Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه
  • پایان

    چند سال پیش در چنین روزهائی، دوستی متن «پایان» را در اختیار من گذاشت، آن را با شیفتگی چند بار خواندم و وسوسه شدم ترجمه کنم. از آن‌جائی که در این رشته سابقه و تجریه‌ای نداشتم و ندارم، خیلی تلاش کردم تا ضمن وفاداری به متن، جانِ کلامِ زیبا و دلنشین «رابیندرانات تاگور» را از فرانسه به‌ فارسی برگردانم. با این‌‌همه شک داشتم و شک دارم موفق شده باشم. باری، دوباره نگاهی گذرا به ترجمه انداختم و تصمیم گرفتم آن را به یادِ برادرم نورالله و به یاد عزیز مادرم و همۀ مادران داغدیده باز نشر کنم. مادرم داغدیده بود:…

    بیشتر بخوانید: پایان
    پایان
  • دشنام، هنر و انسانیّت

      اگر هنر و انسانيت نتوانند در كنار يكديگر زندگي كنند بگذار هنر بميرد. « رومن رولان» کتمان نمی‌کنم، من رعیت زاده‌ام، از حاشیۀ کویر، از اعماق جامعه می‌آیم، لای زر ورق بزرگ نشده‌ام، ناز پروده نیستم و در طول و عرض زندگی، در محله‌های فقیر نشین تهران، جادۀ ری و خیابان خط، مهرآباد، نظام آباد، در زندان‌های عادی و نظامی و پشت فرمان تاکسی؛ درحضر و در سفر بارها پیش آمده که با حریف دست به یقه شده، دعوا گرفته‌ام، ناروا و ناسزا و لیچار شنیده‌ام و بنویۀ خودم جواب داده‌ام. آری، گاهی بارِ گردنّ آدم می شود و گزیر…

    بیشتر بخوانید: دشنام، هنر و انسانیّت
    دشنام، هنر و انسانیّت
  • هدف ادبیات

        سال‌ها پیش، در بازداشتگاه ارتش، هم اتاقی ( هم بند) من گاهی که از درد و هجوم افکار سیاه کلافه و بی‌تاب می شد، از جا بر می خاست و تلاش می کرد تا سرش را ار ریشه در آورد و لب طاقچه بگذارد، باری، آرزوی آن جوان عصبی این بود که مخ‌اش را اگر شده برای چند ساعت از کار بیندازد و استراحت کند. در این روزها من مدام به یاد او می افتم و گاهی آرزو می کنم ایکاش دریچه‌ای به روی این دنیای وارونه باز می‌شد و آدمی قادر بود وقتی که اندوه سر ریز می‌کرد و…

    بیشتر بخوانید: هدف ادبیات
    هدف ادبیات
  • آرزو، حسرت و حسادت

    من پیش از ورود به دبیرستان و آشنائی با مقدمات مبحث «تکامل» و پیدایش موجودات زنده و زندگی بر روی کرۀ زمین، تحت تأثیر مادرم و پیروی از او که زنی ساده‌دل، خوشقلب، مردمدوست و به تعبیر مسلمان‌ها «مؤمنه»‌ ای به تمام عیار بود، نماز می‌خواندم، روزه می‌گرفتم و در مراسم روضه‌خوانی و شبیه خوانی به پدرم کمک می‌کردم و در ایام محرم مانند همۀ پسر بچه‌های آبادی در حسینیۀ سینه می‌زدم؛ حتا چند سالی وارد گروه شبیه‌ خوان‌های «آماتور» آبادی شده بودم و با آن‌ها تعزیه می‌خواندم. در‌ آن سال‌ها چندین مجلسِ‌ تعزیه را با خط خوش و با…

    بیشتر بخوانید: آرزو، حسرت و حسادت
    آرزو، حسرت و حسادت
  • مرگ و جاودانگی

    زنده یاد عباس معروفی سال‌ها پس از موج اول مهاجرت اجباری اهل هنر و ادبیات، ناچار به مهاجرت شد و به آلمان رفت. من او را نخستین باردر مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران «درتبعید» در شهر ماینز آلمان دیدم. پیش از این دیدار، دو رمان و چند قصۀ کوتاه از او خوانده بودم و می‌دانستم در ایران نشریۀ گردون را در رقابت با آدینه دایر کرده بود. معروفی پس از ورود به اروپا، در سال اول جار و جنجال زیادی به راه انداخته بود؛ با چند نفر نویسنده، شاعر و اهل سیاست درگیر و سر شاخ شده بود. من این…

