-
مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاها
بیشتر بخوانید: مروری بر رمان – خاطره قلعۀ گالپاهاعباس شکری +++++ «قلعه گالپاها» قصهی پرغصهی میلیونها زن، مرد، کودک در سراسر جهان است. قصهی رنج است و کار در شرایط دشوار در حاشیه کویر، در زمینهای کشاورزی و کارگاهها. قصهی رنج است و کار در شرایط دشوار در جایجای کرهخاکی. صدای خاموش کسانی است که صدا نداشته و ندارند. راوی این خاطرهها اکنون چند دهه زندگی را پشت سر گذاشته که سرشار بوده از اشک و لبخند. راوی خود در روزهای کودکی تا اکنون هزاران رویداد تلخ و شیرین را تجربه کرده است. او گاه با طرح جزئیترین مواردی که شاهد بوده و خود نیز بخشی از آن…
-
پاتق همۀ آواره ها
بیشتر بخوانید: پاتق همۀ آواره هافصلی از دوران . پسر هتلدار دانشجوی ادبیّات تطبیقی است؛ گاهی به هتل میآید و پشت پاچال میایستد. روزی رمان ماه پنهاناست، اثر جان ایشتاین بک را روی پیشخوان دیدم، سراغ ماه را از او گرفتم و به شوخی گفتم: «انگار آسمان آنکارا ماه و مهتاب نداره» متوجه منظورم نشد، با شگفتی پرسید: «شما اشتاین بک را میشناسید؟» از خیر گفتگو در بارة ادبیات و نویسندة مورد علاقهام گذشتم. نه، با این زبان الکن حق نویسندة ضایع میشود و من عصبی! به سرسرا رفتم، مسافرهای بیکار مثل هر روز، روی مبلهای فرسوده و رنگ باخته لمیده بودند، سیگار سامسون و…
-
غنیمت جنگی
بیشتر بخوانید: غنیمت جنگیاگر اشتباه نکنم، در هیچ دورۀ تاریخی اینهمه نفرت و بیزاری در میان مردم سرزمین ما، در میان این دریای آشفته و توفانی موج نمیزدهاست و هیچ حکومتی، مانند «حکومت اسلامی»، اینهمه بذر نفاق، نفرت و کینه در میان مردم نکاشته است. این حکومت گورزاد، این شیادان تاریخ، پس از سقوط دیکتاتوری شاه، با هزار خدعه و نیرنگ آخوندی، بر خر مراد سوار شدند و با مصادرۀ انقلاب به نفع «بیضۀ اسلام» سنگ اندازی به روی مردم نیکخواه، نیک اندیش و آزادیخواه را آغاز کردند و از همان روزهای نخست، به نفاق، کینه و نفرت دامن زدند. دریغا که مردم…
-
بازار مکّاره
بیشتر بخوانید: بازار مکّارهفیسبوک، شباهتی نزدیک به فروشگاههای بزرگ یا بهقول فرانسویها به (هیپر مارشه) یا «بازار مکاره» یِ خودمان دارد، قدم به اینجور بازرها و فروشگاهها که میگذاری درهمان دو دقیقة اول سرگیجه میگیری، اگر بهیک شیشه مربا نیاز داشته باشی، میباید نیمساعتی در آن شهرک رنگا رنگ و انباشته از هزاران هزار قلم جنس متنوع بچرخی و تازه وقتی راهرو و بخش مربوطه را پیدا میکنی، در برابر حدود ده تا بیست نوع مربا که در قفسهها چیده شدهاند حیران و انگشت به دهان میمانی و بناچار از خداوندگار خانه میپرسی: « بانو، بفرما، کدامیک را انتخاب کنم». در دنیای رسانههای…
-
اگر ناخدا جامه بر تن درد
بیشتر بخوانید: اگر ناخدا جامه بر تن دردچند روز پیش هنگام بازنگری ترجمۀ رمان «درآنکارا باران می بارد» به امری پی بردم که چرت ام را پاره کرد. دوست عزیز من در چند مورد به درک و دریافت متفاوتی از آنچه مراد و منظور من بود، رسیده بود و تفسیر و تعبیر دیگری از چند جمله و عبارت داشت که من هرگز به آنها فکر نکرده بودم. وقتی توضیح دادم که من چنین هدفی نداشته ام، شانه بالا انداخت و گفت تو همیشه همراه رمان نیستی تا به خواننده توضیح بدهی. خواننده درک و دریافت خودش را از این عبارت دارد. والسلام! نه، نبابد پا روی حق…
