… همه جا گفته و شنیده میشود که «عمو ترامپ» شاهپرستها قرار است در جزایر ایران – خارک، تنب بزرگ و تنب کوچک- نیروهای ویژه پیاده کند، مقاومت جمهوری اسلامی را در هم بشکند؛ ارتش و سپاه پارسداران را به زانو در بیاورد تا گردن بگذارند، تسلیم شوند و شرایط آتش بس و «صلح!!» سرور بلامنازع دنیا را بپذیرند. باری، اگر چه مقایسۀ فیدل کاسترو و کوبا در زمان جنگ سرد با ایران و رهبران مذهبی آن به قول عرب قیاس مع الفارق است، ولی اینهمه مرا به یاد ماجرای «خلیج خوکها» و شکست مفتضحانۀ آمریکادر آن زمان انداخت.
ماجرای «خلیج خوکها» یکی از رویدادهای به یاد ماندنیِ دوران جنگ سرد است که در آوریل سال ۱۹۶۱ رخ داد. ماجرا ازاین قرار است: بعد از اینکه فیدل کاسترو در کوبا به قدرت رسید، ایالات متحده آمریکا که نگران گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در نزدیکی مرزهایش بود، به فکر توطئه و حمله به کوبا افتاد و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) برای سرنگونی دولت فیدل کاسترو برنامه ریزی کرد. به این معنا که گروهی از تبعیدیان و فراریهایِ کوبایی توسط این سازمان آموزش دیدند و مجهز شدند، آنها را در واحدی متشکل از حدود ۱,۴۰۰ نفر به نام «بریگاد ۲۵۰۶» سازماندهی و هدایت کردند. اضافه براین، تعدادی هواپیمای شکاری نیز در حمایت و پشتیبانی ازاین عملیات شرکت داشتند. در مقابل، ارتش و نیروهای وفادار به دولت کوبا و فیدل کاسترو چندین هزار نفر بودند و سرسختانه مقاومت میکردند. آمریکا اگر چه بطور رسمی نیروی نظامی خود را وارد این کارزار نکرده بود، ولی حمایتهای لجستیکی، آموزشی و برنامهریزی توسط سازمان «سیا» انجام گرفته بود. هدف آمریکا از حمله به خلیج خوکها این بود که مردم کوبا علیه کاسترو شورش کنند و حکومت او را سرنگون سازند. گیرم این عملیات در سه روز و به سرعت شکست خورد و بسیاری از مهاجمان کشته یا اسیر شدند. چرا، چون نیروهای فیدل کاسترو آمادگی بیشتری داشتند، تصورات و محاسبات «سیا» درست از آب در نیامد، مردم کوبا برخلاف پیشبینی و انتظار آمریکا از مهاجمان حمایت نکردند و آمریکا شکست خورد. این شکست برای رئیس جمهور آمریکا، جان. اف. کندی و دولت او یک فضاحت سیاسی بزرگی بود و موقعیت کاسترو را در کوبا مستحکمتر کرد.
بماند، برگردیم به میهن خودمان و جزیزۀ خارک.
اگر روایتها و خبرها درست باشد و اگر از استثناها بگذرم همه کشورهای دنیا اذعان دارند که آمریکا و اسرائیل قوانین بینالمللی را زیرپا گذاشتهاند و با حمله بهایران بهکشوری مستقل و عضو سازمان ملل تجاوز کردهاند. در این شرایط و این اوضاع و احوال، جمهوری اسلامی مدعی دفاع از مردم ما و کشور ایران است و اگر از حق نگذریم، تا به امروز در برابر متجاوزان سرسختانه جنگیده و مقاومت کرده و چندان که دول دنیا از شمار موشکها و قدرت نمائی آنها شگفتزده شدهاند. اینطور که پیداست سپاه و ارتش تا آخرین موشک و آخرین پهپاد و آخرین گلوله خواهند جنگید، دشمن به قصد سرنگونی حکومت اسلامی حمله کرده است، مسألۀ مرگ و زندگی نظام درمیان است و به همین دلیل تسلیم نخواهند شد، نه تسلیم، یعنی سقوط حکومت اسلامی و مرگ نظام. و اما اگر سپاه پاسداران شکست بخورد با آنهمه سلاحی که در اختیار دارند، به جنگهای پراکنده و چریکی ادامه خواهند داد؛ اتفاقی که در عراق و سوریه افتاد و از ویرانه ها اجنه بیرون زدند و همه دیدیم که چه شد. منظور مردم ما به لحظههای حساس و باریک و تاریک تاریخ نزدیک شدهاند وزنگها به صدا در آمده است، آنانیکه نگران سرنوشت ایران و آینده ایران هستند، ناچارند در این روزهای تیره و تار موضع بگیرند و درجائی و سمت و سوئی بایستند. بیشک اگر حکومتی دمکراتیک در قدرت بود، تعیین تکلیف و موضع گیری در برابر تجاوز و تهاجم بیگانگان چندان دشوار نبود؛ دراین صورت مردم در کنار حکومت باجان و دل از میهنشان دفاع میکردند، ولی مشگل اینجا است که حکومت اسلامی دشمن مردم آزادیخواه بوده و هست و همراهی و همکناری با او ننگ آوراست، من با به این حقیقت آگاه هستم و میدانم که هیچ انسان مبارز و آزادیخواهی با دل خوش و طیب خاطر در کنار جمهوری جهل و جنایت اسلامی قرار نمیگیرد، دوش به دوش کسانی که مردم را به رگبار بستند، به دفاع از آب و خاک ایران بر نمیخیزد و با متجاوز و مهاجم نمیجنگد. تکرار می کنم، با دل خوش و طیب خاطر. چرا؟ چون که جنگیدن با مهاجم و متجاوز به توهم جانبداری از حکومت اسلامی دامن میزند. به همین دلیل انتخاب در این برهه از تاریخ دشوار است و آدمی روی لبۀ پرتگاه راه میرود. با اینهمه اگر منفعل نماند، ناچار و ناگزیر از انتخاب است. از راه دور، با کلام و کلمه میشود جنگ و تجاوز آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد و با وجدان آسوده سر بربالش گذاشت و خوابید، ولی در ایران، زمانی که نیروهای ویژه آمریکا ( تفنگداران دریائی؟!!) در جزیرۀ خارک، تنب بزرگ و تنب کوچک پیاده شوند و میهن ما را مانند سرزمین فلسطینیها اشغال کنند، معادله به هم میخورد و همه چیز عوض میشود. بهباور من درآن شرایط مردم ایران به این بهانه که از ریخت و قیافۀ آخوندها بیزارند و با جمهوری اسلامی پدر کشتگی و دشمنی دارند، تجاوز بیگانگان را نادیده نمیگیرند و چشم بر تجاوز و جنایت های بیگانگان نمیبندند، با دسته گلهائی که شاهپرستها فراهم کردهاند، و با فرش قرمز به استقبال سربازهای یانکی نمیروند. در این برهۀ باریک و تاریک تاریخ است که مردم میهندوست ما، آنهائی که عرق ملی دارند، به قول عرب الاهم و فیالاهم میکنند؛ بین دشمن خارجی و متجاوز (آمریکا و اسرائیل) و دشمن داخلی (حکومت اسلامی) با متجاوز و اجنبیها میجنگند. این شناخت من از مردم ایران و تصورم از آیندۀ نه چندان دور است، شاید حدس و تصور من با واقعیت خوانائی نداشته باشد، در هرحال اگر دونالد ترامپ متوهم و خود شیفته، جزیر ۀ خارک و تنب بزرگ و تنب کوچک را اشغال کند و مردم نخواهند کشور ما مستعمرۀ آمریکا بشود، جز جنگیدن در کنار حکومت اسلامی راه دیگری ندارند. چرا که جنگ آمریکا با ایران، جنگ استعماری است.
.
27/03/2026