Skip to content
  • Facebook
  • Contact
  • RSS
  • de
  • en
  • fr
  • fa

حسین دولت‌آبادی

  • خانه
  • کتاب
  • مقاله
  • نامه
  • یادداشت
  • گفتار
  • زندگی نامه
  • تدفین یا تکریم؟

    24 اوت 2019 حومة پاریس چند روز پیش همراه دو نفر از اعضای قدیمی کانون نویسندگان ایران «در تبعید» ( نعمت میرزا زاده- م. آزرم و حسن حسام) به گورستان «پرلاشز» رفته بودم. از شما چه پنهان، در این سی و چند ساله، ما یاران و عریزان زیادی را درتبعید از دست داده ایم و در این گورستان به خاک  سپرده ایم، از جمله، زنده یاد رضا مرزبان و زنده یاد کمال رفعت صفائی.  باری در راه باز گشت، جلو قهوه خانه‌ای نشستیم تا یک فنجان قهوه‌ بخوریم و نفسی تازه کنیم، مثل همیشه و هربار، صحبت از کانون نویسندگان ایران…

    بیشتر بخوانید: تدفین یا تکریم؟
  • مهتاب و گل مينا!‏ – فصلی از جلد دوم رمان سه جلدی « گدار»

    ‏ مهتاب و گل مينا!‏ ديوار بلند مه چشم اندازم را کور کرده بود، شعلة ميرائی در ‏مه شبانه شناور بود و آواز امواج دريای خزر از راه دور به گوش ‏می‌رسيد. دريا در‌خيالم می خروشيد و‌من سر در‌گريبان بر‌ماسه‌های ‏نرم و نمدار ساحل قدم می‌ زدم و رو به آن پنجرة روشن می رفتم، ‏می‌رفتم تا دختر ترکمن را از دار قالی پائين بياورم و با هم از درياها ‏گذر کنيم. دريا، دريا! چشم‌هايم را می بستم و تا مرز خاطره های ‏دوردست، تا دشت های پنبه می رفتم، می رفتم تا زير آفتاب دلچسب ‏بهاری برکنارة کرت‌های سر…

    بیشتر بخوانید: مهتاب و گل مينا!‏ – فصلی از جلد دوم رمان سه جلدی « گدار»
    مهتاب و گل مينا!‏ – فصلی از جلد دوم رمان سه جلدی « گدار»
  • دیدار با حسین دولت آبادی نویسنده، در رادیو همبستگی

    بیشتر بخوانید: دیدار با حسین دولت آبادی نویسنده، در رادیو همبستگی
  • دیدار با حسین دولت آبادی نویسنده، در رادیو همبستگی

    hosseindolatabadi140705.mp3  

    بیشتر بخوانید: دیدار با حسین دولت آبادی نویسنده، در رادیو همبستگی
  • گذر از دیارِ آشنا

    ‏ « آیا در روزگارانِ تاریک می توان شعر سرود؟ ‏ ‏ آری می توان، در بارۀ روزگارانِ تاریک.» برتولت برشت‏‏ …‏ چرا و چگونه از شعری و یا هر‌ «متنی» به این نام لذّت می‌بریم ‏و چرا از کنار پاره‌ای بی تفاوت و حتا گاهی با اکراه می گذریم؟ چرا شعری ‏ما را به تأمل، تفکر و گاهی به شگفتی وا می‌دارد؟ ولی شعری دیگر، نظیر ‏معمائی‌است که ما پاسخ آن را از مدتها پیش می‌دانسته ایم. ‏من بارها از خودم پرسیده‌ام: شعر آیا کشف تازه‌ای در‌اقلیم وجود، ‏شعور، عواطف و احساسات آدمی نیست؟ آیا ما با درک و…

    بیشتر بخوانید: گذر از دیارِ آشنا
    گذر از دیارِ آشنا
  • سخنی کوتاه در بارة «کبودان»

    من رمان کبودان را خواندم و از آن خیلی‌خوشم آمد. رمان حتا ‏بدون در نظر گرفتن سن پایین نویسنده ( 27 سال) رمانی است وزین و ‏ارزشمند که از نظر این حقیر برابری می کند با نوشته بزرگترین رمان ‏نویسهای آن دوران ( دهة پنجاه) و بدون شک یکی از بهترین کارهایی ‏است در این زمینه. نمی‌خواهم تعریف و توصیف بی‌مورد و یا زیادی از این ‏داستان بکنم، ولی یک دلیل بزرگ برای اینکار وجود دارد که همواره در ‏پس‌زمینه روایت جریان دارد و آنهم موقعیت استثنایی و ویژة تست. کمتر ‏نویسنده ای توانسته در این موقعیتها زندگی‌کند و آنها…