-
شکمبۀ گاو
بیشتر بخوانید: شکمبۀ گاومادرم از ولایتاش آواره شده بود؛ این تحقیر، خواری و خفّت را بر نمیتابید؛ دم به دم بغض میکرد و در انتظار وانت باری، خاموش اشک میریخت. کربلائی عبدالرسول دلاک که اینهمه را پیشبینی کرده و حدس زده بود، دور از چشم مردم و بیسر و صدا از قلعه رفته بود. پدرم تا آنجا که ممکن و مقدور بود، همه چیز زندگیاش را از چشم اهالی پنهان میکرد؛ کربلائی بیتردید از مدتها پیش، از زمانیکه برادرم، پیشقراول قبیله، به پایتخت رفته بود، به فکر مهاجرت افتاده بود و منتظر موقعیّت و فرصتِ مناسب بود تا میخهای چادرش را از سرزمین…
-
دادگاه
بیشتر بخوانید: دادگاهدژبانی که مرا از زندان پایگاه به ستاد نیروی هوائی برده بود، تلنگری به در اتاق زد، دستگیره را با احتیاط و به آرامی چرخاند، در آستانۀ در سیخ ایستاد، پاشنه پا به هم کوبید و دستاش را به سرعت تا لبۀ کلاهاش بالا برد: «قربان!» سرهنگ سر از پرونده بر داشت و او را با اشاره دست مرخص کرد؛ دژبان روی پاشنۀ پا چرخید، با شیطنت چشمکی به من زد و در را آهسته بست. بازپرس دوباره سرگرم مطالعۀ پرونده شد و تا مدتی به من اعتنائی نکرد و انگار مرا نمی دید که بیخ دیوار پا به پا…
-
مادر چاه
بیشتر بخوانید: مادر چاهقنات (کاریز) یکیاز قدیمیترین شیوهي دسترسی به آب، آبیاری و آب رسانی در روستاهای ایران بوده است و گویا کم و بیش هنوز هم هست. من در ایام کودکی، در این قناتها چند صباحی لایروبی کردهام، حالا که سالها از آن روزگار میگذرد، از خودم میپرسم، در حقیقت بارها پرسیدهام که انسان کویری به چند قرن تجربه نیاز داشته است تا بتواند جایِ حفرِ مادر چاه را در دامنۀ کوهپایه تعیین کند. عمق مادر چاه گاهی به سیصد و پنجاه متر میرسد و بعد چاههایدیگر، به ردیف و با فاصله معیّن طی سالها لابد، حفر میشوند تا سرانجام روزی به…
-
-
ماهی دودی در انتظار گودو
بیشتر بخوانید: ماهی دودی در انتظار گودومن در همان روزهای اول مهاجرت اجباری و جلای وطن؛ در مهمانخانۀ «دوران» آنکارا متوجه شدم چیزهای با ارزشی را در وطنام جا گذاشتهام که در هیچ کجای دنیا دوباره به دست نخواهم آورد. از آنجمله دوستان نازنینی را میتوانم نام ببرم که آرزو و حسرت دیدار دو بارة شماری از آنها به دلام ماند، عزیزانی که پیش از من بار سفر بستند و از این دنیای وارونه رفتند؛ دوستانی که خبر مرگ آنها را هربار از راه دور میشنیدم، باور نمیکردم و از شما چه پنهان هنوز باور نکردهام. چرا، چون هراز گاهی در این گوشۀ دنیا، چنان سر…
-
یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادی
بیشتر بخوانید: یادداشتی بر کتاب «دوران» اثر حسین دولت آبادیدوران ۳۰۵ صفحه ، نشر ناکجا ۲۰۲۳، پاریس جلال علوی نیا دوران، کتاب تازه ی حسین دولت آبادی نویسنده ی پُرکار، با استعداد و با ذوق مقیم فرانسه مانند دیگر نوشته های وی اثری خواندنی و دلنشین است و با این که سبک بسیارمتفاوتی دارد باز از همان کشش و هیجان داستان هایش برخوردار است. بی شک دولت آبادی این مزیّت را بر بسیاری از به اصطلاح نویسندگان تبعیدی دارد که فارسی را خوب می داند و مردم و میهنش را خوب می شناسد. دراین کتاب، دیگر لازم نیست دنبال نویسنده بگردید، زیرا نویسنده همان راوی است و ضرورتی ندارد که…
-
گدار، دورۀ سه جلدی
بیشتر بخوانید: گدار، دورۀ سه جلدیدر نیم قرن اخیر (از کودتا تا انقلاب بهمن و چند سال بعد از انقلاب) مردم میهن ما شاهد حوادثی تاریخی و سرنوشت ساز بودهاند. قهرمانهای رمان گدار در این برهه از تاریخ میهن ما و در کاروانسرای حاجی سفیدابی چشم به دنیا میگشایند و با کوله باری سنگین از متن جامعه و تاریخ میگذرند. سه رفیق و یا سه برادر خوانده (جمال، صابر و معراج) هرکدام، سری پر شور و سرنوشتی جداگانه دارند و به ناگزیر از این معبر پر خطر می گذرند و نقش خود را تا به آخر بازی میکنند (صابر پس از فرار و فراز و فرودها مانند خواهرش فلک راه چریکها را در پیش میگیرد، جمال روشنفکری از…
-
کاربافک
بیشتر بخوانید: کاربافکفصلی ار رمان « خون اژدها» تا مدتها، یادگاریِ بیبی عاتکه را همه جا، حتا به دارالمجانین و دادگاه با خودم میبردم و در پناه «کتابِآسمانی» سنگر میگرفتم. من اگر چه از دوران نوجوانی از آسمان بریده بودم، ولی در آنهمه سال، قرآن را مانند بسیاری از شعرهای مولوی، حافظ، خیام و فروغ سوره به سوره و آیه به آیه حفظ کرده بودم. در زندانها و در بیمارستان روانیها، در انفرادیها و در تنهائیها، قرآن مونس، همدم و یار و یاور من بود. همه، عاقل و دیوانه، در برابر کلام خدا تسلیم بودند و از ترس تکفیر به قاری قرآن…
-
شیطان، فرشتهی سرکش و نا فرمان
بیشتر بخوانید: شیطان، فرشتهی سرکش و نا فرمانشیطان در زبان عبری یعنی «دشمن» و در زبان عربی به معنایِ «گمراه»، «دور» و گاهی «پلید» آمدهاست. در قرآن، شیطان ابلیس هم نامیده میشود؛ قرآن او را در یک جا جن و در جای دیگر فرشته نامیدهاست. به گفته قرآن، بعد از خلق آدم توسط الله، شیطان حاضر نشد به او سجده کند و به همین دلیل خدا او را از بهشت بیرون کرد. مسلمانان همچنین عقیده دارند شیطان انسانها را با «وسواس» توصیههای شیطانی وسوسه میکند تا به گناه در افتند. در روایتها آمدهاست که ابلیس نخستین بار درجَمرَه بر ابراهیم ظاهر میشود که با «سنگ ریزهها» او…
-
شاهکار خلقت
بیشتر بخوانید: شاهکار خلقتخاله زلیخا سنگ تمام گذاشت و با مهر و محبت زیاد این بلا را بهسرم آورد. تازه از حمام بیرون آمده بودم، کارگر حمام بنا به سفارش خاله زلیخا، با کیسۀ زبر، لیف و صابون مرا از پوست در آورده بود، مثل پر سبک شده بودم، نفسام تازه شده بود و احساس ناب و خوشایندی داشتم. سر بینۀ حمام نمره، زلیخا به صندلی خالی اشاره کرد؛ نیقلیان تنباکو را بهدستام داد و یک استکان چای تازه دم ریخت و روی میز گذاشت. دم غروب، شکم خالی چند پک به قلیان زدم؛ دنیا دور سرم چرخید؛ زردابام بههم خورد، دهان پرآب…
-
یک روز زندگی پس از مرگ
