جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش
اگر چه تفسیر، تأویل و توضیح شعر به آن لطمه می زند، ولی من تا شعری را نفهمم و آن را هضم نکنم، بهسادگی دست از سر شاعر بر نمیدارم. از شما چه پنهان، این شعر در روزهای اخیر چندین بار از خاطرم گذشته و فکرم را مشغول کردهاست. غرض، تا آنجا که من فهمیدم، مراد حافظ شیراز از لعل یا «یاقوت» نماد چیزی گرانبها و ارزشمند است و خَزَف «سفال» چیز متعارف و بیارزش و پیش پا افتاده. از آن جا که «لعل» و «خزف» در باراز خرید و فروش ومعامله می شودند، پای واژۀ «تغابن»، یعنی زیان دیدن در معامله، فریب خوردن به میان آمده است. لایۀ اول شعر اوضاع وارونه و ناعادلانه را بهذهن خواننده متبادر میکند: یعنی چیزهای بیارزش مانند خَزَف جایِ (لعل) یا یاقوت را گرفتهاند و بازار او را کساد کرده اند. اما لایۀ دوم شعر استعاره از جامعه و دنیایی است که در آن افراد یا چیزهای بیارزش قدر و قیمت پیدا کرده اند و چیزهای با اررش و انسانهای ارزشمند و فرهیخته نادیده گرفته شده اند. در این لایه بیعدالتی، وارونگیِ ارزشها، و فریب در جامعه نقد میشود. با وجود این بنظر من لایۀ سوم بیشتر مورد نظر شاعر بوده است. حافظ دراین بیت با زبان کنائی و استعاره به «شبه هنر و شبه هنرمند» یا «خَزَف» اشاره دارد که جای هنرمند واقعی و هنر اصیل «لعل» را گرفته است و جا دارد که خون در دل او موج بزند، یا به زبانی دیگر هنرمند بی نظیری که حافظ باشد، در اوضاع و احوالی که خزف ها «میداندار و مطرح» شده اند، باید خون گریه میکند.
باری، مردم عادی این مفهوم را با طنز و کنایه بیان کرده اند:
دنیا به کام ناکسان راضی شد
گوساله بِمُرد و کُرّه خر قاضی شد
این بیت همان مفهوم کلی بیت حافظ شیرازی را بیان می کند، منتها با زبانی سادهتر و طنزآمیزتر، هر دو بیت یک حرف میزنند اولی شاعرانه، استعاری، عمیق، دومی مستقیم، طنزآلود، عامیانه.