    بیشتر بخوانید: سخنی کوتاه در بارة «کبودان»
    سخنی کوتاه در بارة «کبودان»
  • چند کلمه در معرفی رمان سه جلدی «زندان سکندر»

    بعد از خواندن رمان «زندان سکندر»، جای تردیدی نمی‌ماند که اثر تازه حسین دولت آبادی شاهکار وی و گواه اوج توانائی هنری و ادبی اوست. این اثر، رمان است، اما قصه و فسانه نیست؛ پرداختی خلاقانه و شیوا از زندگی هائی است که برای حسین دولت آبادی، عین رمان یا دست کم در خور پردازش رمانی بوده‌اند. «زندان سکندر» اساساً حول زندگی پدر و پسری دور می‌زند که یکی در پیروزی انقلاب مشروطه و دیگری در پیروزی نبرد استالینگراد پا به جهان گذاشته‌اند، یکی در دوران اقتدار رضاشاه و دیگری بعد از کودتای بیست و هشت مرداد به عرصه رسیده‌اند.…

    بیشتر بخوانید: چند کلمه در معرفی رمان سه جلدی «زندان سکندر»
    چند کلمه در معرفی رمان سه جلدی «زندان سکندر»
  • مصاحبه با خانم آزاده دواچی

    حسین‎ ‎دولت آبادی از نویسندگان به نام معاصر ایرانی است که در فرانسه ‏اقامت دارد. ‏‎ ‎او در سال 1326 در‏‎ ‎روستای دولت آباد سبزوار متولد شد. از ‏همان آغاز نو جوانی‌ ( سیزده سالگی) به پایتخت مهاجرت کرد و در‎ ‎ساله ‏‏۱۳۶۳ برای همیشه به اجبار از ایران خارج شد و در فرانسه اقامت گزید . ‏تا کنون‎ ‎از او آثار زیادی منتشر شده است. که گفتگوی زیر به بهانه ‏تجدید چاپ رمان «در آنکارا باران می‌بارد» است که به تازگی از سوی ‏نشر ناکجا‎ ‎منتشر شده است.‏ ‏۱- آقای دولت آبادی‌کمی‌ در مورد در آنکارا باران می‌بارد بگویید،…

    بیشتر بخوانید: مصاحبه با خانم آزاده دواچی
    مصاحبه با خانم آزاده دواچی
  • روایت سرزمین مادری

    نگاهی به داستان بلند «درآنکارا باران می‌بارد» آزاده دواچی چرخش میان خیال و واقعیت و تصویرسازی از واقعیت درعین‌حال ادغام و به چالش کشیدن حقایق حاضر در جامعه‌ی انسانی از اهداف بیشتر نویسندگان است. مسئله‌ی بازسازی تصاویر و خاطرات حقیقی و ترجمه و تبدیل آنها به نوشتار و انتقالش به مخاطب در اکثر آثار داستانی ایرانی مشترک است. به هر حال آنچه که در این نوشتار شکل می‌گیرد، بیان دگرگونه، ملموس، واقعی و درعین‌حال سمبلیک و روایی از حقایق تاریخی است که بسته به توان و استراتژی های نویسنده در متن داستان شکل می‌گیرد. نویسنده به‌جای بیان صریح و آشکار…

    بیشتر بخوانید: روایت سرزمین مادری
    روایت سرزمین مادری
  • برنامه دیدار – گفتگو با حسین دولت‌آبادی

    بیشتر بخوانید: برنامه دیدار – گفتگو با حسین دولت‌آبادی
  • برنامه دیدار – گفتگو با حسین دولت‌آبادی

     

    بیشتر بخوانید: برنامه دیدار – گفتگو با حسین دولت‌آبادی
  • شکنجه با روغن داغ، روایتی بدون سانسور از ایران انقلابی