بیشتر بخوانید: یک روز زندگی پس از مرگآشنائی از آن سر دنیا، طرح فیلمنامهای را فرستاد و از من خواهش کرد تا گفتگوها (دیالوگهای) صحنههای فیلم را بنویسم. موضوع یا «سوژه» بنظرم جالب آمد؛ به او جواب دادم اگر عجلهای نداشته باشد، اینکار را دراولین فرصت، با کمال میل انجام خواهم داد، افسوس، دنیا وفا نکرد، اجل به او مهلت نداد، « دعوت حق را در آستانۀ پیری لبیک گفت»، از دار فانی بهدیار باقی شتافت؛ طرح فیلمنامه روی دستام ماند و در نتیجه کار نیمه تمام رها شد. و اما داستان از چه قرار بود؟ مردی که در این دنیا به همۀ آمال و آزوهایش رسیده…
-
سینه سرخ
بیشتر بخوانید: سینه سرخدوست دوران مدرسهام، ناهی نشابوری، پسر حمامی قلعه، کبوتری «سینه سرخ» به من بخشیده بود که به هیچ طریقی جلد نمیشد و به بام خانۀ ما خو نمیگرفت و هر بار به خانة حمامی بر میگشت. ناهی نشابوری هربار کبوتر اهدائی را به خانۀ ما می آور و به من بر میگرداند، پرهای او را می کشید تا شاید در آن مدتی که پرهایش سبز می شدند، کم کم به خانه و بام خانۀ ما عادت میکرد و در آنجا دل میگذاشت، گیرم بیفایده، پرهای سینه سرخ بلند میشدند، دو باره بسوی بام آشنا پر میکشید و در ارتفاع پائین،…
-
بر امواج مرده ی دریا
بیشتر بخوانید: بر امواج مرده ی دریادريا چون پير نهنگي تنبل زير خيمة سربي افق به پشت افتاده بود و گهگاه لخت و بي حس بر ماسههاي نمدار ساحل ميغلتيد و كف به لب ميآورد و باز آرام ميگرفت و راحت و بي دغدغه تن به آفتاب داغ نيمروز ميسپرد. تا به كرانههاي هموار دريا برسي، همه جا بيابان بود و بوتههاي خشك گز و خار و خلور و زمين بي بار و بر و افسرده و هواي گرم و دم كرده و سنگين كه مثل بخار نفس گاو به همه چيز ميچسبيد. در پهنة بيابان فرو مرده، اينجا و آنجا، گاه قامت خميدة نخلي خموده…
-
زنده باد جارو
بیشتر بخوانید: زنده باد جاروپیرمردی پس از سالها بهجائی رسیده بود که میگفت: «دنیا تا بوده چنین بوده است و هر تلاشی برای تغییر این چرخۀ جهنمی بیفایده است» در آن زمان من جخ شانزده یا هفده ساله بودم، روزها خانهها، در و دیوار مردم را رنگ میزدم و شبها در کلاسهای شبانۀ خوارزمی درس میخواندم. باری پیرمرد- چندان پیرنبود و به چشم من پیر میآمد- باری، همو برای اثبات سحناش نمونه میآورد: «جنگ». میگفت آدمیزاد پیش از تاریخ تا به امروز از فجایع و مصیبت های حاصل از جنگ آگاه بودهاست، در این باره مورخان و دانشمندان درکتابها داد سحن داده اند، هنرمندان…
-
-
رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)
بیشتر بخوانید: رو نمانی ترجمۀ رمان مریم مجدلیه (Marie de Mazdalla)برنامه معرفی تزجمۀ رمان «مریم مجدلیه» به کوشش انجمن ایرانیان وال دُ مارن (حومه پاریس) در تاریخ ۲۹ ماه آوریل ۲۰۲۳ برگزار گردید. ترجمه فرانسه این کتاب به همت حمید صبا و تییری فورنیه انجام گرفته استبه علت مشکلات ناشی از استفاده موسیقی در اینستاگرام، موسیقی متن این برنامه حذف شده است. اصل برنامه در کانال یوتیوب به آدرس زیر موجود است: Voir cette publication sur Instagram Une publication partagée par Hamid FADAVI (@fadavi4321)
-
کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.
