش به زیستجهانِ ایرانی رسیده و غبارش بر چهره و موی آنان درنشسته است. باری، در این میانه عدّهای که معلوم نیست صلاحیت فتاوی و صدور احکام خود را از کجا گرفتهاند، تا فرصتی پیش میآید، بر کوتاهترین دیوار ممکن آوار شده و اکتشافاتِ خود را از ناتوانی و اختهگیِ این زبان در بوق و کرنا میکنند؛…
-
دین، دولت، لائیسیته، سکولاریزاسیون
بیشتر بخوانید: دین، دولت، لائیسیته، سکولاریزاسیوندر ایران، جدائی دین از دولت، پانسمانی است که عفونت را می پوشاند یکی از عرصههای استراتژیک در فردای جمهوری اسلامی، تکلیف دین و نهادهای دینی است، چرا که بعد از جمهوری اسلامی، موقعیت مذهب شیعه و نهادهای اسلامی، چه بخواهیم و چه نه، بازگشت به وضعیت پیش از انقلاب نخواهد بود. ما باید برای لائیسیته تبلیغ و تلاش کنیم، اما خطاست اگر آنچنان که طرفداران نظام اقتصادی و اجتماعی موجود منهای ملا و حکومت دینی می کنند، لائیسیته به معنی جدا سازی دستگاه دین از دستگاه دولت را همچون کلید بهشت و حلال مصائبی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی…
-
همخانهیِ اُروس
بیشتر بخوانید: همخانهیِ اُروسفصلی از « چکمه ی گاری» در مهرآباد، نزد همولایتیها، به جرّهای محجوب و مأخود به حیا شهره شده بودم؛ اعتماد بنفس نداشتم، در میان مردم شهر وانمیگشتم، با تلنگری دستپاچه و سراسیمه میشدم؛ از همه خجالت میکشیدم؛ از مردم میگریختم و تا آنجا که ممکن بود با زنها رو به رو نمیشدم. کسی چه میداند، شاید اگر در قلعة گالپاها بهدنیا نیامده بودم و با مردم حاشیة کویر بزرگ نشده بودم، شهر مرا آنهمه مبهوت و منکوب نمیکرد و طرز نگاهام به زندگی و آدمها عوض میشد و شاید از انزوا بیرون میآمدم. تا آنجا که به یاد دارم،…
-
هنرمند/ روشنفکر
بیشتر بخوانید: هنرمند/ روشنفکربه یاد هنرمندان و انسانهای آزادیخواه در بند: جعفر پناهی، محمدرسول اف و … زمستان میگذرد، رو سیاهی به ذغال می ماند. جانم که تو باشی، این گفتهها بی تردید توضیح واضحات و تکرار مکررّات است، با اینهمه دوباره به اختصار به آن اشاره میکنم: ارزش آثار هنرمند، در این جا: «نویسنده»، اعتبار، شهرت و محبوبیّت او نباید روی حقیقت سایه بیاندازد و لغزشها و رفتار ناشایست و نادرست اجتماعی و سیاسی او را توجیه کند و از این مهمتر، نباید از «نویسنده» «بت»، «استاد»، «حضرت» و «امامزاده» بسازیم تا کسی نتواند به ساحت مقدس حضرتاش نزدیک شود و او…
-
عشق به زور و مهر به چُنبه
بیشتر بخوانید: عشق به زور و مهر به چُنبهمردم ما قرنها و قرنها زیسته اند، از مصیبتها، فاجعهها و رنجها و شادیها گذر کردهاند، تجربهها اندوختهاند و در گذر زمان و زمانه فرهنگها و هنرها آفریدهاند. در این میان، فرهنگ شفاهی، فرهنگ توده ها، قرنها سینه به سینه نقل شده و تا به امروز برای ما به یادگار ماندهاست. فرهنگ توده ها غنی، سرشار، پر بار و رنگارنگ است، زبان نویسنده اگر ریشه در این دریای بیانتها داشته باشد، روز به روز بیشتر و بیشتر می بالد و هرگز بی رمق، پژمرده و نزار نمیشود و هرگز نمیخشکد: زبان تودهها زندهاست و پیوندی تنگاتنگ با زندگی روزمره دارد:…
-
در ترجمه ناپذیری شعر