    رمان «باد سرخ» نوشته حسین دولت‌آبادی از جمله آثار داستانی است که موضوع انقلاب سال ۱۳۵۷ و نتایج آن در جامعه ایرانی را دستمایه قرار داده است؛ موضوعی که پیش از این نیز در آثار بسیاری از نویسندگان ایرانی دیده شده، اما در این اثر به جز ویژگی‌های زبانی و ادبی به دلیل چاپ آن در خارج از کشور، شاهد رمانی هستیم که بدون اینکه تیغ سانسور آن را زخمی کرده باشد، بخشی از تاریخ ایران را بازگو می‌کند. حسین دولت‌آبادی نویسنده ۶۶ ساله اهل سبزوار، از جوانی در تهران زندگی کرده و درس خوانده است. سال ۱۳۶۳بود که دولت‌آبادی…

    بیشتر بخوانید: شکنجه با روغن داغ، روایتی بدون سانسور از ایران انقلابی
    شکنجه با روغن داغ، روایتی بدون سانسور از ایران انقلابی
  • سهیلِ آسمانِ خانۀ ما – پاره ای از رمان «زندان اسکندر»

    سهیل هنرور بعد از سال ها دوری و بی خبری آخر تموز به تبریز ‏بازگشت و چراغ اتاق دایه و دانش تا دم دمای سحر خاموش نشد. مادر و ‏فرزند هرکدام در سه کُنجی اتاق، توی بستری بیماری به شانه افتاده بودند ‏و عمو سهیل بین آنها، یک زانو نشسته بود و هر بار به من و مهناز نگاهی ‏می انداخت و با مهر لبخند می زد. دایه دست عمو را میان دودست گرفته ‏بود و بعد از عمری چشم به راهی، با آسودگی خاطر و بی آه و ناله به متکا ‏لمیده بود. سهیل در آن شب گرم و…

    بیشتر بخوانید: سهیلِ آسمانِ خانۀ ما – پاره ای از رمان «زندان اسکندر»
    سهیلِ آسمانِ خانۀ ما – پاره ای از رمان «زندان اسکندر»
  • زندگی نامه

       حسین دولت آبادی  کار، آثار، زندگی حسین دولت آبادی، فرزند فاطمه و عبدالرسول (پسر ششم خانواده) در بهار سال ۱۳۲۶ در روستای دولت آباد، (ناحیة ۲ سبزوار) به دنیا آمد، دوران ابتدائی را در دبستان مسعود سعد روستای دولت آباد از سر گذراند و مانند سایر کودکان و نوجوانان روستائی کارهائی مانند وجین، خوشه چینی، درو، جالیزبانی، چوپانی، خرمنکوبی، کشت و کار و آبیاری و غیره …را تا نوجوانی تجربه کرد و در دکان سلمانی کربلائی عبدالرسول ( پدر) با این حرفه نیز کم و بیش آشنا شد. در سال ۱۳۴۰ برای ادامۀ تحصیل به شهر سبزوار رفت و…

    بیشتر بخوانید: زندگی نامه
    زندگی نامه
  • مصاحبه با مسؤل کانون فرهنگی چوک Chouk

    ۱- بسياري نويسندگان خوب داخلي مهاجرت كردند براي رسيدن به دنيايي بهتر و براي راحت تر ‏نوشتن اما به استثناي چند نفر كه تعدادشان از انگشت هاي يك دست هم فراتر نمي رود، ما هيچ فعاليت و اثري ‏از ديگر نويسندگان نمي بينيم شما علت اين كم كاري و حتي غير فعال شدن نويسندگان را چه مي بينيد؟ آقای رضائی گرامی، برای پاسخ گفتن به نخستین پرسش شما، ناگزیرم در مفهوم «نویسندة مهاجر» ‏درنگ کنم. به گمان اینجانب، نویسنده و یا هر هنرمندی که بنا به دلایلی «مجبور به جلای وطن» می شود، ‏‏«مهاجر» نیست و در فرهنگ جهانی او…

    بیشتر بخوانید: مصاحبه با مسؤل کانون فرهنگی چوک Chouk
    مصاحبه با مسؤل کانون فرهنگی چوک Chouk
  • رصد خانه

    بخش نخست رمان «چوبین در» آخر سال سگ بود که خبر خسوف نا به هنگام ماه و شايعـة شبح ‏خرس و صداها در سرتاسر منطقة چوبيندر پيچيد. درگزارش خبر نگار روزنامة ‏رسمی کشور آمده بود که مردم از چند ماه پيش صداهای مشکوک و مرموزی ‏می شنيدند، صـداهای موهوم و رعب آوری که شب ها تا دم دمای سحر، از ‏ناحية گورستان متروک و مخروب قديمی آبادی به گوش می رسيد و خواب ‏خوش از چشم اهالی می ربود. يک مقام مسؤل روابط عمومی نيروی انتظامی ‏کشور خبر شنيدن صداهای موهوم و مرموز را تکذيب کرده بود و چند نفر…