بیشتر بخوانید: کتاب ها چگونه و چرا نوشته می شوند.حسین دولت آبادی نویسنده – راديو همبستگی (radiohambastegi.com) گفتاری در باره ی سرگذشت کتاب های « نویسنده» تابستان 2023 رادیو همبستگی
-
جنّ ، محرّم و مّلا (1)
بیشتر بخوانید: جنّ ، محرّم و مّلا (1)چند شب پیش، در منزل دوستی سخن از رمان صد سال تنهائی و زنی پیش آمد که گابریل گارسیا مارکر، نویسندۀ کلمبیائی او را با ملافه به آسمان فرستاده بود. اگرچه «ماریا» ربطی به زعفر الجنی نداشت، ولی نمیدانم چرا امروز صبح به یاد وجیزهای افتادم که در بارۀ «جن، محرم و ملا» نوشته بودم. چرا؟ نمیدانم! شاید افسانه باعث تداعی شده بود. به هرحال، محرم، آشنای من، مانند همۀ مردم فقیر، زحمتکش و دست به دهان میهن ما، در میانه سالی فرسوده و شکسته شده بود و مانند پیرمردی خسته، دلزده و بیزار از زمانه به سختی روزگار میگذراند.…
-
انسان یا خد؟ا
بیشتر بخوانید: انسان یا خد؟امطابق تمام نظریات علمی موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگها میتوان سن واقعی زمین را بدست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگهای آسمانی بدست آمده 6،4 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک میکند، نمونههاییاست که از ماه گرفته شده و بر اساس تجزیه نمونههای مذبور عددی نظیر عدد فوق برای آنها حاصل شده است. بدین ترتیب میتوان عدد 4،6 میلیارد سال را برای سن سیارة زمین درنظر گرفت. دانشمندان دیرین شناس نیز با کشف آخرین سنگواره در اتیوپی به…
-
حاشيه بر کتاب طيفور
بیشتر بخوانید: حاشيه بر کتاب طيفور« از آنچه بر ما گذشت» در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کردهاند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن میگویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور میکنیم و پی میبریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای مذهبی دیرینه، مردم تنیده شده و با سرانگشت ماهر شریعتمداران گره خورده است. روایت اول کتاب برایمان آشناست، داستان، داستان شکنجه و مقاومت و درهم شکستن روح و جسم آدمی است تا گردن خم کند و خدای جباران را نماز بگذارد. تقابل اراده، انسان که…
-
فراری
بیشتر بخوانید: فراریدر آن ولایتی که من به دنیا آمدم و بزرگ شدم، به مردمی که تا بیکار میشدند و تا دستشان از کار میافتاد، دهانشان از کار میافتاد، میگفتند: «دست بهدهان». رعیت، مزدورها، فعلهها، در یک کلام کارگرها از این قماش بودند من از دوران جرهگی با این مفهوم و با معنایِ کار و رابطۀ آن با دهان آشنا شده بودم. به همین دلیل بعد از فرار، به هر شهری که وارد میشدم، پیش از هر کاری سراغ پاتق کارگرهای نقاش و کارفرما را میگرفتم، در تبریز نیز تا از گرد راه رسیدم، پرسان پرسان به دفتر «نقش جهان» رفتم، تا…
-
در معنای «زن، زندگی، آزادی»