    بیشتر بخوانید: مرگ و جاودانگی
    مرگ و جاودانگی
  • زندگی پس از مرگ

    آشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامه‌ای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگ‌های) صحنه‌های فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجله‌ای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، « دعوت حق را در آستانۀ پیری لبیک گفت»، از دار فانی به‌دیار باقی شتافت؛ طرح فیلمنامه روی دست‌ام ماند و در نتیجه کار نیمه تمام رها شد. و اما داستان از چه قرار بود؟ مردی که در این دنیا به همۀ آمال و آزوهایش رسیده…

    بیشتر بخوانید: زندگی پس از مرگ
    زندگی پس از مرگ
  • ریشه در خویشتن خویش

    گاهی مدت‌ها با خودم کلنجار می روم تا نامرادی‌ها را توجیه کنم، لب فرو بندم و ننویسم، گیرم این کار نا شدنی‌ست، هر بار پس از مدتی مقاومت سرانجام تسلیم می‌شوم و دوباره به این نتیجه می‌‌رسم که نمی‌‌‌‌‌توانم خاموش بمانم و ننویسم؛ می‌نویسم و هرگز بنا به مصلحت روزگار و سایر ملاحظات، احساسات و عواطف‌ام را کتمان نمی‌کنم؛ حقیقت را نادیده نمی‌گیرم و طفره نمی‌روم. باری، هر روز که می‌گذرد، با هر تلاش و تجربۀ تاره، بیش از پیش باورمی‌کنم که نویسنده در جامعۀ پراکندۀ ایرانی درتبعید تنهاست ( از ایران خبر ندارم) ، و اگر به تعبیر محمود…

    بیشتر بخوانید: ریشه در خویشتن خویش
    ریشه در خویشتن خویش
  • عادت

    جانم که تو باشی … دهخدا در لغت نامه  برای واژۀ اعتیاد این معانی را نوشته است: «عادت کردن. خوی گرفتن ، خوکردن، خوی کردن بچیزی، پیاپی آمدن چیزی، پیاپی خواستن چیزی را و در اصطلاح مقابل غرابت باشد، چنانکه معتاد ضد غریب است.» نزد مردم ما واژۀ «معتاد» بار منفی دارد و کسی را « معتاد» می نامند که به مواد مخدر عادت کرده باشد، کسی که اگر مثلاً تریاک، هروئین، کوکائین و امثالهم سر ساعت و در موعد مقرر به بدن ‌او نرسد،  جسمی و روحی درد و رنج و عذاب بکشد. در زندان عمومی به معتادی که…

    بیشتر بخوانید: عادت
    عادت
  • دو طرز نگاه در سینما

    تفاوت فلسفی بنیادین این دو نابغۀ سینمای ایتالیا چنین است: فدریکو فلینی: «بحران وجودی ». ویسکونتی: «جدال تاریخی و مبارزۀ طبقاتی» در جهان فدریکو فلینی هیچ‌کس نمی‌تواند انسانیت را نجات دهد. نه روشنفکر، نه کارگر، نه کلیسا، نه سیاست؛ نجات در «ژرفای روان» است، در معنویت از دست ‌رفته است و از آن‌جا که این معنا و معنویت مرده است، سقوط احتناب ناپذیر است. در جهان ویسکونتی نجات ممکن است، اما از دل تاریخ و نیروهای اجتماعی، نه از روان فردی. روشنفکر در فیلم «زندگی شیرین» اثر فلینی خودکشی می‌کند. چون فلینی از اساس به توانایی روشنفکر برای تغییر جهان…

    بیشتر بخوانید: دو طرز نگاه در سینما
    دو طرز نگاه در سینما
  • طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی

    آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما … … آقا ما مخلصیم، آقا ما چاکریم، آقا ما نوکریم، آقا ما …… من بیش از شانزده سال در شهر زیبای پاریس و حومه پشت فرمان تاکسی نشستم و روزی یازده تا دوازده ساعت در‌ راه‌ بندان جهنمی و سرسام‌آور این شهر رانندگی کردم؛ در این مدت به مرور با شاخصۀ عمدۀهر مردمی و هر ‌ملّتی کم و بیش آشنا شدم، شاخصۀ ویتامی‌ها مهربانی، نرمخوئی و ادب، آمریکائی‌ها سادگی، ولنگاری و صاحب اختیاری، ژاپنی‌ها نزاکت و خشکی، چینی‌ها، به ظاهر ادب، ولی آب زیرکاه، آفریقائی‌ها خونسردی و بی‌تفاوتی،…

    بیشتر بخوانید: طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی
    طوطی هایِ شیرینِ سخن پارسی
  • ماه، آیتِ شب و محوِ آن

    شاید اگر آن جوان مسلمان متعصب و شریعتمدار پیله نمی‌کرد و در پناه «امام اول متقیان، مولا علی!!» سنگر نمی گرفت و سنگ و کلوخ نمی‌انداخت، بی شک من دراین سردنیا به‌یاد بازداشتگاه پایگاه یکم مستقل شکاری، ماه گردون، «ابن اکوا» و فضا نوردهای آمریکائی نمی‌افتادم و این چند سطر را نمی نوشتم. هر چند به یقین می‌دانم اینکار بی‌فایده است، شیخ سعدی حق داشت وقتی می‌گفت: نرود میخ آهنین بر سنگ! آلبرت انیشتن نیز قرن‌ها بعد همین مفهوم را به زبان دیگری بیان داشته است: شکستن اتم ساده تر ازشکستن پیشداوری‌ها و باورهای دیرینۀ مردم است ( نقل به…

    بیشتر بخوانید: ماه، آیتِ شب و محوِ آن
    ماه، آیتِ شب و محوِ آن
  •   عُمرِ اعدام

      قدیمی‌ترین قانون مجازات که بشریت تا به امروز شناخته، قانون حمورابی است که بیش از دو هزار سال پیش‌از میلاد مسیح روی ستونی سنگی حک شده‌ است و شهرت جهانی دارد. منشور حمورابی‌که در سال 1901 میلادی در شوش ایران کشف شد، دارای « 282» ماده است. در نخستین سندی که از حمورابی، شاه بابل به یادگارمانده، برای بیست و پنج مورد جنایت، مجازات اعدام در نظر گرفته شده‌‌است. جرم‌هائی که در منشور حمورابی حکم اعدام داشتند عبارت اند از

    بیشتر بخوانید:   عُمرِ اعدام
      عُمرِ اعدام
  • نامه‌ای به حسین دولت آبادی

    جناب دولت آبادی عزیز‎.‎ سلام . حسن رجب زاده هستم از سانفرانسیسکو ‎یکی‎ ‎دو ماهی است که با ” گدار ” ت دست به گریبان هستم و از کار و ‏زندگی افتاده‎ ‎ام !! چنان با جمال میرزا و معراج خرکش و صابر نقره فام ‏و فلک و خدیجه و‎ ‎سماور ساز وجیران آتشی وهاجر و حاجی سفیدابی ‏و کاروانسرا نشینان خو گرفته‎ ‎ام که انگار در این جهان آدمیزاد دیگری ‏وجود ندارد‎ . ای حسین حان ! تو‎ ‎خواب و راحت را از چشمان من گرفته ای و چنان ‏مرا با صابر و جمال و معراج‎ ‎دست به یقه…

    بیشتر بخوانید: نامه‌ای به حسین دولت آبادی
    نامه‌ای به حسین دولت آبادی
  • گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