    بیشتر بخوانید: رصد خانه
    رصد خانه
  • دریایِ دیوانه

    دريا، سهمگين دريائي كه شباهنگام از آن آتش برمي‌جهد!‏ جمال ميرزا سفرنامه ‌اش را با‎ ‎صداي گرم وگيرائي مي خواند و ‏من چشم‌ هايم را مي بستم ولنجي را در نظر مي‌آوردم كه بر گردة امواج ‏مرده مي‌لغزيد وآرام‌ آرام از بندر دورمي ‌شد وما را با خودش مي برد. ‏من و جمال در كنار هم روي عرشة لنج لميده بوديم، تن به نسيم خنك ‏شبانة دريا سپرده بوديم و از آينده حرف مي‌زديم، آينده! جاشوئي در ‏تاريكي نشسته بود، سيگار مي‌ كشيد و ترانه‌ اي را با صداي محزون ‏زمزمه مي‌ كرد. جاشوي عاشق. ناخدا در جايگاه ويژه، روي…

    بیشتر بخوانید: دریایِ دیوانه
    دریایِ دیوانه
  • آواز ماندگارِ خزر – فصلی از رمان گدار «جلد دوم»

    دَرِ دنيا را به رويم قفل کرده بودند و من در زاوية آن اطاقک ‏سيمانی زيچ نشسته بودم، مانند زائری تنها، درمنزل آخر چندک زده ‏بودم وچشم به راه هيچ کسی نبودم. باکم از زخم و درد و‌موريانه‌ها ‏نبود. نه، جانم جدا افتاده بود و مانند کبوتری بام گمکرده، در تاريکی ‏شب پرواز می‌کرد. خيالم از بالای کپرهای مردم جنوب وطنم رو به ‏کوه های البرز پر می‌کشيد، اوج می‌گرفت و دامنه های توچال را دور ‏می زد و به سوی جنگل‌های سرسبز و انبوه شمال بال می‌کوبيد تا به ‏دريای کبود خزر می‌رسيد. در دنيا را به رويم بسته…

    بیشتر بخوانید: آواز ماندگارِ خزر – فصلی از رمان گدار «جلد دوم»
    آواز ماندگارِ خزر – فصلی از رمان گدار «جلد دوم»
  • سوار کار پیاده – فصلی از رمان « زندان اسکندر» جلد اوّل

    دانش ترانه ای را مستانه زمزمه می کردکه مفهوم نبود، اگر چه او را نمی دیدم، ولی همة حرکات اش راحدس می زدم. سوارکار دایه از اسب افتاده بود، پیاده بودو انگار چهار دست و پا به سوی در زیرزمین می آمد و من روزی را به یاد می آوردم که درمنطقة شمالی هنگ سوار پهلوی حمله و هجوم يک دسته پياده را بررسی می کرد. درآن عمليات انگار عهده دار فرماندهی گروه بود. حمله با موفقيّت انجام شده بود و به هنگام هجوم، موقعی که فريادکنان ازخاکریز بالا می رفتندتا خودرا به سنگرهای دشمن می رساندند، سوزشی غیر قابل…

    بیشتر بخوانید: سوار کار پیاده – فصلی از رمان « زندان اسکندر» جلد اوّل
    سوار کار پیاده – فصلی از رمان « زندان اسکندر» جلد اوّل
  • سال بُز

    يادداشت های پراکنده ام را کنار گذاشتم، دل دريا کردم و آن دفتر کهنة کاهی را برداشتم. مرور و خواندن خطوط کج و معوج و شتابزده ای که در دوران کوتاه ديوانگی و پيامبری ام نوشته بودم، چندان ساده نبود و اغلب باعث افسردگی و پريشانی ام می شد . وقايع و حوادث اين کتابچه که در ايّام بی خبری و در ناخود آگاهی به رشتة تحرير در آمده بود، به حقيقت نزديکتر بود و خبر از دنيائی می داد که به هنگام هشياری به مرزهای آن حتا نزديک نمی شدم.