بیشتر بخوانید: در معنای «زن، زندگی، آزادی»شهاب برهان، مصاحبه با «نگاه» سئوال اول: برای شروع این گفتوگو، خوب است در ابتدا نظر شما دربارهی خیزش شکوهمند جاری، که به ویژه زنان و دختران جوان در آن نقش برجستهای دارند، را جویا شویم. این خیزش را چگونه میبینید؟ مهمترین و برجستهترین مُختصات آن از نظر شما چیست؟ شهاب برهان: جنبش جاری که تداوم ماراتونیی تازه نفس شورشهای دی ۹۶ و آبان ۹۸ است، در آغاز، خصلت اعتراضی داشت: اعتراض کُردها و کردستان به قتل دولتی یک دختر کُرد. اما اعتراض اتنیکی به قتل یک دختر کُرد، به سرعت از محدودهی کردستان و خشم اتنیکی عبور کرده، به…
-
خسرو پرویز و پینه دوز
بیشتر بخوانید: خسرو پرویز و پینه دوزنفرت از حکومت جهل و جنایت اسلامی و آخوندها باعث این توهم شده است که گویا پیش از حملۀ اعراب به ایران و شکست یزگرد سوم، مردم ما زیر سایۀ شاهنشاهان هخامشی، اشکانی، ساسانی و دین زردشتی، در بهشت برین زندگی میکردهاند. اگر از مردم ساده لوح و کسانیکه با تاریخ بیگانه اند، بگذریم، شماری قلم به مزد آگاهانه به این توهم در میان جوانان دامن میزنند تا نظام شاهنشاهی را بستایند، تا چهرهای بزک شده و دلپذیر، وطن پرست و رعیّت پرور از شاهان معاصر ایران ارائه دهند و آنها را با مهارت تطهیر کنند و «شازده» را با…
-
ناقوس، تورات و بیرقها
بیشتر بخوانید: ناقوس، تورات و بیرقهادر میانۀ روز به آشپزخانه رفته بودم تا یک استکان چای سبز دم کنم، دراین فاصله، قسمتی از برنامۀ تلویزیون را سرپائی دیدم. گزارشی مصور بود از مراحل مختلف قالبگیری، ریختهگری، حکاکی یک ناقوس کلیسا. کشیشی با لباس سفید فاخر و صلیبی در دست، کنار کورۀ ریختهگری ایستاده بود، خودش را آرام آرام تکان میداد و زیرلب ورد میخواند. استاد ریختهگر الواری را توی کوره گذاشته بود و اسقف که هیچ کاری در آنجا نداشت، دورادور به شعلههای آتش خیره شده بود و انگار ناقوس را متبّرک میکرد. باری، وقتی ریختهگر به یاری شاگردهایش، ناقوس عظیمالجثه و خوشریخت را از…
-
ميدان عدام
بیشتر بخوانید: ميدان عدامفصلی ار جلد اول «گُدار» خورشيد آرام آرام بر كاكل تپة بلند مينشست و مادرم در غروب زندان، از جادة شني پائين ميرفت و خيالم را با خودش ميبرد. مادرم پس از چند سال به ديدارم آمده بود و خودش را سرزنش ميكرد. پيشانيام را به ديوارة سيمي بازداشتگاه قصر فيروزه چسبانده بودم و از گوشة چشم به تذكرة كهنه اي نگاه ميكردم كه منيرة عالي تبار برايم آوره بود: ميراث نبي دبّاغ! روي زانوي نبي دبّاغ پسركي دو يا سه ساله به دوربين عكاسي خيره شده بود. طفلي حيرت زده، با موهاي نرم و صاف، صورت گرد و ظريف و مينياتوري،…
-
تیمورِ لنگ و بیوکآنا
بیشتر بخوانید: تیمورِ لنگ و بیوکآناناتورِکارخانه لولة سازی اگر چه بهبود نیافته بود، ولی او را با یک کیسه قرص و شربت، از بیمارستان مرخص کرده بودند تا در آن بالاخانة کاهگلی، شب و روز از درد مینالید؛ به مرور کسر میکرد و سرانجام شبی از شبها خاموش میشد. حیدر زمینگیر و منزوی شده بود و با اینهمه، گاهی که دلاش از تنهائی ورم میکرد و حوصلهاش سر میرفت، آرام آرام از پلهها پائین میآمد، پشتخم پشتخم از بیخ دیوار میگذشت؛ به دکان سلمانی کربلائی عبدالرسول میرفت؛ مدتی روی صندلی آهنی مینشست و قوز میکرد. آرایشگاه پدرم پاتق پیرمردهای باز نشستة پرچانه و آدمهایِ بیکاری…
-
آه، پاریس، پاریس…