بیشتر بخوانید: در ترجمه ناپذیری شعردر فرهنگ خودمان، نخستین کسی که مدّعی است ترجمة شعر محال است، جاحظ (متوفای ۲۵۵) است. وی در کتاب الحیوان میگوید: «والشعرََُ لایُستطاعُ اَن یُتَرجَمَ و لایَجُوزُ عَلَیهِ النَقل. وَ مَتی حُوِّلَ تَقَطَّعَ نَظمُهُ و بَطََلَ وَزنُهُ وَ ذَهَبَ حُسنُهُ وَ سَقَطَ مَوضِعُ التَّعَجُّبِ مِنه وَ صارَ کَالکَلامِ المَنثورِ. والکلامُ المنثورُ المُبتَدأُ علی ذلکَ اَحسَنُ وَاَوقَعُ مِنَ المنثورِ الّذی حُوِّلَ مِن موزونِ الشعرِ». یعنی «و شعر، تابِ آن را ندارد که به زبانی دیگر ترجمه شود و انتقال شعر از زبانی به زبان دیگر روا نیست. و اگر چنین کنند «نظم» شعر بریده میشود و وزنِ آن باطل خواهد شد…
-
نمایش روی بام
بیشتر بخوانید: نمایش روی بامبیسبب نبوده و نیست که در همه جای دنیا از زبان مادری نام می برند و نامی از پدر نمیبرند. اگر اشتباه نکنم نه یا ده ساله بودم که هنگام تماشای مرافعۀ زنهایِ همسایه اصطلاح «کم و کسر دادن» را از زبان مادرم شنیدم و در آخر معرکه به معنای آن پیبردم. درحاشیة کویر، در ولایت ما این اصطلاح به معنای تحقیر کردن و خوار شمردن است. در آن سالها، در ولایت ما رعیّت با چوپ، ارجن، بیل و زنجیر دانه درشت خرکاری دعوا میکردند، در ته گودالها یا در بیابان و صحرا به جان هم میافتادند، اغلب چند نفر زخمی…
-
جاسوسِ کوچهیِ هامو hameau (1)
بیشتر بخوانید: جاسوسِ کوچهیِ هامو hameau (1)در این گوشة دنیا، در میان مردم بیگانه، به تجربه دریافتهام که هربار به معنای واژهای در موقعیت و در وضعیّت خاصی پیبرده ام، هرگز آن را فراموش نکردهام، مانند: « espion» (2) که گوئی با داغ و درفش توی مخ ام حک شدهاست. تا آنجا که به یاد دارم، این کلمه را سال هزار و نهصد و هشتاد و شش میلادی، از زیان رشید، کارگرِ الجزایریِ مسیو ژانتی شنیدم. در آن روزگار رشید به من کمک میکرد و «پِرسیینها persiennes » (3) از حوضچههای سیمانی پتاس در می آوردیم و با فشار آب داغ «کارشر karcher» میشستیم و با…
-
موسمِ بادِ منجيل
بیشتر بخوانید: موسمِ بادِ منجيلماه پنهان بود و باد در رواق مقبرة مخروبه زوزه میکشيد. زمين تب داشت و زير پايم می لرزيد و چراغی در عمق خاطرم تاب میخورد. صداهاي مبهم به مرور دگرگون میشدند و با گلة اسبهای وحشی میرفتند. ابرهای تيره بر سينة آسمان می دويدند و ماه نرم نرمک از پشت پارههای ابر بيرون میآمد. چهرة نزار ماه به مهتابی چرک و دود زدة زندان مجرّد شباهت داشت. مهتابی مدوری که به سقف سلول چسبيده بود و آرام آرام تاريکیهای ذهنم را روشن میکرد. با صدای باد بيدار شده بودم و خيره خيره به مهتابی نگاه میکردم وکم…
-
درباره ی مارکس و مارکسیسم
بیشتر بخوانید: درباره ی مارکس و مارکسیسم• طبق نظر مارکس معنای دیگر رشد سرمایه داری متلاشی کردن دنیا است. سرمایه داری آن چیزی را که از آن نیرو میگیرد میبلعد: نخست ساختارهای خانوادگی سپس محیط زیست… طی نیم قرن پیش سرمایه داری قوائد اخلاقی و تعاونی همزیستی اجتماعی را از محتوا خالی کرده است. … ………………………………………. گفتگوی مجله ی آلمانی «فلسفه» با اریک هابس باوم تاریخ دان مارکسیست- اریک هابس بام در سال ۱۹۱۷ در اسکندریه مصر متولد شد. در سال ۱۹۳۳ از برلین به لندن مهاجرت کرد. آنجا به حزب کمونیست بریتانیا پیوست. در سال ۱۹۷۱ از دانشگاه لندن لقب پروفسور در رشته تاریخ اقتصاد…
-
آسیب شناسی نسل خردگریز
بیشتر بخوانید: آسیب شناسی نسل خردگریزشعر جدولی محمدرضا شفیعی کدکنی نمیدانم شما هيچگاه جدول كلمات متقاطع روزنامهها را حل كردهايد؟ كمترکسیاست كه دست كم یکیدوبار به اين كار نپرداخته باشد. در اين جدولها، كه انواع و اقسام دارد، شما بدون اينكه بدانيد در “خط عمودی” چه كلماتی در شرف شکلگیری است، مشغول پر كردن “خط افقی” هستيد و ناگهان متوجه میشويد كه سر و کلهی كلمات يا جملاتی روی خط عمودی پيدا شده است كه شما به هيچوجه در فكر آنها نبودهايد. شعر جدولی نيز چنين شعری است كه “نويسنده”ی آن از به هم ريختن خانوادهی كلمات و تركيب تصادفی آنها به مجموعهی بیشماريی استعاره…