    بیشتر بخوانید: سال بُز
    سال بُز
  • بررسی کتاب «بادسرخ»

    اثر حسین دولت آبادی دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹ – ۲۴ ژانويه ۲۰۱۱ رضا اغنمی خواننده دربخش عمدۀ کتاب با آدم هایی درمصاف است که دربارۀ برخی ها به سختی می توان متوجه رابطه ها شد و علتِ وجودی شان را درک کرد. با این حال روایت داستانی با کشش ویژه ای خواننده را در بستری می غلتاند که با کشف رابطۀ بازیگران، منطق روائی داستان نیزروشن می شود. داستانی که سرگذشت سه نسل را به دوش دارد و در بستر حوادث، فصلِ تیره و تاری از تاریخ اجتماعیِ دهه های پرالتهابِ دگرگونی ها را به روی مخاطبین میگ شاید. باد…

    بیشتر بخوانید: بررسی کتاب «بادسرخ»
    بررسی کتاب «بادسرخ»
  • گفتگو درباره کانون نویسندگان ایران

    بیشتر بخوانید: گفتگو درباره کانون نویسندگان ایران
  • «در آنکارا باران می بارد» – باقر مومنی

    داستان بلند تازه ی است از حسين دولت آبادی، که پيش از اين علاوه بر رمان و چند داستان و فيلمنامه که از او در ايران چاپ و اجرا شده، در خارج نيزمقالات انتقادی و قصّه هائی در مجلاّت از او به چاپ رسيده است و بعلاوه نمايشنامه های او با عناوين «آدم سنگی» و «قلمستان» انتشار يافته است. حسين دولت آبادی که نويسنده ئی رئاليست و در زمينة مبارزات اجتماعی– سياسی صاحب نظر و جهت دار است در نوشته های خود بيشتر به توده های زحمتکش و در واقع به انسان های «اعماق» توجّه دارد و از آن جا که بر خلاف بيشتر صاحب قلمان شخصاً…

    بیشتر بخوانید: «در آنکارا باران می بارد» – باقر مومنی
    «در آنکارا باران می بارد» – باقر مومنی
  • ‎نگاهی به رمان باد سرخ اثر حسین دولت‌آبادی

    “باد سرخ” اثر حسین دولت‌آبادی از جمله رمان‌هایی‌ست که انقلاب و نتیجه‌ی آن را دستمایه خود قرار داده است. حسین دولت‌آبادی نویسنده‌ای‌ست که به طور کلی مسائل جاری اجتماع محتوای تمامی آثارش را تشکیل می دهند. نخستین رمان او، “کبودان” که متأسفانه در شور و شوق انقلاب “جوانمرگ” شد و کم‌خواننده ماند، به زندگی مردمی می پردازد که به عشق کار از روستا کنده شده‌اند و در حاشیه “صنعت نفت” در جنوب کشور زندگی می کنند. “در آنکارا باران می بارد” زندگی ایرانیانِ از کشور گریخته‌ای‌ست که در ترکیه آواره‌اند و زندگی تازه‌ای را جستجوگرند. رمان سه‌جلدی “گُدار” که فکر…

    بیشتر بخوانید: ‎نگاهی به رمان باد سرخ اثر حسین دولت‌آبادی
    ‎نگاهی به رمان باد سرخ اثر حسین دولت‌آبادی
  • گفتگوی حسن بهنام با حسین دولت آبادی

    بیشتر بخوانید: گفتگوی حسن بهنام با حسین دولت آبادی
  • درباره خانه آزادی بیان

    باری، عدم درک صحيح رسالت کانون و تفسیرهای نادرست منشور و تصویب مصوبه های جور واجور، در همة اين سال ها باعث سوء تفاهم ها و منازعات بسیاری شده است و اهل سیاست و سیاسی کارهای «سطحی» و کوته بین، در خانة هنرمندان و اهل قلم ما نفوذ کرده و به بهانة مبارزه با حکومت اسلامی، اين نهاد دموکراتیک را از مسیر اصلی و اهداف مترقی و متعالی آن که همانا مبارزه برای آزادی بی حد و حصر اندیشه و بيان در تمامی اشکال آن و دفاع از حقوق مادی و معنوی و امنیت شغلی و جانی اهل قلم است،…

    بیشتر بخوانید: درباره خانه آزادی بیان
  • پاره‌ای از رمان «درآنکارا باران می بارد»

    دل دریا کردم و دوباره از پله‌ها پائین رفتم. آن دخترک تکیدۀ سربی رنگ هنوز روی مبل فرسوده نشسته بود. مثل هر شب، کنار عروسکش چشم به راه عزیزی که نمی‌آمد خوابش برده بود و به نرمی خرنش می‌کرد. یکدم در درگاهی سرسرا پا سست کردم. موش های خاکستری از زیر میز پایه کوتاه بیرون دویدند و رو به زاویۀ تاریک سالن گریختند. لرزش خفیفی به زیر پوستم دوید و دهنم پرآب شد. چمدانم را دم در گذاشتم و آرام آرام به طرفش رفتم تا سوسک درشتی را که در انبوه موهای آشفته‌اش گیر افتاده بود و دست و پا…