                                             به یاد: اکرم فرمهینی فراهانی جانم كه تو باشي هربار كه فانوس‌ام را بالا مي گيرم و درتاريكي گذشته ها به دنبال گمشده اي مي‌گردم، به ياد آن پسرك بي بضاعت روستائي، سكة تيموري و خاك سرخ «داشها» مي افتم. مردم ولايت ما به كورة آجرپزي مي گويند: «داش!» چرا؟ نمي‌دانم. گيرم آن سكة كهنة تيموري و خاك سرخ داش هاي جنوب شهرسبزوار را هنوز فراموش نكرده ام. غرض كوره راه دولت آباد ما از پشت داش هاي سبزوار مي گذشت و من هر روز از اين راه پياده به دبيرستان مي رفتم. روزي از همين روزها، در گذر…

    بیشتر بخوانید: گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
    گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
  • فردوسی، شاه و دین

    چند شب پیش در شاهنامه به فصلی رسیدم که اردشیر دراز دست (1) پیش از مرگ فرزندش ( شاپور) را پند و اندرز می دهد و نقش دین را در حکومت به او گوشزد می‌کند. ( 2) این‌همه سبب شد تا نگاهی گذرا به ساختار حکومت بیندازم و آنچه را که از یاد برده بودم، دو باره مرور کنم: حکومت پادشاهی، خلافت و ولایت فقیه: … خلافت، پادشاهی و ولایت فقیه، هر سه شکل‌هایی از حکومت متمرکز هستند، اما از نظر مشروعیت، شیوۀ انتخاب، ساختار قدرت و اهداف سیاسی– دینی تفاوت‌های مهمی دارند. خلیفه و فقیه مشروعیت خود را از…

    بیشتر بخوانید: فردوسی، شاه و دین
    فردوسی، شاه و دین
  • چهل سال گذشت

    به مناسبت چهلمین سال خاموشی غلامحسین ساعدی و ترجمۀ  مجموعه قصۀ او به زبان فرانسه … غلامحسین ساعدي نویسنده‌ای خلاق و پركار بود و اگر چه عمری به کفاف نکرد و بیش از چهل و نه سال در‌ دنیای وارونه نماند، ولی در این عمر کوتاه چند رمان، چندین مجموعه قصه، چندین نمایشنامه، فیلمنامه، سفرنامه، جُنگ و ده‌ها مقاله نوشت و برای نسل‌های بعدی به یادگار گذاشت. همگان می‌دانند که ساواک شاه غلامحسین ساعدی را دستگیر، زندانی، شکنجه و تحقیر کرد و بنا به گفتۀ احمد شاملو: « آن مرد با آن خلاقیت جوشان اش، پس از شکنجه های جسمی…

    بیشتر بخوانید: چهل سال گذشت
    چهل سال گذشت
  • عشق، شهوت و اختیار

    فیلم  (The Nature of Love ) «طبیعت، ماهیت یا ذات عشق» دوبلۀ فرانسوی آن  ) Simple comme Sylvain)    «ساده مانند سیلوان» اثری شاخص از سینمای معاصر (کانادا) است که با زبانی شاعرانه و هوشمندانه، تنش و درگیری میان فلسفه و تمنا (میل) ، عقل و بدن (جسم)، آزادی و وابستگی را به چالش کی گیرد وم یکاود

    بیشتر بخوانید: عشق، شهوت و اختیار
    عشق، شهوت و اختیار
  • از چشم دیگران

    پس از انقلاب بهمن 57، محمود دولت آبادی به فکر افتاده بود تا از داستان بلند  «گاواره بان و اجباری»، فیلمی تهیه کند، این خبر را میترا و محسن مینوخرد به شهربار آوردند و گفتند که کارگردان خواهرم را برای ایفایِ نقش صفورا و مرا برای نقش قنبر، قهرمان فیلم انتخاب کرده‌است، نویسنده بنا به دلایلی که من تا آخر نفهمیدم، منصرف شد؛ خوشبختانه مراد این کار بر‌نیامد و از آن‌همه خاطره ای بجا ماند:  باری، منظور من از اشاره به فیلمی که ساخته نشد، همین خاطره‌است: محسن مینوخرد از این که قرار بود همسرش فیلمی بازی کند، به هیجان…