-
جنازة مسیو ژانتی در ساحل آشنا
بیشتر بخوانید: جنازة مسیو ژانتی در ساحل آشنازودتر از هر روز بیدار شده بودم، در هوای گرگ و میش سحر، به کاج پیر پشت پنجره نگاه میکردم و مثل هربار تتمة رویای شبانه را به یاد نمیآوردم. راستی چرا پس از سالها دریا و کارفرمای فرانسویام را به خوابام دیده بودم؟ چرا مسیو ژانتی؟ ا غراق نخواهد بود اگر بنویسم من عمری در چهار گوشة ایران، در جزایر، بنادر، شیخ نشینها و در اروپا کارکردهام و به اندازة موهای سرم کارفرما داشتهام، کارفرمایِ عرب، عجم، فرنگی و غیره… منتها پرسش این بود که چرا از میان آنهمه، جنازة «مسیو ژانتی»، آن مرد ریزه اندام و سختکوش فرانسوی…
-
چگونگی « نقد شعر » در ایران
بیشتر بخوانید: چگونگی « نقد شعر » در ایرانزنده یاد « احسان طبری » طی سالهای اخیر درباره ی شعر و نقد شعر کهن و شعر امروزی در کشور ما کتب و رسالات فراوانی نوشته شده است. یکی از جالب ترین کتب در این میانه صور خیال در شعر فارسی از شفیعی کدکنی است. در کتاب ذکر شده ابتدا این صور خیال مورد بحث نظری بسیار وسیع قرار میگیرد و سپس بر شعر فارسی از آغاز قرن سوم هجری تا قرن ششم هجری (دوران امیر معزی و لامعی و ارزقی) انطباق مییابد و امید است این بررسی که گویا مجلدات متعددی را در بر خواهد گرفت ادامه یابد.…
-
پسر ِهفتمِ مادرِ ما
بیشتر بخوانید: پسر ِهفتمِ مادرِ ماحاجی ریزه درچند سالة اخیر با توجه به امکانات و تسهیلات دنیای مجازی وجیزههائی محض تغییر ذائقه در صفحة فیسبوک نوشتهام. این نوشتههای کوتاه اگر چه تا داستان و قصه فرسنگها فاصله دارند و آن کمبود را جبران نمیکنند، ولی تسلی خاطرند و از این گذشته، اثر و رد پائی به جا میگذارند تا موضوع، منظور و خطوط اصلی قصهها را از یاد نبرم، تا شاید روزی روزگاری آنها را بازنگری و بازنویسیکنم. از شما چه پنهان، من در سالهایِ جوانی عادت داشتم، طرح و خلاصة داستانها را درگوشة دفترچهام یادداشت میکردم و به خودم قول و وعده میدادم تا…
-
بیگانگی
بیشتر بخوانید: بیگانگیبیگانگی . نزدیک به سی و شش سال پیش از حومۀ شهر «لیون» به تصادف بهحومۀ پاریس آمدم و از آن زمان همراه خانوادهام در این شهر زندگی میکنم؛ فرزندان ما در این شهر تحصیل کردند، در این شهر قد کشیدند، پر آزاد شدند و از آشیانه رفتند. آناهیتا نفر آخر بود. آناهیتا گربهاش را برای ما به یادگار گذاشت و به مادرش گفت: «اینجا خانة آخرو عاقبت سوویتیاست». همسفرم، مادر آناهیتا اگر چه در آغاز به گربه داری رضا نبود، ولی به مرور به گربه خوگرفته بود و از او مانند آناهیتا مواظبت میکرد. درآن روزها، گاهی صدای او…
-
مهر پرستی
بیشتر بخوانید: مهر پرستیبرخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران مهرپرستی احسان طبری چو ذره گر چه حقیرم، ببین به دولت عشق/ که در هوای رُخَت چون به مهر پیوستم «حافظ» یکی از کیش های کهن ایرانی که زمانی جهان گیر شد مهر پرستی یا میترائیسم است. چنان که طی این بررسی خواهیم دید این کیش باستانی در بسیاری از ادیان و جریانات فکری ایران و جهان اثرات ژرف باقی گذاشت. مردمی که در فلات ایران زندگی می کنند، چنان که در گذشته نیز یادآور شده ایم، دو بار توانستند کیش جهانی پدید آورند. یک بار در مورد…