    بیشتر بخوانید: پاره‌ای از رمان «درآنکارا باران می بارد»
    پاره‌ای از رمان «درآنکارا باران می بارد»
  • « از آنچه بر ما گذشت»

    چهار زن- چهار گفتگو نگاهی گذرا بر کتاب « از آنچه بر ما گذشت» اثر طیفور بطحائی در آخر دنیا، چهار زن که از چهار گوشه ایران مهاجرت کرده‌اند، با صداقت و صمیمیت از گذشته و حال خویش سخن می‌گویند و ما از این رهگذر از متن جامعه، خودمان عبور می‌کنیم و پی می‌بریم چرا و چگونه «زن» در چمبری گرفتار آمده که الیافش با باورهای مذهبی دیرینة مردم تنیده شده و با سرانگشت ماهر شریعتمداران گره خورده است. روایت اول کتاب برایمان آشناست، داستان، داستان شکنجه و مقاومت و درهم‌ شکستن روح و جسم آدمی است تا گردن خم کند و خدای جباران…

    بیشتر بخوانید: « از آنچه بر ما گذشت»
    « از آنچه بر ما گذشت»
  • … وزندگی ادامه دارد

    مردی را به یاد دارم که سال ها پیش از سرزمین سرد سوئد برای دیدار دخترش به دیار ما آمده بود. سرگرمی و دلخوشی این مرد بلندبالای رنگ‌ پریده خوردن ودکای مراغه بود و تماشای ما مردم. هر روز نیمه‌ مست بر سر همان گذر شلوغ می‌ایستاد و یله به ستون سیمانی برق می‌‌داد و نم‌ نمک می‌خورد و با شگفتی در هم لولیدن ماشین‌های قراضه، دو چرخه‌ها، موتورسیکلت‌ها، گاری‌ها و آدم‌ها را نگاه می‌کرد و در حیرت بود که چرا در آن محشر کبری اتفاقی نمی‌افتاد و چطور مردم جان سالم به در می ‌بردند. باری، تا روز آخر اقامتش در ایران از همان جای هر روزه جنب نخورد…

    بیشتر بخوانید: … وزندگی ادامه دارد
  • کُلاژ (۱)

    … «بادام‌های زمینی» مرا به یاد آن زن روسی و گابریل گارسیا مارکز انداخت. زنی که رمان صد سال تنهائی اثر نویسنده کارائیبی را از ابتدا تا انتها، کلمه به کلمه رونویسی کرده بود. وقتی روزنامه‌نگاری دلیل این کار را از او می‌پرسد، می‌گوید: «می‌خواستم بفهمم من دیوانه‌ام یا گابریل گارسیا مارکز!». حالا حکایت من است. اگر بال همت به کمر زده‌ام تا این مختصر را قلمی کنم به خاطر آن است که از عقل و هوش نسبی خودم دفاع کنم. من هفتۀ پیش، حتی تا همین یکی دو روز قبل هیچ مشکلی با زبان فارسی نداشتم و هر کتابی…

    بیشتر بخوانید: کُلاژ (۱)
  • نیم نگاهی به مقالۀ در بارۀ بینش مسلط

    جانم که تو باشی! «در بارۀ بینش مسلط» آقای مروتی را که در نهایت بی‌تسلطی نوشته شده بود با تسلط کامل بر اعصابم خواندم و برای مدتی فکرم را به خود مشغول کرد. چرا؟ چون گویا نویسنده مقاله محمود دولت‌آبادی را بهانه قرار داده‌ تا حرف‌هایی که سال ها روی دلشان تلنبار شده و کپک‌زده با عصبیّت تمام بیان کند. در واقع این سخنان هیچ‌گونه ربطی به موضوع سخنرانی محمود دولت‌آبادی ندارد. یعنی نویسندة مقاله می‌توانست همة نظریات ش را در هر جای دیگری و با هر مستمسکی به گوش مستعمعین محدودش برساند ـ چرا که در بالای مقاله نشریات را از نشر این…

    بیشتر بخوانید: نیم نگاهی به مقالۀ در بارۀ بینش مسلط
  • گذر از شب طوبا

     

    بیشتر بخوانید: گذر از شب طوبا
    گذر از شب طوبا
  • کانون در بُن‌بست

    با نگاهی به تاریخچۀ کانون نویسندگان ایران درمی‌یابیم که نطفۀ این نهاد روشنفکری در خلاء سیاسی روزگاری بسته شده است که رژیم پهلوی پس از سال‌ها رویاروئی و درگیری همۀ احزاب و گروه ها و جریان‌های مترقی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به کمک دوستان اجنبی و خودی‌اش جارو کرده و پایه‌های نقره‌کار تخت طاووس را بر پشت خمیدۀ مردم استوار نموده و به قدر قدرت مملکت ایران و منطقه تبدیل شده است. کارگزاران فرهنگی رژیم ـ مذهبی و غیر مذهبی ـ این مشاطه‌کاران هفت خط، هر روزه چهره کریه نظام را بزک می‌کنند تا با اسلام پناهی خاک به…

    بیشتر بخوانید: کانون در بُن‌بست
  • زخمی‌ترین گوزن فلات

    به یاد سعید سلطانپورکه، در 31 خرداد 1360 تیرباران شد. منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه می‌زدم که دوباره او را در برابرم دیدم که از پشت میله‌ها به جهان لبخند می‌زد. به یادم نمانده تا کی رو به رویش ایستادم و از ورای ململ نازک پرده‌های اشک نگاهش کردم. حتی نمی‌‌توانم گوشه‌ای از آن همه را که در یکدم از ذهنم گذشت در این جا بیاورم. آری، ذهن و خیال آدمی چراغ جادوی شگفت‌انگیزی است که با کمترین نشانه‌ای جهان مرده‌ای را دوباره زنده می‌کند، تو را تا دوردست‌های خاطره می‌برد تا صدایی که سال‌ها پیش…

    بیشتر بخوانید: زخمی‌ترین گوزن فلات
    زخمی‌ترین گوزن فلات
  • پاره‌ای از «گُدار» رمان سه جلدی، جلد سوم

    اگر بخواهم تمام اسم‌هائي را كه من و‌ مشكي از اوّل تا آخر يدك مي‌كشيديم، دنبال هم قطار كنم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي‌شود. نه، منظورم القاب و‌ عناوين ما نبود. گيرم ‌كه اين‌ اسم و‌رسم‌ها هركدام داستان و تاريخچة جداگانه‌اي دارند: گرگوارما سه سال و‌نيم از عمر عزيزش را تلف كرد تا از منصب «مشكي!» به مقام «مليجكي!» رسيد. من توي زندان‌هاي شاه مثل‌مار پوست انداختم تا از لقب‌«خَركُش!» به عنوان «ديو سپيد!» ارتقا درجه يافتم. مي‌بيني؟ از ميان تمام اسم‌هائي كه‌ مثل بام روي سرم ‌خراب شده بودند‌، سردارسرخ پوست بيشتر به‌ دلم مي‌‌چسبيد. شايد ‌به همين ‌دليل اولين كتابي‌ كه‌ در زندان…

    بیشتر بخوانید: پاره‌ای از «گُدار» رمان سه جلدی، جلد سوم
    پاره‌ای از «گُدار» رمان سه جلدی، جلد سوم
  • پاره‌ای از رمان « کبودان»‏

    …اگر از آسمان سنگ می‌بارید، نماز جاشوها قضا نمی‌شد. در هر جا که جایی برای خم و راست شدن بود، اقامه می‌بستند و به نماز می‌ایستادند. بالای تختگاهی خن مسجدشان شده بود. بعد از نماز صبح، در تاریک روشنی لنگر کشیدند و به دریا زدند، از دریا نسیم خنکی می‌وزید و هوای سحر، نمدار و مرطوب، گونه‌های جاشوها را می‌نواخت. عبید با همۀ نگرانی‌هایش، نمی‌توانست بیشتر ازین چدنی‌ساز را سر بدواند و معطل کند. گیر افتاده بود. در آن حالی بود که گهگاه هر آدمی عقلش را می‌خورد و خودش را گم می‌کند. زیر جلی به او نگاه می‌کرد و…

    بیشتر بخوانید: پاره‌ای از رمان « کبودان»‏
    پاره‌ای از رمان « کبودان»‏
  • روخوانی بخشی از «ايستگاه باستيل»

     