    بیشتر بخوانید: از چشم دیگران
    از چشم دیگران
  • کازانووایِ فدریکو فلینی

    من فیلم‌های فدریکو فلینی را بیش از یک بار دیده ام، کازنووا را دو شب پیش برای بار سوم دیدم و این وجیزه را تهیه و تألیف کردم تا شاید او را بهتر بشناسم، بنظر من فلینی سینماگر نیست، بلکه جادوگر است. در سینمای فدریکو فلینی یکی از کلید واژه‌ها (Spectacle) نمایش است؛ یعنی جهان به‌ مثابه صحنه‌ای بزرگ تأتر که انسان‌ها روی آن مدام بازی می‌کنند، ماسک می‌زنند، خود واقعی‌شان را از انظار پنهان می‌کنند و در نهایت در دل نمایش گم می‌شوند. فیلم «کازانووا» یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این نگاه است. فلینی معتقد بود که تجربۀ واقعی انسان…

    بیشتر بخوانید: کازانووایِ فدریکو فلینی
    کازانووایِ فدریکو فلینی
  • در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند

    من سه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنیا آمدم و در سال‌هایِ کودکی‌ام در آن دیار مردم هنوز هراز گاهی از دوران جنگ و قحطی قصه‌های هولناکی نقل می‌کردند و از جمله این که خوار بار نایاب و یا کمیاب بوده و اهالی از ناچاری برگ درخت و ریشۀ گیاه و یا هر ‌چیزی که به دستشان می‌رسیده، می‌خورده‌اند. به ‌احتمال زیاد مثل بالا نیز از آن روزگار بر سر زبان مردم ولایت ما افتاده بود و من بارها از مادرم شنیده بودم. «اگه آدم خوبی بود، سالِ قحطی می‌مرد.». اگر‌چه در آن سال‌ها کنجکاو شده بودم،…

    بیشتر بخوانید: در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند
    در مَسلَخ عشق جز نکو را نکشند
  • گُدار، رمان، جلد اول نقل از غرفۀ آخر – مليحة تيره گل

    مجموعه ای که از آمیزش ویژگیهای یادشده، به نام رمان «گدار» فراهم آمده، مرا به عنوان یک خواننده، سه روز، یک نفَس با خود کشید و برد. به طوری که کتابِ نازنین، کاملاٌ شکسته و چرک و چروک شد؛ از بس که در کنار بشقاب غذا، توی رختخواب، روی «تردمیل» باز و بسته شد.

    بیشتر بخوانید: گُدار، رمان، جلد اول نقل از غرفۀ آخر – مليحة تيره گل
    گُدار، رمان، جلد اول نقل از غرفۀ آخر –  مليحة تيره گل
  • گفت‌وگوی مصطفی خلجی با حسین دولت‌آبادی درباره انتشار رمان «اُلنگ»

    به تازگی رمان «اُلنگ» نوشته حسین دولت‌آبادی، از نویسندگان ایرانی تبعیدی، توسط انتشارات ناکجا در پاریس منتشر شده که جنبه‌هایی از زندگی روستاییان در ایران را به نمایش می‌گذارد. این نویسنده در گفت‌وگو با رادیو فردا درباره این رمان، ادبیات روستایی و همچنین نوشتن به زبان فارسی در تبعید توضیح می‌دهد.

    بیشتر بخوانید: گفت‌وگوی مصطفی خلجی با حسین دولت‌آبادی درباره انتشار رمان «اُلنگ»
    گفت‌وگوی مصطفی خلجی با حسین دولت‌آبادی درباره انتشار رمان «اُلنگ»
  • شعور و گل‌هایِ خشکیده

    سال‌ها پیش در‌جائی به مناسبت نوشتم که «شعور» هیچ ربطی به میزان سواد، دانش و حتا ذوق و قریحه آدمیزاده ندارد، شاعر بی شعور و دانشمند بی‌شعور در این دنیا به فراوانی یافت می‌شود. تا آن‌جا که به یاد دارم، پدرم ترجیح می‌داد با سگ توی یک جوال برود ولی با آدم بی‌شعور حشر و نشر و مصاحبت نداشته باشد، بنظر من حق با آن مرد رند روزگاربود، بی‌شک اهل فرهنگ، هنر و ادبیات رمان مادام بواری را خوانده‌اند، شارل بواری، پزشکی که برای بار دوم ازدواج کرده و نو عروس‌اش را به حجله می‌برد، دسته گل خشکیدۀ شب عروسی…