-
ریشه در باد
بیشتر بخوانید: ریشه در بادمادرم از ولایتاش آواره شده بود؛ این تحقیر، خواری و خفّت را بر نمیتابید؛ دم به دم بغض میکرد و در انتظار وانت باری، خاموش اشک میریخت. کربلائی عبدالرسول که اینهمه را پیشبینی کرده و حدس زده بود، دور از چشم مردم و بیسر و صدا از قلعه رفته بود. پدرم تا آنجا که ممکن و مقدور بود، همه چیز زندگیاش را از چشم اهالی پنهان میکرد؛ کربلائی بیتردید از مدتها پیش، از زمانی که برادرم محمود، پیشقراول قبیله، به پایتخت رفته بود، به فکر مهاجرت افتاده بود و منتظر موقعیّت و فرصتِ مناسب بود تا میخهای چادرش را از…
-
تداعی
بیشتر بخوانید: تداعیتداعی دیروز هوا آفتابی، گرم و تابستانی بود، از این رو، نزدیک غروب که سایة درختها و درختچهها بلندتر شده بود و هر از گاهی نسیمی می وزید، مثل هر روز از پشت میزم برخاستم و کنار به کنار همسفرم راه افتادم. پیاده روی بهانهای است تا روزها مدتی در راههایِ شناخته شده و مسیرهای آشنا قدم بزنم و در راه، بار دلتنگی، افسردگی و این ملال سمج را کمی سبک کنم و دوباره به خانه برگردم. گیرم بیفایده. باری، بنا به ادعایِ دنا، نوة دختری ما، که بارها مرا در راه دیده بود، من انگار به جائی و به…
-
آسمان، آفتاب و آینه
بیشتر بخوانید: آسمان، آفتاب و آینهفصلی از رمان «زندان سکندر» تبعید اگر چه دیوار و حصاری مرئی نداشت ولی از انفرادی زندان تنگتر بود و زمان در این گوشة دنیا مفهوم تازهای می یافت. در آن سالها هر روز و از هر پنجره ایکه به میهنام نگاه میکردم به جز تباهی، فاجعه، ظلم، درد و رنج چیزی نمیدیدم. انحطاط، مردم دوران تیره و تار انحطاط را از سر میگذراندند، فجایع و مصائب مکرّر میشد، مدام خروار خروار اخبار پلشت و ناگوار از گوشه و کنار بر سرم می ریخت و بر روح و روانام سنگینی میکرد. انحطاط و اندوه شاخصة روزگار ما بود، به هرکجا…
-
دورانِ خوابگردی (1)
بیشتر بخوانید: دورانِ خوابگردی (1)صفی برزخ چند روز مانده به نوروز از دنیا رفته بود؛ خبر مرگ او دیر به سوسنآب رسیده بود؛ مراسم خاکسپاری، مجلس ختم برگزار شده بود؛ آه و نالهها، شیون و زاریها فروکش کرده بود؛ گیرم همسر و دخترهای برزخ هنوز سیاه میپوشیدند و در اتاق طبقة همکف خانه، از همولایتیهائی که مثل ما با تأخیر از گوشه و کنار پایتخت میآمدند، پذیرائی میکردند. عزاخانه، غمخواری، غمگساری و قلیان تنباکو باب طبع مادرم بود و کربلائی عبدالرسول دلاک نیز با بیوة خوش برخورد و خوشروی برزخ و با همولایتیها از گذشته، از دوران اربابهای ولایت و از صفی که درآن…
-
سگهایِ صادقِ ایران خانم
بیشتر بخوانید: سگهایِ صادقِ ایران خانمماکسیم گورکی، نویسندۀ بزرگ روس سخنی دارد به این معنا: «اربابی شبیه بیماری آبله است، وقتی بهبود میباید، اثرش باقی میماند». باری، در دیاری که من چندین سال آموزگار بودم، نظام ارباب و رعیّتی به مرور از میان رفته بود، موتورهای آرتزین جایِ قنایت های خشکیده راه گرفته بودند و خرده مالکهای همیشه بدهکار، جانشین ارباب ها شده بودند، با اینهمه هنوز آثاری و یادگارهایی از آن زمان باقی مانده بود، از آن جمله باغ متروک و مخروبۀ «ایرانخانم» ارباب سابق آن ده و «صادقِ ایران خانم.» که در آن روزگار ایران خانم، شغل نوکری و چوپانی را به او…





