بیشتر بخوانید: آه، پاریس، پاریس…نردیک به چهل سال پیش از فرودگاه استانبول به مقصد پاریس پرواز کردم. در سالن انتظار فرودگاه، جوانکی شیک پوش، به زبان انگلیسی شکسته، بسته پرسید: « شما به کجا می روید؟» و من که بیشتر از او به انگلیسی تسلط نداشتم، به اختصار عرض کردم: «می روم به پاریس!» جوانک با حسرت و حیرت آه کشید: «آه، پاریس؟ پاریس؟ سعادت!!». لابد او نیز مثل من هنوز پاریس را ندیده بود و تصوری رمانتیک و توریستی از این شهر و از شهرت جهانی آن داشت. بعد ها که با ملاج به میان معرکه فرود آمدم، بعدها که پزشک کار سرنج…
-
کاج پیر، میرزا و زاغچه ها
بیشتر بخوانید: کاج پیر، میرزا و زاغچه ها«یاداشت ها» هرسال، آخر پائیز زاغچههای آشنای من میآمدند و روی شاخه های این کاج پیر پای پنجره مینشستند، مدتی به بازیگوشی جست و خیز میکردند؛ لای شاخ و برگها پر پر می زدند و هر از گاهی از پنجره به اتاقام سرک میکشیدند و به زبان پرندهها میپرسیدند: « تو هنوز می نویسی میرزا؟ پیرمرد، خسته نشدی؟» امسال هر چه انتظار کشیدم، زاغچههای آشنای من نیامدند تا مثل هر سال گزارش میدادم و به آنها میگفتم بنا به قولی که داده بودم، از کویر لوت و بیابان برهوت پیاده گذشتم و رمان ام را به موقع به پایان رساندم.…
-
خانه خراب
بیشتر بخوانید: خانه خرابدر آن دیار و در میان مردمی که من بزرگ شدم، اصطلاح «خانه خراب» را مردها در گفتگوهای دوستانه و اغلب به شوخی، به زبان می آوردند و تا آن جا که به یاد دارم، قصد و غرض سوء و منظورخاصی از ادای این دو کلمه نداشتند، با این همه اشاره به خرابی داشت و شاید به همین دلیل پس از نیم قرن هنوز در خاطر من مانده است، هر بار شاهد خراب کردن و کوبیدن خانه ای بودم، حتا اگر صاحب آن را ندیده بودم و نمی شناختم، حزنی ملایم به سراغ ام می آمد و هر بار در…
-
جنبش در خطر است.
بیشتر بخوانید: جنبش در خطر است.سلسله قیام های پس از خیزش ۸۸ در ایران را جنبش های افقی، بی مرکز، بی سر و بی رهبری خصلت بندی می کنند. گرایشاتی “روشنفکری” این خصال را نقاط قوت و امتیاز و نشانه های بلوغ به حساب می آورند و آن را به عنوان عبور از سازماندهی سلسله مراتبی، رد فرماندهی از بالا به پائین و ورود به سطح دموکراتیک خود تصمیمی، خود سامانی و خودفرمانی از پائین ستایش کرده و تئوریزه می کنند. این گرایشات، نقاط قوت و امتیازات یاد شده را نه با استناد به نتایج تجربی این شکل از جنبش ها ( نمونه های فاجعه…
-
Marie de Mazdala
بیشتر بخوانید: Marie de MazdalaVous pouvez vous procurer ce livre directement sur le site de l’Harmattan en cliquant ici Ce roman est le cri de liberté d’une femme et, à travers elle, de toute une génération sacrifiée à la suite de la Révolution islamique de 1979 en Iran. Par ses évocations de différents milieux sociaux traversés par son héroïne, il s’apparente aux récits de Zola; par sa description de l’absurdité d’un monde totalitaire, il nous rappelle Kafka. L’essentiel s’exprime dans les dialogues, l’écriture est nerveuse, sans fioritures. Mariam – surnommée Marie-Madeleine, Marie de Mazdalā – est une réfugiée iranienne qui, quelque part au pays…
-
نعش کش انقلاب
بیشتر بخوانید: نعش کش انقلابفصلی از جلد سوم « گُدار» در مملكت گل و بلبل ما ورق بر گشته بود و آدم ها جا و مقامی فراخور قد و بالا، نرمش کمر، بند و بست ها و پشتک و وارو زدن ها و کوتاه و بلندی «سََغّل ها» پيدا کرده بودند. «مکتبی بودن» شيوه و رسم روزگار شده بود و «انقلابی بودن!» خصلتی بود که جماعتی از شکم مادرشان آورده بودند و با اين «نشان» روی خشت افتاده بودند. من که هرگز به «مکتب!» نرفته بودم، سلاّخ و نعش کش انقلاب اسلامی از آب در آمدم. من هوش رياضی نداشتم، حسابگر نبودم، از علم حساب و اعداد و ارقام چيزی سرم نمی شد و به ماست خيکی می گفتم: ماست! و به ذغال اخته: ذغال! سفيد برايم «سفيد!» بود و سياه، «سياه.» تمام. من اهل کرنش نبودم و مجيز هيچ احدالنّاسی را نمی گفتم و خبر نداشتم که حاجی آقا گردن کشی های دوران نوجوانی ام را به…
-
سه رکن اساسی مبارزه زنان برای رهائی
بیشتر بخوانید: سه رکن اساسی مبارزه زنان برای رهائیمرد سالاری آیا به ضرر مردان است؟! (1) گفته می شود: « زنان فقط با دستگاه حاکمه روبرو نیستند، بلکه نظام پاتریارکی ( پدر سالاری) حاکم، مردان را به استیلا جوئی بر زنان تشویق و وادار میکند. این روابط که مردان را بر زنان مسلط میکند، به ضرر اکثریت مردان جامعه است زیرا کلیت نظام استثمار و ستم طبقاتی را نیز تقویت می کند …» این ادعا که روابطی که مردان را بر زنان مسلط می کند به ضرر اکثریت مردان جامعه است، بکلی بی پایه، غلط و گمراه کننده است. مردان در تسلط بر زنان، منافع دارند. آنچه…
-
رنگها
بیشتر بخوانید: رنگهااشاره در این سالهای برق و باد، سالیانِ تولید و مصرفِ برقآسا، عدهای از اندیشهوران ایرانی از نارساییهای زبان فارسی مینویسند و دغدغهی گسترش و گشایشی در آن دارند. جد و جهد درازآهنگ و عاشقانهای در این امر داشته و نتایجی نیز گرفتهاند؛ خیرش به زیستجهانِ ایرانی رسیده و غبارش بر چهره و موی آنان درنشسته است. باری، در این میانه عدّهای که معلوم نیست صلاحیت فتاوی و صدور احکام خود را از کجا گرفتهاند، تا فرصتی پیش میآید، بر کوتاهترین دیوار ممکن آوار شده و اکتشافاتِ خود را از ناتوانی و اختهگیِ این زبان در بوق و کرنا میکنند؛…
-
دین، دولت، لائیسیته، سکولاریزاسیون
بیشتر بخوانید: دین، دولت، لائیسیته، سکولاریزاسیوندر ایران، جدائی دین از دولت، پانسمانی است که عفونت را می پوشاند یکی از عرصههای استراتژیک در فردای جمهوری اسلامی، تکلیف دین و نهادهای دینی است، چرا که بعد از جمهوری اسلامی، موقعیت مذهب شیعه و نهادهای اسلامی، چه بخواهیم و چه نه، بازگشت به وضعیت پیش از انقلاب نخواهد بود. ما باید برای لائیسیته تبلیغ و تلاش کنیم، اما خطاست اگر آنچنان که طرفداران نظام اقتصادی و اجتماعی موجود منهای ملا و حکومت دینی می کنند، لائیسیته به معنی جدا سازی دستگاه دین از دستگاه دولت را همچون کلید بهشت و حلال مصائبی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی…




