    بیشتر بخوانید: شعور و گل‌هایِ خشکیده
    شعور و گل‌هایِ خشکیده
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه

    بیشتر بخوانید: گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
    گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • چهار راه چه کنم؟

    نزدیک به چهل سال در شهری در حومۀ پاریس زندگی می‌کنم،، بازنشسته شده ام و دراین مدت از چند آشنا که بگذرم، حتا یک دوست فرانسوی پیدا نکرده ام و در شهر هیچ کسی را نمی‌شناسم که به جز سلام و عیلک و لبخندی ملیح و سفارشی، با او چند کلمه حرف بزنم. زن و مردی را که چند سال پیش، هراز گاهی در مسیر پیاده روی می‌دیدم و چند دقیقه در بارۀ آب و هوا و بحران سیاسی و احزاب حرف می زد و من مؤدبانه گوش می‌د‌ادم، باز نشسته شدند و به شهرستانی در جنوب فرانسه رفتند، هر…

    بیشتر بخوانید: چهار راه چه کنم؟
    چهار راه چه کنم؟
  • جدال با فراموشی

    جنایتکاران و فاشیست ها را هرگز فراموش نکنید. نه، جرم ها و جنایت های تاریخی مشمول مرور زمان نمی شوند

    بیشتر بخوانید: جدال با فراموشی
    جدال با فراموشی
  • مهتاب و کاکلِ سپیدِ سهند‏

    مهتاب در‌‌ دوران جا به‌جائی عظیم و‎ ‎تاریخی مردم ما ناپديد شده ‏بود و من شعری کوتاه پشت عکس نو جوانی او نوشته بودم که در روزهای ‏آخر به دست کتایون افتاده بود و هر ازگاهی آن را زیر لب زمزمه می کرد.مهتاب مانند مرغی از بام سهند پریده بود و از او یادگاری به جا مانده بود ‏که در آن همه سال پاره‌ای، جزئی جدائی ناپذیر از وجودم شده بود و شب ‏و روز با من بود.

    بیشتر بخوانید: مهتاب و کاکلِ سپیدِ سهند‏
    مهتاب و کاکلِ سپیدِ سهند‏
  • عادل‌هایِ خشمگینِ وطنی

    … در دوران کودکی این مثل را بارها از پدرم شنیدم: «شاعر زمین خالی نگذاشته » اگر درست فهمیده باشم منظور این‌است که اهل هنر به همۀ مفاهیم کلی انسانی پرداخته اند و در باره‌اش شعر سروده‌اند، داستان، نمایشنامه و فیلمنامه نوشته‌اند و این‌همه را به شکل‌های متفاوتی بیان کرده اند یا بیان می‌کنند: برای نمونه به خشونت، عفو، انتقام، عدالت و اجرای عدالت اشاره می‌کنم. منتها از آن‌جا که این «مفهوم» پیش از فیلم «یک تصادف ساده» به کارگردانی جعفر پناهی، در نمایشنامۀ «عادل‌ها» اثر آلبرکامو به زیبائی بیان شده است و از آن‌جا که آلبرکامو نمایشنامۀ عادل‌ها را…

    بیشتر بخوانید: عادل‌هایِ خشمگینِ وطنی
    عادل‌هایِ خشمگینِ وطنی
  • رویِ لبۀ تیغ

    پس از تماشای فیلم مستند «لبۀ تیغ» اثر بهمن مقصود لو در پاریس چند سطری در معرفی  فیلم، تمجید و قدردانی از این هنرمند مسؤل، زحمتکش و سختکوش نوشتم ودر دنیای مجازی چاپ کردم، ولی از آن‌جا که دوربین فیلم برداری، هنر عکاسی و سینمای مستند از اروپا ( غرب)  به ایران آمده، به ‌صرافت افتادم تا نگاهی به تاریخ فیلم مستند درخارج و در ایران بیاندازم و تا آن‌جا که مقدور و میسر است با اشاره به‌ سایر مستند سازهای بزرگ معروف، به  کار، آثار و زندگی فرهنگی و هنری بهمن مقصود‌لو بپردازم و حق مطلب را آن طور…

