دیروز مجید نفیسی شاعر روشندل ایرانی مثل هربار شعر تازهاش را از آمریکا با ایمیل فرستاد، از آنجا که بنظرم ساده، صریح و صادقانه بود و با شرایط و وضعیت سیاسی این روزهای ایران ما خوانائی داشت، با اجازۀ او در این صفحه بازنشر کردم. عنوان این شعر بود: « نگو: جاوید شاه!» بلکه آزادی، زن و زندگی را فریاد کن، چرا که مردم ایران ما این شعار را در زمان شاه با گوشت و پوست تجربه کرده اند و آسیبها دیده اند وحکومت شاهی را به زباله دان تاریخ انداخته اند. نه، زمانه عوض شده، امروز، مردم ما ( از ریزه خواران، جیره خوران و مزدوران که بگذرم) مانند گذشتههای دور و نزدیک به قیم و «رهبر منصوب اجنبیها» نیاز ندارند، حکومت های مستبد دینی و دیکتاتوری های دست نشاندۀ کشورهای بیگانه را تجربه کرده اند و آزموده را نمی خواهند دوباره بیازمایند، مردم ما تشنۀ آزادی، عدالت و دمکراسی هستند تا بدون هراس و تهدید در فضای باز و آزاد سیاسی بیندیشند و سرنوشت خویشتن خویش را با خرد جمعی رقم بزنند. منظور، جرم و گناه کبیرهای که من مرتکب شدم، چاپ و باز نشر این شعر ساده روی دیوار فیس بوک بود. همین وبس! شما اگر اظهار نظر (بخوان فحاشیها و هتاکیهای) جان نثاران و فدویهای «شازده» و قداره بندان سینه چاک او را بخوانید، مثل من مستفیض خواهید شد. این فرهنگ، ادبیات و زبان کسانی است که گویا قرار است حکومت ملاها را به کمک ترامپ فاشیست و نتانیاهوی صهیونیست و جنایتکار سرنگون کنند و مردم ما را با رهبری داهیانه و هوشمندانۀ شازده از اسارت آخوندها و حکومت نکبت دینی رها سازند و به بهشت برین «دوران طلائی شاهنشاهی» ببرند. فدویها و جان نثاران در پیامگیر فیس بوک، بطور حصوصی نیز مرا مورد لطف و عنایت قرار داده اند و مرگ « این فسیل» را از خداوند متعال آرزو کرده اند. منظور اینهمه نشانۀ فضای سیاسی مسموم و متشنج خارج از ایران است. جماعتی که هویت آنها بر هیچ کسی پوشیده نیست، بال همت به کمر زده اند تا روز به روز بیشتر و بیشتر به این تشنج و هیستری سیاسی دامن بزنند و آزادیخواهان این مرز و بوم را با ارعاب و هتاکی و فحاشی از میدان به در کنند. این جماعت معلوم الحال و «روشنفکران!!» اطراف شازده ادعا می کنند که شعار «جاوید شاه» باعث اتحاد مردم می شود و همه باید از بند جگر آن را فریاد بکشند تا حکومت اسلامی سرنگون شود و شازده سرانجام مردم و میهن ما را از قهقرا بیرون بیاورد و نجات بدهد. این جماعت متوهم انگار از شعور سیاسی هیچ بهره ای را نبرده اند و در اینهمه سال متوجه نشده اند و یا نمیخواهند متوجه بشوند که حضور شازده در صحنۀ سیاسی ایران، طرح شعارهائی که همۀ نیروهای مترقی را بالفعل و بالقوه حذف میکند، باعث تردید، تفرقه و انفعال مردم شده است. شازده که چهل و هفت سال دم از دمکراسی و آزادی می زد و جانب مردم را می گرفت و حق انتخاب برای آنها قائل بود، سرانجام شعار اصلی و اساسی را از آستین قبایش در آورد: « جاوید شاه.» در این شعار نفی و حذف سایر شعارها و سایر نیروهای مترقی سیاسی مستتر است؛ آن جماعتی که زیر این شعار شمشیر می زنند، به همۀ نیروهای سیاسی با فحش و هتاکی و تهدید و ارعاب (حتا ضرب و جرح) میتازند و از هیچ وقاحتی، شناعتی و قساوتی ابا و پروائی ندارند. شعار «جاوید شاه» نیت شازده و ماهیت و هویت هواخواهان، حواریون و روشنفکران نان به نرخ روز خور، ریزه خوار و جیره خوار اطراف او را بیان و روشن میکند و آنها با این رفتار وگفتار و کردار نوید حکومت آیندۀ ایران را به ما میدهند. شازده و حواریون که پیش از جلوس بر تخت شاهی با ما مردم چنین رفتار میکنند، وای به روزی که به قدرت برسند و سازمان اطلاعات و امنیت کشور را دوباره احیا و بازسازی کنند. غرض، من با بازنشر شعری ساده از مجید نفیسی به اندازۀ یک سال توهین، اهانت، فحش و ناسزا دریافت و «ذخیره» کردم و بیشک نامم در «لیست سیاه» آنها در بالای صفحه اول نوشته شده است، با وجود این ازاین ارعاب ها، هتاکی ها و هتک حرمت ها پروائی ندارم و تا زندهام جانب حقیقت را میگیرم حتا اگر جانام را بر سر باورها و عقایدم بگذارم.