    بیشتر بخوانید: روخوانی بخشی از «ايستگاه باستيل»
  • روخوانی «شاخه های شکسته»

     

    بیشتر بخوانید: روخوانی «شاخه های شکسته»
  • دعوت و باكره هاي مقدس

    نقل از: «نگاهِ سیّاره» مجموعه ی مقاله ها، سال 1987 میلادی، محفلی فرهنگی – هنری در پاریس به وجود آمده بود و بهانه ای شده بود تا آخر هر ماه در منزل یکی از دوستان اهل هنر دور هم جمع می‌شدند و در بارۀ هنر و ادبیات بحث و گفتگو می کردند. من اگر چه تا آن زمان هرگز به این‌گونه محفل‌ها نرفته بودم، ولی پیشنهاد باقر مومنی را پذیرفتم و‌ به‌ جمع آن‌ها پیوستم و چند صباحی در جلسه‌ها  شرکت می‌کردم. از جمله پيشنهادهائي كه در‌جلسه‌ای مطرح و از جانب همه دوستان پذيرفته شد، نقد و بررسي آثار دكتر غلامحسين ساعدي بود.…

    بیشتر بخوانید: دعوت و باكره هاي مقدس
    دعوت و باكره هاي مقدس
  • نقل از کتاب «صد سال داستان نويسی در ايران.»

    حسين دولت آبادی در رمان ۶۷۰ صفحه ای کبودان( ۱۳۵۷) زندگی کارگـران مهاجر در بنادر و جزاير خليج فارس را از نظرگاهی عبوس توصيـف می کند. داستان در بارة هزاران آواره ای است که همة نقاط کشور به اميّد کاری پر در آمد روانة جنوب می شوند، اما در سير پر ملال زمانه ای محنت زا از دست می روند. همه چيز حتّی تن خود را می فروشند و جانشان را در کاری جنون آور و بی نتيجه می فرسايند. در اين رمان غم انگيز همه چيز مانند « خواب پريشان ديوانه ای» می گذرد. جماعت بی ريشه و سر خورده ای…

    بیشتر بخوانید: نقل از کتاب «صد سال داستان نويسی در ايران.»
    نقل از  کتاب «صد سال داستان نويسی در ايران.»
برگه قبلی
1 … 12 13 14 15
برگه بعدی

کتاب‌ها

  • Station Bastille ایستگاه باستیل
  • دارکوب
  • اُلَنگ
  • قلمستان
  • دروان
  • در آنکارا باران می بارد- چاپ سوم
  • Il pleut sur Ankara
  • گدار، دورۀ سه جلدی
  • Marie de Mazdala
  • قلعه یِ ‌گالپاها
  • مجموعه آثار «کمال رفعت صفائی» / به کوشش حسین دولت آبادی
  • مریم مجدلیّه
  • خون اژدها
  • ایستگاه باستیل «چاپ دوم»
  • چوبین‌ در « چاپ دوم»
  • باد سرخ « چاپ دوم»
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد دوم
  • کبودان «چاپ دوم» – جلد اول
  • زندان سکندر (سه جلد) خانة شیطان – جلد سوم
  • زندان سکندر (سه جلد) جای پای مار – جلد دوم
  • زندان سکندر( سه جلد) سوار کار پیاده – جلد اول
  • در آنکارا باران می‌بارد – چاپ دوم
  • چوبین‌ در- چاپ اول
  • باد سرخ ( چاپ دوم)
  • گُدار (سه جلد) جلد سوم – زائران قصر دوران
  • گُدار (سه جلد) جلد دوم – نفوس قصر جمشید
  • گُدار (سه جلد) جلد اول- موریانه هایِ قصر جمشید
  • در آنکارا باران مي بارد – چاپ اول
  • ايستگاه باستيل «چاپ اول»
  • آدم سنگی
  • کبودان «چاپ اول» انتشارات امیرکبیر سال 1357 خورشیدی
حسین دولت‌آبادی

گفتار در رسانه‌ها

  • گفتگو با آقای مصطفی خلجی- زندگی درتبعید
  • گفتگو با حسین دولت‌آبادی نویسنده داستان‌‌ها و رمان‌های تازه
  • گفتگوی سعید افشار با حسین دولت آبادی نویسنده تبعیدی مقیم پاریس
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت دوم)
  • گفتگو با حسین دولت آبادی، نویسندۀ ساکن فرانسه ( قسمت اول)

Copyright © 2026 حسین دولت‌آبادی.

Powered by PressBook Premium theme