    بیشتر بخوانید: رویِ لبۀ تیغ
    رویِ لبۀ تیغ
  • خانۀ تاریک قلب

    در روزگار جوانی، در ولایت بادها، با مردی دوست شده بودم که مدرسه را در کلاس پنجم ابتدائی به ناچار رها کرده بود، ولی به باور من، نویسنده و فیلسوفی شفاهی بود. این رفیق شفیق، مدتی رانندۀ شرکت روغن پارس شده بود و با تریلی شرکت روغن مایع از بندر عباس به تهران می‌آورد و من هراز گاهی که فرصتی دست می‌داد، با او به سفر می‌رفتم و از مصاحبت و هم نشینی با او لذت می‌بردم و سیر نمی‌شدم. رفیق عزیز من بذله گو و طنّاز مادر زاد بود و هر‌بار که لب به سخن باز می‌کرد، همه از…

    بیشتر بخوانید: خانۀ تاریک قلب
    خانۀ تاریک قلب
  •   شاهکار خلقت (1)

     فصلی از رمان « چکمۀ گاری» سرکار استوار طبا روزی چند بار به من سر می‌زد و وراجی می‌کرد: «من به عمرم لب به قلیون تنباکو نزدم، با دود و دم میونه‌ای ندارم. زن و شراب و شلاق، بهترین لذت زندگی! زن و شراب و شلاق! گیرم هوشی تا اسم زن می‌شنوه؛ کهیر می‌زنه، به خدا خواجه‌ست.» «چی شده، انگار قهر کرده و با تو حرف نمی زنه؟» «خفه خون گرفته، داره منو دقمرگ می‌کنه.»  میانۀ آن‌ها دوباره شکراب شده بود، هوشنگ او را جواب کرده بود، لب فروبسته بود و با او همکلام نمی‌شد. سرکار‌استوار که تنهائی و خاموشی…

    بیشتر بخوانید:   شاهکار خلقت (1)
  • شعر مفید، شعر مضر

    من آثار احمد کسروی، از جمله تاریخ مشروطیّت، را در جوانی خوانده‌ام، از او آموخته‌ام، قدر و ارزش آثار او را می‌دانم و ارج می‌گذارم؛ هر چند با همة افکار و عقاید و نظریات او موافق نیستم. باری، ‌کتاب «حافظ چه می‌گوید» کسروی را دیروز دو باره مرور کردم تا به یاد می‌آوردم چرا آرمان و آرزوی آن مرد پاک نهاد در امر پاکسازی ذهنیّت مردم از خرافات و نجات آن‌ها از بد بختی و فلاکت به ‌«کتابسوزان» منجر شده بود. باری، در میزان دانش، میهن پرستی، مردم دوستی، غرور ملی، شجاعت و جسارت احمد کسروی هیچ شک و تردیدی…

    بیشتر بخوانید: شعر مفید، شعر مضر
    شعر مفید، شعر مضر
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس

    بیشتر بخوانید: گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
    گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • شیشۀ عینک

    شیشۀ عینک P روی شیشۀ عینکم خط افتاده، یک سال پیش به محمودی تلفن زدم، گفتم روی شیشۀ عینکم خط افتاده. محمودی گفت: «روی قاب عینک یا شیشۀ عینک.» گفتم: «قاب که ترک خورده، ولی مشکل امروز من به قاب ربطی ندارد، حالا هم دارم در بارۀ شیشه عینکم صحبت می‌کنم.» محمودی گفت: « کجای شیشه خط افتاده؟» گفتم: « عجب سؤالی، گیرم بالا یا پائین یا وسط، به هر حال روی شیشه خط افتاده» محمودی گفت: « خط خوردگی اطراف شیشه را می شود نادیده گرفت، اما اگر روی دایرۀ مرکزی خط افتاده باشد، باید کاری کرد.» به محمودی…

