افسوس که افسانهسرایان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
من اگر چه پس از بازنشستگی و فروش تاکسی، محسن حسام را به ندرت در گلفروشیاش میدیدم، ولی در دنیای مجازی با او مکاتبه و مراوده داشتم، گیرم دراین مدت به من نگفته بود و نمیگفت که به بیماری درمان ناپدیر سرطان مبتلا شده بود، در انزوا و خاموشی از دردی جانکاه رنج می برد و با مرگ دست و پنجه نرم میکرد. آخرین بار در واتساپ از او پرسیدم چطوری؟ گفت: درد دارم، شبها بد میخوابم، ولی دوا و درمان میکنم. چند روزی از محسن خبری نشد تا این که خبر خاموشی او را برادرش حسن حسام به من داد و غم دنیا را به دلم ریخت، آه، محسن نجیب، منزوی و کنارگیر ما هم رفت. نه، خوش ندارم از او چنان یاد کنم که انگار در میان ما نیست، من هنوز مرگ او را باور نکرده ام و بی شک زمانی به دراز خواهد کشید تا بپذیرم که دوست دیرینهام پس از سه سال مبارزه با سرطان، در تبعید و در انزوا چشم براین دنیای وارونه فروبسته است.
و اما…
چندی پیش در مقالۀ ادبیات تبعید نوشتم: محسن حسام که در «تبعید مضاعف» و در انزوا بسر میبَرَد. اگر چه نویسندۀ قدیمی ایراناست و رمانهای «ملاقانیها»، «مهربانی و شیرین» .«پرنده درباد» و «قلعه نشینان» را پیش از مهاجرت اجباری، در ایران نوشته و چاپ و منتشر کرده است، ولی در دنیای هنر و ادبیات تبعید در حاشیۀ جریان قرار داشته است؛ حاشیهای که از نظر ثبت تجربههای روزمرۀ تبعید اهمیت زیادی دارد. آثار محسن حسام، از جمله «تبعیدیها» و «کوچه شامپیونه» ترکیبی از روایت، خاطره و تجربۀ شخصیاند. در این نوشتهها، مرز میان ادبیات و زندگی محو میشود و متنها حالتی بینابینی پیدا میکنند؛ از جمله ویژگیهای آثار او، پیوند عمیق با تجربۀ زیستۀ تبعید است. در آثار او ایرانِ دهۀ شصت با فضای سرکوب و خشونت حضور دارد و هم شهرهای تبعید، به ویژه پاریس، به عنوان مکانهایی که هویت فردی و جمعی دچار گسست میشود. محسن حسام بر خلاف نویسندگانی که به باز سازی نوستالژیک گذشته میپردازند، از زاویۀ شخصی و تجربۀ زیسته بهتبعید نگاه میکند، تبعید بیشتر بهصورت زخمی باز و تجربهای ناتمام بازنمایی میشود و درنتیجه آثارش حال و هوای روایی و احساسی دارند. محسن حسام روایتگر تجربۀ انسانی و فردی تبعید است؛ اهمیت آثارش در بازتاب صادقانۀ تجربۀ زیستۀ مهاجرت و تبعید است تا ارائۀ نظریه یا خلق آثار بسیار پیچیدۀ ادبی. اهمیت محسن حسام نه در شهرت ادبی او، بلکه در صدای خاص و فردی اوست. نوشتههایش نشان میدهند که ادبیات تبعید تنها به آثار چهرههای مشهور و معروف محدود نمیشود، بلکه از مجموعهای از روایتهای کوچک، شخصی وگاه ناپیوسته شکل میگیرد. آثار او را میتوان بخشی از لایههای پنهانتر اما ضروری ادبیات تبعید دانست؛ لایههایی که بدون آنها تصویر ادبیات تبعید کامل نخواهد بود. آثار او که توسط ناشران مستقل و در شمارگان اندک چاپ و منتشر شده اند، بندرت بهجریان رسمی ادبیات فارسی راه یافتهاند، با اینهمه، این آثار بخشی از حافظۀ پراکندۀ مهاجرت و تبعید ایرانیان را شکل میدهند. دریک کلام، محسن حسام نمایندۀ صدائی شخصی و غیر رسمی دربارۀ تبعید است و نشان میدهد که این ادبیات فقط متعلق به چهرههای مشهور و نامدار نیست، بلکه نویسندگانی مثل او که بخشیاز حافظۀ پراکندۀ مهاجرت ایرانیان را در آثارشان به ثبت رساندهاند، سهم بسزائی در خلق ادبیات تبعید دارند.
محسن حسام نویسندهای مهربان، نجیب و بی مدعائی بود که سالها بسختی درتبعید زیست، بدون هیاهو و در سکوت کار کرد و کار کرد و کار کرد و درانزوا و خاموشی از دنیا رفت. اگرچه در شرایط مشابه از کلام کاری ساخته نیست، با اینهمه خاموشی این عزیز را به دوست عزیزم حسن حسام، خانواده، بازماندکان، دوستان و جامعۀ فرهنگی و هنری ایران تسلیت می گویم