نمايشنامه

قلمستان نام باغی است که «چلمرد» پس از عمری کار، زحمت و ذلّت صاحب شده و درخت های آن را به بار آورده است. داستان نمايش در اين باغ و حوالی آن و خانة چلمرد رخ می دهد. بسياری در تاريکی نشسته اند و برای تصاحب اين باغ و عروس زيبای او دندان تيز کرده اند. پسر چلمرد به اردوی انقلاب و امام پيوسته و با همسرش که عقايدی مترّقی دارد دچار مشکل شده است. شوهر فدوی امام و اسلام به جبهه می رود، زن فراری می شود و فرزند کوچک آن ها روی دست چلمرد می ماند و در بهاری سياه و سرد شکوفه های درخت های ميوة قلمستان يخ می زند و ...

آدم سنگی داستان زندگی و مبارزه سه برادر و دوستان و همکاران آن‌ها است که چند سال پيش از آذربايجان به تهران مهاجرت کرده‌اند. اين سه برادر ناتنی سابقه فعاليّت سياسی دارند و بعد از شکست حزب هر کدام به دنبال بخت خود می‌روند. برادر بزرگ بر سر پيمان می‌ماند و مانند قديم به خاطر تحقق آرزوها و آرمان‌هايش سماجت می‌کند، برادر ميانه پيمانکار می‌شود و برادر کوچک الکلی و لات و چاقوکش از آب در می‌آيد. نمايش در پنج پرده نوشته شده و جهانبخت «آدم سنگی» و خانواده او (همسر لال، سهراب که در درگيری با پليس کشته شده، سودابه که زندانی است) جان‌مايه اين داستان را تشکيل می‌دهند.