    بیشتر بخوانید: شیشۀ عینک
    شیشۀ عینک
  • پَرِش خیال

    من حدود هفتاد دو سال پیش به مدرسه رفتم و شگفتا که روز نام نویسی را هنوز به یاد دارم، بی شک پدرم آن روز گرفتار بود و من تنها به مدرسه رفته بودم. فراش مدرسه اسم بچه‌های کلاس اول را در دفتر بزرگی که رویِ میز گذاشته بود، از روی شناسنامه های آن‌ها یادداشت می‌کرد و آن‌ها را به‌حیاط مدرسه می‌فرستاد. نوبت به من رسید، شناسنامه‌ام را گرفت؛ گیرم برخلاف معمول به آن نگاه نکرد و اسمم را پرسید. مأخود به حیا و زیر لب جواب دادم: «حسین بیداری، آقا» «اسم پدر؟» «کربلائی عبدالرسول» فراش مدرسه پدرم را شناخت…

    بیشتر بخوانید: پَرِش خیال
    پَرِش خیال
  • خبر راه دور

    تمام دوستان من زیر پلک‌های من مردند نه! زمین پهناور نیست* نسل ما به منزل آخر نزدیک شده‌است و چندان غیر منتظره و دور از انتظار نیست اگر هر از گاهی خبر مرگ مادری، پدری، عزیزی، هنرمندی، دانشمندی و مبارزی از راه دور و نزدیک به گوش می‌رسد و اگر، کم و بیش هر روز، یادنامه‌ها، نکوداشت‌ها و عکس و تفصیلات این اسیران خاک در دنیای مجازی بچشم می‌خورد.باری، مرگ تنها حقیقت غیر قابل انکار است که همه از شاه تا گدا، از سردار تا سرباز، در برابرش زانو می‌زنند و سرانجام سر تسلیم فرود می‌آورند. گیرم بوده‌اند و هستند…

    بیشتر بخوانید: خبر راه دور
    خبر راه دور
  • مردی که صدا می شنید

    … چندی پیش با پیرمردی آشنا شدم که شباهت نزدیکی به پیری من داشت و شگفتا که مثل من نیمۀ دوم عمرش را دور از یار و دیار و در میان مردم بیگانه گدرانده بود و در تنهائی پیر شده بود، آشنای من که از این شباهت حیرت کرده بود و به وجد آمده بود، می‌گفت: از مدت‌ها پیش «صدا» می‌شنید، می‌گفت: گاهی عاصی می‌شد، از خانه بیرون می‌زد تا شاید در کوچه و خیابان، توی پارک از شر «صداها» راحت می شد، گیرم بی‌فایده، صداهای آشنا همه جا بودند و همیشه او را غافلگیر می‌کردند: «دست از سر ریشه‌ها…

    بیشتر بخوانید: مردی که صدا می شنید
    مردی که صدا می شنید
  • گزارش یک قتل

    تا به امروز چندین بار ازخودم پرسیده ام که آیا یادداشت‌هائی که در فیس بوک می نویسم، به اصطلاح «به درد دیگران می‌خورد؟» باعث ملال خاطرخواندگان احتمالی نمی شود و به اعتراض زیر لب زمزمه نمی‌کنند: «خب؟ این‌همه به ما چه ربطی دارد؟» صادقانه عرض می‌کنم اگر از من بپرپسند، هیچ جوابی ندارم و به آن‌ها حق می‌دهم. با این‌همه هر روز اتفاقی هرچند نه چندان مهم در کنار این برکۀ آرام و پرت افتاده می‌افتد،وسوسه می‌شوم و چند سطری در این صفحه بنویسم، از جمله: دیروز غروب همراه همسفرم به سینمای این شهر رفتیم تا فیلم : زنی که…

    بیشتر بخوانید: گزارش یک قتل
    گزارش یک قتل
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)

    این گفتگو با آقای مصطفی خلجی در سه نوبت انجام گرفته است

    بیشتر بخوانید: گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
    گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

    . این گفتگو با آقای مصطفی خلجی در سه نوبت صورت گرفته است

    بیشتر بخوانید: گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
    گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)
برگه قبلی
1 2 3 4 5 6 … 15
برگه بعدی

کتاب‌ها

  • ترازوی گاچی
  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme