شبی «ملا چروی»، ملایِ قلعۀ ما منبر رفته بود و در وصف خصایل و فضایل علیابنابوطالب آسمان ریسمان میبافت:
«حضرت شبها از خوف خدا تا سحر شصت بار سر سجادة نماز از هوش میرفت و غش میکرد.» باری، روضه خوانی تمام شد؛ اهالی رفتند و آخرش شب صاحبِ مجلس، چهار فقره «آخوند» و دلاک قلعه (پدرم) به گفتگو نشستند. من که فرزندِ آخرِکربلائی عبدالرسول دلاک بودم، در عزا، عروسی و روضه خوانی به پدرم کمک میکردم و با کنجکاوی به حرفهای بزرگترها گوش میدادم. باری، همیشه آخر شب، در عزا و عروسی و تعزیه و روضه خوانی، آدمهائی که در مجلس باقی میماندند، شوخی و لودگی میکردند، از هر دری می گفتند و میخندیدند. پدرم آدم پرحرفی نبود و از وراجها نفرت داشت، با اینهمه گاهی بهاختصار لغزی میپراند و یا قصه و لطیفهای نقل میکرد. آن شب رو به ملای غریبۀ قلعه، رو به ملاچروی به شوخی گفت:
«مرد حسابی، آدم تا سحر شصت بار از هوش میره و غش میکنه؟ آخه یه خرده فکر کن ملا، مگه شب چند ساعته؟ اگه هر بار که آدم غش کنه و به هوش بیاد نیمساعت طول بکشه، میشه سیساعت؛ نه بیست ساعت، نه دوازده ساعت، با این حساب «حضرت» تمام شب روی سجاده بیهوش و گوش بوده، پس کی عبادت میکرده؟»
بیشک این سؤل برای کسی پیش نیامده بود، یا اگر تلنگری بهذهن «مستمعین» خورده بود؛ شک نکرده بودند؛ یا جرأت نکرده بودند تا شک کنند. «شک کردن» در دنیائی که بر «اعتقاد و ایمان و خرافات» بنا شده، نیاز به شعور و شهامت دارد و بیانِ این «شک» و جانبداری از حقیقت جرأت و جسارت می طلبد. بماند، برگردم.
پدرم آن شب و بعدها در موارد دیگر، تخم و نطفۀ «شک» را در مخام کاشت؛ این شک با من بود تا به دبیرستان رفتم و با الفبایِ « تکامل» و موجودی به نام «آرکئوپتریکس» آشنا شدم. در دورة دوم زمین شناسی، خزندهای به نام آرکئوپتریکس به مرور زمان از خزندگان جدا و مشتق می شود و در مراحل تکامل بعدی دستهای او به پر و بال تبدیل شده و آمادة پرواز می شود. آرکئوپتریکس (1) هنوز تا مدتها خزنده- پرنده است. بنا به ادعای دانشمندان آرکئو پئتریکس جد پرندگان روی زمین است که به مرور زمان راهاش از خرندگان جدا شدهاست: «تحول و تکامل خزنده به پرنده!» غرض، آرکئو پئتریک و صفات و مشخصات این موجود شگفتانگیز را من حدود شصت و اندی سال پیش در دبیرستان ابن یمین سبزوار حفظ کردم و هرگز از خاطر نبردم. تحول و تکامل این موجود به پرنده، چنان ضربة جانانهای بهذهنام زد که به افسانههایِ خلقت و اخراج آدم و حوا از بهشت شک کردم و از شما چه پنهان این «شک» تمام عمر با من بود و هنوز هم هست. بیجهت نیست که باور کردهام و باوردارم، اگر پسرِ دلاکِ بی بضاعت روستای حاشیة کویر که در خانوادهای مذهبی و خداشناس به دنیا آمده، توانسته است گریباناش را از شر خرافات و خزعبلات و رسوبات فرهنگ دینی رها کند، دیگران نیز میتوانند، مشروط به این که از دوران کودکی تا برزگسالی درست آموزش ببیند.
باری، مردمی که در خرافات دست و پا می زنند، و به هر امامزادهای دخیل می بندند، سزاوار سرزنش نیستند، کسانی را باید سرزنش کرد و به زیراخیه کشید و محکوم کرد که مردم ما را سالهای سال آگاهانه و رذیلانه در فقر و فاقه و تاریکی نگهداشتهاند و از «دانش» و از «روشنائی» محروم کردهاند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نیاپرنده یا دیرینهمرغ یا آرکئوپتریکس دایناسوری گوشتخوار ازدورۀ زوراسیک میباشد. این این دیناسوراز نیاکان پرندگان بهشمار میرود که حدود ۱۵۰ تا ۱۵۵ میلیون سال قبل در دوره ژوراسیک در مجمعالجزایری در دریای گرمسیری کمعمق در در جنوب المان زمانیکه اروپا خیلی نزدیک به استوا بودهاست، میزیستهاست. اندازه و شکل آرکئوپتریکس مثل زاغی اروپائی است که میتوانسته تا نیم متر در طول رشد کند.